امضای تفاهم نامه ١٤ ماده ای ایران و آمریکا، موسوم به "تفاهم نامه اسلام آباد"، در روز پنجشنبه ٢٨ خرداد (١٨ ژوئن)، و مذاکرات هیئت های دو کشور در روز یکشنبه ٣١ خرداد (٢١ ژوئن) در سویس با میانجیگری پاکستان و قطر، علیرغم تردیدهای جدی در مورد پایان واقعی جنگ، امید به کنار رفتن سایه شوم جنگ را از زندگی میلیونها انسان در ایران و منطقه و امکان بازگشت جامعه به زندگی بدون خطر جنگ و بمباران و فازع از تبلیغات و فضای جنگی را فراهم کرده است.
این تفاهم نامه و توافقات اولیه میان ایران و آمریکا، امتیازات قابل ملاحظه آمریکا به ایران، منجمله خاتمه جنگ در تمام جبهه ها از جمله لبنان، تعهد طرفین و متحدین آنان به توقف عملیات نظامی علیه دیگری، رفع تحریمهای نفتی و پتروشیمی ایران به مدت ٦٠ روز و آزادی کشتیرانی از تنگه هرمز در همین فاصله، تعهد آمریکا و شرکای آن به تامین ٣٠٠ میلیارد دلار برای بازسازی و توسعه اقتصادی ایران، قول برداشتن تحریمها علیه ایران، تعهد دوباره ایران به اجازه بازرسی آژانس بین المللی از مراکز هسته ای ایران، تشکیل "واحد کنترل منازعه"، متشکل از ایران، امریکا، پاکستان و قطر، به عنوان میانجی اسرائیل و حزب الله در لبنان و بالاخره اعلام آمادگی آمریکا در "تغییر بنیادین" در روابط با ایران طی مذاکرات چهار سویه در سوئیس، حاکی از ورود به دوره ای جدید، با مختصات جدید و تغییر توازن قوا میان بازیکنان منطقه ای و نقش آمریکا در منطقه است.
جنگی که قرار بود توان و قدرت میلیتاریزم آمریکا را به نمایش بگذارد و هژمونی اسرائیل در منطقه را به کمک آن و با ویران کردن شیرازه های جامعه و به تباهی کشیدن زندگی بیش از ۹٠ میلیون انسان در ایران به نام "آزادی" آنان، تأمین کند، به عاملی در تقویت جمهوری اسلامی و بی اعتباری آمریکا و تضعیف دولت اسرائیل و انزوای بیشتر آن حتی در هیئت حاکمه آمریکا شد. اسرائیل بازنده ردیف اول این جنگ و شکست آن است. شکستی که نه فقط بر موقعیت دولت اسرائیل در منطقه و جهان و بر بحران داخلی اسرائیل تاثیرات تعیین کننده ای خواهد داشت. مقاومت نیروهای دست راستی و فاشیستی در اسرائیل، ظرفیت ارتجاعی، تروریستی و جنگ افروزانه این نیروها هنوز خطری جدی در منطقه است.
بی تردید این توافقات بیان دوره ای جدید و توازنی جدید در خاورمیانه است. دوره ای که قدر قدرتی آمریکا شکسته است، دوره ای که بر متن موقعیت تضعیف شده آمریکا، اتحاد ها و انشقاق های جدیدی رخ خواهند داد و آرایش منطقه را تحت تاثیر خواهد گذاشت.
علیرغم این شکست هنوز صلح پایدار در منطقه را مولفه های دیگری رقم خواهد زد. مولفه هایی چون جنگ طلبی دولت اسرائیل، تلاش جمهوری اسلامی در تقویت موقعیت خود در منطقه با اتکا به قدرت نظامی و کنترل تنگه هرمز و نیازهای دولت امریکا در تثبیت موقعیت خود در منطقه بر متن کشمکشهای بزرگ با رقبای جهانی خود در دستیابی به صلح پایدار در خاورمیانه نقش خواهند داشت. مولفه هایی که خاورمیانه و منطقه را به عنوان یکی از کانونهای بحرانی و محلی برای حل کشمکشهای این قدرتها نگاه خواهد داشت.
این وضعیت فراتر از تاثیرات منطقه ای آن، بر اوضاع سیاسی در ایران تاثیرات جدی خواهد گذاشت. جمهوری اسلامی تلاش می کند شکست آمریکا و اسرائیل، قابلیت در دفاع از خود و متحدین خود، تقویت موقعیت خود در منطقه را به ابزاری برای تقویت موقعیت تضعیف شده در داخل ایران قبل از جنگ، در مقابل طبقه کارگر و مردم آزادیخواه تبدیل کند. تلاش میکند بیشترین استفاده را نه فقط در مرعوب کردن مردم، که آشتی دادن جامعه ای که حاکمیت را مهمترین مانع و دشمن آزادی و رفاه و برابری و امنیت خود میدانند، با خود کند. تلاش می کند عقب نشینی ها و شکستهای خود علیه مردم متوقع و آزادیخواه در ایران را به نام تفاهم خود با جامعه به مردم حقنه کند. همزمان به نام "مقابله با دشمن" و "دفاع از امنیت مردم" فضای امنیتی را در جامعه دامن زند. تلاش میکند به بهانه "بازسازی"، جدال بر سر معیشت و رفاه را به عقب براند و "فقر پس از جنگ" را داده همگانی کند. تلاشهایی که طی همین مدت کوتاه "نه جنگ و نه صلح" شکست خورد. طبقه کارگر و بخشهای محروم جامعه به سرعت جنبشهای مطالباتی خود علیه فقر و فلاکت، علیه گسترش بیکاری به بهانه جنگ را از سر گرفتند.
پایان جنگ و توافق اگر به سرانجام برسد، بی تردید فضایی برای مردم ایران و منطقه باز میکند و حربه جنگ و حمله خارجی كه به عنوان شمشیری علیه طبقه كارگر و اقشار محروم و به نام "دفاع از وطن"، "دفاع از مردم ایران" در مقابل تجاوز به ایران بكار گرفته شد، بی خاصیت خواهد شد. با حاشیه ای شدن جنگ و میلیتاریسم، مبارزه برای رفاه و آزادی، برای امنیت و زندگی ای بهتر به جلو رانده می شود و جنگ طبقه كارگر و اقشار محروم با بورژوازی ایران و حكومتش به جلو رانده میشود. همین حقیقت باعث شده از هم اكنون سران حكومت اعلام كنند كه برای بازسازی و رسیدگی به کمبودهای مردم احتیاج به زمان دارند و می کوشند توقع مردم را پایین نگه دارند.
پایان جنگ و پایان تحریم اقتصادی، اگر به نتیجه برسد، بی تردید فصل جدیدی از مبارزه طبقاتی بر روی طبقه كارگر و اقشار محروم علیه فقر، بیکاری، دستمزدهای ناچیز، بی حقوقی و استبداد، علیه زن ستیزی و اعدام و… باز میشود. این دوره دوره عروج آزادیخواهی کارگری، دوره ایفای نقش کمونیسم این طبقه با پرچم رهایی سوسیالیستی به عنوان تنها راه پایان قطعی جنگ و جنایت، فقر و محرومیت و استبداد و… است. ما برای دفاع از زندگی خود، برای تأمین امنیت و آسایش و آزادی خود، برای پایان جنگ و میلیتاریسم و جنایات نظام کاپیتالیستی، همه جا متحد و متشكل میشویم. هیچ آینده بهتری بدون دخالت طبقه كارگر آگاه و کمونیسم این طبقه با افق و پرچم انقلاب رهایی بخش سوسیالیستی متصور نیست.
حزب حکمتیست (خط رسمی)
اول تیر ١٤٠٥- ٢٢ ژوئن ٢٠٢٦
