رژیم جمهوری اسلامی بعد از شکست در اسلامی کردن جامعه، تلاشی که از اولین روزهای سر کار آمدن با سرکوب، زندان و خفه کردن هر نوع از بروز فرهنگی و رسم و رسوم متمایز از اسلام، با جدیت در دستور کار داشت، سالها است با چرخشی از هویت اسلامی به هویت ایرانی در سطح سراسری وهویت های قومی و ملی درسطح اقوام و ملت های غیر از فارس زبان روی آورده و یکی ازارکان سیاست های رژیم شده است. این پروژه ورویکرد سیاسی میتوان گفت از دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد کلید خورد که با مراسم های بزرگداشت کورش در پاسارگارد شروع شد.
پروژه اسلامی کردن و تحمیق و سرکوب بنام اسلام شکست خورد و نتوانست جلوی فشار و مخاطرات جنبش های اعتراضی برای حفظ نظام را بگیرد. رژیم بدون اعتراف به این شکست و عقب نشینی برای کم کردن فشار بر مردم و کاهش فشار های اجتماعی و فرهنگی، بدون اعلام رسمی و قانونی به باز کردن فضای فرهنگی کنترل شده در کنار سیاست همیشگی خود یعنی سرکوب روی آورده است. برگزاری انواع و اقسام جشنواره های فرهنگی، نوروزی، هنری و دیگر مراسم های سنتی کردی در راستای این سیاست میباشند. این عقب نشینی بطور مسلم در مقابل فشار جامعه و جلوگیری از کشمکش های طبقاتی واعتراضات صورت گرفته است که در روند خود بطور تدریجی به تسخیر مسائل فرهنگی و اجتماعی که ناسیونالیسم ایرانی بطور کلی و ناسیونالیسم کرد بطور ویژه به عنوان هویت و پرچم کردی در مقابل جمهوری اسلامی علم کرده بود روی آورده است.
جمهوری اسلامی قدم به قدم این بخش از هویت ملی و فرهنگی را از ناسیونالیسم کرد گرفته و خودش را صاحب آن مراسم ها و جشنواره ها نشان داده و توانسته است ناسیونالیسم کرد را در این رابطه خلع سلاح و حاشیه ایی بکند، بطوری که صدای داد و فغان احزاب کردی از جمله حزب دمکرات را در آورد (احزابی که از این فرهنگ برای متوهم کردن کارگران و بدنبال کشاندن توده های مردم برای دست یابی به قدرت سیاسی و یا سهم بری از قدرت سیاسی، کیسه ملی- طبقاتی خود را دوخته بودند). احزاب کردی خودشان را صاحبان واقعی فرهنگ کردی قلمداد میکردند، می دیدند که چگونه به تدریج سنگرها وعرصه های برتری اجتماعی و فرهنگی ناسیونالیستی که پایه اجتماعی شان بود دارد توسط جمهوری اسلامی تسخیر میشود.
اقدامات دولت مرکزی درکنار وراستای گشایش فرهنگی، اجتماعی، مثل گماردن استاندار و فرماندار کرد زبان واعلام در پیش گرفتن سیاست غیر متمرکز و تبعیض مثبت و اختصاص سرمایه گذاری در مناطق محروم و ده ها سیاست دیگر سرمایه داری و سود بری، دقیقا همان مسائلی هستند که احزاب ناسیونالیسم کرد و بخشی ازمردم به دولت مرکزی اعتراض دارند و بعنوان "حقوق مردم کرد" برای آن مبارزه میکنند. این خواست ها عملا همان درخواست بورژوازی کرد از دولت مرکزی برای شریک شدن در قدرت میباشد، این مطالبات همان چیزی است که پایه اجتماعی ناسیونالیسم کرد بر آن استوار است و مردم کرد زبان را برای رسیدن به آن حول آن تهییج و سازمان میدهند.
از منظر طبقه کارگر و کمونیست ها که همواره خواهان برچیدن هر نوع تبعیض ونابرابری از جمله رفع ستم ملی در جامعه هستند، باز کردن فضای فرهنگی واجتماعی میتواند یک قدم جامعه را متوجه تضاد اصلی (مناسبات اجتماعی) که بانی و مسبب تمامی نابرابری های اقتصادی و اجتماعی و از جمله ستم ملی است بکند و تمامی روپوش هایی که توسط احزاب ناسیونالیستی روی این تضاد اصلی (مناسبات اجتماعی) کشانده اند، کنار بزند و طبقه کارگر و اقشار فرودست جامعه را متوجه این مسئله (معضل اصلی) بکند. برای ریشه کن کردن تمامی نابرابری ها از جمله ستم ملی و برپایی جامعه ایی آزاد، مرفه و برابر باید دست به ریشه برد، کل نظام سرمایه حاکم بر ایران را نشانه گرفت.تغییر ریل سیاست جمهوری اسلامی و روی آوری به هویت تراشی های کاذب ملی و قومی و در اکثر مواقع خود پیش قدم میشود برای برگزاری این نوع مراسم ها به مانند گسترش فرهنگ کردی، روز لباس کردی و جشن های نوروزی واحیا انواع و اقسام مراسم های عهد عتیق، جدا از اینکه پرچم آن که تا دیروزدر دست احزاب ناسیونالیست در اپوزیسیون بود و امروز در دست جمهوری اسلامی است و به نوعی زیر پای احراب ناسیونالیست را خالی میکند،هدف اصلی تری را تعقیب میکند آن هم ضعیف کردن مبارزه اجتماعی برای رفاه، برای سعادت و آزادی.تقلیل آزادی به آزادی لباس کردی و مراسم های کردی شیادی است. شیادی که احزاب ناسیونالیست کرد و جمهوری اسلامی در آن شریک هستند.
آنچه مد نظراحزاب ناسیونالیست کردی است، یک سیتم فدرالی که قدرت سیاسی و اقتصادی در اختیار آنها باشد. یعنی فرماندار وشهردارو پلیس و زندانبان وغیره کرد زبان باشند، تمامی مناصب دولتی برای اداره جامعه کردستان، کارخانه داران، صاحبان سرمایه، صنایع، معادن، زمین، املاک و هر چیزی که به معیشت مردم و تولید و خدمات جامعه مربوط است همگی در اختیار کرد زبانان باشند. یعنی همان حاکمیتی که دولت اقلیم کردستان عراق از أن بر خور دارند. این تمام خواستگاه ها و آرزو های احزاب کردی است که به این وسیله بر گرده تودهای مردم سوار شوند و بهشت برین خود و انباشت سرمایه را بر استثمار کارگران کرد زبان و به فقر کشاندن آنها بسازند. این همان بی حقوقی و فقر و فلاکتی است که توسط دولت های مرکزی وصاحب قدرت سیاسی در ایران به پیش برده می شود. در واقع تنها تغییری که قرار است توسط احزاب ناسیونالیت کردی و سیستم فدرالی صورت بگیرد، جابجایی زبان ها ست. بقول خالد عزیزی از رهبر حزب دموکرات که می گفت ״بگذار ما دولت کردی خود را داشته باشیم که کرد توسط دولت کردی اعدام شود״.
یک لحظه فرض را بر این بگذاریم این اقدامات چه از طرف دولت مرکزی و چه نظام فدرالیسم مورد نظر احزاب ناسیونالیست کرد انجام گرفت ومنطقه کردستان توسط اشخاص کرد زبان اداره بشود،زبان،لباس و فرهنگ کردی کاملا آزاد بشود،ماموران دولتی و تمامی مناصب دولتی برای اداره جامعه کردستان، کارخانه داران، صاحبان سرمایه واملاک، زمین و معادن و هر چیزی که به معیشت مردم وتولید و خدمات اداره جامعه مربوط است همگی بدون استثناء کرد زبان باشند و به مانند اقلیم کردستان عراق به خواست فدرالی خود برسند، در این شرایط کارگران و زحمتکشان کرد زبان هم طرازو هم سرنوشت طبقه کارگر و زحمتکشان ایران خواهند شد .یعنی همان بی حقوقی، زندگی زیر خط فقر، بیکاری ودستمزدهای پرداخت نشده وموقعه، یعنی همان سرکوب هر اعتراض و جلوگیری از پا گرفتن هر تشکلی که دست دوتا کارگررا توی دست هم بگذارد .
نگاهی اجمالی به وضعیت اقلیم کردستان عراق به عنوان یک حکومت کردی و فدرال این واقعیت را به روشنی عیان میکند که اگر حاکمان و دولت صد درصد کردی هم گردانندگان آن جامعه باشند باز هم وضعیت کارگران و زحمتکشان آن جامعه تابعی از تضاد اصلی که همان تضاد منافع بین سرمایه داران و مالکان وسایل تولید و اکثریت جامعه که برای امرارمعاش مجبورند نیروی کار خود را بفروشند تا از گرسنگی نمیرند .در اقلیم کردستان عراق در مجموع تا سال ۲۰۲۴ میلادی معلمان، کارمندان و کارگران ۵۷ ماه حقوق موقعه دارند و امسال هم حقوق سه ماه پرداخت نشده است، ۵۳ زن در ۱۱ ماه گذشته با اتهام ناموسی به قتل رسیده انده و گورستان بی نام و نشان که اکثریت آنها زنان به قتل رسیده به دلایل ناموسی است مشهور است .بی برقی، گرانی و بیکاری بیداد میکند.دستگیری و ترور مخالفان سیاسی و روزنامه نگاران برای خفه کردن صدای مخالف حاکمیت اقلیم به وفور دیده میشود. اینها نمونه های یک حاکمیت بورژوازی است، چه کردی و چه هر ملیت دیگری باشد.
گشایش فرهنگی برای جمهوری اسلامی ویا هر دولت سرمایه داری که بخواهد بر انباشت سرمایه از طریق نیروی کار منافعش را به پیش ببرد امری ساده و پیش پا افتاده ای است. ناسیونالیسم به این امر واقف است اما برای تلاش از سهم بری سرمایه بر چوب عرق ملی می کوبد و از ستم ملی که وجود دارد به بنیاد وجودیش بعنوان بورژوازی ملت تحت ستم ادامه خواهد داد.
۲۸ آذر ۱۴۰۴
۱۹دسامبر ۲۰۲۵
