(در حاشیه شکست طرح نفوذ و امنیت)
طی یک هفته اخیر، دو خبر گویاتر از صدها تحلیل سیاسی منتشر شد. خبر تصویب کلیات "طرح مقابله با نفوذ سرویسهای اطلاعاتی و دولتها یا نهادهای بیگانه" از طرف مجلس و مخالفت رسمی دولت در برابر همان طرح با هشدار نسبت به پیامدهای سیاسی، اجتماعی، علمی و بینالمللی آن!
این فقط اختلاف دولت و مجلس نیست. پشت این تناقض یک واقعیت بزرگتر ایستاده است: هراس از جامعه؛ هراس از مردمی که حاکمیت بارها قدرتشان را دیده و طعم "تلخ" خروش شان را چشیده است. جمهوری اسلامی امروز با جامعهای روبهروست که دیگر نمیتوان هر تصمیمی را بدون محاسبه واکنش آن و آواری که بر سرش میریزد، پیش ببرد. حکومت هنوز زندان دارد، دستگاه امنیتی دارد، نیروی نظامی دارد و اعدام و سرکوب میکند. اما همین حکومت بارها ناچار شده در برابر واکنش گسترده جامعه عقب بنشیند، طرح هایی را متوقف کند یا اجرای آن را به تعویق بیندازد. نمونه برجسته آن قانون "حمایت از خانواده از طریق ترویج فرهنگ عفاف و حجاب"، قانونی با هدف بازپس گیری دستاوردهای خیزش "زن، زندگی، آزادی"، بود. قانونی که پس از تصویب در مجلس، پس از کشمکش دولت و مجلس بر سر اجرای آن، بالاخره با دخالت شورای عالی امنیت، در آذر ۱۴۰۳، از دستور مجلس و دولت خارج و بایگانی شد.
چرا حکومتی که خود قانون را تصویب کرده بود، از رفتن پای اجرای آن عقب نشست؟ زیرا میدانستند جامعه به مصاف آن میرفت، زنان و نسل جوان به آن جواب نه میدادند و ادامه و پافشاری بر اجرای آن به جدالی بزرگ با جامعه تبدیل میشد كه انتهای آن بر جمهوری اسلامی روشن نبود. حاكمیت تجربه جنبش دیماه ۹۶، آبان ٩٨ و جنبش "زن، زندگی، آزادی" را داشت و خطر رویارویی دوباره با جامعهای که یک بار نشان داده بود تلاش برای تحمیل زندگی زیر قوانین ارتجاعی اسلامی، ضد زن و عقب مانده میتواند آتش یک اعتراض عظیم اجتماعی را شعله ور کند، را می دید.
این همان هراسی است که امروز نیز باید در پس اختلاف بر سر اجرای طرحهای امنیتی دید. نه مجلس و نه دولت مخالفت تعرض به جامعه و فضای سیاسی آن به نام "طرح نفوذ و امنیت" ندارند. اختلاف بر سر ارزیابی آنها از میزان تحمل جامعه و هراس از عكس العمل مردم و عواقب آن است.
چند دهه است، هر اعتراض و نارضایتی اجتماعی با ادبیات "دشمن"، "نفوذ"، "توطئه خارجی" و "امنیت ملی" توضیح داده میشود. اما روسای حکومت بهتر از هرکسی میدانند که فقر، گرانی، تبعیض، سرکوب، بیحقوقی، استثمار و بردگی و بهعلاوه اعتراض جامعه، اعتراض طبقه كارگر و زنان، معلمان، پرستاران، بازنشستگان و خشم جوانان را هیچ سرویس اطلاعاتی خارجی اختراع نکرده است. اینها در دل همین جامعه تولید شدهاند و درست همین واقعیت برایشان ترسناک است. زیرا دشمن خارجی را میتوان با موشک و ارتش و دستگاه اطلاعاتی توضیح داد و با آن مقابله کرد؛ اما با میلیونها انسانی که دیگر حاضر نیستند مانند گذشته فرمان ببرند چه باید کرد؟ هراس واقعی از پایین است.
هراس واقعی از تبدیل این نفرت عمومی به سازمان، به اتحاد پایدارتر و سازمانیافته تر است. ترس از تبدیل نارضایتی و نفرت كارگران از زندگی حقیرانه تحمیل شده، از قانون و سیستم استثمارگرانه كنونی به اعتصابات قدرتمند كارگری كه هیچ ارتش و زندان و تهدیدی توانای مقابله جدی با آنرا ندارد، است. ترس بالا از این است، ترس از نسلی که ترس گذشته را کمتر با خود حمل میکند و از زندان و تهدید دستگاه سرکوب نمی ترسد. به همین دلیل است که حتی در بالاترین سطوح حکومت بر سر این سؤال اختلاف ایجاد میشود که تا کجا میتوان به این جامعه فشار آورد بدون آنکه انفجار اجتماعی دیگری را تحریک کرد.
تحولات نظامی و سیاسی منطقه واقعیاند. رقابت آمریکا، اسرائیل، جمهوری اسلامی، روسیه، چین و دیگر دولتها واقعی است. موشک و پهپاد و جنگ و تحریم نیز واقعیاند. اما این فقط یک طرف معادله قدرت است. طرف دیگر میلیونها انسانی هستند که جامعه را میگردانند و میتوانند بنیادهای جامعه را از پایین تغییر دهند.
همین نیروی پایین جامعه است که میتواند محاسبات بالای حکومت را به هم بریزد؛ همان نیرویی که باعث میشود قانونی نوشته و تصویب شود، اما هنگام اجرای آن دستها بلرزد و شورای عالی امنیت ملی وارد میدان شود؛ همان نیرویی که باعث میشود حتی درون حکومت بر سر هزینه سیاسی و اجتماعی طرحهای امنیتی اختلاف ایجاد شود.
مردم آزادیخواه ایران!
قدرت خود را دستکم نگیرید! حاکمیت از جامعهای آرام و پراکنده نمیترسد. از لحظهای میترسد که اعتراضهای جدا از یکدیگر به یک قدرت اجتماعی سراسری تبدیل شوند. از پیوند زن و کارگر، معلم و دانشجو، بازنشسته و جوان میترسد.از لحظهای میترسد که مردم دیگر منتظر نتیجه کشمکش دولتها، جنگها، تحریمها و معاملات پشت پرده نمانند و خود به عنوان یک نیروی مستقل وارد میدان سیاست شوند. به همین دلیل آینده ایران را نباید فقط از پشت نقشه جنگ، موشکها، مذاکرات و موازنه دولتها دید.
شما یک طرف این موازنه اید. نه استبداد داخلی و نه هیچ قدرت خارجی قرار نیست آزادی را به جامعه هدیه کند. نیروی آزادی در پایین جامعه است؛ در میلیونها انسانی که اگر قدرت خود را بشناسند، متشکل شوند و به میدان بیایند، میتوانند تمام محاسبات قدرت را تغییر دهند. آنها این قدرت را دیدهاند. در خیابان دیدهاند. در اعتراض زنان دیدهاند. در اعتصاب کارگران دیدهاند. در اعتراض معلمان و بازنشستگان دیدهاند. و در عصیان نسلی دیدهاند که دیگر به آسانی عقب نمیرود.
نه موشک، نه پهپاد، نه دستگاه امنیتی و نه هیاهوی "دشمن خارجی" نمیتواند برای همیشه دشمن اصلی جمهوری اسلامی، قدرتی عظیم که در پایین جامعه وجود دارد، را حاشیه ای کند. قدرتی که هنوز تمام ظرفیت خود را به میدان نیاورده، اما حاکمیت بارها تنها با دیدن گوشههایی از آن عقب نشسته است. این سرچشمه و نقطه هراسشان است: ترس از روزی که این قدرت پراکنده، به قدرت متشکل مردم تبدیل شود.
حزب حكمتیست (خط رسمی)
دوم شهریور ١٤٠٥- ٢٤ اوت ٢٠٢٦
