گفتگوی رادیو نینا با آذر مدرسی


رادیو نینا: گرم‌ترین سلام‌های ما را پذیرا باشید. امروز کلماتی همچون "ملت"، "قوم"، "خلق" و "اتنیک"، "فدرالیسم"، "تمرکزگرایی" و یا "تمرکززدایی" زیاد به گوش می‌رسد؛ و با این تعاریف، به نظر می‌رسد ایران از نظر تکثر ساکنانش دارای حالتی مابین چندقومیتی و چندملیتی است. یعنی بر اساس برخی ویژگی‌های نظیر زبان مشترک، سرزمین مشترک و یا غیره، ایران در بین فارس ‌زبان‌ها، ترک ‌زبان‌ها، کرد‌ زبان‌ها، عرب، بلوچ و گیلکی‌ها تقسیم شده است. با این شیوه، اقدام به صدور شناسنامه‌های قومی برای مردم در ایران می‌شود. 

سؤال اینجاست که قومیت و قوم ‌پرستی در جامعه ایران چقدر ریشه و زمینه دارد، و بر همین مبنا، خواست فدرالیسم، خودمختاری و یا جدا شدن از ایران چقدر در میان مردم جای دارد؟ چقدر جامعه در برابر تحرکات قوم‌ پرستانه، مصونیت دارد و چرا ما کمونیست‌ها قوم‌ پرستی را همچون مذهب ارتجاعی و عقب ‌مانده می‌دانیم؟ این سؤالات را با مهمان برنامه در میان می‌گذاریم. 

رفیق آذر، ضمن خوش‌آمد گویی به شما، در ادبیات چپ سنتی به مقولاتی همچون کارگر کرد، کارگر بلوچ، کارگر آذری و یا مقولات ناسیونالیستی دیگری همچون زن عرب، یک زن زندانی سیاسی کرد و یا یک زندانی بلوچ و غیره، زیاد به گوش می‌رسد. از سوی دیگر، به ما کمونیست‌ها حمله می‌کنند که ما هویت ملی انسان‌ها را گرفته‌ایم و به جای آن، جامعه را به طبقات بورژوا و کارگر تقسیم کرده‌ایم. امروزه همچنین شاهد حجمه و لیچارگویی‌های ناسیونالیست‌ها و قوم‌پرستان علیه کمونیسم و شخص منصور حکمت هستیم که ما را به "مرکزگرایی" و یا شوینیسم فارس متهم می‌کنند. می‌گویند ما کمونیست‌ها هویت ملی افراد را به رسمیت نمی‌شناسیم. جواب شما به این تبلیغات چه هست؟

آذر مدرسی: اجازه بدهید قبل از اینکه به مفاهیمی که شما اشاره کردید و از آنها استفاده می‌شود و یا حملاتی که به کمونیست‌ها می‌شود بپردازیم، من یک تعریف بنیادی را از اینکه هویت چیست ارائه بدهم. 

ما کمونیست‌ها اعتقاد داریم که هویت انسان‌ها، انسان است. انسان‌ها یک هویت مشترک دارند، من، شما، مردم آلمان، مردم امریکا، مردم چین، روسیه، یک هویت مشترک داریم و همه ما انسانیم. یک مختصات بیولوژیکی مشترک داریم. یک مختصات فیزیکی مشترک داریم، درجه ای از تکامل مغزی معینی و مشترکی داریم. در نتیجه، این یک هویت مشترک بین جامعه بشری است. انسان، انسان به دنیا می‌آید و انسان از دنیا می‌رود. مستقل از هر تعریف دیگری که هر کس دیگری بخواهد برای این انسان بدست بدهد، انسان‌ها دی ‌ان‌ ای مشترکی دارند و از روی دی ‌ان‌ ای‌ افراد می‌توانید رابطه‌ آنها را با همدیگر را روشن کنید و امروز با اتکا به علم، می‌توانید از روی دی ‌ان ‌ای هر فرد حتی بگویید که ریشه این فرد به کجاها وصل است. در نتیجه، این هویت، هویت قابل تشخیص، علمی و قابل تعریف است. تفسیربردار نیست. شما از نظر علمی انسان مادون و انسان بالاتر ندارید. انسانها یک مختصات ویژه فیزیکی و بیولوژیکی دارند که تمام جامعه بشری با اتکا به این مختصات مشترک به همدیگر وصل می‌شوند. در عین حال، انسان یک موجود اجتماعی است. هر فرد بنا به اینکه در کدام جامعه طبقاتی و یا در کدام جامعه زندگی می‌کند، موقعیت اجتماعی متفاوتی دارد. در جامعه برده‌داری، شما برده‌دار داشتید و برده. دو موقعیت اجتماعی کاملاً متفاوت و کاملاً متناقض در مقابل هم قرار گرفته بودند. در جامعه فئودالی همینطور، شما ارباب دارید و رعیت. دو طبقه با دو موقعیت اجتماعی کاملاً قابل تشخیص، قابل تعریف و متناقض را در مقابل هم داشتید. در جامعه کاپیتالیستی، شما دو طبقه کاملاً قابل تشخیص، که بنا به رابطه آنها با تولید اجتماعی تفکیک میشوند، را دارید. طبقه کارگر که نیروی کارش را می‌فروشد و ثروت جامعه را تامین میکند و ثروت جامعه در اثر فروش نیروی کار این کارگر تولید میشود و بورژوازی را دارید که از قبل استثمار طبقه کارگر و بدلیل مالکیتش بر وسایل تولید، می‌تواند استثمار کند و موقعیت ممتازی را در جامعه دارد. این‌ هویت اجتماعی قابل تعریف است، قابل تشخیص است و تفسیربردار نیست. شما نمی‌توانید با هیچ پشتک ‌وارو زدنی، بورژوازی را به جای کارگر جا بزنید و یا تعریف دیگری از کارگر بدهید. این‌ها تعاریف معینی دارند و در نتیجه، کارگری که در ایران زندگی می‌کند و به زبان کردی یا فارسی صحبت میکند، به کارگری که در امریکا زندگی می‌کند وصل است. منافع طبقاتی مشترکی دارد. همان‌طور که به عنوان انسان، با انسانی که در امریکا زندگی می‌کند، یک حقوق معین و یک مختصات معینی را دارند. این‌ها هویت‌هایی هستند که نه فقط ما کمونیست‌ها، بلکه هر انسانی که به علم عقیده دارد، هر انسان قرن بیست و یکی که با خرافات زندگی نمی‌کند، آن را به رسمیت می‌شناسد. 

در کنار این‌ هویتهای واقعی و قابل اثبات و تشخیص، برای ما هویت‌های دیگری تراشیده می‌شود. مثلا در کشورهای غربی که زندگی میکنیم برای من و شما، که ایتیست و کمونیست هستیم، بدلیل اینکه در ایران به دنیا آمده ایم، به خاطر اینکه در آن جامعه اسلام مذهب رسمی و حاکم است یا اکثریت آن جامعه خود را مسلمان می‌دانند، اتوماتیک در باکس " مسلمانان" قرار میگیریم. من و شما که می‌گوییم ما هیچ هویت ملی و قومی برای خود قائل نیستیم، چون در یک جغرافیای معین به دنیا آمدیم، بر پیشانی مان مهر ایرانی، کرد، فارس، آذری یا بلوچی میزنند. این هویت‌ها من درآوردی است. این هویت‌ها را شما با هیچ علمی نمی‌توانید ثابت بکنید. چون خانواده من و شما مسیحی یا بهایی یا یهودی یا مسلمان هستند، مهر این مذاهب را بر پیشانی ما می‌زنند. بر این مبنا ما را تقسیم‌ بندی می‌کنند، بر این مبنا ما را ارزیابی می‌کنند، بر این مبنا ما را در کاتگوری‌های مختلف قرار می‌دهند و بر این مبنا با ما رابطه برقرار می‌کنند. وقتی هم اسلام ‌ستیزی و یا مسلمان ‌ستیزی راه می‌افتد، شما اتوماتیک در آن کاتگوری قرار می‌گیرید میتوانید مورد تعرض قرار بگیرید. 

این‌ها هویت‌های دست‌ساز جنبش‌ها، نیروهای سیاسی است که برای منافع سیاسی طبقاتی اجتماعی خود به وجود می‌آورند. ملت و هویت ملی هم یکی از این‌هاست. می‌گویند ملت سرزمین مشترک. بنا به این تعریف، ما می‌توانیم بگوییم "ملت ایران" چون یک سرزمین مشترک دارند، تعریف دیگر سنتی و به اصطلاح "تئوریک" از ملت این است که زبان مشترک دارند. بنا به این تعریف "کرد" بعنوان یک ملت با مشکل روبرو میشود. فکر نمی‌کنم مردم سنندج زبان مردم کردهای ترکیه را متوجه بشوند، یا برعکس. همان‌طور که کرد بادینی زبان متوجه زبان کرد سورانی نمی‌شوند.  در نتیجه حداقل در مورد کردها زبان مشترک معنی ندارد. 

اما مدتی است نقشه مند به قومی‌گرایی، نه ملی‌گرایی یا نه هویت ملی، بلکه به تراشیدن انواع هویت‌های قومی در ایران دامن زده می‌شود. همان‌طور که شما گفتید، امروز عنوان "زندانی کرد"، "زن عرب"، "کارگر ترک" و ... در ادبیات سیاسی رایج شده است. منشا این عناوین از داخل ایران و مثلا از جنبشهای ناسیونالیستی در داخل نیست. اینها عناوین "خودجوش" نیستند. برعکس این عناوین بخشی از تلاش آگاهانه جریانات سیاسی است برای قومی کردن جامعه ایران. بوجود آمدن هویت ملی و خواست ملی نتیجه یک جنبش‌ اجتماعی معین و یک طبقه اجتماعی معین است. 

شما امروز شاهد جنبش اجتماعی در آذربایجان نیستید که بگوید حق من را به عنوان "کارگر آذری" به رسمیت بشناسید؟ شما در کردستان ایران شاهد یک جنبش اجتماعی نیستید که خواهان به رسمیت شناختن حق ویژه خود بعنوان "کارگر کرد" باشد، یا در خوزستان به عنوان "کارگر عرب" و یا در گیلان بعنوان "کارگر گیلانی" باشند. این‌ها هویت‌هایی است که دولت‌هایی که سناریوی قومی و مذهبی کردن خاورمیانه را مدت‌هاست در دستور دارند تراشیده اند و انواع اندیشکده و موسسه حقوق بشری برای جا انداختن آن درست کرده اند و نیروهای راست قومی هم آنرا پرچم خود کرده اند.

رادیو نینا: اتفاقاً می‌خواهم در همین رابطه بپرسم. همان‌طور که خودتان به آن اشاره کردید، امروز شاهد رشد قارچ‌ وار انواع و اقسام باندهای مسلح و غیرمسلح، گروه‌ها و جریانات قوم‌پرست چه در داخل چه در خارج هستیم. جنبش پادا بلود، جنبش حرکت نصر بلوچ، گروه محمد رسول‌الله، جنبش العدل که امروز اسم "مبارزین مردمی" را بر خود گذاشته، و یا در خوزستان و آذربایجان و کردستان جبهه العربیه، تحریرالاهواز، حزب تضامن احوازی، جبهه دموکراتیک مردمی ملت عرب اهواز، حزب دموکرات آذربایجان، حزب حیات آزاد کردستان، جبهه مردمی آذربایجان، پارت آزاد کردستان، حزب کومله کردستان و ده‌ها اسم از این قبیل که هر کدام سعی می‌کنم خود را نماینده بخشی از مردم جا بزنند. رشد این باند و جریانات را در این دوره چگونه می‌بینید و از کجا آب می‌خورد؟ این مسئله ملی به عنوان یک تقابل اجتماعی بر مبنای هویت‌های ملی که به این شکل اوج می‌گیرد و جدایی سیاسی را به عنوان تنها یک راه حل مطرح می‌کند، از کجا پیدا می‌شود؟

آذر مدرسی: در ایران ما با یک معضل ملی رو برو هستیم که تاریخچه ای از تقابل با دولت مرکزی دارد و آنهم مسئله ای است که ما کمونیست‌ها به آن می‌گوییم "مسئله کرد" که جنبش سیاسی خود و حزب سیاسی خود و پلاتفرم سیاسی خود حزب دموکرات کردستان را داشته که تا مدت‌ها "خودمختاری در کردستان دموکراسی در ایران" پرچمش بود. ما قطعاً مردمی را داریم که به زبان‌های مختلف صحبت می‌کنند، مانند کردی، ترکی، عربی، بلوچی و یا لهجه‌های مختلف داریم مانند گیلانی، شیرازی، فارسی، اصفهانی و .... اما آیا ما در تمام این مناطق با جنبش‌های اجتماعی برای رفع ستم ملی روبرو هستیم؟ آیا نیروهایی که شما نام بردید از دل جنبشهای اجتماعی برای رفع ستم ملی در ایران بوجود آمده اند؟ نه این‌طور نیست. همان‌طور که من در بخش اول صحبتم گفتم، تک ‌تک نیروهایی که شما از آنها اسم بردید به هیچ عنوان برخاسته از یک جنبش اجتماعی در داخل آن جامعه نیستند. هیچ‌کدام از این نیروها دارای یک پایه اجتماعی معین در آن جامعه نیستند. جنبش ناسیونالیستی، جنبش بورژوازی یک منطقه است. بورژوازی در بلوچستان نه جنبشی برای خودمختاری یا استقلال ندارد. در آذربایجان همین‌طور، بورژوازی ترک در قدرت سیاسی در ایران ادغام شده و در نتیجه معضل سهم خواهی از قدرت را ندارد. در گیلان که اصلاً خود را قوم یا ملت تعریف نمی‌کند، نیروهای سیاسی اساسا در خارج ایران به دنبال تبدیل آنها به ملت اند. شکل دادن به انواع جریاناتی بعنوان نماینده این ملتها کار چندان سختی نیست. این را در کنار انواع  کنگره ها و نشستها در خارج کشور قرار بدهید تا متوجه ابعاد مسئله بشوید. راه انداختن انواع نشستها و سازمانها، "کنگره فدرالیست‌ها"، "کنگره نیروهای قومی سکولار" و ..... که از بالای سر مردم درست شده و می‌شوند،بخشی از  پروژه‌ قومی-مذهبی کردن جامعه ایران است.  برای اینکه به طور واقعی زمینه‌های یک سناریوی معینی در آن جامعه ایجاد شود. همانطور که گفتم درست کردن یک باند مسلح کار سختی نیست. می‌توان با یک مقدار پول، یک عده مستاصل و یا بخشی از عقب ‌مانده‌ترین عناصر یک جامعه را بعنوان یک باند سازمان بدهید. برعکس ساختن یک سازمان سیاسی بدون وصل بودن به یک معضل واقعی اجتماعی ممکن نیست.یک نیروی سیاسی و اجتماعی، مردم را حول یک ایشوی اجتماعی متشکل میکند. شما نمی‌توانید مانع شکل گیری سازمانهای مدافع حق زن و آزادی زن از دستور جامعه‌ای که در آن ستم بر زن سیستماتیک موجود است، شوید. همین منطق در مورد مسئله ملی صدق میکند. اگر ستمی به عنوان ستم ملی از نظر بخشی از جامعه موجود است، شما نمی‌توانید آنرا به راحتی عقب برانید همان‌طور که در کردستان، علیرغم سرکوب، علیرغم امنیتی کردن، علیرغم پادگانی کردن، علیرغم ده سال جنگ، نتوانستند این مسئله را از بین ببرند. 

شکل دادن به این باندها و نیروهای قومی، راه اندختن انواع کنفرانس‌ها به نمایندگی از ملتهای مختلف در ایران، علم کردن انواع نهاد و چهرها به عنوان نماد این ملت و این قوم و این مذهب و آن مذهب خودبخودی نیست. پروژه ای کار شده و نقشه مند است. این به ملتها و اقوام محدود نمیشود. سلفی‌ها در کردستان مدتها است زیر سایه جمهوری اسلامی برای مقابله با هر رادیکالیسمی در جامعه عرض اندام میکنند. 

همانطور که گفتم این‌ تحرکات و سازمانها ربطی به وجود یک معضل، یک امر و یک جنبش اجتماعی ندارد. این‌ها بخشی از یک پروژه جهانی و عظیم‌ تر برای قومی و مذهبی کردن خاورمیانه و جامعه سیویل ایران است. علاوه بر ابعاد منطقه ای این پروژه، این تلاشی است برای اینکه جامعه ای که دو انقلاب را پشت سر گذاشته و متحدانه پشت سر گذاشته و خود را برای یک انقلاب آزادی‌خواهانه و کارگری بعدی آماده میکند، از درون پاشیده شود و به اسم کرد و ترک، به اسم ترک و عرب، به اسم فارس و کرد و به اسم مرکز و غیرمرکز به جان هم بیفتند. 

زمانیکه از این نیروها می‌پرسید چه خواست معینی دارید، جواب روشنی به شما نمیدهند. حزب دموکرات کردستان در دوره‌ای که هنوز به پایه اجتماعی خودش وصل بود، خواست معینی داشت. خودمختاری خواست معین ناسیونالیسم کرد و بورژوازی کرد بود. امروز دیگر از خودمختاری برای کردستان و دمکراسی در ایران برای این حزب که حزب بورژوازی کرد بود خبری نیست. امروز فدرالیسم و تمرکز زدایی خواستی است که مطرح میشود. زمانیکه از کسانیکه مخالف تمرکز گرایی هستند و خواهان تقسیم قدرت به خارج از مرکز میشوند سوال میکنید معنی عملی این تمرکز زادیی چیست دولتهای موزاییکی را در مقابل شما می‌گذارند. دولت موزاییکی عراق، دولت موزاییکی لبنان که نتیجه چندین سال جنگ داخلی، از هم پاشیده شدن شیرازه جامعه، کشتار وسیع مردم، عروج انواع باندهای ارتجاعی بیشتر از آن‌هایی که الان موجودند. دولت موزاییکی مانند عراق یا لبنان که کردها، شیعه‌ها، سنی‌ها، مسیحی ها، عرب ها و ... در آن سهمیه معینی دارند. طبق این الگو قرار است در دولت موزائیکی آینده در ایران بلوچ‌، گیلانی، عرب، کرد، فارس، ترک، شیعه و سنی در آن سهمیه معینی داشته باشند. این نهایت این "تمرکززدایی" است که این باندها راه انداختند. و اسمش را می‌گذارند "حل مسئله ملی". این حل مسئله ملی نیست. این اتفاقاً دامن زدن به تفرقه، دامن زدن به یک انشقاق دائمی بین مردم به خاطر هویتی که از خود ساختند و تراشیدند. شکل گیری چنین دولت موزائیکی بدون جنگ میان این باندها بر سر سهم، خاک، دامنه نفوذ و ... ممکن نیست، همانطور که در لبنان و عراق ممکن نبود و این سناریویی است که ما به آن می‌گوییم سناریوی سیاه. این نوع از قومی کردن جامعه با هویت ناسیونالیستی که مثلاً شما بیست و پنج سال پیش، سی سال پیش، از ناسیونالیست‌های کرد می‌شنیدید خیلی متفاوت است. خیلی دست‌ساز، خیلی وارداتی و نقشه‌مند برای دستیابی به اهداف دیگری است. از این زاویه است که ما با آن مقابله می‌کنیم. از این زاویه است، این نیروها نیروهای ناسیونالیست نمیدانیم چون ربطی به بورژوازی ناسیونالیست در آن مناطق ندارند. هیچ ربطی به بورژوازی در کردستان، هیچ ربطی به بورژوازی در آذربایجان که در قدرت اقتصادی و سیاسی سهیم است، ندارند و به یک پایه اجتماعی و یا جنبش اجتماعی موجود وصل نیستند. از بیرون ساخته شدند برای اینکه در داخل ایران بتوانند نیروهایی را سازمان دهند و فردا در سناریوی سیاه بتوانند نقشی ایفا بکنند. همانطور که در سوریه اینکار را کردند.

رادیو نینا: رفیق آذر، اجازه بدید این مقوله "تمرکزگرایی" یا "مرکزگرا" و یا "تمرکززدایی" را کمی بیشتر باز کنیم. مدافعان "تمرکزگرایی" می‌گویند که حکومت مرکزی منافع سراسری را در نظر می‌گیرد نه منافع گروه‌ها و بخش‌های قومی و یا منطقه‌ای را. در مقابل هواداران "تمرکززدایی" می‌گویند "تمرکززدایی" فرصت فراهم کردن مشارکت شهروندان را در زندگی سیاسی جامعه باز می‌کند و نمونه هایی مانند دولتهای فدرال آلمان یا آمریکا را مثال میزنند. این پروژه ایران چندقومی و تمرکزگرایی و یا تمرکززدایی از کجا آمده و آیا فدرالیسم در این رابطه می‌تواند کارساز باشد؟

آذر مدرسی: من فکر می‌کنم فدرالیسم قومی و تمرکززدایی به اصطلاح دو پروژه متفاوت هستند. در مورد "مرکز زدایی" توضیح دادم. در مورد "فدرالیسم قومی" و ارجاع به سیستم فدرال آلمان، مغلطه‌ای در استدلال طرفداران فدرالیسم قومی موجود است. آنهم اینکه  گویا آلمان فدرالیسم قومی است. خیر آلمان فدرالیسم قومی نیست. سیستم فدرال آلمان بر مبنای قومیت نیست. مثلاً مردم ایالت ساکسن نمیگویند "ما قوم ساکسن هستیم" یا ایالت برلین به خود نمی‌گویند "ما قوم برلینی هستیم". فدرالیسم قومی نیست. در امریکا هم قومی نیست. سیستم مانند سیستم استانی است با اختیارات فراتر از استان که به آن قدرت فدرال میگویند. در نتیجه مبنای سیستم فدرالی در آلمان و امریکا به هیچ عنوان قومی نیست. 

شما به محض اینکه این فدرالیسم را قومی ‌کنید و مرزهای بین فدرال‌ها را بر مبنای قومیت تعیین کنید، باید اول جغرافیای این اقوام را تعیین تکلیف کنید. چند بخش از تهران جزو کردستان است؟ چند بخش از تهران جزو آذربایجان است؟ آیا نقده و اشنویه جزو کردستان اند یا آذربایجان؟ کرمانشاه جزو کردستان است؟ اورامانات جزو کردستان است یا مستقل؟ در خوزستان کدام بخش‌ها فدارل قوم عرب است و فدرالیسم قومی تحت کنترل مردم عرب ‌زبان هستند؟. تعیین تکلیف تعیین مرزهای قومی یعنی تحمیل یک جنگ داخلی طولانی ‌مدت. فدرالیسم قومی یک نسخه ارتجاعی برای تحمیل جنگ قومی به مردم ایران است. زمزمه های این جنگ را میشود شنید. از همین الان عده‌ای از ناسیونالیست‌های کرد همدان رو هم جزو کردستان می‌دانند و بر سر اینکه نقده یا اشنویه بخشی از آذربایجان است یا کردستان، کدام روستاها کرد نشین اند و باید از آذری ها پاکسازی شوند و برعکس در جریان است. این‌طور نیست که این نیروها از طریق دیپلماسی و گفت‌وگو و مذاکره به نتیجه برسند. خیر نسخه یوگوسلاوی و جنگهای خونین در بوسنی و پاکسازی های قومی راه تقسیم مناطق است. جنگ تعیین می‌کند مرز کردستان کجاست. جنگ تعیین می‌کند منطقه فارس ‌نشین و یا فارس ‌زبان کجاست. جنگ تعیین می‌کند منطقه مردم عرب ‌زبان کجاست. جنگ این‌ها را تعیین می‌کند. 

ما همیشه گفته ایم که این نسخه نه فقط مسئله ملی و یا ستم ملی را پایان نمی‌دهد، بلکه برعکس آنرا نهادینه می‌کند. چرا که من به عنوان ترک‌ زبان راهم را از شما، به عنوان عرب ‌زبان، برای همیشه جدا میکنم و هویت انسانی و اجتماعی مشترک مان دفن میشود. مسئله تفاوتهای "ملی" حل نمیشود برعکس مرزهای پایدارتر، نفرت‌های پایدارتر، آنهم بعد از چندین و چند سال جنگ بین ما ابدی و ازلی میشود. برعکس وعده گل و بلبلی که این‌ها میدهند ما با جوامعی فرسوده، جوامعی متنفر از هم، جوامعی کاملاً به عقب رانده شده در ایران روبرو خواهیم شد. 

رادیو نینا: جریانات قومی به ما کمونیست‌ها ایراد می‌گیرند که ما جامعه را از یوگسلاویزه شدن و یا عراقیزه شدن می‌ترسانیم. اما قرار نیست که ایران یوگسلاوی و یا عراق بشود. سؤال اینجاست این ابدیت دادن به ناسیونالیسم و هویت ملی و کاشتن شکاف و کشمکش ملی در جامعه را چگونه باید پایان داد؟ مسئله ملی یا ستم ملی را چگونه می‌شود حل کرد و راه‌ حل پیشنهادی حزب حکمتیست (خط رسمی) در قبال این مسئله چی هست؟ قبل از اینکه راه ‌حل را بگوئید، لطفاً در مورد اینکه قرار نیست ایران یوگسلاوی و عراق بشود، توضیح بدهید و بعد راه‌ حل حزب حکمتیست (خط رسمی) را بیان کنید.

آذر مدرسی: چه کسی تعیین میکند ایران قرار نیست مانند عراق یا یوگوسلاوی شود؟ نیروهایی که تا الان خود را مسلح کردن و حاضرند برای تعیین مرزهایشان بجنگند؟ بعد اینها ما کمونیستها را نقد می‌کنند که شما مردم را از عراقیزه شدن میترسانید؟ سلفی‌هایی که همین الان مسلح هستن و مخالفین خود را روز روشن قصابی می‌کنند؟ این‌ها قرار است متمدنانه پشت میز دیپلماسی بشینند و تعیین کنند کدام منطقه سنی‌نشین است؟ حشد‌الشعبی که تا دندان مسلح است حاضر است به این راحتی مناطقی را به سلفی‌ها یا کردها بدهد؟ چه کسی تضمین میکند فرمول شما که فدرالیسم قومی است به فدرالیسم مذهبی هم نباید کش پیدا کند؟ وقتی هویت ساختگی مبناست، هویت مذهبی هم میتواند مبنا قرار گیرد. نیروهایی که در بلوچستان مسلح شده اند و به اسم مردم بلوچ زندگی مردم را با مخاطرات تهدید می‌کنند، قرار است پشت میز مذاکره به توافق برسند؟ همه، از سپاه و نیروهای کرد و بلوچ و ... تا سلفی و حشد الشعبی تا دندان مسلح شده اند تا از منافع ملی یا مذهبی خود و خاک پاک ملت خود حفاظت کنند. نیروهایی که برای هر فرد یا نیرویی که از آنها انتقاد میکند شاخ و شانه میکشند، به ما میگویند مردم را از عراقیزه شدن نترسانید؟ ما به حق مردم را می‌ترسانیم و به حق از این نیروهای ارتجاعی که تا دندان مسلح شده اند و نشان دادند آماده اند در هر پروژه ارتجاعی علیه مردم شرکت کنند، می‌ترسانیم. و هشدار می‌دهیم که از آنها فاصله بگیرید و در مقابلشان سد ببندید. 

در مورد راه‌ حل کمونیست‌ها ببینید، ما هیچ ‌وقت وجود ستم ملی را رد نکردیم. ما به هویت ملی اعتقاد نداریم اما فکر می‌کنیم در جامعه‌ای مثل ایران، این ستم و تبعیض موجود است. وقتی مردم یک بخش از جامعه نمیتوانند به زبان مادری خود آزادانه تکلم کنند، حق ندارند زبان مادری خود را در مدرسه یاد بگیرند، وقتی که از نظر اقتصادی،سیاسی و اجتماعی مورد تبعیض قرار می‌گیرند، چه به دلیل مذهب، چه به دلیل قومیت، شما باید راه‌ حلی برای رفع این تبعیض پیدا کنید. مهم نیست شما این هویت‌ها را به رسمیت می‌شناسید. مهم این است که در آن جامعه تبعیضی موجود است. نقطه حرکت ما وجود تبعیض است، نه اینکه آیا  ما این هویت را قبول داریم یا نه. ما هویت قومی را قبول نداریم، ولی وجود تبعیضات قومی را قبول داریم. ما هویت مذهبی را قبول نداریم، ولی وجود تبعیضات مذهبی را قبول داریم. ما تلاش جمهوری اسلامی برای سرپوش گذاشتن بر این مسئله مانند امتیاز دادن به بخشی از بورژوازی این مناطق آنها را خنثی کند، مانند تشکیل فراکسیون کردها، سنی ها در مجلس یا تلاش برای جذب بخش الیت آن جامعه برای ممانعت از شکل گرفتن اعتراضات را میبینیم. تاصیرات این سیاست و تلاش را بر احزاب و سازمانهای قومی هم میبنیم. 

ببینید یک نیروی جدی ناسیونالیست، که واقعاً خواهان رفع ستم ملی باشد، خواهان استقلال است. مثل ناسیونالیست‌های اسکاتلند در بریتانیا. اینها خواهان استقلال بودند و برای آن رفراندم کردند و در رفراندم استقلال اسکاتلند رأی نیاورد. احزاب ناسیونالیست خواهان استقلال اند. اما در کردستان، در ایران، یعنی در تنها جایی که یک جنبشی برای رفع ستم ملی وجود داشته، حزب ناسیونالیست و بورژوازی آن هیچ‌وقت خواهان استقلال نبوده اند. حتی در کردستان عراق حاضر نشدن مستقل بشوند. ناسیونالیسم کرد صرفا خواهان سهم در قدرت و امتیازگیری است و برای همین هم خودمختاری خواست سنتی آنها است. خودمختاری یعنی چوب لای زخم بماند و احزاب کردی بتوانند مرتب مشغول امتیازگیری شوند. 

راه حل ما متفاوت و برای حل قطعی و یکباره این ستم و تبعیض است. ما اساسا خواهان این هستیم که تمام شهروندان جامعه، باید مستقل از رنگ پوست، مستقل از جنسیت، نژاد، تعلقات مذهبی، مستقل از زبان، مستقل از قومیتی که خود رو به آن منتسب می‌کنند، بعنوان شهروندان متساوی الحقوق در کنار هم زندگی کنند. جامعه باید حقوق همه را برابر به رسمیت بشناسد و برای آن باید تضمین‌های اجرایی و قانونی وجود داشته باشد. هر کجا این برابری، خدشه‌دار شد، هر کجا به خاطر زبان یا ملتی که شما خود را به آن منتسب میدانید، مورد تبعیض قرار گرفتید، باید اشد مجازات را اعمال کرد. دولت موظف است این برابری را تضمین شده، دامنه ‌دار، ادامه ‌دار و همیشگی در پیاده کند. 

در عین حال، ما برای هر منطقه‌ای که مسئله ملی دارد، مانند کردستان، خواهان برگزاری یک رفراندم هستیم. به همان سبک متمدنانه‌ای که در اسکاتلند بریتانیا انجام شد. یک رفراند در مورد استقلال یا زندگی بعنوان شهروند متساوی الحقوق! باید به تمام احزابی که موافق جدایی هستند و تمام احزاب و نیروهایی که موافق ماندن در چارچوب ایران هستند، امکان برابر داده شود تا با مردم صحبت کنند، استدلال و سیاست خود را تبلیغ کنند و در نهایت مردم در این رفراندم تصمیم بگیرند که آیا استقلال را می‌خواهند یا نه. اگر مردم کردستان رأی به استقلال دادند طبیعتا کشور کردستان تشکیل می‌شود و این زخم التیام پیدا میکند. جنگ بر سر اینکه "من کردم سهم ندارم و سهم میخواهم"، یا جنگ بر سر اینکه شما حق ندارید لباس محلی خود را بپوشید، حق ندارید زبان مادری خود را  آموزش ببینید و بقیه بیحقوقی ها و کشمکشها فراموش می‌شود. 

این راه‌ حلی است که واقعاً ستم ملی را تمام می‌کند. مردم یا به عنوان شهروندان متساوی‌الحقوق در یک جامعه زندگی می‌کنند یا اگر فکر کنند این حقوق تضمین نمی‌شود مستقل میشوند و کشور خود را تشکیل میدهند. خودمختاری، فدارلیسم قومی و دولت موزائیکی برعکس ادی کردن کشمکش بر سر سهم، بر سر کم بودن یا زیاد بودن آن و زنده نگه داشتن فاصله ها، شکافها و بازار سهمخواهی بورژوازی است. ما می‌خواهیم بساط این بازار جمع شود. ما می‌خواهیم مردم بتوانند آرام، آزاد، مرفه سعادتمند با آزادی کامل و برابری کامل در کنار هم زندگی کنند. این راه‌ حلی است که جامعه متمدن بشری در پیش میگیرد. 

این انگ‌ها که ما کمونیستها مسئله کرد را انکار میکنیم، ستم ملی را رد میکنیم، بیشتر از هر چیزی شانتاژ جریاناتی است که به خصوص در دور اخیر، وقتی که رسمی اعلام کردند حاضرند مزدور و پادو امریکا شوند و شکست خوردند، سعی می‌کنند برای خود بعنوان نمایندگان مردم کردستان موضوعیتی پیدا کنند. هرچه باند سیاهی‌تر، هرچه بی‌ربط‌تر به جامعه، هرچه غیر اجتماعی و ضد اجتماعی‌تر، بازار شانتاژ، فحاشی و تعرض به کمونیست‌ها داغ ‌تر است. این شانتاژها را باید گذاشت به حساب " حمله پیشگیرانه" برای جبران خسارات، برای مخفی کردن ابعاد شکست شان. این نیروها جواب خود را از مردم در کردستان گرفتند و آنهایی که رسماً اعلام کردند حاضرند مزدور و پادو امریکا و اسرائیل شوند و اسلحه هایشان را روغنکاری میکردند، در ایران و بخصوص در کردستان بیشتر از هر وقتی منزوی شده و مورد انزجار مردم قرار گرفته اند و این شانتاژها علیه کمونیستها کمکی به مخفی کردن این واقعیت نمیکند.

رادیو نینا: ما چند دقیقه، حدوداً ۴ دقیقه، بیشتر وقت نداریم. هنوز یک سؤال مانده. با این توضیحات شما، اگر فرض کنیم که مردم کردستان در یک رفراندم تصمیم بر این گرفتند که در چارچوب ایران باقی بمانند، در جامعه ایران با ان کثرت زبانی و فرهنگی، دو ترم "آموزش زبان مادری" و یا "آموزش به زبان مادری" مطرح می‌شود. فرق این دو چه هست؟ و چطور به این دو ترم باید جواب داد؟

آذر مدرسی: در برنامه ‌ما خیلی روشن "حق آموزش زبان مادری" به رسمیت شناخته شده است. مردم کرد زبان حق دارند بتوانند به زبان مادری خود بنویسند، بخوانند، ادبیات خود را داشته باشند. همان ‌طور که مردم عرب‌ زبان، مردم آذری این حق را دارند. در نتیجه آموزش زبان مادری جز حقوق داده مردم است. همان ‌طور که مردم فارس‌ زبان به زبان مادری خودمی‌نویسند، می‌خوانند و امکان خواندن و نوشتن را دارند. 

اما "آموزش به زبان مادری" به نظر من یک مغلطه بسیار عجیب است. ببینید، امروز زبان علمی دنیا، انگلیسی است. در این دنیا شما می‌خواهید دکتری را به زبان مادری خودش در کردستان ایران و یا در آذربایجان به دانشگاهی بفرستید که در آن دانش پزشکی، هوش مصنوعی، مهندسی و ... را به زبان مادری یاد بگیرد. خوب این فرد میتواند فراتر از کردستان یا آذربایجان جایی بعنوان پزشک یا مهندس کار کند؟ مثلا در انگلیس یا فرانسه؟ 
چنین چیزی برای این فرد ممکن نیست. اولاً تولید این ادبیات ده‌ها سال طول می‌کشد. ترجمه ادبیات علمی و گنجینه علمی جهان از انگلیسی، آلمانی، فرانسه، به فارسی به کردی و ترکی و .... چندین ده سال طول میکشد. آنوقت شما حاضرید دکتری بشوید که از چهارچوب یک قوم و زبان معین نمی‌توانید جای دیگری پزشکی کنید؟. یا شما کودکتان را پیش دکتری میبرید که به اتکا به پیشرفته‌ترین علم در دنیا به زبان فرانسه-انگلیسی-آلمانی مسلط است و می‌ تواند از آخرین دستاوردهای پزشکی استفاده یا پیش دکتری که هم‌ زبان‌ شما است اما به خاطر دسترسی نداشتن به آخرین دانش پزشکی قادر به معالجه فرزند شما نیست؟ آموزش به زبان مادری یک مغلطه است. این نه فقط امتیاز نیست، بلکه محدود کردن دامنه استعداد انسان‌های باهوش، نابغه‌هایی که در هر کدام از این جغرافیاها موجود اند. محدود کردنشان به یک زبانی که، مستقل از اینه که من و شما دوست داشته باشیم یا نه، پیشرفت علمی نکرده است و زبان علمی نیست. 

رادیو نینا: بسیار ممنون از شما رفیق آذر مدرسی، دبیر کمیته مرکزی حزب حکمتیست (خط رسمی)

آذر مدرسی: مرسی از شما.

٣ ژوئن ٢٠٢٦ 
13 خرداد 1405