بهترین دورنمایی که احزاب ناسیونالیست کردی برای آینده کردستان ایران تجسم می کنند، همان حاکمیت میلیشیایی احزاب برادر در کردستان عراق است، حاکمیتی که بر مبنای فدرالیسم و البته با کمک قدرتهای منطقه ای و جهانی حال با کمی تفاوتهای ظاهری شکل گرفته است. تجربه کردستان عراق و مصائبی که زیر نام حکومت «کُردی» و یا محلی بر مردم اقلیم کردستان اعمال میشود، تجربه ای قابل توجه و محکی است که هر انسان آگاه و خصوصاً هر كارگر كُرد زبانی باید از آن درس بگیرد. این تجربه عملی خط بطلانی است بر همه ادعاهای رنگارنگی كه نه تنها احزاب مختلف ناسیونالیست كرد بلكه و بهعلاوه جناح چپ آنها در اهمیت «رهایی خلق» تحت ستم به كارگران میدهند. رهایی كه به نام حقوق مردم كردستان به قدرت رساندن و یا شراكت در قدرت بورژوازی حاكم را دنبال میكند و طبقه كارگر و اقشار زحمتكش را سرباز بورژوازی كُرد برای رسیدن به این هدف میكند. در این تجربه خواهیم دید كه حاكمان بر كردستان عراق، جریاناتی كه سالهای طولانی وعده "بهشت" در حاكمیت خود میدادند و به چشم كارگران و زحمتكشان در كردستان عراق خاک می پاشیدند، در عمل و بعد از سه دهه حاكمیت چه جهنمی را بر آنها حاكم و چه بهشتی را برای اقلیتی سرمایه دار تأمین و تضمین كرده اند.
تازه ترین نمونه از جنایات حاکمان بر اقلیم كردستان عراق و بورژوازی «ملی كُردی و خودی» كه ۳۰ سال است در این منطقه حاكمند، کشتار بی رحمانه كارگران و مردم زحمتكش كرد زبان منطقه «لاجان» است. روز شنبه، ۲۹ نوامبر ۲۰۲۵، تجمع اعتراضی كارگران و ساکنان روستاهای لاجان و منطقه، واقع در بین اربیل و شهرستان گوور، از سوی نیروهای سرکوب حکومت اقلیم کردستان، منطقه زیر سلطه بارزانی مورد حمله قرار گرفت و در نتیجه حدود ۱۵ نفر از معترضین کشته و زخمی شدند. این اعتراض زمانی اتفاق افتاد كه قبل از انتخابات، جریان بارزانی به كارگران و مردم روستای «لاجان» و اطراف قول داده بود كه آنها را در شركت تصفیه نفت «لاناز» استخدام میكند. كارگران در این روستا و اطراف برای استخدام شدن به كمپانی «لاناز» كه استخراج و تصفیه نفت را به عهده دارد، مراجعه میكنند و جواب سربالا میگیرند. در این مراجعه كارگران متوجه میشوند كه نه تنها از كار و استخدام خبری نیست كه بهعلاوه ۱۵۰ نفر راننده اهل این روستا نیز از كار اخراج میشوند. كارگران و زحمتكشان دست به تجمع اعتراضی میزنند و تجمع آنها توسط ناسیونالیستهای كرد حاكم با گلوله جواب میگیرد. این حقیقت ضدیت و دشمنی بورژوازی كُرد را همانند همه حاكمین و دولتهای مرتجع و ضد كارگری منطقه و البته به شكل بسیار وحشیانه تر به نمایش گذاشت و نفرت عمیقی از حاكمین بر اقلیم كردستان را دامن زد. این ماجرا برای هزارمین بار ثابت میكند كه بورژوای خوب و بد افسانه است، بورژوازی خودی و ملی توق و توهمی است بر گردن هر انسان كارگر و زحمتكشی كه فریب تبلیغات سرمایه داران كُرد زبان را خورده است. این تجربه در كنار هزاران مورد دیگر در همین حاكمیت «كردی» نشان میدهد كه قسم خوردن احزاب بورژوایی و ناسیونالیستی كرد به مردم كردستان، پرچمی برای فریب و سربازگیری جهت كسب قدرت بر آنها است.
اما و فارغ از جنگ های داخلی و آوارگی و ویرانی، در طول بیش از سه دهه حاکمیت احزاب ناسیونالیست کُرد بر کردستان نه تنها سركوب مستمر كه بهعلاوه بیکاری، بی برقی، بی آبی و گرانی، فساد اداری و کمبود خدمات، مهمترین «دستاوردهای» حکومت بورژوازی كرد در این منطقه برای كارگران و اقشار زحمتكش بوده است. اما هر بار که مردم به این وضعیت اعتراض كرده اند، با سرکوب شدید و کشتار از سوی حاکمیت پاسخ گرفته اند. نمونه های بر جسته آن کشتار کارگران سیمان تاسلوجه (٢٠٠٦) ، کشتار مردم معترض در ۱۷ فوریه ۲۰۱۱، سرکوب و کشتار معترضین در سال ۲۰۲۰، سرکوب خونین شوراها در دوره ای که احزاب کردی تازه به قدرت رسیده بودند، حمله مسلحانه به حزب كمونیست كارگری عراق و کشتار کادرهای این حزب، ترور منتقدین سیاسی همچون "سوران مامه حمه، سردشت عثمان"، "بکر علی"، و "شاپور و قابیل" و ده ها شخصیت سیاسی و سی سال کشتار زنان و بی حقوقی مطلق علیه آنها، ختنه کردن زنان، ترور صدها مخالف سیاسی حکومت ایران به کمک حکومت اقلیم توسط جمهوری اسلامی و صدهای نمونه از این قبیل را می توان نام برد.
چرا باید این نمونه ها را هربار به یا مردم آورد و چرا باید سیاستهای اپوزیسیون ناسیونالیست چه کُردی یا ایرانی را نقد کرد و اپوزیسیونِ اپوزیسیون شد؟ به قول لنین: آيا ما بايد از "اپوزيسيون" پشتيبانى کنيم يا نه، قبل از پاسخ بايستى بفهميم که پايههاى طبقاتى اين "اپوزيسيون" چيست و بسط انقلاب و رشد طبقات انقلابى با موقعيت و منافع ليبراليسم در چه رابطهاى قرار دارد؟
احزاب حاکم بر کردستان عراق طی دوره جنگ خلیج با کمک آمریکا و غرب بر مسند قدرت نشستند تا همان سیستم سرمایه داری حکومت بعث را زیر نام حکومت "خودی" و از نوع "کردی" و بر متن چپاول ثروت و سامان و با تکیه بر غارت نفت و منابع این منطقه ادامه دهند. احزاب ناسیونالیست کردستان ایران نیز علارغم شعارهای رنگارنگشان آرزوی تکرار همان سناریوی کردستان عراق را در سر دارند. فرصتی که بر متن تحولات منطقه ای و در همسویی با آمریکا و اسرائیل به مترصد نشسته اند.
اگر هم جنبشی و هم ریشه بودن احزاب ناسیونالیست چه در کردستان عراق، ایران، ترکیه و سوریه را فاکتور بگیریم، سکوت معنادار این احزاب در قبال جنایاتی که در کردستان عراق صورت می گیرد با توجیهاتی چون حفظ مصالح عالیه،"دیپلماسی"، حفظ اردوگاه و حفظ امنیت خود در کردستان عراق و ترس از قطع جیره و مواجب که ظاهراً از حکومت اقلیم می گیرند، اینکه در کردستان عراق مهمان هستند و هزار ویک بهانه دیگر بیان ماهیت این جریانات است. مردم کردستان ایران ماهیت این احزاب را به درستی می شناسند و عدم موضعگیری در مقابل تحولات سیاسی و رویدادهای آن جامعه، سكوت معنا دار آنها در قبال سیاست و جنایات احزاب حاکم بر كردستان عراق، نه فقط به دلیل هم سویی و همپیمانی این جریانات با احزاب حاکم، بلکه بیشتر به این دلیل است که همین سناریو را برای کردستان ایران در نظر دارند و نه بیشتر. دبیر اول کومه له این حکومت را "نوپا" می داند و دیگری حکومت اقلیم را یکی از دمکراتیک ترین حکومتهای منطقه می نامد. این را دیگر، نه یک عوامفریبی بلکه شیادی سیاسی می توان نامید.
تجربه حاکمیت کردی در کردستان عراق این را به ما می گوید که تا زمانیکه مردم درنیابند که کدام طبقه می تواند بنا به شرایط عینی اقتصادی در فردا روز، آزادی و برابری کامل انسان ها را برای جامعه فراهم می کند، ممکن است در محاسبات خود دچار لغزش شده و فریب شعارهای رنگین احزاب ناسیونالیستی و ارتجاعی را بخورند. بی شک مبارزات انقلابى و یا مطالبات کارگران و توده های محروم جامعه بیشترین لطمات را از واژه "ملی"، خورده است حال چه در بعد کردستانی یا در بعد سراسری و این واژه همچون سلاحی در دست جریانات بورژوازى چه در درون حاکمیت و چه در میان اپوزیسیون همچنان کارائی دارد و بنابرین وظیفه ما کمونیست های که آنرا خنثی کنیم.
اگرچه امروزه در جامعه ایران، مسئله و مشغله اصلی مردم گرانی، بی برقی، بی آبی، بیکاری و تورم است و اتفاقا هر جریان کمونیستی نیز موظف است که خواست و مطالبات بالا که کاملا برحق است را نماینده گی کند، اما نباید فراموش کرد که احزاب ناسیونالیست با ظاهری ترقی خواهانه اعلام می کند که اگر قدرت در دست حاکمان محلی باشد نان و ارزانی را برای مردم به ارمغان می آورد. اما آنها توضیح نمی دهد که حاکمیت بر وسائل توليد و انحصاری کردن سرمايه صورت مسئله یعنی مسبب اصلی بیکاری و تورم را حل نمی کند، بلکه تنها آنرا از چنگ عده ای در آورده و به چنگ جماعتی دیگری می اندازد و این وسط وضعیت فلاکت بار مردم، استثمار طبقه کارگر و محروم جامعه و ماهیت سود اندوزی بورژوازی سر جای خود است. بر این اساس آنچه که تغییر کرده، چهره های استثمارکننده است که از بورژوازی سراسری به بورژازی محلی تغییر می یابد.
بورژوازى "کُرد" و نماینده گانش در اپوزیسیون در ظاهر با اختناق، سرکوب نهادهاى دموکراتيک و سرکوب آزادىهاى فردى و غيره مخالف است و رشد و توسعه خود را در گرو بسط اينگونه آزاديها ميبيند. اما بنا به ماهیت بورژوایی آنها و جوهر اساسى سرمايه داری تا زمانی با این آزادی ها و گسترش نهادهای دمکراتیک موافق است که کلیت خود یعنی استثمار طبقه کارگر، سود اندوزی و انباشت سرمایه به خطر نیافتد. برای احزاب ناسیونالیست كُرد، برای بورژوای كُرد درست مانند هر حزب بورژوایی در جهان، اصل حفظ سیستم كاپیتالیستی و استثمار طبقه كارگر و تأمین سود سرمایه داران از جیب طبقه كارگر و به این اعتبار به قیمت تباهی زندگی این طبقه است. طبقه بورژوا و احزابش مستقل از اینكه با چه زبانی صحبت میكند، پرچم ملی كدام مملكت و جنبش را بلند كرده است و بر كجای كره زمین حاكم است، برای تأمین سود،ارتش و نیروی سركوبگر را به خدمت میگیرد. بورژوای كرد نیز همچنانكه اشاره كردم و تاریخ سه دهه حاكمیت آنها نشان میدهد، كارگر كُرد زبان را به بردگی می گیرد،زندگی جهنمی را به او تحمیل میكند، تا عده ای صاحب سرمایه سود كسب كنند. آنچه در كردستان عراق شاهد آنیم بیان همین حقیقت است كه بورژوازی خوب و بد نداریم و كل سیستم بورژوایی از هر نوع که باشد نمیتواند ضد كارگر و ضد رفاه و آزادی و سعادت طبقه كارگر و همه محرومان جامعه نباشد.
امروز كارگران و مردم زحمتكش کردستان عراق عمیقا این واقعیت تلخ را درک کرده اند که تجربه سه دهه حاکمیت بورژوازی کُردی، نشان داده است كه ناسیونالیست، تقسیمات قومی و عِرق ملی، قسم خوردن به كردستان و پرچم و تاریخ آن همگی ابزار تحمیق و فریب مردم و خصوصا كارگران و زحمتكشان است. امروز در کردستان عراق ما مردمی را شاهد هستیم که نه دل خوشی از رژیم قومی – مذهبی بغداد دارند و نه حاکمیت احزاب میلیشیای کرد را می خواهند، اعتراضات در طی حداقل سه دهه اخیر در کردستان عراق گواه این ادعاست.
تجربه حاکمیت احزاب ناسیونالیست كرد در کردستان عراق، درس بزرگی برای طبقه كارگر چه در این جامعه و چه در منطقه است. این تجربه به ما میگوید نظام سرمایه داری از هر نوع آن، با هر حاكمیتی و هر زبانی چه كردی و عربی و چه فارسی و انگلیسی، ماهیتا نمیتوان ضد كارگر نباشد. نشان میدهد كه كارگر مستقل از اینكه در كجای این جهان متولد شده است، با چه زبانی سخن میگوید و به دین و ملیتی منتسبش میكنند، عضوی از خانواده كارگری با یك سرنوشت و منفعت مشترك است. رهایی این طبقه و پایان استثمار و بردگی در وهله اول در گرو خود آگاهی این طبقه به موقعیت اجتماعی خود و به منفعت مشترك و تفاوت خود با بقیه اقشار و طبقات اجتماعی است. بخشی از این خودآگاهی شناخت این حقیقت است كه بورژوازی خوب و بد نداریم، بورژوازی خودی، توهمی كشنده و زنجیری است به گردن كارگر برای قبول بندگی خود.
آذر ۱۴۰۴
