شوخی شوخی یک دستور ساده و کم مایه از طرف پزشکیان ستونهای اقتصادی جمهوری اسلامی را از پایه تکان داد. متن دستور به این شرح است: "معافیت های بنگاه های بزرگ و سودآور از نظر عدالت اقتصادی و امکان تأمین منابع پایدار برای افزایش اعتبار کالابرگ بازنگری شود.!" این دستور تا اینجا نشانه تغییر چیزی نیست، حذف بخش بسیار بزرگی از آنها الزاما معنای عدالت را در بر نمیگیرد، اصلا معلوم نیست که ارگانهای اصلی تعیین این مالیاتها، از جمله مجلس، با ساز ایشان خواهند رقصید و بالاخره چگونه مالیاتهای بازگشته به اعتبار کالابرگ می افزاید و بیلان خود کالا برگ کجای کار است.
اما با همه این تردید و ناروشنی آنچه قطعی است آن است که حکایت از تغییر سیاست در میان است و خارج از اینکه هدف عمارت پاستور چه باشد، "بنگاه های بزرگ" و سود آور حرف و حدیث خود را در میان کارگران به پیش میکشند. قدمت این داستان به اولین بودجه این حکومت میرسد و در تمام این سالها بموازات شواهد تعمیق هر چه بیشتر فساد مالی و انواع کانالهای مافوق قانونی در دست درازی به بودجه، بالاخره رئیس جمهور کشور صراحتا در را برای بازنگری باز میکند. پزشکیان مقامی مثل خامنه ای نیست که به سادگی بتواند عقب بنشیند؛ مردم و اوضاع هم به سیاق قبل نیست. مهمتر از همه این دعانامه رو به "بنگاههای بزرگ"، بجز بنگاه های مذهبی پای موسسات تولیدی خود روسازیها و فولاد و امثال آنرا نیز به میان میکشد که خون مردم را توی شیشه کرده اند و از دهها کانال از معافیت مالیاتی تا انحصار تعیین قیمت و بازی حواله ها و انحصار بازار نیز فقط خون مردم را مکیده اند. در لیست دریافت کنندگان مشوق مالیاتی بسیاری از واحدها در مناطق ویژه صنعتی دیده میشود که پدر کارگر را درآورده اند و چه بسیار همان بنگاه های نفت و پتروشیمی بر گرده استثمار کارگر پروژه ای سوار هستند.
در یک نگاه سرسری به سایت "مرکز ملی اطلاعات مالی" سیاه بر سفید در شناساندن ماسبق این روش کار به پولشویی میرسد و تنها راه چاره را شفافیت میداند. شفافیت یا همان چیزی که سی چهل سال است یقه ج.ا. در دست بانک جهانی قرار دارد. قانون میارزه با پولشویی میگوید:
"این بحث سه مرحله دارد. نخست باید اندازه و انواع معافیتها را شناخت و میان حمایت اجتماعی، مشوق اقتصادی و امتیاز بیاثر فرق گذاشت. سپس باید مسیر پول را از دریافت تا مصرف و سرمایهگذاری دنبال کرد و نقش بانک، مالیات، ثبت شرکتها و حسابرسی را دید". در پایان نیز باید از پرسش کلی "چه خبر است؟" به مطالبهای محدود و قابل سنجش رسید: "انتشار هزینه هر معافیت، شناسایی ذینفع نهایی و تمدید امتیاز فقط پس از ارزیابی نتیجه."
به این ترتیب دنگ و فنگ پزشکیان برای کشفیات اقتصادی "منابع پایدار" برای کالابرگ برای چیست؟ یک بار به اسم دفاع از اشتغال کارگر، بودجه یارانه و کالابرگ و دستمزد را میریزند به حلق کارفرما و به هیچ احدی هم جزئیات را فاش نمیکنند و این وسط با همدیگر پول میشویند و بالا میکشند. بعد هم وقتی قسمت کوچک از همان پول را به اسم تقویت بنیه مالی کالابرگ میخواهند برگردانند، قطره چکان دست میگیرند، فیل "بازنگری" هوا میکنند و هنوز هم در جزئیات خفه خون میگیرند. مساله مهمتر آنجاست که در هر دو طرف این مسیر کارگر زیر دست گرگهای کثیف کارفرمایی ایران هنوز هم از خدمات بی دریغ عالی جنابان دولتی در انواع بامبول با همان دستمزدهای زیر خط فقر علنا بهره مند است. دولت وقت تعیین دستمزدها آه و ناله و کمبود بودجه و تورم را بر پا میکند ولی در ابلاغ سوبسید کلان به جیب کارفرما به روی خودش هم نمیاورد.
پزشکیان هنوز نمیداند خود را بی گدار به کدام آب زده. با دو جلسه در حضور کارگران، مثل رفسنجانی و روحانی، از این بلبل زبانی ها پشیمان خواهد شد. حرف اول و آخر ما و همه کارگران این است، که به شلنگ تخته بچگانه پایان داده شود. دولت باید جرات بخرج بدهد و دست از پول شویی به اسم منافع کارگران بردارد. مقابله با پولشویی امر کارگران نیست. این ذسته گل مافیای دولتی و کارفرمایی جمهوری اسلامی است و کارگران هیچ نفعی در اختفای طبقه دشمن خود ندارند. بر عکس فساد و دزدی و ارتشاء ذاتی بورژوایی را کارگران باید آنچنان قاطع و هه جانبه پیش ببرند که خود کارگران را آلوده نکند. به همین دلیل دو نکته را باید مد نظر قرار داد.
اول: در نظام مالیاتی ایران سه مفهوم کنار هم دیده میشود: معافیت، مالیات با نرخ صفر و عدم شمول. جمعزدن همه این موارد زیر یک عنوان، تصویر را بزرگتر و گاهی گمراه کننده میکند. بخشی از این معافیت ها مستقیما در جهت اشتغال و تقویت بنیه ارگانهای عمومی از جمله بیمارستانها از اهمیت در خود برخوردارند.
دوم؛ حساسیت ویژه بر روی بنیادهای مذهبی، از هر نوع و مشخصا روی فعالیت های خیریه، وجود دارد که با همه حقانیت باید روی یک نکته اساسی تاکید گذاشت و آن اینکه معافیت مالیاتی میتواند یکی از انگیزهها و منافذ رشد خیریه ها باشد، اما شواهد موجود اجازه نمیدهد شکوفایی خیریهها را عمدتاً به آن نسبت دهیم. رشد فقر و نیازهای درمانی و معیشتی، کمبود پوشش خدمات رفاهی، سنت نذر و وقف، اعتماد مردم به کمک مستقیم، واگذاری بخشی از خدمات اجتماعی به نهادهای غیردولتی و آسانترشدن سازماندهی جمعی نیز محرکهای مهمیاند. به یاد داشته باشیم بدلیل فقر و بینوایی ساخته و پرداخته حکومت و از جمله رئیس جمهور ده ها هزار از زنان طبقه ما در بیغوله های تحت استثمار شدید مشغول به کار هستند و نباید اجازه داد هستی آنها بازیچه پول خوری مظلوم پناهانه قرار بگیرد.
تا آنچا مه به بنیادهای مذهبی بهره کشی و پول شویی مربوط میشود حساسیت ما باید به همه انواع فعالیت مذهبی از همه ادیان و ایدئولوژی و نه فقط در مورد اسلامی متمرکز باشد.
حرف حساب نوشته اینست که در بررسی مشخص کشمکش امروز، بدترین سناریو آنجاست و دولت و قطب سرمایه روی آن حساب باز کرده اند که کارگران در هر کارخانه و مرکز تولیدی پرونده خود را باز کنند و طبقه ما را به هزار تکه در هزار جبهه درگیر سازد. به همین دلیل، قبل ازهر چیز و اساسا در این کشمکش باید روی ادعای طبقه کارگر و کشمکش دستمزدی خم شد بخصوص برای آنکه یک خواست سراسری و متحد کننده فوری بحساب میاید. کدام کارگر است که بخاطر نیاورد در تمام این سالها، و به قدمت دو نسل از طبقه کارگر، به نام معافیت های مالیاتی هزاران میلیارد تومان از بودجه را صرف حیف و میل و منافع مخفی و خصوصی خویش کرده اند و در مقابل انواع نیروهای باند سیاهی از شورای عالی کار و شورای اسلامی را به جان ادعای افزایش دستمزد انداخته اند که پول نیست و بودجه نیست؟
هدف از این نوشته تاکید بر واقعیت اینست که این دستمزدها و معیشت طبقات زحمتکش است که قالب تنگ و صنفی و چانه زنی را به سمت یک کشمکش سیاسی تمام عیار میکشد. چه بخواهند چه نخواهند امروز دستور پزشکیان دعوتنامه ای به همه آژیتورهای کارگری است که به میدان بیاید. نتیجه دهها سال تلاش شما در افشای هویت و مقاصد انواع چهره های طبقه حاکم اکنون درقالب هزاران هزار گوش شنوا در مشتهای شما است. تسلیم پوپولیسم و وفور جریانات ضد رژیمی دوزاری نشوید. بلوغ سیاسی و حق طلبی رفقای کارگر را باور کنید و با سرسختی به حقیت، همه حقیقت وفادار بمانید.
امروز که رئیس جمهور ویلون بدست گرفته و زیر جامه جمهوری خود را بر تیر چراغ برق هر کوچه و خیابان به حراج میگذارد باید تا آخر خط رفت. روشنگری، روشنگری و باز هم روشنگری در اعلام لیست کامل همه امیتازات و حیف و میل ها. همه حاتم بخشی ها به فعالیت های مذهبی تا بخشش به خانه کارگر باید در تمام جزئیات و تمام سابقه افشا شود و پس گرفته و به خزانه مرکزی بازگردانده شود. بنابراین اهمیت خبر بیشتر در تغییر جهت سیاست است: دولت مجبور شده است بجای فشار باز هم بیشتر بر پایههای پایین جامعه، بخشی از درآمد را از امتیازهای بزرگ و کماثر جستوجو کند. این کار نه دولا دولا شدنی است و نه باید اجازه داد از این عقب گرد و شکست به کمدی و کاریکاتور تبدیل شود. در هر حال نتایج شکست آنرا دوباره به پای کارگران خواهند نوشت.
تا همین جا سی ام شهریور ١٤٠۵ یک نقطه عطف مهم است و از همان روز بدنبال روشن شدن حساب و کتاب مملکت فاتحه دستور و عالیجناب خوانده شد، کسی نمیداند کار به کجا خواهد کشید؛ مهم است که کارگران بدانند و باید متحدانه راه خود را در پیش گیرند.
در پایان و بدون نقب به کار و پول و سرمایه و مارکس نوشته و موضوع بحث هرگز کامل نخواهد بود مگر بر چند حکم مارکسیستی تاکید ویژه گذاشته باشیم،
اول: تلنبار پول در بانکها، بنیادها و مؤسسات کاغذها و اسکناس روی هم چیده شده نیستند. نگاه کنید که چگونه این بنگاه ها در بکارگیری کارگر و کندن پوست کارگر با هم همکاری دارند، زیر بغل همیدگر را گرفته اند و از خود با وفاداری کامل چیزی را فاش نمیکنند اما علیه کارگر دهان فراخ و هذیان و پسب فطرتی را قرقره میکنند.
نه، پول، پول نمیزاید. پول اگر فقط بماند، سرمایه نیست. باید وارد رابطهای شود که در آن نیروی کار و امکانات تولید خریداری شوند و در پایان پول بیشتری بازگردد.
پس سود از کجا میآید؟ از تفاوت میان ارزشی که کارگر میآفریند و مزدی که دریافت میکند. اما در جامعه شما، پیش از رسیدن به کارخانه نیز امتیاز، رانت، بانک، زمین و تورم دارایی، ثروت را میان گروهها جابهجا میکند.
معافیت مالیاتی کجای این ماجراست؟ معافیت میتواند بخشی از پول عمومی را نزد یک نهاد نگه دارد. پرسش این است که آن پول به خدمت عمومی بازمیگردد، به سرمایهگذاری مولد و مزد بهتر میرسد، یا به دارایی و قدرت خصوصی تبدیل میشود.
برای تغییر باید اراجیف افسانه سرمایه را بدور ریخت. مسیر انباشت را آشکار کنید: منشأ پول، مالک نهایی، نوع سرمایهگذاری، وضع نیروی کار و سرنوشت مازاد.
شفافیت آغاز است؛ تغییر رابطه قدرت، مقصد.
