مصاحبه رادیو نینا با خالد حاج محمدی
نشریه نینا: مصاحبه زیر را رادیو نینا در تاریخ ٩ ژوئیه با خالد حاج محمدی، دبیر كمیته رهبری انجام داده است. اصل مصاحبه شفاهی است و ما برای نشریه نینا ، متن شفاهی را كتبی كرده و توجه خوانندگان را به آن جلب میكنیم.
رادیو نینا: به دنبال حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران و جنگ ٤٠ روزه، قرار بود جریانات ناسیونالیست و قوم پرست کرد به عنوان بخشی از پروژه آمریکا و اسرائیل، بعد از بمباران وسیع کردستان توسط جنگنده ها و بمب افکن های این دو کشور و ویران کردن این منطقه، بر زمین سوخته کردستان و بر ویرانه های آن، به جای سرباز اسرائیلی و آمریکایی از مرزها عبور و وارد کردستان ایران شده و مستقر شوند. همچنین طرحی به همین شکل نیز در جنوب ایران و در بعضی از مناطق مانند بلوچستان و بعضی از جزایر ایران در جریان بود. در این نقشه که بعد از جنگ ١٢ روزه از سوی اسرائیل طرحریزی شده بود، در زمستان سال گذشته وارد فاز اجرایی شد و شش جریان ناسیونالیست کرد یعنی حزب دموکرات پژاک، دو سازمان زحمتکشان عبدالله مهتدی و رضا کعبی و همچنین حزب پاک و خبات، جبهه متحدی را تشکیل دادند و رسما به عنوان بخشی از نیروی پیاده نظام جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران سازمان یافتند.
رفیق خالد ضمن خوشامد گویی به شما، این جریانات، مکررا دریافت هر نوع اسلحه ای را از آمریکا انکار کردند. سوال اینجاست که اسرائیل چرا باید به نیروهای ناسیونالیست کرد اتکا کند و روی آنها سرمایه گذاری کند؟ و آیا فکر می کنید درگیری های نظامی این مدت اخیر از پیرانشهر تا مهاباد و پاوه مابین رژیم و این جریانات ناسیونالیست کرد و همزمان چند حرکت مشابه در بلوچستان ربطی به این پروژه اسرائیل دارد.
خالد حاج محمدی: ابتدا به شما و بینندگان و شنوندگان رادیو نینا سلام عرض میکنم. این مبحثی مفصل است و اینجا در جواب به چند نکته اشاره خواهم کرد. اول از هر چیزی اسرائیل پروژه ای دارد که قدیمی است و امری جدید نیست و سالها برای آن به عنوان یک افق و استراتژی در منطقه کار کرده است. پروژه او تبدیل اسرائیل به کشوری بزرگ در منطقه است و برای این پدیده تلاشهای مختلفی کرده است و پروژه های مختلفی را در سالیان طولانی پیش برده است، از تلاش برای اشغال کشورهای دیگر یا بخشی از سرزمینها آنها در هر فرصتی كه امكان یافته است و اشغال کامل بعضی از كشورها در دستور اسرائیل است. الان علاوه بر اشغال فلسطین عملاً بخشی از لبنان و سوریه را نیز اشغال کرده است.
جنبه دیگر از این پروژه تلاش اسرائیل برای شکستن کشورها و قدرتهای بزرگ منطقه و تقسیم آنها به کشورهای کوچکتر است تا موقعیت هژمونیک خودشان را از دست بدهند و از این مسیر اسرائیل به قدرت اصلی در این منطقه تبدیل شود. ایران کاندید اول است و این پدیده به ایران خاتمه پیدا نمیکند و بعد از ایران، ترکیه و حتی عربستان در لیست هستند و این چیزی مخفی نیست و به مناسبتهای مختلف توسط روسای اسرائیل خصوصاً در این دوره بیان شده است. دولت اسرائیل مدعی است که بسیاری از کشورهای منطقه از جمله بخشی از لبنان، بخشی از سوریه، کل فلسطین، كل اردن و بخشی از مصر و حتی بخشی از عربستان خاک اسرائیل است وبرای آن برنامه استراژیک دارد، به مرور اینها را «پس بگیرد».
در نتیجه پروژه اسرائیل مستقل از این که این پروژه به باور من تحقق یافتنی نیست، ولی پروژه اسرائیل است و برای تحقق آن سعی میکند در این کشورها جنگ داخلی، جنگهای قومی و مذهبی راه بیفتد و خونریزی راه بیفتد و کشورهای بزرگ مانند ایران شکسته بشوند و به چند کشور كوچكتر تقسیم شوند. هدف اسرائیل از حمله به ایران و یا شركت در حمله امریكا به ایران تحقق این نقشه است.
اما و مستقل از سیاست اسرائیل، کلاً بعد از جنگ ویتنام و بعد از حمله به افغانستان و خصوصاً بعد از حمله به عراق و لطمات انسانی که آمریکا و بلوک غرب خورد، سیاست آنها این شد که در جنگها و تهاجمات خود به کشورهای دیگر، نیروی انسانی به جنگ نفرستند و سعی کنند از نیروهای محلی استفاده کند و سرباز آمریکایی به کشتن ندهند. لذا کلاً در این دوره سیاست غرب جنگ نیابتی و سازمان دادن نیرو به وکالت برای جنگ است. امروز خیلی از کشورهای منطقه نیز تلاش میکنند با شکل دادن به نیرو هایی که تو چهار چوب سیاست آنها کار کنند، امنیت خودشان را در منطقه حفظ کنند. ایران این کار را میکند، ترکیه، عربستان و بقیه هم به همین صورت. برای نمونه داعش را در دوره گذشته که بخشی از سوریه و عراق را تسخیر كرد، عربستان و قطر پول و هزینه شان را تأمین میکردند.
به هر حال اسرائیل تلاش میکند روی نفاق و اختلافات قومی و مذهبی سرمایه گذاری كند و با اتکا به نیروهایی که در منطقه هستند، از جمله احزاب ناسیونالیست کرد به عنوان ابزاری در خدمت پیش برد اهداف خود استفاده کند. از همین زاویه است که اسرائیل در سالهای اخیر پرچم «کرد» و دفاع از کردها را وقیحانه بلند کرده است. تبلیغات سالهای اخیر اسرائیل در مورد اینکه کردها و اسرائیل دوستی دیرینه دارند، کردها و یهودی ها سرنوشت مشترکی دارند، همگی در این راستا است. اینها در حقیقت پروپاگاند فریبکارانه علیه مردم کردستان، برای فریب دادن مردم در خدمت آماده کردن ذهنیت عمومی برای استفاده اسرائیل از آنها و مشخصاً برای استفاده ابزاری از جریانات ناسیونالیست کرد در چهارچوب و در خدمت سیاست خودش، علیه حكومت ایران است.
در مورد بخش بعدی سؤال و اینکه تحرکات و عملیاتهای نظامی اخیر چقدر دست اسرائیل درآن دخالت دارد، یا نه، توضیحی میدهم. دنیا میداند در حمله به ایران در جنگ اخیر، جنگی که به جنگ ٤٠ روزه مشهور شد، بخشی از اپوزیسیون و از جمله ٦ جریان ناسیونالیست كرد، یک پای جنگ بودند و این امری مخفی نبود. خودشان، روسای جریانات ناسیونالیست کرد، اعلام کردند آماده اند برای شرکت در جنگ به جای سرباز اسرائیل و امریكا. آقای مهتدی گفت در حمله به ایران احتیاجی به آوردن سرباز آمریکایی نیست و هزاران نفر مسلح خواهند شد و به جای سرباز امریکا-اسرائیل خواهند جنگید. اینکه این ماموریت و استفاده از آنها به عنوان پیاده نظام جنگ، اجرا نشد به دلایل مخاطرات آن برای امریکا، تهدید حکومت اقلیم کردستان از جانب ایران، تهدیدات ترکیه و فشار و تهدیدات دولت مرکزی عراق و کلاً فشار بر حاکمین اقلیم کردستان و سرانجام پشیمانی ترامپ از حمله زمینی به همه این دلایل و هزینه بالای چنین کاری بود و اینها را ما قبلاً هم گفته و نوشته ایم.
اما و مستقل از این، اسرائیل تلاش میکند در ایران با اقدامات مختلف ناامنی ایجاد کند و این کار را قبلاً هم کرده است. در ضمن احزاب ناسیونالیست کرد و مشخصاً ٦ جریان مورد اشاره شما، آماده همکاری با اسرائیل هستند، قبلاً همکاری کرده اند و اسرائیل هم میکوشد در ایندوره هم برای ناامن کردن ایران و مشخصاً ناامن كردن جامعه کردستان از این جریانات استفاده کند. پدیده و كلا بحث دادن و ندادن اسلحه به این جریانات به باور من پدیده جدی و تعیین کننده نیست. اولاً این جریانات نمیگویند به آنها اسلحه نداده اند. آنها میگویند اسلحه ای به آنها برای دادن به مردم ایران یا کردستان، داده نشده. هیپکدام از این جریانات ادعای اینکه از آمریکا و اسرائیل اسلحه نگرفته باشند را نکرده اند و بحث ارسال اسلحه به مردم از کانال اینها است كه ترامپ ادعا كرده است. اما من تردید دارم که این ادعای ترامپ واقعی باشد، ترامپ روزی هزار دروغ میگوید و این هم یكی از آنها. ولی این تغییری در اصل ماجرا نمیدهد. این ٦ جریان آماده همکاری با اسرائیل و آمریکا در جنگی بودند که بی تردید جنگی جنایتکارانه علیه مردم ایران به نام مقابله با جمهوری اسلامی است، با اسلحه اسرائیل یا آمریکا یا بدون اسلحه آنان، این تغییری در ماهیت ماجرا نمیدهد. نفس اعلام آمادگی آنها برای ایفای نقش نیروی زمینی جنگ اسرائیل و آمریکا مهم است. اینکه با اسلحه خودشان آماده جنگیدن به جای سرباز اسرائیل و آمریکا شده باشند، حتی بدتر هم هست.
لذا اینکه اسرائیل در تحرکات نظامی و عملیاتهای پراکنده و ایذایی این مدت دست داشته باشد کاملاً ممکن است. این سیاست، سیاست اسرائیل است. عملیاتهای نظامی اخیر توسط مثلاً احزابی مانند حزب دمکرات و به عنوان اقدام مستقل خودش با عقل سلیم جور در نمی آید. من کاری به پژاک ندارم یا جریاناتی که برای ابراز وجود حرکتی ایذایی کنند. ولی راستش را بخواهید عقل حزب دموکرات بیشتر از این که نفهمد الان وقت اینجور عملیاتهای ایذایی نظامی نیست. اگر پروژه ای نباشه مثل راسان که در جهت خواست و سیاست عربستان بود. به نظر من تحرکات اخیر نظامی در منطقه تا جایی که به اسرائیل برگردد و تلاش برای ناامن کردن ایران در دستور اسرائیل است و این حرکات هم ممکن است گوشه ای از آن باشد.
رادیو نینا: من یك توضیح کوتاه بدهم رفیق خالد، این پروژه راسان دوره ای که از عربستان پول دریافت کردند تنها مختص به حزب دمکرات نبود، دو سازمان زحمتکشان هم که از عربستان سعودی پول دریافت میکردند و همان دوره چند تیمی از پیشمرگان خود را به داخل ایران فرستادند که متاسفانه جوانان زیادی در همین ماجرا کشته شدند.
رفیق خالد کردستان تاریخی طولانی از مبارزه آزادیخواهانه و برابری طلبانه دراشکال مختلف از مبارزات کارگری و مبارزات زنان علیه قوانین ضد زن و مردسالارانه دارد. تاریخ مبارزات ما کمونیستها و یک دهه مبارزه مسلحانه و توده ای ما علیه جمهوری اسلامی در کارنامه خود دارد. به همین دلیل است که طبقه کارگر و مردم سرتاسر ایران، کردستان را یکی از سنگرهای جنبش سوسیالیستی طبقه کارگر در ایران میدانند. شعار کردستان چشم و چراغ ایران از چنین تاریخی سرچشمه میگیرد. با چنین تاریخ پر افتخاری از جنبش آزادیخواهانه و برابری طلبانه در این جامعه، آیا اسرائیل و عواملش در کردستان می توانند این جامعه را ناامن کنند و آنرا به سوریه و عراق و یک لیبی دیگر تبدیل کنند؟ اگه جواب منفی است چگونه؟ و اینکه اکنون که ما کمونیستها نیروی مسلحی در این جامعه نداریم چگونه میتوان جلوی چنین سناریوهایی را گرفت؟
خالد حاج محمدی: اجازه بدهید یکی دو نکته را اشاره كنم. اولا اینکه آیا میتوانند ایران را به سوریه و لیبی تبدیل کنند، تلاش کردند و نتوانستند و شکست خوردند. دو جنگ اخیری که به مردم ایران تحمیل کردند، قرار بود وبرنامه داشتند، ایران را لیبی کنند. این طرح اسرائیل و آمریکا بود و الان خودشان میگویند و دنیا میگوید دراین جنگ به اهدافشان نرسیدند. الان کشمکشی است، در جریان و هنوز چیزی خاتمه نیافته و ما هم به کرات در موردش صحبت کرده ایم. اما پروژه تبدیل ایران به لیبی یا سوریه تا الان شکست خورده است. اینکه از طریق این حرکات که مثلا اسرائیل بوسیله احزاب ناسیونالیست کرد یا هر دارودسته مسلح دیگری ایران را لیبی کند، این ممکن نیست. اسرائیل میتواند نیرو کرایه کند، جریاناتی را بخرد یا بکار بگیرد و درایران ناامنی ایجاد کند، عملیات ایذایی انجام دهند، ترور کند، تحریکات قومی و مذهبی کند و تلاش کند اینگونه تحرکات راه بیندازد، این کاملاً ممکن است. الان جنوب ایران را در نظر بگیرید، دو سه ساله در بلوچستان یک گروه هایی که حتی واقعا اسمشان را خیلیها نشنیده اند، عملیات ایذایی میکنند، مانند جیش العدل. جیش العدل نیروی اجتماعی نیست و نیروی جدی نیست، یک جریان فکستنی اسلامی متعصب سنی در جنوب است و ازاین کارها میتواند برای هر دولتی انجام دهد. این گروه در این مدت با سه چهار گروه متعصب قومی و مذهبی دیگر زیر سایه جنگ و زیر سیاست موساد، مانند ٦ جریان ناسیونالیست کرد، یک اتحادی شکل داده اند و زیر فرمان اسرائیل کار میکنند و ایجاد ناامنی می کنند، چیزی که در دوران سیاهی مانند امروز هر جریان باند سیاسی می تواند انجام دهد. اما این گونه اتحادها و عملیاتها نمی تواند تغییری جدی در ایران ایجاد کند جز ناامنی، مگر شرایط جنگی به جهتی دیگر برود و جنگ تمام عیار را به هر دلیل پیش ببرند. این پدیده ای دیگر است .
اکنون پروسه جنگ و صلح و نه جنگ و نه صلح در جریان است که همه شاهدش هستیم و نگران کننده است. گفتم در دوره ای که دوره ای سیاه است، دوره ای که سناریوی سیاه و جنگی خونین را تحمیل کرده اند، چنین دوره ای برای نیروهای باند سیاهی یک فرصت است که ابراز وجود کنند. هر چه به طرف صلح پایدار برویم و جنگ خاتمه پیدا کند، فضای جنگی، فضای میلیتاریسم از سر منطقه و مردم برداشته شود، شانس این گروها ضد اجتماعی و باند سیاهی کمتر است و شانس موشدوانی اسرائیل هم کمتر است.
اجازه دهید برگردم به نمونه قبلی که خود شما اشاره کردی راسان حزب دمکرات، ببیند، مبارزه مسلحانه به شکل قدیمی اش وجود ندارد، در هیچ جای دنیا، دنیا عوض شده و اصلاً پدیده جنگ مطلقاً در اشکال قدیمی باقی نیست. ضمنا ماهیتا آن چیزی که الان درجریان است، هیچ و مطلقاً به مقاومت ما در ابتدای قدرتگیری جمهوری اسلامی در کردستان در دفاع از دستاوردهای انقلاب ٥٧ ربط ندارد. ده سال جنگ شد در کردستان و یک مقاومت توده ای و مسلحانه درجریان بود. فرق می کند با آن چیزی که الان اسرائیل دستجاتی را آماده کرده و عده ای هم از سر استیصال منتظرند با بمب افکن های اسراییل و امریکا، ایران به ویرانه تبدیل شود و اینها هم به نوایی برسند. آنچه الان شاهدش هستیم و مبارزه مسلحانه ای که در جریان است و به کمک مثلاً اسرائیل راه افتاده، این مثل حرکت داعش، مثل النصر در سوریه، مثل به قدرت رسیدن الشرع در سوریه و عراق و عروج مقتدی صدر ها و یا مثل افغانستان و عروج طالبان است و از این نوع پدیده است.
حزب دمکرات در ماجرای رسان هر واحدی به کردستان فرستاد، قتل عام شدند. خوب معلوم بود حزب دمکرات به عربستان تعهدی داده که کردستان را ناامن کند و برای اجرای آن عده ای را از نیروی خود قربانی کرد. به باور من رهبری حزب دمکرات میدانست کارشان با عقل سلیم خوانایی ندارد و وقت آن نیست. به هر صورت نه فضای جامعه، نه توازن قوا برای مبارزه مسلحانه آماده بود و نه در جامعه مورد قبول بود. کار آنها در آن دوره معامله با عربستان سعودی بود و نتیجه اش کشتار پیشمرگان حزب دمکرات توسط جمهوری اسلامی شد، با هرهزینه ای که بابتش از عربستان گرفتند. این را میشه تکرار کرد، ولی قربانیانش نیروهایی است که وارد این ماجرا میشوند و البته بی ابرویی آن هم بماند.
رادیو نینا: رفیق خالد در بخش اول شما به جنگ مسلحانه اشاره کردید و گفتید که دوره کنونی همچون دهه شصت نیست و مبارزه مسلحانه نمیتواند این نتیجه را به دست بیاورد. سوال من مشخصا این است که آیا می توان با مبارزات مسلحانه جمهوری اسلامی را سرنگون کرد و یا حداقل این بخش از ایران یعنی کردستان را از زیر دست جمهوری اسلامی آزاد کرد؟
خالد حاج محمدی: اگر اجازه بدهید ابتدا در مورد سوال قبلی شما نکته ای را توضیح بدهم. اینکه ما کمونیستها نیروی مسلح نداریم واقعی نیست. ما کمونیستها نیروی مسلح داریم، ولی از اسلحه استفاده نمیکنیم. ما کمونیستها هیچ وقت نگفتیم در کردستان وقتیکه اسلحه موجود است و هم حکومت و هم اپوزیسیون مسلح است، ما مسلح نمیشویم یا مسلح نیستیم، ما در سطح معینی به اسلحه در کردستان دسترسی داریم. به هر حال دسترسی به اسلحه برای محافل کمونیستی، جمعهای کمونیستی، نیروهای ما در کردستان ضروری است و از همین رو گارد آزادی را در کردستان ما سازمان دادیم. لذا اسلحه در دسترس هست داشتن اسلحه و نیروی مسلح تا استفاده از اسلحه متفاوت است و به نظر ما در شرایط کنونی دست بردن به اسلحه سم است. دست بردن به اسلحه در این شرایط، بزرگترین لطمه اش به مبارزات طبقه کارگر و مردم در مقابل جمهوری اسلامی است و به همین دلیل ما نه از اسلحه استفاده کرده و نه تبلیغ استفاده از آن را کرده ایم. ما عکسش را گفته ایم که دست بردن به اسلحه تحمیل جنگ زود رس به مردم است و لطفاً جنگ زود رس به مردم تحمیل نکنید. در صورت تحمیل جنگ زودرس به مردم، برنده اش جمهوری اسلامی است و وارد کردن مردم به جنگی است که آماده آن نیستند. تمام موارد تا کنونی از فرمان قیام مجاهد در دیماه، تا فرمانهای جناب پهلوی و تا اعلام حضور واحدهای مسلح گروههای ناسیونالیست کرد و اعلام عملیاتهایی از جانب عده ای، اینها برای جمهوری اسلامی توجیهی شد، جهت سرکوب خونین، که دیدیم.
اما در مورد این ماجرا که احزاب ناسیونالیست کرد فردا از مرزها واحدهایی بفرستند و عملیات نظامی کنند، فکر کنم کلاً جوابگو نیست، این شکل از مبارزه نظامی مستقل از شرایط، دیگر جواب امروز نیست و اساسا جنگ ماهیتاً تماما عوض شده. کلاً این شکل از ابراز وجود نظامی و اشکالی که الان مثلا احزاب ناسیونالیسم کرد از آن استفاده میکنند و اشکالی که خود ما در دوره ای از اسلحه استفاده می کردیم الان جوابگو نیست. این رو می شود جای دیگری مفصل به آن پرداخت ولی جنگ اساس و اشکال آن مطلقاً با شیوه های گذشته تشابه ندارد و تماماً عوض شده است. کلاً جنگهای دوره اخیر با توجه به رشد تکنیک و انواع امکانات و بمب و پهبادها و ارتباطات و اطلاعات و… کلاً جنگ در این دوره با دوران قبلاً مطلقاً شبیه نیست.
اما کلاً اشکالی که در همین دوره احزاب ناسیونالیست کرد به آن اتکا کرده اند، اردوگاه و از اردوگاه واحدی فرستادن و عملیاتی ایذایی کردن، اینها شبیه جنگ با تیرکمان در دوره مدرن است و این شیوه از ابراز وجود نظامی و ماندن در این سنت جواب نیست و بیان عقب بودن از حقایق بزرگ و تحولاتی است که کلاً اشکال جنگ را از پایه و بنیان عوض و دگرگون کرده است و جمهوری اسلامی با اینها سرنگون نمیشود و یا از کردستان سرنگون نمیشود. یعنی منظورم این است که جمهوری اسلامی که پنجاه ساله سر کاره، یک حکومت بورژوایی به تمام معنا است و بخش بزرگی از بورژوازی ایران از او پشتیبانی میکنند. بورژوازی ایران نفعش در این است که این حاکمیت و سیستم را حفظ کند و نماینده اش است. سرنگونی چنین حاکمیتی با قدمتی و تاریخی و پایه هایی که ساخته در آن جامعه، با اقتصادش، ارتشش، سپاه و بسیجش، مراکز جاسوسی و خیلی چیزهای دیگرش دیگر از کانال واحدهای مسلح یا با هر حمله ای نمی شود از بین برد و سرنگون کرد. ولی یک چیز مسلم است این حاکمیت و حتی خود سیستم را از طریق قیام شهری، از طریق اعتصابات وسیع کارگری می شود سرنگون کرد.
این مسائلی است که باید توجه کرد که لازمه آن انقلاب کلاسیک کارگری علیه نظام کاپیتالیستی با هر تغییراتی که صورت گرفته است. میدانم بالاخره یه روزی آدم برای اینکه ساقط کنی قدرت حاکم را دست به اسلحه میبری. آن روز، روز قیام است، روزی که کارگران و مردم و خلاصه نیروی قیام کننده آماده باشد و بالاخره توازن قوا به شما امکان میدهد. روزی که تلاش میکنی پادگانها رو تسخیر کنید، تلاش میکنی با قیام، با زور، آن نیرویی که متزلزل شده، قدرت و توان مقابله اش نمانده، میکوشید ساقطش کنید . آن روز حتما دست میبری به اسلحه. هیچ کس و هیچ حاکمیتی قدرت را دو دستی تقدیم هیچکس دیگری نمیکند، خصوصا تقدیم کمونیستها نمیکند.
به هر صورت ولی این شکل از ابراز وجود نظامی به جایی نمیرسد و این جواب نیست. ولی اهداف دیگری زیر این ابراز وجودهای نظامی دنبال میشود و الان متاسفانه اینها شده ابزار دست یکسری از دولتها که تو کشورهای دیگر موش دوانی کنند. ایران سعی میکند از ابزارهای اینجوری و نیروهایی از این نوع در کشورهای دیگر برای اهداف خودش استفاده کند. عربستان، ترکیه این کار را میکنند و اسرائیل هم این کار را میکند. هر کس و دولتی در تقابل با دولت و کشور و در مقابل حریف خود یا دشمن خود میکوشد از این ابزارها استفاده کند و آنطور که امروز بیان میشود سعی میکند نیروی نیابتی خودش را سازمان دهد. این نیروهای نیابتی هم اهدافی دارند، امیدی دارند که از این کانالها در جوار همکاری با دولتها امکانی برای آینده خودشان فراهم کنند. همه چیز از سر مزدوری نیست، از سر نوکری نیست. اما کار و نقش آنها بیشتر در این چهارچوب می گنجد و زیر سیاست و برای تأمین منفعت کشوری یا دولتی دیگر مورد استفاده قرار می گیرند تا اینکه در تحولات در کشور مثلاً ایران نقش قابل توجه در تعیین تکلیف حکومت و قدرت داشته باشند.
رادیو نینا: شما در صحبت هاتون به جنگ زودرس اشاره کردید. اگه یادتون باشه در دوره خیزش ١٤٠١ که به خیزش زن، زندگی، آزادی یا خیزش ژینا معروف شد، در جریان این اعتراضات وسیع، این جریانات ناسیونالیست کردی سعی کردند که جنگ زودرس رو به مردم کردستان تحمیل کنند که ما همان موقع هم اطلاعیه صادر کردیم. اما با این توضیح اگرچه پروژه اسرائیل و آمریکا علیه مردم کردستان شکست خورد اما تاثیرات عمیقی رو بر جامعه گذاشت. هم از تنفر مردم از این جریانات به عنوان نیابتی اسرائیل و هم میلیتاریزه کردن کردستان از سوی رژیم جمهوری اسلامی. جمهوری اسلامی طی ماههای اخیر هر صدای اعتراضی را به بهانه همکاری با دشمن خارجی سرکوب می کند. ما شاهد بودیم که نه فقط در کردستان، در سرتاسر ایران دستگیریها، زندانی کردنهای فله ای، اعدامهای فله ای به طور فزاینده ای گسترش پیدا کرده. با توجه به درگیریهای اخیر این جریانات قوم پرست و ناسیونالیست کرد در کردستان، این چه عواقبی میتواند برای مردم کردستان داشته باشد؟
خالد حاج محمدی: در یک چیز تردید نباید داشت، چه در سطح ایران و کردستان و کلا سر جنگ. خوب آنهایی که این جنگ را شروع کردند، به هدفشون نرسیدند و دارند پروسه عقب نشینی را طی میکنند و میکوشند و سعی میکنند این عقب نشینی را به صورتی انجام دهند که بار سنگینی یا شکست سنگینی روی دوش دولت آمریکا و اسرائیل نیفتد. هر کس میگوید من موفق بودم و قهرمان جنگ هستم و کلاً قهرمان زیاده، ولی اونهایی که این جنگ رو شروع کردند، عقب نشینی کردند و الان دنیا میگوید امریکا و اسرائیل در این پروژه شکست خوردند و واقعا هم شکست خوردند.
من فکر می کنم از آمریکا و اسرائیل بدتر جریاناتی که باهاشون همکاری کردند شکست خورند. از اینها خیلی استفاده ابزاری شد حتی در مقایسه با جریاناتی که با جمهوری اسلامی همکاری کردند. حزب الله با ایران متحد است، و این پدیده جدیدی نیست و همه میدانند. ایران در مذاکرات و توافقات با امریکا حزب الله و لبنان را می گنجاند و میکوشد به آمریکا بقبولاند که اسرائیل باید حمله به لبنان و حزب را تمام کند. اپوزیسیونی که با اسرائیل و آمریکا همکاری کرد تماماً ابزاری مورد استفاده قرار گرفتند، به کارشان گرفتند، خرجشون را دادند و وقتی هم توافق و آتش بس كردند، اینها را به حال خود رها کردند. یعنی خیلی خیلی ابزاری از آنها استفاده شد، مثل هر جای دیگر، مثل استفاده ی آمریکا از نیروهای ناسیونالیست کرد در سوریه.
ولی نقشی که این جریانات ایفا کردند در این دوره، کمک و همکاری با اسرائیل و آمریکا در جنگ و اعلام آمادگی برای جنگ زمینی به جای ارتش اسرائیل و آمریکا، هر نوع توهمی اگر هم به نسب آنها بود، ریخته شد. اینها آماده ایفای نقش در جنگی شدند که واقعاً علیه مردم ایران بود، جنایت بود و واقعا لطمات عظیمی از هر زاویه به مردم ایران زد. الان مواردی را شما اشاره کردید و این جنگ و حمله به ایران خیلی فاکتورها را عوض کرد، فضای اعتراضی و سیاسی را در این جامعه عقب زد، مبارزات کارگری و توده ای علیه جمهوری اسلامی رو عقب زد، جنگ و امنیت و نجات زندگی رو به اولویت اصلی جامعه تبدیل کرد، توجیهی فراهم کرد خیلی مردم پسند که جمهوری اسلامی بتواند هزینههای نظامی را وسیعا به نام امنیت کشورم بالا ببرد، برای اسلحه، برای سپاه و ارتش و وزارت اطلاعات و …. هزینه های سنگین کند و مردم هم صداشون در نمیاد.
مسئله دفاع از ایران امكان داد و جمهوری اسلامی را برد تو یه قالبی که به هر حال من تنها امکان دفاع از زندگی مردم ایرانم و الان به هر حال جمهوری اسلامی دارد به عنوان پیروزمند تاجگذاری میکند و او دارد سودشو می بره و مردم زیانش را میبرند. زیان این جنگ جنایتکارانه افتاد روی دوش مردم محروم، با گرانی، با فقر، با کشته هاشان، با آوارگی، بیکاری وسیع و با مبارزاتی که عقب رانده شد و توازنی که به زیان طبقه کارگر و مردم محروم عوض شده. طبقه کارگر و محرومان جامعه هزینه جنگ را از هر زاویه ای پرداخت میکنند. در نتیجه زیانش و دودش تو چشم مردم میرود و کاری که این جریانات در حمایت از جنگ و آمریکا و اسرائیل کردند در ذهن مردم این جامعه به عنوان مزدوری نگاه میشود. ببخشید این تو کردستان مثلا طرف وقتی با جمهوری اسلامی همکاری میکند مردم به آنها میگویند «جاش» یعنی مزدوران محلی. جاش همان نیرویی است که داوطلبانه با جمهوری اسلامی همکاری میکند مانند کسی که وارد سپاه پاسداران میشود. این جریانات داوطلبانه رفتن برای همکاری با اسرائیل و همکاری با اسرائیل یا آمریکا تفاوتی با همکاری با جمهوری اسلامی ندارد، مگر فرق میکند دواطلبانه با کدام یک همکاری کنید؟ حالا با هر امیدی که اینها داشتند، با هر توهمی که در فردا سهمی به آنها برسد، اما علیه مردم محروم و متنفر از جمهوری اسلامی این کار رو میکنند و علیه این مردم این کار رو کردند.
اینها شرایطی فراهم کردند که جمهوری اسلامی به راحتی بتواند وسیعترین تعرضات را علیه طبقه کارگر و مردم آزادیخواه ایران سازمان بدهد و کسی هم صدایش در نیاید. کاری کردند و شرایطی فراهم کردند که جمهوری اسلامی بتواند موقعیت خودش را در مقابل مردم تحکیم کند و تحکیم کرد. اگر شکست نخورد قویتر از آب در بیاید در مقابل مردم. حتی اگر شکست میخورد، فرض کنید جمهوری اسلامی شکست میخورد. جمهوری اسلامی ای که اسرائیل و آمریکا شکستش داده باشند که خودشان از جنایتکارترین حکومت های تاریخ بشراند، خوب چرا مردم ایران و مخالف جمهوری اسلامی پیروز مندش میشوند؟ خوب حتی اگر این اتفاق می افتاد اسرائیل و آمریکا پیروز شده بودند و پیروزی آنها نمیشود نان و آب برای مردم ایران.
مگر در عراق امریکا پیروز شد، مردم عراق پیروز شدند؟ در لیبی امریکا و غرب پیروز شدند و قذافی رو کشتند اما مردم لیبی به بردگی برگردانده شدند. بردگی و دقیقا بردهداری دوباره برگشت به لیبی. منظورم این است که عوارض جنگ به طور واقعی برای مردم محروم است. در نتیجه خیلی خیلی واقعی است که مردم علیه حمله نظامی به ایران باشند، علیه جنگ، بمباران و حامیان آن باشند. علیه این جنگ، علیه بمباران و دخالتهای جنایتکارانه اسرائیل و آمریکا باشند، چون این جنگ علیه آنهاست. طبیعتا جمهوری اسلامی هر لطماتی بخورد و حتماً لطمه میخورد و خورده است، اما دود جنگ تو چشم مردم میرود. و هر نیرویی که در این جنگ حامی جمهوری اسلامی باشد یا حامی اسرائیل و آمریکا مردم به حق با همان نگاهی که به امریکا و اسرائیل دارند، نگاهشان میکند و از زاویه نظر مردم مورد نفرت اند.
این جنگ، جنگ تجاوزگرانه بود، دولت یک کشور آن طرف دنیا، میاید و میگوید من تعیین میکنم که شما اینجا اسلحه ات چه باشد، من تعیین میکنم در کدام چهارچوب کار کنید، من میگویم باید در زیر سایه من و تأمین منافع آمریکا باشید و اگر قبول نکنید بمباران خواهید شد. خوب این را دنیا میگوید این قلدری است و آقایی و اربابی بر دنیا، دوره قلدری و اربابی و ارباب منشی پایان یافته. مردم مستقل از هر میزان نفرت از جمهوری اسلامی این قلدری و موقعیت اربابی برای آمریکا و موقعیت رعیتی بر دیگران را برسمیت نمیشناسند. اینها فراموش کرده اند که دوره آنها هم به سر رسیده! خوب مردم از جریاناتی که از کانال نوکری برای این دولتها بخواهند به نان و نوایی برسند متنفر هستند، حال هزار بار با پرچم «کرد و منفعت کردستان» آنرا تزئین کنند. مردم عاقل تر از این هستند، مردم سیاسی تر از این هستند، مردم کردستان هوشیارتر، انسان تر و انسان دوست تر از این هستند که این کثافتکاری را به عنوان دفاع از خود یا مبارزه با جمهوری اسلامی از این جریانات قبول کنند.
رادیو نینا: به عنوان سؤال آخر و در وقت بسیار كوتاهی كه داریم، احزاب ناسیونالیست كرد مدعی تلاش برای رفع ستم ملی را دارند، آنها چقدر برای حل مسئله كرد و رفع ستم ملی تلاش كرده اند یا تلاش میكنند؟ ما شاهدیم به نام حل مسئله ملی كرد از مردم كردستان سربازگیری میكنند، این ادعا چقدر میتواند درست باشد؟
خالد حاج محمدی: در چند دهه گذشته و در تاریخ فعالیت احزاب ناسیونالیست كرد از دوره مصطفی بارزانی، تا جلال طالبانی در كردستان عراق، تا كردستان ایران و احزاب ناسیونالیست كرد و تا تركیه و سوریه، حل مسئله كرد و پایان ستمگری ملی هدفشان نبوده است. ستم گری ملی بر مردم كرد زبان در منطقه واقعی است. بخشی از بورژوازی كرد در این كشورها از سهم خود از قدرت و ثروت در جامعه ناراضی است و از دولت مركزی سهم بیشتر میخواهد و این سهم خواهی را به نام حل مسئله ملی كرد و حقوق كردها بیان میكنند. ستم گری ملی در این كشورها واقعی است، چیزی كه ما برای برداشتن آن و پایان این ستمگری میكوشیم. ما تاكید كرده ایم كه هر نوع ستمگری به نام ملیت باید پایان و مردم این جامعه به عنوان انسانهای متساوی الحقوق و با حق شهروندی برابر باید زندگی كنند. ما راه حل مسئله كرد و پایان این معضل را بیان كرده ایم و احزاب ناسیونالیست كرد هیچوقت و در هیچ كدام از این كشورها به آن سمپاتی نشان نداده اند. راه حل ما رفراندمی آزاد در مناطق كردنشین است كه یا رأی به دولتی مستقل و جدایی بدهند و یا ماندن در چهارچوب آن كشور به عنوان شهروندان متساوی الحقوق و پایان هر نوع ستم گری بر اساس "ملیت".
احزاب ناسیونالیست كرد خواهان حل مسئله ملی نیستند، خواهان ماندگاری این معضل اند و خواهان خودمختای اند كه چیزی جز ماندگاری ستم ملی و ابدی كردن انشقاق ملی نیست. قبلاً میگفتند خودمختاری در چهارچوب ایران را میخواهیم و اكنون آنرا به همه ایران به نام فدرالیسم بر اساس قومیت تعمیم داده اند كه هر بخشی ازجامعه بشری بر اساس ملیت در آن حضور و سهم «ملتش» را دارد. تو ترك باشید و من كرد و آن یكی عرب و دیگری بلوچ و فارس و… و جامعه به نام آنها تقسیم و سهم «كردها» هم طبیعتاً به بورژوازی كرد داده شود. این حل مسئله ملی نیست و ماندگاری و ابدی كردن آن است. بورژوازی كرد یا بخشی از آن، سهم بیشتر میخواهد و این سهم خواهی را با پرچم ستم بر «كردها» بیان میكند، به این ستم گری واقعی آویزان شده است واین برای فریب مردم كردستان است و به قول شما ابزار سربازگری از آنها است. بگذار تاكید كنم احزاب ناسیونالیست كرد، برنامه ای بهتر و انسانی تر از دولتهای مركزی از نظر اقتصادی، در هیچكدام از كشورهایی كه با پدیده ای به نام مسئله كرد طرف هستیم، ندارند. آنها مثلاً در ایران از نظر اقتصادی، رفاه عمومی جامعه و بهبود زندگی كارگر و زحمتكش در ایران مطلقاً تفاوتی با بورژوازی حاكم، با جمهوری اسلامی ندارند، برنامه بهتر، پیشروتر، انسانی تر و كمتر استثمارگرانه از جمهوری اسلامی ندارند. آنها یكسری مسائل فرهنگی و… را به عنوان مطالبه بیان میكننند و آنرا حل مسئله ملی و گرفتن حقوق مردم «كرد» نام گذشته اند و چیزی از این فراتر نیست. معضل ملی یا مسئله ملی در جهان و در كشوهایی كه با چنین پدیده هایی طرف بوده اند، دهه ها است توسط بورژوازی این كشورها حل شده. پدیده كرد در منطقه مانده، احزاب ناسیونالیسم كرد خواهان ماندگاری آن و ماندگاری نفاق ملی هستند و خود ازاین نفاق ارتزاق میكنند، رفع آن را مطلقاً نمیخواهند و متأسفانه حل این معضل هم در این منطقه روی دوش كمونیستها افتاده است و راه حلش را كمونیستها دارند و كمونیستها برای رفع آن تلاش میكنند.
9 ژوئیه 2026
18 تیر 1405
