ایران کشوری است با منابع عظیم نفت، گاز، معادن، زمینهای حاصلخیز، تاریخ و فرهنگی غنی و جمعیتی جوان و پرتوان. ثروتی که اگر در خدمت مردم قرار گیرد، میتواند رفاهی پایدار، آموزش رایگان و با کیفیت، سلامت عمومی و کرامت انسانی را برای همگان تضمین کند. اما واقعیت امروز چیز دیگری است: کودکان در صف مدارس ابتدایی و راهنمایی از ضعف جسمی و گرسنگی بیهوش میشوند، خانوادهها در تهیهی ابتداییترین نیازهای غذایی ناتواناند، و میلیونها نفر زیر خط فقر زندگی میکنند.
این فاجعه نتیجهی تحریمهای غرب بهتنهایی نیست اگرچه تحریم های غیر انسانی غربی علیه مردم ایران و فشارهای اقتصادی ناشی از این تحریمها باعث افزایش شدید قیمت کالاهای اساسی، دارو و خدمات شده و سفرههای مردم را کوچکتر از همیشه کرده است. سقوط ارزش پول ملی، تورم بیسابقه و کاهش فرصتهای شغلی میلیونها خانواده را به زیر خط فقر کشانده است. اگرچه تحریمها مانند زخمی تازه بر پیکر زخمی مردم عمل کرده و زندگی فقرا و طبقه متوسط را بیش از همه تحت تأثیر قرار داده است.
ولی ریشه اصلی بحران در بینادهای اقتصادی، خصلت سیاسی حاکمیت و فساد اقتصادی داخلی است، پیش از هر چیز، یک نظام فاسد و سرکوبگر حاکم است که ثروتهای عظیم ملی را به جیب اقلیت حاکم، دستگاههای نظامی-امنیتی در داخل و پروژههای سیاسی-امنیتی و نظامی برای گسترش نفوذ رژیم در منطقه سرازیر میکند.
مدتها است که فقر در ایران به پدیدهای فراگیر و دردناک تبدیل شده است. مدتها است که خانوادههای بیشماری حتی توان تأمین ابتداییترین نیازهای زندگی مانند خوراک، پوشاک و سرپناه را ندارند. فاصله طبقاتی هر روز بیشتر میشود و در حالی که ثروت کشور در دست گروهی محدود متمرکز شده است، میلیونها انسان با سفرهای خالی و آیندهای تاریک دست و پنجه نرم میکنند. این فقر نه حاصل کمبود منابع، بلکه نتیجه مستقیم بنیادهای اقتصادی-سیاسی رژیم، فساد و اولویت دادن به منافع سیاسی حاکمیت بر رفاه مردم است
گرسنگی کودکان در مدارس یکی از شرمآورترین جلوههای این فقر است. دانشآموزانی که باید با ذهنی آرام و شکمی سیر به تحصیل بپردازند، اغلب بدون صبحانه یا ناهار سر کلاس میروند و حتی توان تمرکز بر درس را از دست میدهند. کودکانی که باید آیندهسازان ایران باشند، در حال حاضر قربانی بیعدالتی و محرومیت شدهاند. گرسنگی در مدرسه تنها یک مشکل فردی نیست؛ این نشانهای است از شکست یک نظام در تأمین ابتداییترین حقوق کودکان و نسل آینده.
وقتی دانشآموزان از گرسنگی در مدرسه بیهوش میشوند، این نه یک حادثهی طبیعی بلکه یک جنایت اجتماعی است. در کشوری با میلیاردها دلار درآمد نفتی و منابع سرشار، هیچ کودکی نباید گرسنه به مدرسه برود. این وضعیت نتیجهی مستقیم سیاستهای طبقاتی ؛ نظامی است که بهجای تأمین نان و آموزش، میلیاردها دلار خرج دستگاه سرکوب، تبلیغات ایدئولوژیک و پروژههای تسلیحاتی به بهانه ״دفاع از مردم میکند.
قطع مکرر آب و برق نیز به کابوس همیشگی مردم تبدیل شده است. خانوادههایی که در گرمای طاقتفرسای تابستان یا سرمای زمستان ناگهان با خاموشیهای طولانی روبهرو میشوند، دیگر حتی امکان زندگی عادی را ندارند. نبود آب سالم بسیاری از شهرها و روستاها را با بحران بهداشتی روبهرو کرده و خاموشیهای برق نیز نه تنها زندگی روزمره مردم، بلکه آموزش کودکان، کارگاههای کوچک و حتی بیمارستانها را فلج کرده است. این در حالی است که ایران با داشتن منابع عظیم انرژی میتوانست یکی از غنیترین و امنترین کشورهای منطقه باشد، اما وجود حاکمیت ارتجاعی، ضد مردمی و فاسد باعث شده مردمش با ابتداییترین نیازهای زندگی هم درگیر بمانند.
از زمان خیزش مهسا، جامعه ایران بیش از پیش نشان داد که نمیخواهد در قفس فقر و استبداد بماند. جوانان، زنان، کارگران و معلمان با صدای بلند گفتند: زندگی آزاد، نان و آزادی حق ماست. این فریاد هنوز زنده است، حتی اگر جمهوری اسلامی با سرکوب و خشونت بکوشد آن را خاموش کند.
ایران میتواند سرزمینی باشد که در آن هیچ کودکی گرسنه به مدرسه نرود، هیچ معلمی به خاطر دفاع از آزادی شغلش را از دست ندهد، و هیچ خانوادهای دغدغهی نان شب نداشته باشد.این فقر سازمان یافته نه یک پیامد ناخواسته بلکه بخشی از استراتژی بقا برای جمهوری اسلامی است؛ زیرا بقای آن در گرو فقر، سرکوب است.
وظیفهی ماست که این حقیقت را فریاد بزنیم: فقر و گرسنگی در ایران طبیعی نیست، نتیجهی مستقیم حاکمیت جمهوری اسلامی است. ایران جامعه ای است که توانایی دارد همه را سیر کند، اما تا زمانی که این نظام ارتجاعی و فاسد پا برجاست، فقر و گرسنگی ادامه خواهد یافت. پایان دادن به فقر، به گرسنگی، به استبداد و تبعیض از کانال پایان دادن به عمر نظامی است که مسبب این فقر و استبداد و نابرابری است.
