ارزیابی تاکتیک مشارکت حزب

در انتخابات نوامبر ۲۰۲۵ برای پارلمان عراق

"این بحث توسط ریبوار احمد به پلنوم ۳۲ کمیته مرکزی ارائه شد، مورد حمایت پلنوم قرار گرفت و مصوب شد که منتشر شود"  

رفقا، برای اینکه چارچوب بحث روشن و مشخص باشد، این موضوع تنها درباره ارزیابی تاکتیک حزب برای مشارکت در انتخابات پارلمانی عراق است که در ماه نوامبر ۲۰۲۵ برگزار شد.
همان‌طور که اطلاع دارید، این بحث ابتدا قبل از پلنوم ۳۱ در دفتر سیاسی مطرح شد، سپس در پلنوم ۳۱ مجدداً مورد بحث قرار گرفت و بر این مصون شدیم که در شرایط مناسب (به تمام معنای کلمه)، حزب می‌تواند در انتخابات پارلمانی شرکت کند. سپس هنگامی که مسئله انتخابات نوامبر ۲۰۲۵ پیش آمد، در دفتر سیاسی دوباره به طور مشخص در این باره صحبت شد و تصمیم به مشارکت گرفته شد. اکنون در ابتدا می‌خواهم به طور خلاصه بگویم که در این زمینه چه کارهایی انجام شد و چه اتفاقاتی افتاد.  

در آن انتخابات، ما تاکتیک مشارکت را در پیش گرفتیم و اعلام کردیم که شرکت می‌کنیم، اما در عمل به دلایل قانونی نتوانستیم مشارکت کنیم. سپس بیانیه‌ای رو به احزاب و جریانات صادر کردیم و در آنجا خطوط عمدە پلتفرم خود را ارائه دادیم؛ اعلام کردیم هر جریانی که آماده باشد این پلتفرم را به برنامه خود در پارلمان تبدیل کند، ما از او حمایت می‌کنیم. در این رابطه، یکی از کادرهای حزب شیوعی که به صورت مستقل کاندید شده بود، آمادگی خود را برای پذیرش پلتفرم حزب نشان داد و حزب نیز حمایت خود را از این کاندیدا اعلام کرد. یعنی حزب در آن انتخابات شرکت نکرد، اما از کاندیدایی حمایت کرد که پلتفرم حزب را پذیرفته بود. این حمایت در یک کنفرانس مطبوعاتی اعلام شد. علاوه بر این، در شهرهای مختلف و در چند تجمع عمومی بزرگ و کوچک با مردم صحبت کردیم. هم‌زمان، رسانه‌های حزب نیز در این چارچوب تبلیغات کردند. این خلاصه‌ای از روند عملی این مسئله بود.  

در ابتدا باید بگویم که در این جمع‌بندی، من قطعاً با نگاهی انتقادی به موضوع می‌نگرم و می‌خواهم جنبه‌های اشتباه و ضعیف را شناسایی کرده و از آن‌ها انتقاد کنم؛ اما هدف من انتقاد از عملکرد و یک تجربه است، نه انتقاد از یک شخص یا اشخاصی معین. ارزیابی و انتقاد من متوجه اشتباهات و مشکلات روند عملی یک تاکتیک است. طبیعتاً هرکس این انتقاد را قبول داشته باشد، می‌تواند سهم خود را در آن روند عملی مشخص کند؛ اما آنچه برای من اهمیت دارد، ارزیابی این تاکتیک و نقد اشتباهات و اشکالات آن است تا به درسی برای آینده ما تبدیل شود. هدف این است که بگویم از دیدگاه من، اگر در آینده بار دیگر به سراغ این تاکتیک رفتیم، چه اشتباهات و اشکالاتی وجود دارد که باید مراقب باشیم تکرار نشوند. البته می‌دانم که ممکن است در این زمینه اختلاف نظر داشته باشیم؛ این یک امر طبیعی است و در نهایت می‌توانیم دیدگاه‌های مختلف را مقایسه کنیم و به یک سنتز برای کارهای آینده‌مان دست یابیم.  

ما پس از بیش از ۳۰ سال بایکوت (تحریم انتخابات)، این اولین بارمان بود که به جامعه اعلام می‌کردیم در انتخابات پارلمانی شرکت می‌کنیم و از نظر عملی، هرچند به طور غیرمستقیم، وارد این عرصه شدیم؛ بنابراین در کل این کار برای ما جدید بود. بی‌گمان، تجربه جدید با خود اشتباه، کم‌تجربگی و بی‌دقتی به همراه می‌آورد و این امر در این مسئله تأثیرگذار بود.  


در دفاع از تاکتیک مشارکت

من در ابتدا می‌خواهم در دفاع از تاکتیک مشارکت بگویم که خودِ تاکتیک مشارکت، اقدامی درست، بجا و تکانی در جهت یک خط سیاسی مداخله‌گرایانه و ورود به میدان مبارزه سیاسی و اجتماعی و رویارویی مستقیم با جنبش‌ها و احزاب بورژوایی بود. همچنین این کار، یک گامی مهم در جهت شانه خالی کردن از زیر بار سنگین سنت‌های چپ سنتی بود. یقیناً آن سنت‌ها هنوز هم سنگینی زیادی بر کار ما دارند و با این قدم‌ به پایان نمی‌رسند و پشت سر گذاشته نمی‌شوند. این تنها یک قدم در آن مسیر است و این جهت‌گیری باید ادامه یابد. این نکته را هم تاکید می‌کنم که لزوماً هر انتقادی به مشارکت یا هر نوع مخالفتی با آن، خودبەخود در چارچوب چپ سنتی قرار نمی‌گیرد. این تاکتیکی است که می‌توان آن را از چپ، از راست و از دیدگاه کمونیستی مورد نقد قرار داد. همین حالا من به نوعی در حال انجام این کار هستم.  

از نظر من، در مقایسه با رفتار تاکنونِ جنبش ما با انتخابات پارلمانی، این گامی در راستای دور شدن از چپ سنتی بود؛ چپی که این مشارکت را یک تابو می‌دانست و از پیش تصمیم خود را گرفته بود که کمونیست‌ها باید آن را بایکوت کنند و سپس به دنبال یافتن دلایلی برای بایکوت می‌گشت. به همین دلیل، به محض اینکه ما این تاکتیک را اعلام کردیم، قبل از هر جریانی، در واقع این چپ سنتی بود که جنجال برپا کرد! که اها!! حزب کمونیست کارگری (حککک) دست از انقلاب کشید، انقلاب را بایکوت کرد، با جریان پارلمانتاریسم همراه شد، به سمت راست چرخید و دنیا خراب شد! این حزب دست از کمونیسم و انقلاب کارگری شسته و دست‌وپا می‌زند تا از طریق پارلمان گوشه‌ای از قدرت را به دست آورد! در این رابطه، دیگر هیچ جنبه دیگری از بحث‌های ما برای آن‌ها اهمیتی نداشت. به همین دلیل ما در دفاع از این تاکتیک، به ناچار به پروپاگاندای چپ پاسخ دادیم و وارد مجادله‌ای شدیم که آن‌ها آغاز کرده بودند.  در همین جا بگویم که به نظر من، توجیهات چپ برای بایکوت هر چه که باشد، مشکل اصلی او با این مسئله این است که به خود اعتماد ندارد. جسارت مبارزه و مجادله رو در رو با بورژوازی و نمایندگانش را ندارد. آماده نیست که رو در رو با بورژوازی بجنگد و در ارگان‌های قدرت به معنای عام آن مشارکت کند. چپ عادت کرده است که اپوزیسیون بماند و در حاشیه جامعه و مبارزات سیاسی و اجتماعی و ماندن در حاشیە جامعە، برای این کار هم توجیهات بی‌پایانی دارد.  

این پروپاگانداها در حالی علیه ما به راه افتاد که بسیار روشن، برجسته تاکید کردە بودیم که سیاست و موضع کمونیستی ما در قبال پارلمان و پارلمانتاریسم هیچ تغییری نکرده است. تاکید شده بود که ما پارلمان را یک نهاد سیستم سرمایه‌داری می‌دانیم که می‌خواهد جامعه طبقاتی سرمایه‌داری را به گونه‌ای اداره کند که نیروی کار را برای منافع و انباشت سرمایه استثمار کند. تاکید کرده بودیم که فلسفه حزب ما، سازماندهی و رهبری انقلاب کارگری و سرنگونی نظام سرمایه‌داری به همراه پارلمان و پارلمانتاریسمِ آن است. تاکید شده بود که هدف ما برقراری سوسیالیسم است و آلترناتیو ما برای تمام اشکال سیستم‌های سیاسی بورژوایی، سیستم شورایی است. این تاکیدات در تمام سخنان ما روشن و برجسته بود، اما چپ حاشیه‌ای این‌ها برایش مهم نیست. از نظر او، نمی‌شود هم خواهان سرنگونی سیستم پارلمانی باشی و هم برای این هدف در انتخابات پارلمانی شرکت کنی. آن‌ها حتی نیامدند متن سخنان ما و آن تاکتیک را به همان صورتی که فرموله شده بود نقد کنند. یعنی برای نمونه، بحث بایکوت انقلاب از کجا درآمده است؟! کدام حرف ما می‌تواند به معنای بایکوت انقلاب باشد؟! به همین دلیل من این حرف‌ها را پروپاگاندا می‌دانم، نه نقد سیاسی و علمی.  

ما با پافشاری شدید بر اصول و پرنسیپ‌های کمونیسم و انقلاب کارگری و به طور مشخص بر برچیدن پارلمانتاریسم، تاکتیک مشارکت را انتخاب کردیم. منتقدان ما به پروپاگاندای این پرداختند که ما دست از انقلاب شسته‌ایم، در حالی که انقلابی در جریان نبوده و نیست تا ما آن را بایکوت کنیم یا از آن دست بکشیم. شما به این نکته توجه کنید! فکر می‌کنم تحلیل این مسئله می‌تواند موضوع را روشن کند. بحث این است که دقیقاً زمانی که یک انقلاب یا یک شرایط انقلابی در جریان است، تاکتیک کمونیستی در برابر انتخابات، نه بایکوت، بلکه برچیدن تمام بساط انتخابات و پارلمانتاریسم است. این روشن است. اما سوال در اینجا برجسته می‌شود که اگر در دوره انقلابی این تاکتیک درست است، در دوره غیرانقلابی و در زمانی که حتی یک جنبش سیاسی کارگری و توده‌ای سراسری در میدان نیست که در برابر قدرت ایستاده باشد و آن را تحت فشار قرار داده باشد (تا بتوان به جای تاکتیک مشارکت در انتخابات، تاکتیک گسترش این جنبش و تشدید فشار بر قدرت را انتخاب کرد)، اگر این نیست، در این شرایط تاکتیک درست در برابر انتخابات چیست؟  

ببینید، سوال این است: در حالی که در بحبوحه یک شرایط سیاسی مشخص به همان صورتی که گفتم، انتخابات پیش می‌آید، شرایط و معیارهای آن انتخابات فضا را برای مشارکت کمونیسم باز کرده و هیچ شرط و شروطی در کار نیست که یک سازش اصولی را بر کمونیسم فرض کند، در شرایطی که کمونیسم از نظر سیاسی و عملی توانایی مشارکت دارد، و در شرایطی که بر اساس تحلیل اوضاع، دلیل خاصی برای بایکوت وجود ندارد، در این زمان اگر مشارکت نمی‌کنی، آلترناتیو تاکتیکی تو چیست؟ منتقدان چپ ما می‌گویند بایکوت، و آن را یک موضع انقلابی هم می‌دانند. اما واقعیت این است که بایکوت اگر به یک سیاست فعال و رو به جلو متصل نباشد، تاکتیک نیست. بایکوت به تنهایی و بدون اینکه با یک اقدام تاکتیکی فعال و رو به جلو گره بخورد، پاسیفیسم (انفعال) است. مبارزه کمونیستی بدون تاکتیک کارساز و عملی، انفعال است و این یکی از رایج‌ترین مشکلاتی است که گریبان‌گیر چپ و کمونیسم می‌شود.
 

اگر آن را با دوران انقلابی مقایسه کنی، موضوع روشن‌تر می‌شود. در آنجا به جای مشارکت می‌گویی انقلاب، می‌گویی قیام و جارو کردن تمام سیستم به همراه پارلمانش، یا می‌گویی گسترش جنبش توده‌ای و تشدید فشار یا هر چیزی از این قبیل؛ یعنی هر یک از این تاکتیک‌ها روشن، مداخله‌گرایانه و تاثیرگذار است. بسیار خوب، همتای این مداخله‌گری در دوران غیرانقلابی چیست؟ در آن دورانی که حتی جنبش قدرتمندی در کار نیست و چپ مشارکت را هم رد می‌کند، پس به جای مشارکت چه می‌گویی؟ آخِر بایکوت به تنهایی هیچ اکت یا عمل انقلابی در خود ندارد تا کسانی که گویا انقلابی هستند آن را مطرح کنند و به آن ببالند! دعوت مردم به نشستن در خانه، آن‌طور که بیش از ۳۰ سال است چپ انجام می‌دهد، چه انقلابی‌گری در خود دارد؟! یا حتی صحبت از اینکه فعالانه از مردم بخواهیم در انتخابات شرکت نکنند. پارلمانتاریسم با این کارها پایان نمی‌یابد و پشت سر گذاشته نمی‌شود؛ توهم مردم به پارلمانتاریسم به این آسانی از بین نمی‌رود. یا از گسترش اعتراضات صحبت می‌کنند.  یقیناً در آن شرایط و همیشه و در هر شرایط باید بر گسترش مبارزه و اعتراض تاکید شود، در این شکی نیست؛ خودِ مشارکت در ذات خود تضادی با گسترش اعتراضات ندارد، بلکه چه بسا می‌تواند آن اعتراض را تقویت کرده و راه را برای آن هموار کند. باید در فضای کمپین انتخاباتی کار شود تا افق مردم در مبارزه انقلابی روشن‌تر شود و بر گسترش اعتراض، اتحاد، سازماندهی و افشاگری علیه بورژوازی تاکید شود؛ اما بحث من بحث درباره تاکتیکی است که در پیوند با خودِ انتخابات است و باید به جای مشارکت ارائه شود، آن تاکتیک چیست؟! انتخابات باشد یا نباشد، باید روی سازماندهی و گسترش اعتراضات کار کرد. اما بحث درباره تاکتیک در برابر انتخابات است؛ باید یک تاکتیک جایگزین، همانند دوران انقلابی، روشن، مداخله‌گرایانه و کارآمد اتخاذ شود. برای پاسخ به این سوال، چپ می‌گوید تاکتیک من همان انقلاب است، حکومت کارگری و سیستم شورایی و شعارهایی از این دست است. آخِر بحث این است که شرایط انقلابی نیست، انقلابی در جریان نیست، حتی یک جنبش سیاسی توده‌ای قدرتمند در میدان وجود ندارد، چگونه انقلاب را به تاکتیک تبدیل می‌کنی؟! این تنها به شعارهایی ذهنی و بی‌محتوا تبدیل می‌شود. اگر شرایط انقلابی نباشد، انقلاب (آن هم انقلاب سوسیالیستی) نمی‌تواند به عنوان تاکتیک مطرح شود، مگر اینکه هر نوع اعتراضی را انقلاب سوسیالیستی بنامی. ما فاصله زیادی با آن نوع انقلاب سوسیالیستی داریم. انقلاب با اراده احزاب ایجاد نمی‌شود؛ هرگز پیش نیامده که احزاب خالق شرایط انقلابی و انقلاب باشند تا بتوانی آن را در برابر هر دور از انتخابات به تاکتیک تبدیل کنی. انقلاب از تضادهای درونی نظام سرمایه‌داری سرچشمه می‌گیرد. در نتیجه این تضادها، دوره‌ای از بحران انقلابی سر بلند می‌کند و ناگهان کنترل اوضاع از دست همه خارج شده و منفجر می‌شود؛ احزاب نمی‌توانند این تضادها را ایجاد کنند یا بپرورانند. دوره انقلابی یعنی به طور مشخص همان حالتی که قدرت در زیر فشار شدیدی قرار گرفته است، همان‌طور که گفته شده: (بالایی‌ها نمی‌توانند به آن صورت حکمرانی کنند و پایینی‌ها یعنی توده‌های کارگر و زحمتکش نیز آماده نیستند آن نوع حکمرانی را تحمل کنند). از اینجا دوران انقلابی پدید می‌آید و پس از آن نقش احزاب آغاز می‌شود تا افق انقلابی را بر روند آن انفجار توده‌ای سوار کنند و آن را در مسیری درست به جلو هدایت کرده و رهبری کنند. به هر حال من فکر می‌کنم آن جهت‌گیری و دیدگاهی که همیشه انقلاب را جایگزین مشارکت می‌کند، ربطی به کمونیسم و انقلابی‌گری کمونیستی ندارد. یک ذهنی‌گرایی پوچ است و حتی تقلیل دادن انقلاب کارگری به سطح هر نوع اعتراضی علیه قدرت است، نه حتی علیه نظام سرمایه‌داری!


مخالفت با مشارکت بر اساس ارتجاعی بودن پارلمان

بخش دیگری از منتقدان ما این جهت‌گیری را گرفتند که آنچه در عراق و کردستان وجود دارد به نام پارلمان، نماینده مردم نیست؛ بسیار ارتجاعی است، سرتاپا قومی، دینی، طایفه‌ای و میلیشیایی است، و انتخابات آن واقعی نیست بلکه تقلب، کلک و سناریو است. من این را هم به آن اضافه می‌کنم که کثیف، پلید، آخوندی و باتلاق است. اما نقد پارلمان از این دیدگاه، تنها می‌تواند به این نتیجه منجر شود که پارلمان‌های دیگرِ اروپایی، پیشرو، مدرن و نمایندگان واقعی مردم هستند! یا از ما این نقد را کردند که ما در انتخابات پارلمانی رژیمی شرکت می‌کنیم که رژیم آن وارداتیِ آمریکا و محصول «رژیم چنج» است، وابسته به آمریکا و ایران است. از این هم می‌شود این نتیجه‌گیری را کرد که پارلمان واقعی باید رژیمش اصیل، ملی و مستقل باشد. از این‌ها این نتیجه گرفته می‌شود که اگر فردا رژیمی روی کار آمد که محصول رژیم چنج و وارداتی آمریکا نبود، پیرو و وابسته به ایران نبود، اصیل و ملی بود، دیگر پسندیده و نماینده مردم است.  

من می‌گویم واقعاً خودِ این دیدگاه‌ها یک راستروی بسیار آشکار در برابر نظام پارلمانی است. این از همان بنیاد، موضعی راستروانه در قبال پارلمانتاریسم است. معنایش این است که پارلمان را به ارتجاعی و پیشرو، اصیل و غیراصیل، وارداتی و ملی و غیره تقسیم می‌کند. در حالی که این سیستم در اصیل‌ترین، ملی‌ترین و مدرن‌ترین نمونه‌هایش نیز سرتاپا ضد کارگری، کثیف و حتی ارتجاعی است و هیچ‌کدام از آن‌ها، حتی بهترین‌شان (با فرض اینکه تقلب در آن شده باشد یا نشده باشد)، به هیچ وجه نماینده مردم کارگر، زحمتکش و آزادی‌خواه نیست. خودِ اصل سیستم، قوانین و مکانیسم رسمی (و حتی به فرض اگر صد درصد انتخابات بدون تقلب هم باشد) دارای یک فیلتراسیون است و به گونه‌ای کار می‌کند که اجازه نمی‌دهد نمایندگان واقعی این مردم به پارلمان بروند، مگر بسیار به ندرت. تازه آن کسی هم که می‌رود، سیستم هیچ تضمینی در خود ندارد تا اگر به وعده‌هایش پایبند نبود، تغییر کند. مانند سیستم شورایی نیست که اگر نمایندگان به وعده‌های خود پایبند نبودند، مردمی که به آن‌ها رای داده‌اند بتوانند آن‌ها را تغییر دهند و افراد دیگری را به جای آن‌ها بگذارند. به همین دلیل پارلمان اگر هیچ تقلبی هم در آن نشود، بسیار اصیل باشد، مستقل باشد و... باز هم نمی‌تواند سیستمی برای به کار انداختن اراده مردم باشد.  

من منکر این نیستم که پارلمان اروپایی و غربی تفاوت زیادی با این پارلمان عراق و کردستان دارد. اما آن تفاوت، ماهیت ارتجاعی مدل اروپایی آن را رد نمی‌کند. اگر در عملکرد پارلمان اروپایی و شرقی تفاوت زیادی می‌بینیم، که وجود دارد و واقعی است، دلیلش این نیست که پارلمان اروپایی در اصل خود اصیل، پیشرو، مستقل و مدرن است، بلکه جامعه‌اش مدرن است؛ تاریخی از مبارزه جنبش کارگری، سوسیالیستی و پیشرو این را فرض و تحمیل کرده است. انقلاب اکتبر بر آن‌ها فشار وارد کرده است. یک تاریخی پیوستە از تغییرات، آن‌ها را ناچار کرده که این‌گونه باشند. به طور خلاصه، شرایط آن‌ها را ناچار کرده است که عملکرد متفاوتی داشته باشند و قوانینی بسیار متفاوت از آن قوانینی که در عراق و کردستان تصویب می‌شود را تصویب کنند. پارلمان در هر جامعه‌ای نسبت به جامعه خود، نسبت به انتظارات مردمش و نسبت به جنبش کارگری، سوسیالیستی و آزادی‌خواهانه، ارتجاعی است. بی‌گمان پارلمان با این خصلت ارتجاعی خود در هر شرایطی که باشد، به ناچار تأثیر آن شرایط بر آن خواهد بود و آن تأثیر در آن آشکار می‌شود.  

ما در حالی که همه این‌ها برایمان کاملاً روشن است، در انتخابات شرکت می‌کنیم بدون اینکه ذره‌ای توهم نسبت به پارلمان داشته باشیم. ما برای رسوا کردن پارلمان شرکت می‌کنیم، اما کسانی که پارلمان را به خوب و بد، اصیل و وارداتی، ارتجاعی و پیشرو تقسیم می‌کنند، دچار موضعی راست‌روانه در برابر پارلمانتاریسم می‌شوند. درست مانند کسانی که به دنبال بورژوازی ملی و پیشرو می‌گشتند. حتی برای کسانی که تفاوت میان پارلمان در غرب و در این کشورها برایشان مهم است، باید پارلمانتاریسم در این کشورها تحت فشار شدیدی قرار گیرد که در اثر این فشار، جنبه‌های بسیار زشت، ارتجاعی و باتلاقی آن دچار تغییر شود. مشارکت می‌تواند تأثیری این‌چنینی داشته باشد، نه بایکوت.  

من در برابر تمام توجیهاتی که چپ حاشیه‌ای علیه مشارکت در انتخابات پارلمانی می‌آورد، تاکید می‌کنم که اگر قدرت و به طور کلی بورژوازی مانعی برای مشارکت ما ایجاد نکنند، نباید خودمان به دلیل ماهیت ارتجاعی پارلمان، برای خودمان مانع ایجاد کنیم. برعکس، حتی اگر قدرت برای ما مانع ایجاد کند، باید بر سر اینکه شرکت کنیم بجنگیم. ما هیچ توهمی هم در این نداریم که اگر مشارکت کنیم، ممکن است در نیمه راه برای ما مانع ایجاد کنند، به ویژه اگر وزن قدرتمندی داشته باشیم و به مشکلی برای آن‌ها تبدیل شویم؛ در آن زمان قطعاً وارد جنگ و کشمکش با آن‌ها می‌شویم و هر آنچه لازم باشد انجام می‌دهیم. اما نباید خودمان برای خودمان مانع تراشی کنیم.  


پارلمان ستونی از نظام سرمایه‌داری است

من فکر می‌کنم پارلمان و دموکراسی پارلمانی یکی از ستون‌های مهم نظام سرمایه‌داری معاصر است. شاید به اندازه دین، توهم و ناپختگی درباره دموکراسی پارلمانی در میان تودهای مردم وجود داشته باشد. دستگاه تبلیغاتی عظیم بورژوازی با افتخار این سیستم را مقدس می‌شمارد؛ با افتخار به این می‌بالد که گویا آزادی برقرار است و گویا تنها سیستمی است که پلورالیسم را فراهم می‌کند. گویا رای مردم نقش دارد، گویا با رای مردم و مشارکت مردم حکومت تشکیل می‌شود، گویا مردم در قدرت مشارکت دارند و به هزار و یک شیوه دیگر آن را می‌آرایند. به این ترتیب، همراه با تمام اشکال دیگر دیکتاتوری، آب تطهیر روی آن می‌ریزند و آن را به عنوان یک سیستم آزاد و پیشرو واقعی به خورد مردم می‌دهند. به طور خلاصه ادعا می‌کنند دموکراسی پارلمانی هم نظامی واقعی، ملموس و تضمین‌شده است، و هم دموکراسی و آزادی فعالیت احزاب را تامین می‌کند و با رای مردم حکمرانی می‌کند.  

مهم نیست که این‌ها همه پوچ هستند و ما می‌دانیم سیستم پارلمانی نه تنها در عراق و کردستان، بلکه در اروپا و در سوئد (که مهد دموکراسی است) نیز یک ذره مشارکت مردم در قدرت را ایجاد نکرده است؛ مردمی که هر بار به حزبی رای می‌دهند تا تغییری ایجاد شود یا وضع‌شان بهتر شود، میان احزاب می‌چرخند و هر یک یا دو دوره به یکی از آن‌ها رای می‌دهند، همه را تجربه کرده‌اند، اما نه تنها هیچ بهبودی حاصل نمی‌شود، بلکه در دهه‌های گذشته هر چه جلوتر آمده‌ایم، از زمانی که فشار سوسیالیسم بر آن‌ها کمتر شده، وضعیت مردم بدتر شده است. بی‌گمان در اینجا در عراق و کردستان، بحث از نمایندگی مردم و مشارکت مردم صد بار پوچ‌تر است، اما متاسفانه این واقعیت برای مردم روشن و ملموس نیست. هنوز مردم در سطحی وسیع به پارلمانتاریسم به عنوان بهترین و نرم‌ترین شکل قدرت‌مداری واقعی نگاه می‌کنند. به جز این سیستم، آنچه به چشم‌شان می‌آید دولت‌های سرکوبگری از قبیل رژیم صدام، استالین، هیتلر، پینوشه، خمینی و دیگران است. بخش بسیار وسیعی از مردم فکر می‌کنند تنها دو گزینه وجود دارد؛ یا رژیمی از قبیل صدام، یا دموکراسی پارلمانی. بنابراین معلوم است مردمی که این‌گونه می‌نگرند، میان این دو گزینه پارلمانتاریسم را انتخاب می‌کنند.  

ما نمی‌توانیم از دیدگاه خودمان که این سیستم را پوچ و پوسیده می‌دانیم، بگوییم کارش تمام شده، دوره اش گذشته، نقشش نمانده و رسواست و غیره. ناچاریم برای از بین بردن آن توهمات زیادی که وجود دارد و برای رسوا کردن آن تلاش کنیم. به همین دلیل یکی از درس‌های مهم لنین در تاکتیک مشارکت، تلاش برای نشان دادن محتوای پوچ، ارتجاعی، ضد کارگری و ضد مردمی این سیستم است. بر این اساس، مسئله‌ای که من می‌خواهم بر آن تاکید کنم و در پایان نتیجه‌گیری عملی از آن داشته باشم (و برای من بسیار حیاتی و اساسی است)، این است که یک جنبه بنیادی در مشارکت در انتخابات پارلمانی عبارت است از کنار زدن پرده از روی محتوای ارتجاعی و ضد مردمی پارلمان و سیستم پارلمانی. این یک جنبه بسیار بنیادی این تاکتیک است؛ نمی‌گویم تنها پایه است، اما یکی از پایه‌های اصلی آن است.  در تمام بحث‌های لنین درباره مشارکت در انتخابات پارلمانی، بر این جنبه تاکید می‌شود و آن را بسیار برجسته می‌کند. می‌گوید ما در عمل تجربه کردیم که تاکتیک مشارکت (البته در زمانی که مناسب است)، نه تنها سودمند بود، بلکه ضروری بود برای رسوا کردن پارلمان و زمینه‌ساز بود برای متلاشی کردن و از بین بردن پارلمان. بر این اساس من بعداً بحث خواهم کرد که اگر مشارکت به گونه‌ای این هدف را تضمین نکند، یکی از فاکتورهای بسیار مهم مشروعیت خود را از دست می‌دهد. یعنی اگر مشارکت به از بین رفتن توهم نسبت به پارلمان کمک نکند، فاکتور اصلی برای مشارکت موضوعیت خود را از دست می‌دهد.  


دو شیوه اصلی برای رسوا کردن پارلمان

دو شیوه اصلی برای کار روی این مسئله وجود دارد: یکی از آن‌ها تبلیغات و نقد مداوم است؛ انتخابات باشد یا نباشد، باید به طور مداوم پارلمان و سیستم آن را بکوبیم، ماهیتش را بشناسانیم و پرده از روی محتوای واقعی و طبقاتی آن برداریم! بی‌گمان در زمان کمپین انتخاباتی فضای شنیدن برای این موضوع بیشتر می‌شود و باید روی آن تمرکز کنیم. به نظر من وعده دادن درباره اینکه در پارلمان تغییراتی به نفع مردم ایجاد می‌کنیم دقیق نیست، چرا که آن امکان نزدیک به محال است. گیرم که ما چند کرسی پارلمانی را هم به دست آوردیم و به یک فراکسیون در برابر چندین فراکسیون ارتجاعی دیگر تبدیل شدیم. بی‌گمان می‌توانیم به هر اندازه‌ای که باشد فضا را تغییر دهیم، اما این احتمال بسیار دور است که بتوانیم پروژه قانونی به نفع کارگر، مردم، زنان، آزادی و مدنیت به سرانجام برسانیم؛ نه تنها تصویب آن، بلکه حتی دشوار است بتوانیم آن را در دستور کار پارلمان قرار دهیم تا قرائت شود. بنابراین درست این است که تاکید کنیم در پارلمان بر سر این مسائل می‌جنگیم، نه اینکه وعده ایجاد تغییراتی را بدهیم که نه تنها سخت، بلکه تقریبا محال است. به همین دلیل باید مراقب باشیم که بحث بهبود وضعیت مردم از طریق پارلمان، به طور کم و بیش وارد تبلیغات ما شده و این درست نیست. ما باید تنها این وعده را بدهیم و این را برجسته کنیم که اگر به پارلمان برویم، بر سر حقوق مردم می‌جنگیم.  

برای شیوه دوم ضربه زدن به توهم نسبت به پارلمان، حضور در پارلمان اهمیت زیادی دارد؛ اگر در آنجا باشیم و رو در رو بر سر منافع مردم بجنگیم و مبارزه خود را برای مردم گزارش کنیم، برویم پروژه قانونی ببریم و فراکسیون‌های بورژوایی را در برابر امر واقع قرار دهیم که آن‌ها با آن منافع مخالفت کنند و این واقعیت‌ها را برای مردم بازگو کنیم، از میکروفون پارلمان برای مبارزه بر سر حقوق مردم استفاده کنیم، و از آن مهم‌تر اگر ما پس از چند بار مبارزه، دعوا و تجربه آن کشمکش، سرانجام در جایی بگوییم ما رفتیم و جنگ خود را کردیم اما فایده‌ای ندارد، پارلمان ضد هرگونه حق مردم است و تن به این حقوق نمی‌دهد، بنابراین ماندن در این پارلمان بی‌فایده است و ما از پارلمان عقب‌نشینی می‌کنیم؛ این کار به اندازه چندین سال تبلیغات جدی تاثیر دارد برای ضربه زدن به وهم مردم نسبت به پارلمان، به شرطی که جنگ واقعی خود را کرده باشیم!  


چرا مشارکت؟

پیش از این گفتم که یک دلیل اصلی مشارکت، ضربه زدن به توهم در برابر پارلمان است. یعنی یک محور اصلی در کمپین تبلیغاتی ما برای انتخابات، پافشاری بر پرده‌برداری از ماهیت پارلمان و پارلمانتاریسم و این ادعاست که پارلمانتاریسم بهترین سیستم است و نمایندگی مردم و مشارکت مردم در قدرت را تضمین می‌کند. یک مسئله بسیار مهم و محوری دیگر در تاکتیک مشارکت، استفاده فشرده و گسترده از کمپین انتخابات برای شناساندن حزب، سیاست، پیام، پلاتفرم، شخصیت و رهبران حزب و همچنین جدل با جریان‌های بورژوایی و پرده‌برداری از ماهیت آن‌ها و غیره است... این نیز تا آنجا مهم و بنیادی است که اگر به درستی از آن استفاده نشود، اگر مشارکت کمک نکند به اینکه حزب، سیاست‌ها و شخصیت‌هایش شناسانده شوند، اگر مایه رسیدن صدای حزب به جامعه نشود، اگر مایه تقویت رابطه حزب با مردم نشود، و اگر پای حزب را به مجادله و کشمکش رو در رو با جریان‌ها و جنبش‌های بورژوایی باز نکند، باز هم فاکتور دیگری از مشارکت میسر نشده و به این میزان، مشارکت موضوعیت خود را از دست می‌دهد.  

بنابراین تاکید می‌کنم که اگر تاکتیک مشارکت این دو فاکتور را میسر نکند؛ یعنی تلاش برای پرده‌برداری از ماهیت پارلمان به همراه رساندن صدای حزب به جامعه و مجادله رو در رو با بورژوازی، دیگر تاکتیک مشارکت معنایی نخواهد داشت. به همین دلیل من در شرح اثبات این تاکتیک در نشریه اکتبر به این پرداخته‌ام که این تاکتیک به آن صورت درست است که حزب با قوی‌ترین شخصیت‌های خود به عنوان کاندیدا شرکت کند، تمام حزب در آن ماه در آماده‌باش کامل باشد، به هر گوشه و کناری سر زده شود، هر کس سخنران است سخنرانی کند، هر کس می‌تواند سمینار برگزار کند، سمینار بگذارد، هر کس رابطه اجتماعی دارد به دیدار مردم برود، هر کس هنرمند است هنر خود را نشان دهد و تا هر کس به نقش خود ظاهر شود. اگر این کار را نمی‌توانیم انجام دهیم، اگر کاندیدای قوی نداریم یا آماده نیستند کاندیدا شوند، و اگر به این صورت از آن فرصت استفاده نمی‌کنیم یا نمی‌توانیم استفاده کنیم، بی‌گمان به این صورت هیچ شانسی هم برای اینکه رای بیاوریم نخواهیم داشت. دیگر مشارکت موضوعیتی ندارد و من خودم در آن حالت با آن همراه نخواهم بود. درست است که رای آوردن اصل نیست، اما اهمیت زیادی هم دارد. ما به مردم وعده می‌دهیم که اگر به پارلمان رفتیم، با نمایندگان بورژوازی بر سر حقوق شما می‌جنگیم، پس باید کسانی را به پارلمان بفرستیم که توانایی آن جنگ و به دست آوردن دست بالا را در آن جنگ داشته باشند.  


ارزیابی روند تاکتیک خودمان

اگر بیاییم از این دیدگاه، حمایت این بارمان از آن کاندیدای مستقل را ارزیابی کنیم، دیگر جوانب و نقاط ضعف آن آشکار و روشن است. این موضع هیچ کمکی به تامین دلایل اصلی کمونیسم برای مشارکت نکرد. من از دیدگاه بحث‌های خودم درباره مشارکت و بحث‌هایم در نشریە اکتبر به این مسئله می‌نگرم. در مجادله با مخالفان تاکتیک مشارکت نیز، از این حمایت دفاع نکردم، چرا که آن را درست ندانستم. به هر حال می‌دانم این تاکتیک از نظر سیاسی تا حدودی نام حزب را مطرح کرد. می‌دانم از نظر گسست از سنت چپ حاشیه‌ای اهمیت داشت. می‌دانم حزب در محاسبات مردم جایگاهی پیدا کرده است... و... به هر حال و بی‌گمان هر کاری در پایان جنبه‌های مثبتی نیز دارد. اما دیگر نمی‌شود درستی یک تاکتیک را با این جنبه‌های مثبت ساده و حاشیه‌ای سنجید. آن دستاوردهای کوچک مشروعیت به این تاکتیک نمی‌دهند. باید با آن اهدافی سنجیده شود که تاکتیک به خاطر آن‌ها اتخاذ شده است.  

یک مسئله را باید صراحتاً تاکید کنیم؛ ما گفته‌ایم هر حزب و جریانی که پلاتفرم ما را بپذیرد از او حمایت می‌کنیم. به نظر من این اشتباه بود. نقد نیم‌بند فایده‌ای ندارد؛ لازم است روشن، صریح و پیگیرانه بگوییم این بخش از آن تاکتیک اشتباه بود. من در بحث‌هایم در اکتبر به این جوانب نپرداختم و از این مسئله نیز دفاع نکردم، چرا که اگر صحبت می‌کردم باید از آن انتقاد می‌کردم. این هم برای من مناسب نبود به عنوان یک عضو دفتر سیاسی، اما به نظر من آن قدم ما اشتباه بود چرا که هیچ‌یک از اهداف کمونیسم برای مشارکت در انتخابات را میسر نمی‌سازد. من به همین دلیل قبلاً بحث کردم که رسوا کردن پارلمان در دیدگاه لنینیسم اصلی است، و همچنین به همین دلیل بحث کردم که انتظار اینکه از طریق پارلمان تغییر جدی به نفع مردم ایجاد شود نزدیک به محال است، تا این نتیجه به دست آید که حمایت از احزاب دیگر بر اساس پذیرش پلاتفرم ما، به هیچ وجه نمی‌تواند راهی برای رسوا کردن پارلمان باشد؛ چرا که هیچ جریان دیگری، حتی اگر به جد پلاتفرم ما را بپذیرد، کلمه‌ای درباره پوچی پارلمان و پارلمانتاریسم نخواهد گفت. روشن است نزد آن‌ها پارلمان سیستمی برای نمایندگی مردم در حکمرانی است؛ پارلمان از دیدگاه تمام جریان‌های دیگر به جز خودمان، شاید بهترین سیستم برای حکمرانی باشد و حتی ممکن است آن را مقدس بشمارند. پس چگونه می‌شود انتظاری از جریان دیگری داشته باشیم که توهم نسبت به پارلمان را از بین ببرد، در حالی که خودش نه تنها مخالف توهم نسبت به پارلمان نیست، بلکه شاید پارلمان را تقدیس کند؟!  

حتی در نهایت اگر واقعاً و به جد هم از پلاتفرم ما دفاع کردند (که مطمئناً هیچ کاندیدای غیرکمونیستی دفاع پیگیرانه‌ای از پلاتفرم کمونیسم نمی‌کند)، اما گیرم که کردند، همان‌طور که بحث کردیم، حتی اگر خودمان هم به داخل پارلمان برویم هنوز آن دروازه‌ای بسیار تنگ و کوچک است که از طریق پارلمان تغییر به نفع مردم ایجاد کنیم. تازه اگر این هم انجام شد، یعنی به عنوان فرض گیرم جدی و پیگیر از پلاتفرم ما دفاع کردند و گیرم این دفاع پیگیر سودی هم برای مردم داشته باشد (که بی‌گمان این اگر رخ دهد ارزش خود را دارد و من نمی‌خواهم آن را نادیده بگیرم)، اما اینکه جریان دیگری، حتی بر اساس پذیرش پلاتفرم ما سود به مردم برساند، همان چیزی نیست که اگر حزب خودمان آن کار را بکند؟! سودش برای مردم خوب است اما انتظار نداشته باشیم با آن جایگاه حزب تقویت شود. اگر جایگاه حزبی با آن تقویت شود، همان حزبی است که آن دفاع را انجام می‌دهد.  

تازه خودتان می‌دانید که مجرای عملی این تاکتیک ما، زمین تا آسمان با این فرض‌هایی که بحث کردم تفاوت داشت؛ به همین دلیل نقد من فراتر از آن است که توافق‌مان با حزب شیوعی و پذیرش آن‌ها برای پلاتفرم ما، چقدر رو به جامعه جدی بود و جدی گرفته شد. یا کاندیدای ما چه پیگیری از خود نشان داد برای پذیرش پلاتفرم ما و تبلیغ برای آن پلاتفرم، یا چه نقطه ضعف دیگری از خود نشان داد، چرا که شاید این ما را وارد نقد وصله‌پینه‌ای کند و پاسخش این شود که هیچ کاندیدا و گزینه دیگری نداشتیم. در پاسخ من نیز می‌گویم قرار نبود به هر قیمتی شرکت کنیم.  

من در این رابطه تنها می‌خواهم به عنوان درس گرفتن از این تجربه تاكیدی بر این داشته باشم که در معامله‌مان با احزاب بورژوایی، با تمام جناح‌ها و جریان‌هایش، باید بسیار دقیق باشیم و حساب و کتاب‌مان بسیار محکم و مستند باشد. می‌خواهم تاکید کنم که حزب ما با تمام تاریخ خود حزبی جدی، پیگیر، قاطع و معتبر است و باید آن را به همین صورت حفظ کنیم. اتحادیه میهنی و پارتی (یکتی و پارتی) ۳۰ سال، نه با فشار سیاسی و نظامی و نه با وعده امتیاز نتوانسته‌اند یک بار یک «بله» از ما برای هیچ کار، تاکتیک و سیاست‌شان به دست آورند. در دوران جنگ داخلی، چندین بار یکتی و پارتی ۱۰-۱۵ حزب را جمع می‌کردند که کاغذ سفید را برایشان امضا می‌کردند؛ تنها نمایندگان ما بودند (یعنی همین رفقایی که اینجا نشسته‌اند به همراه رفقای دیگری مانند طاهر حسن، ناسک احمد، شاپور عبدالقادر و...) که به آن جلسات می‌رفتند و احزاب دیگر از پافشاری و اصولی بودن حزب ما شگفت‌زده می‌شدند. باید این قاطعیت، پیگیری و اصولی بودن‌مان حتی با احزاب اپوزیسیون بورژوایی نیز، حتی در آن حالت‌هایی که شاید کار مشخص مشترکی میان ما پیش بیاید، در جای خود باقی باشد. حساب و کتاب‌مان روشن، صریح و مستند باشد. در این رابطه، این بار در برخورد با حزب شیوعی عراق و کردستان بی‌دقتی و اشکالاتی می‌بینم که بی‌گمان باید کنار گذاشته شوند.  


ما فراخوان برای شرکت در رای‌دهی نمی‌دهیم!

رفقا! یک مسئله دیگر وجود دارد که می‌خواهم توجه شما را به آن جلب کنم؛ ما مردم را تشویق نمی‌کنیم و به آن‌ها فراخوان نمی‌دهیم که به طور کلی بروند در رای‌دهی شرکت کنند! کاش مردم توهمی به پارلمان و پارلمانتاریسم نداشتند و ما بدون اینکه ناچار باشیم در انتخابات شرکت کنیم برای رسوا کردن پارلمان، می‌توانستیم نیروی وسیع اجتماعی را به میدان بیاوریم برای فلج کردن انتخابات و پارلمانتاریسم. این کار ما را آسان‌تر می‌کرد؛ یعنی اگر نقش پارلمان و توهم به پارلمان از بین می‌رفت و دوره پارلمان به واقعیت به پایان می‌رسید، آن زمان سنگر و قلعه‌ای بورژوایی در برابر انقلاب کارگری فرو می‌ریخت و روند انقلاب کارگری هموارتر و بازتر می‌شد.  

بنابراین ما برعکس جریان‌های بورژوایی هستیم که علاوه بر تبلیغات برای خود، به طور کلی به مردم فراخوان می‌دهند تا بروند در رای‌دهی شرکت کنند و میزان مشارکت مردم در انتخابات را بالا ببرند و این را به موفقیت پروسه‌شان تعبیر می‌کنند. بر این اساس بارها می‌گویند: «مردم، اگر به ما هم رای نمی‌دهید، فقط بروید شرکت کنید و به هر جریانی که می‌خواهید رای بدهید!» ما نه تنها به مردم فراخوان نمی‌دهیم که به شکل عمومی در رای‌دهی شرکت کنند، بلکه می‌خواهیم توهم مردم را به این پروسه از بین ببریم. ما برای این تلاش می‌کنیم که کارگران و مردم با یک آگاهی سیاسی و طبقاتی در برابر ماهیت و محتوای پارلمان، تنها و تنها برای رای دادن به ما در رای‌دهی شرکت کنند.  

به همین دلیل این تاکید را می‌کنم که نه در تبلیغات رسمی حزب، بلکه پست‌های رفقایی به چشمم می‌خورد که به گونه‌ای از میزان بالای مشارکت مردم صحبت می‌کردند که می‌تواند در خانه تشویق مردم به طور کلی برای شرکت در رای‌دهی قرار گیرد، یا خوشحالی از میزان بالای مشارکت مردم! بورژوازی به طور کلی این کار را می‌کند برای تقویت مشروعیت پروسه رای‌دهی و سیستم پارلمانی؛ ما برعکس می‌خواهیم این سیستم بوروکرات، فاسد، ارتجاعی و ستمگر را رسوا و نامشروع کنیم. می‌خواهیم مردم نه در اثر ناامیدی و بی‌تفاوتی، بلکه با یک آگاهی سیاسی و طبقاتی علیه این سیستم بایستند و حتی با آن آگاهی شرکت کنند و به ما رای بدهند تا بتوانیم پارلمان را رسوا کنیم.  

می‌خواهم سخنانم را با این تمام کنم که باید درس جدی از این تجربه بگیریم، مسئله مشارکت در انتخابات را جدی بگیریم، ترتیباتی بدهیم که به طور مداوم (نه تنها در زمان انتخابات)، به طور مداوم روی آماده‌سازی تمام جوانب آن کار کند، شرایط قانونی آن را تامین کند، رای‌دهندگان ما را تشویق کند تا کارت رای‌دهی داشته باشند، کاندیداهای ما را آماده کند، با برنامه و پلان آن‌ها را بشناساند، و امکانات مالی برای آن تامین کند. بی‌گمان این به معنای آن نیست در هر انتخاباتی بدون ارزیابی همه‌جانبه شرایط شرکت می‌کنیم؛ تصمیم را واگذار می‌کنیم به تحلیل مشخص از شرایط مشخص، اما باید خودمان همیشه آماده باشیم. ما برای مسئله مشارکت، یخ‌بندانی را در برابر خود ذوب کرده‌ایم و دیگر به عقب بازنمی‌گردیم، اما معنایش این نیست از پیش تصمیم گرفته باشیم در هر شرایطی و در هر انتخاباتی شرکت کنیم.  

حرف آخر من هم این است که اگر نمی‌توانیم این نوع مشارکت را تضمین کنیم؛ یعنی کاندیدای خوب و قوی چه در داخل حزب و چه در خارج از حزب، استفاده بزرگ از کمپین تبلیغاتی به آن صورتی که بحث کردیم هم برای ضربه زدن به توهم نسبت به پارلمان، هم مجادله سیاسی و جدی با آلترناتیوهای بورژوایی، هم رساندن پیام حزب به جامعه و هم شناساندن شخصیت و رهبران حزب به مردم. اگر این برایمان ساخته نیست، منی که بسیار قاطع و مصمم بر روی این تاکتیک هستم، آن زمان طرفدار مشارکت نیستم. این آخرین حرف من است.