تصور کنید در یک آبادی مردمانی زندگی می کنند. ارباب آبادی با کمک آخوند و تعدادی تفنگچی قدرت را در دست گرفته و با کمک تفنگدارانش هر صدای اعتراضی را خفه، معترضین را زندانی و یا اعدام می کند. در این آبادی تعداد آدم مشخص با تشکیل گروه یا گروه هایی قصد براندازی ارباب را دارند. این گروه ها در رقابت باهم هر کدام سعی دارند با شعارهای پرطمطراق و با تحریكات قومی و قبیله ای سمپاتی مردم آبادی را به سمت خود جلب و با کمک آنها ارباب و آخوند را از آبادی اخراج و خود به جای او بر مسند قدرت بنشینند. این گروه ها با علم به اختلافات و رقابت بین ارباب آبادی با اربابان دیگر آبادی ها، هر کدام سعی در گرفتن کمک مالی، تسلیحاتی و غیره از آنها را دارند. این وسط هم یک سری انسان کمونیست با شناختی که از این گروه ها دارند سعی می کنند در میان مردم روشنگری کنند تا نه برای این گروه ها بلکه برای حقوق خود بجنگند. قرار نیست مردم گوشت دم توپ شوند تا این یا آن گروه به قدرت برسد و وضعیت همان باشد که قبلا بوده و تنها ارباب ها عوض شود. کمونیست ها می گویند مردم احتیاجی به آقا بالا سر ندارند و در یک دنیای آزاد و برابر از امکانات موجود در این آبادی برای یک زندگی شایسته مبارزه کنند، خود برای آینده تصمیم بگیرند.
خوب تا اینجا موضوع آشنا به نظر می رسد و از لحاظ سیاسی هم هر گروه حق فعالیت دارد و با توجه به ماهیت خود سعی در رسیدن به اهداف خود یعنی در دست گرفتن قدرت را دارد. اما یک لحظه تصور کنید که یک ارباب پولدار و قویتر می خواهد تمامی آبادی ها را تصاحب کند. در این راستا با به خدمت گرفتن یک یا چند گروه و ارباب سعی می کند همه آبادی ها را در چنگ بگیرد. برای این منظور تلاش کنند که به بهانه ارباب ظالم، با شعار دمکراسی و دفاع از مردم هر آنچه را که در این آبادی وجود دارد بمباران و از بین ببرد. سپس عوامل خود را در این سرزمین سوخته بر مردمی متاسصل و نا امید به قدرت برسانند.
در چنین وضعیتی، کمونیست ها موظفند، نه تنها ماهیت این گروها و این جریانات را افشا کنند. نه تنها واقعیت های موجود را بیان کنند، نه تنها جنایات و اهداف پشت پرده تمامی این گروه ها و اربابان موجود را محکوم کنند، که باید مردم را علیه این پروژه و دسیسه بشوراند. بی گمان در این راستا کمونیست ها با انواع و اقسام اتهامات، شانتاژها، بی حرمتی ها و خطرات روبرو خواهند شد.
به دنبال حمله نظامی به ایران و جنگ دوازده روزه، تحرکاتی در میان محافل ناسیونالیستهای كرد مشهود بود. سرانجام چند روز قبل از آغاز حمله دوم به ایران در فوریه ٢٠٢٦ كه به جنگ ٤٠ روزه مشهور شد، شش جریان ناسیونالیست كرد جبهه ای متحد تشكیل داده (حزب دمكرات، پژاك، دو سازمان زحمتكشان عبدالله مهتدی و رضا كعبی و حزب پاك و خبات) و رسما به عنوان بخشی از نیروی پیاده نظام جنگ اسرائیل و امریكا علیه ایران سازمان یافتند. ترامپ در گفتگویی با رویترز گفت که از نیروهای کرد برای انجام یک حمله علیه ایران حمایت خواهد کرد. در این طرح قرار بر این بود بعد از بمباران وسیع كردستان توسط جنگنده ها و بمب افكنهای اسرائیل و آمریكا، نیروهای این جریانات بر زمین سوخته كردستان و بر خاكریزه ویرانه های آن، به جای سرباز اسرائیلی- امریكا از مرزها عبور و وارد كردستان ایران شوند و در آن مستقر شوند.
طرحی که قرار بود همزمان در جنوب ایران نیز اجرا شود، اما شکست خورد و به نتیجه نرسید. شکست این طرح خشم ترامپ و نتانیاهو را به دنبال داشت. همان روزها ترامپ بارها در مصاحبه هایش تکرار کرد که برای معترضان ایرانی "از طریق کردها سلاح فرستاده است" اما کردها این اسلحهها را برای خود نگه داشتهاند. او بعداً عقبنشینی کرد و به خبرنگاران گفت : "آنها مایل به ورود هستند، اما من به آنها گفتم که نمیخواهم وارد شوند"
به گزارش سیانان، سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) با هدف تحریک "قیام" مردمی در ایران در حال تلاش برای مسلح کردن نیروهای کرد بوده است. کانال ۱۲ اسرائیل نیز، روز نهم فروردین با انتشار یک گزارش تحقیقی فاش کرد که طرح همکاری با کُردها در پی درز اطلاعات مرتبط با عملیات زمینی این نیروها و در پی آن، فشار متحدان منطقهای آمریکا به دونالد ترامپ مبنی بر خارج کردن این طرح از دستور کار، لغو شود. بر اساس این گزارش "دهها هزار نیروی مسلح کرد شامل نیروهایی از هر شش جریان ناسیونالیست کرد، برنامه داشتند که در روزهای نخست جنگ، تحت پوشش گسترده هوایی آمریکا و اسرائیل از مرز عراق وارد ایران شوند. اما افشای اطلاعات در رسانهها، لابیگری متحدان و همچنین تردید خود کردها باعث شد واشینگتن این طرح را متوقف کند.
طرح موساد برای تغییر حکومت در ایران شامل به کارگیری نیروهای نیابتی کُرد و تأمین پشتیبانی هوایی، طرحی بود که سالها روی آن کار و سرمایه گذاری شده بود. ترامپ در تازهترین اظهاراتش گفت: "کردها فقط میگیرند، میگیرند، میگیرند... من واقعاً از کردها ناامید شدهام."
اما چرا این پروژه شکست خورد؟ و چرا خشم ترامپ را به دنبال داشت؟ و ترامپ از چه کسانی عصبانی است؟. شاید برای بررسی این موضوع لازم است به فاکتورهای متعددی در این رابطه اشاره کرد.
فاکتور منطقه ای
ترکیه به عنوان یکی از اعضای ناتو و هم پیمان آمریکا، سالهاست که با مسئله کردها درگیر است و طی سالهای اخیر تلاش هایی برای حل این معضل از طریق عبداله اوجالان رهبر زندانی پ ک ک در دستور کار قرار گرفته، به دنبال فراخوان اوجالان مبنی بر انحلال پ ک ک و حل مسالمت آمیز مسئله کرد، دولت باخچلی مشغول سازوکار این پروژه است. ترکیه نگران بود که در صورت قدرت گرفتن جریانات ناسیونالیست کرد در ایران، بر این پروژه تاثیر منفی بگذارد. یک نگرانی دیگر این بود که این طرح به یک جنگ قومی در این منطقه بیانجامد خصوصا اینکه بخش های از جامعه کرد زبان و آذری زبان که سالهاست در این منطقه با هم ترکیب شده و در کنار هم زندگی می کنند مورد ستم قرار بگیرند.
فاکتور دیگر در بعد منطقه ای، حاکمیت دولت اقلیم کردستان است. حاکمیتی که بعد از جنگ خلیج به کمک آمریکا به قدرت رسید و از همان ابتدا به دو منطقه تحت نفوذ بارزانی و طالبانی تقسیم شده است. احزاب حاکم در کردستان ضمن حفظ هم پیمانی با آمریکا، در رقابت های داخلی هر کدام ماندگاری خود را به نزدیکی با یکی از قدرتهای منطقه گره زده اند. بارزانی متحد ترکیه و اتحادیه میهنی (طالبانی) متحد جمهوری اسلامی است. در این راستا دولت اقلیم کردستان می بایستی میان متحدان منطقه ای خود و اربابش آمریکا توازنی برقرار کنند، لذا به دنبال تماس تلفنی دونالد ترامپ با نچیروان بارزانی و بافل طالبانی، آنها قول مساعدت و همکاری دادند، از سوی دیگر نیز عباس عراقچی وزیر خارجه رژیم جمهوری اسلامی طی تماس با سران حکومت اقلیم آنها را تهدید کرده بود که در صورتیکه از سوی کردستان عراق مورد حمله قرار بگیرند، به این منطقه حمله گسترده ای خواهند کرد، تهدیدات ترکیه هم در این راستا بی تاثیر نبود.
اگرچه عملا و با وجود پایگاه های عملیاتی و جاسوسی موساد و سیا در کردستان عراق، حکومت اقلیم غیر مستقیم در این جنگ درگیر است، اما دولت ترامپ تلاش کرد که حکومت اقلیم را راضی کند که مستقیما در این جنگ شرکت داشته باشند. حکومت اقلیم نیز با سیاست (هم خدا را می خواهد هم خرما) تلاش کرده که دل جمهوری اسلامی، ترکیه و آمریکا را همه با هم راضی نگه دارد که موجودیتش به خطر نیافتد. حکومت اقلیم که طی سه دهه حاکمیت نه تنها کارنامه مثبتی ندارد، بلکه سالهاست که مورد نفرت مردم این منطقه و شاهد اعتراضات مردمی بر علیه خود است. مردمی که به امید آزادی و رفاه بر علیه دولت بعث به پا خواستند، در سه دهه اخیر غیر از فقر و فلاکت، بیکاری و بی حقوقی، بی آبی و بی برقی چیزی نصیبشان نشد. با این اوصاف حکومت اقلیم که ماندگاریش به موئی بند است ضمن اعلام آمادگی برای همکاری با آمریکا، از ترس حمله گسترده جمهوری اسلامی مرزهایش را بر روی نیروهای ناسیونالیست کرد ایران بست و اجازه عبور از مرز و استفاده از خاک این منطقه را به آنها نداد.
فاکتور تاریخی
شکی در این نیست که اتاق فکر سران آمریکا و اسرائیل برای طرح استفاده از نیروهای ناسیونالیست کرد ایرانی، سالها بر روی هر کدام از این جریانات و سران و رهبرانشان مطالعه و تحقیق کرده اند و تاریخ مردم این منطقه و مبارزاتشان و همچنین جریانات موجود را به خوبی می دانند، اما اشتباه فاحش آنها تعمیم مبارزات مردم کردستان با جمهوری اسلامی با فعالیت جریانات قوم پرست کرد در این منطقه بود. اشتباه فاحشی که تصور می کرد این احزاب آنقدر اتوریته و پایگاه مردمی دارند که بتوانند در پروژه مد نظر اسرائیل مردم کردستان را با خود همراه کنند.
با نگاهی گذرا به تاریخ ناسیونالیسم کرد، می توان فهمید که هرکدام از جریانات موجود سنتا در شکاف قدرتهای منطقه ادامه حیات داده اند. از قاضی محمد، مصطفی بارزانی و طالبانی گرفته تا پ ک ک و نیروهای دمکراتیک سوریه، از حزب دمکرات و پژاک گرفته تا خبات و سازمانهای تحت رهبری عبداله مهتدی و رضا کعبی. هر یک از این نیروها در دوره های مختلف با قرار گرفتن در کنار یکی از قدرتهای منطقه سعی کرده اند از حکومت مرکزی خود امتیازاتی بگیرند. و یا هر موقع از سوی حکومت مرکزی چراغ سبزی دریافت کرده باشد با سر دویده و سعی در بند و بست در بازی قدرت را داشته اند.
قاضی محمد و مصطفی بارزانی در طی اختلافات بلوک شرق با بلوك غرب و هم پیمانان منطقه ای آنها، با شاه ایران و حکومت عراق از این بلوک کمکهای مالی و تسلیحاتی دریافت کردند، بعدها به دنبال توافق شاه ایران و حکومت عراق با همدیگر، دیدیم که چه بر سرشان آمد. پ ک ک در جریان جنگ سرد و رقابت دو بلوک شرق و غرب از بلوک شرق پول و اسلحه دریافت می کرد، بعدها پس از فروپاشی بلوک شرق، در قبال دریافت کمک مالی و تسلیحاتی سدهایی را که دولت ترکیه بر روی دجله و فرات می ساخت را منفجر می کرد. با شعار کردستان بزرگ از بین کردهای ایران و عراق و سوریه سربازگیری می کرد و به جنگ با دولت ترکیه می فرستاد. با خالی شدن پشتش از سوی دولت حافظ اسد به هلال شیعه و جمهوری اسلامی نزدیک شد و خود را همپیمان این رژیم معرفی کرد. پس از دستگیری اوجالان، شعار تشکیل کردستان بزرگ به کنفدرالیسم دمکراتیک و حل شدن در دولت مرکزی تغییر یافت.
حزب دمکرات کردستان ایران و سازمان زحمتکشان شاخه عبداله مهتدی و شاخه رضا کعبی به دنبال کنفرانس میری در اربیل عراق و با استفاده از شکاف میان ایران و عربستان در قبال کمک ماهیانه ای که از عربستان دریافت می کردند به قول خودشان با هدف "ناامن کردن کردستان ایران" عملیات های ایذائی در ایران انجام دادند. نیروهای دمکراتیک سوریه شاخه سوریه پ ک ک نیز در جریان اعتراضات سوریه در هماهنگی با دولت بشار اسد و حکومت ایران، قدرت را در این منطقه در دست گرفت و با شکل گیری داعش با آمریکا هم پیمان شد.
اگر تاریخ هرکدام از احزاب ناسیونالیست کرد را ورق بزنیم مملو از بندبازی های سیاسی و تاکتیکی برای کسب امتیازات به نام "احقاق حقوق مردم کردستان" است. از همه مهمتر اینکه دولتهای مختلف از این جریانات همچون ابزاری برای فشار بر دیگر دولتها استفاده کرده اند.
نکته دیگر اینکه با هر چراغ سبزی که رژیم جمهوری اسلامی به احزاب ناسیونالیست کرد برای مذاکره نشان داده، آنها هر نوع همپیمانی با اسرائیل و آمریکا را فراموش کرده و برای شریک شدن در قدرت مرکزی به پای میز مذاکره بر گشته اند. نکته آخر اینکه نه تنها این جریانات بارها اعلام کرده اند به دنبال جدایی از ایران نیستند بلکه عملا بعضی از این جریانات استراتژی سرنگونی رژیم را در برنامه خود ندارند. خودمختاری، فدرالیسم و کنفدرالیسم دمکراتیک یا هر اسم دیگری مانع این نخواهد شد که اگر شرایط مهیا باشد، می توانند در چهارچوب حاکمیت جمهوری اسلامی و در یک بند و بست در قدرت سهیم شوند، همان سیاستی که پ ک ک اکنون برایش در تلاش است. فراموش نباید کرد که در طی سالهای اخیر و خصوصا دوره هایی که حاکمیت جمهوری اسلامی از سوی اعتراضات مردم زیر فشار قرار گرفت، جمهوری اسلامی با چراغ سبزی این نیروها را به پای میز مذاکره و بند وبست کشاند. آخرین نمونه آن در جریان اعتراضات ٩٨ و خیزش مهسا بود که مذاکرات پنهانی این جریانات کردستانی با جمهوری اسلامی افشا شد.
همچنین مردم کردستان ایران در سه دهه گذشته شاهد حمله نظامی آمریکا و متحدینش به عراق، افغانستان و سوریه ولیبی بودند. شاهد بودند دخالت نظامی این کشورها به جز ویرانی و کشتار وسیع مردم بی گناه، به بهانه وجود یک حکومت ارتجاعی و جنایتکار،هیچ آینده روشنی را به دنبال نخواهد داشت. مردم کردستان هیچ وقت به آمریکا و اسرائیل اعتماد نداشته و اجازه نخواهند داد که تجربه عراق و سوریه و افغانستان در ایران تکرار شود.
عدم همخوانی استراتیژی اسرائیل و آمریکا در این جنگ
شش جریان کردستانی با آرزوی تکرار پروژه کردستان عراق و با کمک اسرائیل وآمریکا سعی داشتند بعد از ویرانی کامل ایران، به قدرت برسند. نباید فراموش کرد که ترامپ قبل از اینکه سیاستمدار باشد، یک بازرگان است. یک بازرگان به منافع مالی و خصوصا بازدهی آن در کوتاه مدت اهمیت می دهد، بیش از چهل سال است که ترامپ به چاه های نفت در جنوب چشم دوخته است. در استراتژی آمریکا تجزیه ایران در دستور کار نیست، همانگونه که تجزیه عراق در برنامه نبود و زمانیکه جریان بارزانی در یک رفراندم می خواست اعلام استقلال کند، دولت آمریکا اولین دولتی بود که به شدت با آن مخالفت کرد. اما اسرائیل برای اجرائی کردن نقشه اسرائیل بزرگ، به دنبال تکه تکه کردن ایران است، به همین منظور هم روی جریانات ناسیو نالیست در کردستان و دیگر جریانات قوم پرست و مرتجع جنوب همچون جیش العدل و الحواز و غیره سرمایه گذاری کرده بود. این عدم همسوئی مشکل اساسی ما بین اهداف امریکا و اسرائیل ایجاد کرده بود.
تجربه کردستان عراق و سوریه و تاثیراتش بر مردم کردستان ایران
به دنبال جنگ خلیج و به قدرت رساندن احزاب کردی کردستان عراق توسط آمریکا، مردم کردستان ایران در کنار دست خود تجربه سه دهه حکمرانی این احزاب را دیده اند و لمس کرده اند. سه دهه فقر و فلاکت، سه دهه بی آبی، بی برقی، بیکاری، بی حقوقی، قتل ناموسی و هتک حرمت زن، فقر و فلاکت را در این جامعه دیده اند. شعارهای کردایتی و حقوق ملت کرد در میان توده های کردستان عراق پشیزی نمی ارزد و آنچه را می خواهند رفاه، آزادی، برابری و حقوق انسانی خود است. این مردم سالهاست که تفاوت چندانی میان حکومت اقلیم کردستان و حاکمیت بعث صدام حسین نمی بینند. تنها چیزی که در این رابطه تغییر کرده، قیافه و زبان سرکوبگران است، اگر قبلا پوتین و پوستال می پوشیدند و به زبان عربی صحبت می کردند، اکنون جامانه بر سر دارند و به زبان کردی حرف می زنند. با وجود اینکه این منطقه غنی از منابع طبیعی، غنی از آب و نفت و غیره است، اما تمام ثروت و سامان این مردم توسط احزاب حاکم و خانواده هایشان تاراج می شود و اکثریت جامعه با فقر و فلاکت دست و پنجه نرم می کنند.
نیروهای دمکراتیک سوریه شاخه سوریه پ ک ک که مدتی در کردستان سوریه حاکمیت می کرد در جنگ با داعش اعتباری به هم زد اما و مهمتر اینکه دولت آمریکا از نیروهای کرد سوریه تنها در جنگ با داعش و برای محافظت از چاه های نفت دیرالزور که در اختیار آمریکا قرار داشت، حمایت کرد. بعدها ترامپ نیروهای دمکراتیک سوریه را مجبور کرد که با همان داعش یعنی محمد الجولانی در سوریه بیعت کنند و در حکومت ادغام شوند. ترامپ در جواب اعتراض سیاستی که نسبت به کردهای سوریه در بر گرفته بود گفت: آنها سخت میجنگند، آنها وقتی پول میگیرند سخت میجنگند، ما در قبال همکاری آنها با ما، پول و امکانات تسلیحاتی در اختیارشان گذاشتیم و از آنها محافظت کردیم.
پروژه بالکانیزه کردن ایران
در طرح کشور اسرائیل بزرگ یکی از سیاستهای اسرائیل تلاش برای به راه انداختن جنگهای قومی و مذهبی و ایجاد شکاف و چند دستگی در میان مردم همسرنوشت و تبدیل کردن آنها به دشمن همدیگر زیر نام مبازره با جمهوری اسلامی است. تجربه ای که در یوگسلاوی جواب داد و جهان شاهد جنایات و جنگ های قومی و مذهبی در میان صرب ها، بوسنی ها، یوگسلاوها و کروات ها در این منطقه بود که طی آن ده ها هزار نفر از مردمی که تا دیروز هم سرنوشت و دوست و فامیل بودند، با دسیسه آمریکا وغرب همدیگر را قتل و عام کردند. اینبار نیز قاتلان مردم فسلطین و قصابان غزه برای پیش برد امر خود و سربازگیری از مردم كردستان با اشاعه تعصبات قومی و نفاق ملی توسط باندهای تبهكاری همچون باند زحمتکشان، پژاک و پاک و خبات روی آن سرمایه گذاری کردند. توطئه ای جدی علیه مردم كردستان و علیه مبارزات آزادیخواهانه آنان در مبارزه با جمهوری اسلامی که با شکست روبرو شد.
فاکتور اجتماعی
نفرت مردم کردستان از جمهوری اسلامی و مبارزه آنها علیه این رژیم پدیده ای تازه نیست و به درازای عمر جمهوری اسلامی است. مردم کردستان از همان آغاز به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی به این رژیم "نه" گفت و در مقابلش ایستاد. مبارزه مسلحانه توده ای کردستان در برابر لشکر کشی جمهوری اسلامی به این منطقه برای یک دهه ادامه داشت وسپس به شکل دیگری از مبارزه تغییر یافت اما از ماهیتش کم نشد. جمهوری اسلامی طی پنجاه سال گذشته نتوانسته است در این منطقه سرسوزنی برای خود مشروعیت بخرد. با وجود ستم ملی و مذهبی و تلاش رژیم برای انشقاق در بین مردم این منطقه با سراسر ایران، اما مبارزه طبقاتی و علیه قوانین ضد انسانی رژیم همراه با هم سرنوشتانشان در بعد سراسری همیشه در جریان بوده است.
برای مردم کردستان و ایران یک چیز مسلم است و آن این واقعیت است که آمريکا و غرب قصد سرنگونى رژيم را ندارند. هیچ وقت هم نقض حقوق بشر و جنايات رژيم عليه مردم، دغدغه آمريکا نبوده و نخواهد بود. بهانه تروريسم رژيم اسلامى و يا خطر دستيابى آن به سلاح هسته اى هم تنها برای انحراف اذهان عموم و تثبیت هژمونی خود در منطقه است.
با اتمام جهان تک قطبی و سربلند کردن دیگر قطبهای اقتصادی و نظامی از جمله چین و روسیه و رقابت بین این قدرتها برای تقسیم مجدد جهان و بازگرداندن موقعیت از دست رفته آمریکا و حفظ هژمونی در منطقه در دستور کار دولت ترامپ قرار گرفت. در این ماجرا جمهوری اسلامی همچون یک حاکمیت بدنام و به بهانه سلاح اتمی و متحد چین و روسیه بهترین گزینه بود، همانطوریکه بعد از فروپاشی بلوک شرق به بهانه وجود سلاحهای کشتار جمعی (که وجود خارجی نداشت) قرعه به نام عراق افتاد. آنچه امروز در دستور غرب است، حفظ جمهورى اسلامى با ورژن جدید و وادار کردنش برای دور شدن از چین و روسیه و تمکین به آمریکا در ظرفيت جديد است و نه سرنگون کردن آن، مردم کردستان این واقعیت را خوب می دانند.
مردم کردستان سرنوشت خود را به سرنوشت دیگر مردم ایران گره زده اند و با وجود تجربه یک دهه حضور کمونیست ها در این منطقه و هژمونی گرایش عدالت خواهانه وبرابری طلبانه، ناسیونالیسم و قوم پرستی درکردستان ایران به شکلی نبوده که بتوان از آن به عنوان ابزاری برای برپا کردن جنگهای قومی و رشد فاشیسم از آن بهره برد. موساد اسرائیل و سیا آمریکا روی نفرت عمومی مردم کردستان، بلوچستان و خوزستان از جمهوری اسلامی سرمایه گذاری کرده بودند، اما از این نکته غافل بودند که مردم ایران عموما و خصوصا مردم کردستان تاریخا و همیشه خود را در کنار مردم فلسطین و در برابر فاشیسم و قوم پرستی ایستاده اند. حتی قبل از بر سرکار آمدن جمهوری اسلامی از مردم فلسطین و خواسته هایش حمایت کرده اند.
دولت اسرائیل در دوسال گذشته با پروپاگاند جنگی خود به نام مقابله با جمهوری اسلامی و برای حمله نظامی به ایران، به پدیده "ستم بر كردها" و هم سرنوشتی "كردها و مردم یهود" می پردازند و در كمال بی شرمی خود را "مدافع و دلسوز" مردم "كرد" معرفی میكنند. غافل از اینکه نفرت از دولت فاشیست اسرائیل به اندازه نفرت از جمهوری اسلامی در میان مردم موج می زند. هفت اکتبر و متعاقبا حمله گسترده اسرائیل به غزه و نسل کشی و قتل و عام بیش از هفتاد هزار نفر از مردم فلسطین که نیمی از آن کودکان بودند، نفرت از دولت اسرائیل را در میان مردم جهان و خصوصا مردم ایران دوچندان کرد.
کودتا یا انقلاب
با نگاهی به جامعه شناسی سیاسی در ایران برخلاف اکثریت کشورهایی که تاکنون مورد تهاجم نظامی آمریکا و غرب قرار گرفته اند، ایران كشوری است، که سابقه دو انقلاب بزرگ را پشت سرخود دارد که هر کدام از آنها تاثیرات عمیقی بر مبارزات مردم طی یک قرن اخیر بر علیه استبداد داخلی و خارجی و دخالتگری دیگر دولتها گذاشته است. تاثیری که رابطه مردم با دیگر جنبش های آزادیخواهانه را در سراسر جهان تقویت کرده است. مردم ایران ضمن اینکه تاریخ دخالت گری های آمریکا و غرب را دیده اند، سابقه سالها مبارزه و خیزشهای عظیم مردمی را برای به زیر کشاندن حاکمیت جمهوری اسلامی را در کارنامه خود دارند. تکرار سناریوی دیگر کشورها در ایران کار آسانی نیست. مردم ایران شناخت کاملی از سرمایه داری دارند و از ستم و استثمار متنفرند. انقلاب از پایین و به دست مردم یک پدیده جا افتاده در جامعه است و رژیم چنج و تجاوزگری های نظامی جواب نخواهد گرفت.
اکنون و پس از شكست پروژه اسرائیل-آمریكا و ناكامی آنان در رسیدن به اهداف اعلام شده خود در حمله نظامی به ایران، شش جریان ناسیونالیست كرد با مشكلات بسیار بزرگتری از گذشته روبرو شده اند، با اعلام آمادگی آنها به عنوان پیاده نظام آمریکا و اسرائیل، مورد نفرت مردم قرار گرفته و بیش از همیشه بی آبرو و بی اعتبار شده اند.
سروصدای این جریانات که گویا "اسلحه ای به آنان نداده اند كه تحویل مردم دهند" تلاشی ست به این امید که اصل ماجرا و نقش مخرب آنها در همكاری با اسرائیل و امریكا در این دوره فراموش شود. اینکه اسلحه و پولی از اسرائیل و آمریکا دریافت کرده باشند یا نه، در اصل ماجرا و نقش مخرب این جریانات را در این دوره كم نمی كند و همین کافی ست که در نزد مردم برای همیشه به عنوان جریانات مزدور و نیابتی آمریکا و اسرائیل شناخته شوند. برهمین اعتبار یکی از بازنده گان این جنگ جریانات قوم پرست کرد بودند
اما اسرائیل که بیش از یك دهه است مشغول آموزش و آماده كردن نیرو در كردستان عراق به منظوراجرای پروژه های تروریستی و دامن زدن به ناامنی و جنگ در ایران است. از ظرفیت سناریوی سیاهی این جریانات قومی و از بن بست و استیصال آنها با اتكا به امكانات مالی، نظامی و تسلیحاتی استفاده خواهد کرد و اینجاست که باید مردم هوشیار باشند.
برای مردم آزادیخواه كردستان همكاری جریانات ناسیونالیست با اسرائیل، چه وارد فاز عملی شده باشد یا در حد تبلیغات، اقدامی ست در جهت پیشبرد نقشه های دولت اسرائیل در منطقه و آنرا هم ردیف با قصابان غزه و همكاری با وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی، همكاری با سپاه پاسداران و بسیج و ارتش جمهوری اسلامی می بینند.
مردم کردستان نه تنها فریب پروپاگاند "ستم بر كردها" و همسرنوشتی "كردها و مردم یهود" را نخواهند خورد بلکه اجازه نخواهند داد که عوامل اسرائیل و یا هر نیروی نیابتی به نام مبارزه با جمهوری اسلامی، کردستان را به جولانگاه محمد الجولانی ها و جنگ قومی و مذهبی تبدیل کنند. بی شک از منظر طبقه كارگر و مردم عدالت خواه و برابری طلب کردستان، رژیم جمهوری اسلامی به همراه اسرائیل و تمام قدرتهای ارتجاعی و از جمله نیروهایی که برای پیاده نظام اسرائیل اعلام آمادگی کردند را در یك ردیف قرار دارند.
مردم كردستان تاریخی طولانی از مبارزه آزادیخواهانه و برابری طلبانه را در کارنامه خود دارند. بیش از چهار دهه مبارزات كارگری، مبارزه زنان علیه قوانین ضد زن و فرهنگ عقب مانده اسلامی و مرد سالارانه، برای رفاه و آزادی و زندگی انسانی و یك دهه مبارزه مسلحانه و توده ای علیه جمهوری اسلامی کوله باری از تجربه است. همین امر جایگاه کردستان را به عنوان یکی از سنگرهای جنبش سوسیالیستی طبقه كارگر در ایران را برجسته تر کرده است.
مردم کردستان مبارزات خود را همراه با همسرنوشت نشان در سراسر ایران مستقل از آمریکا و اسرائیل و نیروهای نیابتی آنها، علیه جمهوری اسلامی و برای سرنگونى رژيم اسلامى و برقرارى رفاه، برابری و یک دنیای بهتر ادامه خواهند داد. مستقل بودن در این مبارزه به معنای عدم همسوئی با سیاستهای آمریکا و اسرائیل و همچنین عدم همسوئی با تمامی سیاستهای جمهوری اسلامی است، تنها يک «همسويى» ممکن است و آن همسویی با منفعت انقلاب کارگرى و امر آزادى است.
بنابراین خشم و نفرت ترامپ از کردها، نه رو به جریانات پرو آمریکایی و پرو اسرائیلی است، بلکه خشم و پیام تهدید آمیز او رو به مردم آزادیخواهیست که دست رد به سینه طراحان و مجریان این پروژه زدند و به دسیسه بالکانیزه کردن اسرائیل در کردستان "نه" گفتند.
ژوئیه 2026
مرداد 1405
