- "چه باید کرد!"
- "وضعیت طبقه کارگر"
- "جمهوری اسلامی نظام بحران های خانمانسوز
- "آلترناتیوهای جمهوری اسلامی"
- "شرایط مشخص امروز و وظایف فوری کمونیسم"

1-    چه باید کرد!

برخلاف توهمات تشکیلات های تحت نام کمونیست در جنبش کمونیستی ایران، چه  باید کرد سوالی است که امروز بی پاسخ مانده است. ظاهرا همه ی این تشکیلات ها چه باید کرد خود را دارند. یعنی مطالبات و "مبارزات و جنبش های دمکراتیک، هم تاکتیک و هم استراتژی" این جنبش را تشکیل میدهد. ولو با برنامه ی مکتوب و مشابه مانیفست! برنامه کمونیستی در حالی که کمونیسم ابزار مبارزه طبقه کارگر نیست، یک تناقض است! جریانات چپ و به نام کمونیست به طبقه کارگر نگاه از بالا دارند. میگویند طبقه کارگر آگاهی انقلابی را درک نمی کند. باید بر کارهای کوچک متمرکز شویم. کارهای ساده و سرراست مثل مشکلات روزمره طبقه کارگر و کارگران در این صورت ما را انتخاب می کنند. ان ها وظایف طبقاتی و تاریخی گسترده را نمی فهمند. 

شکی نیست تاکتیک انقلابی کمونیست ها درخدمت استراتژی معین ضروری و حیاتی است بویژه در رابطه با مبارزه اقتصادی و جنبش خودانگیخته طبقه کارگر از طرفی و نیروها و جنبش هایی مثل جنبش آزادی زن، دانشجویان و روشنفکران و فرهنگیان و دیگر اقشار رادیکال جامعه که زیر پرچم مشترک و به شکل مبارزه با دشمن مشترک قرار میگیرند... 

اما پیروزی در این عرصه ی مبارزات به درجه ای مشترک، هم تمام کار نیست و هم هر میزان پیروزی در گرو استراتژی کمونیستی است که لنین در چه باید کرد با صراحت و قاطعیت در مقابل «اکونومیست ها»، تریدیونیونیست ها، فرصت طلبان و اصلاح طلبان تاکید کرده است و آن رهبری یک حزب انقلابی آگاه و سازمان‌یافته است.

حکمت: "کسى ميتواند مدعى مبارزه و انقلاب بى‌وقفه شود که سازمان خود را به اعتبار مبارزه "ضد رژيمى" و حتى انقلاب دموکراتيک تشکيل ندهد و تمام هستى خود را به يک چنين مبارزه‌اى منحصر نکند. یعنی کسى که از هم‌اکنون روشهاى کمونيستى داشته باشد و براى انقلاب سوسياليستى، براى ديکتاتورى پرولتاريا، سازماندهى، تبليغ و ترويج کند! ضامن بى‌وقفه بودن انقلاب موجود يک پرولتارياى سوسياليست قدرتمند است که بايد امروز متشکل شده باشد. در غير اين صورت هر انقلابى، هر قدر عظيم، دو دوستى تحويل بورژوازى ميشود."

 برای تغییر این شرایط اول صورت مساله را باید پذیرفت. اگر صورت مساله پذیرفته شود، قطعا رسیدن به چه باید کرد آسان است. 

صورت مساله این است: "جنبش کمونیستی ایران مسایل و مبارزات دمکراتیک، هم تاکتیک و هم استراتژیش را تشکیل داده است." درنتیجه با وجود تلاش زیاد کمونیست های متحزب و فداکاری ها و مبارزات و اعتصابات و اعتراضات مستمر طبقه کارگر، هنوز کمونیسم ابزار مبارزه این طبقه نیست. هنوز جنبش مجمع عمومی منظم کارگری که سر راست ترین و قوی ترین ابراز وجود طبقه را موجب می شود و نیازی به اجازه کسی ندارد، بی صاحب است. هنوز کمیته های کارخانه و جنبش کمیته های کمونیستی کارگری  به عنوان  ظرف اتحاد کارگران سوسیالیست و کمونیست و به مثابه اولین پایه های تشکیل حزب کمونیست کارگران، در دستور فوری نیست. هنوز کمونیسم در کردستان مسلح نیست. در حالیکه کل احزاب قومی و فرقه های مذهبی مسلح اند....

"کمونیسم ابزار مبارزه کارگران"، یعنی:

- طبقه کارگر به مثابه یک طبقه واحد و مستقل با ابزارهای "جنبش مجمع عمومی منظم کارگری"، "سندیکاهای رادیکال و متکی به مجامع عمومی در بخش های پراکنده کارگران"، "هیات های مشترک نمایندگی منطقه ای و سراسری برای مطالبات مشترک طبقه کارگر".

- "کمیته های کارخانه" و"جنبش کمیته های کمونیستی کارگری" به عنوان شبکه های بهم پیوسته ی همبستگی طبقاتی سراسری و سنگ بنای حزب کمونیست کارگران. 

- کارگران سوسیالیست و کمونیست حزب سیاسی کمونیستی خود را در درون طبقه سازمان دهند. شعار "به حزب ما بپیوندید" احزاب و تشکیلات های تحت نام کمونیست در تبعید و به نیابت از طبقه کارگر، پاسخ این مساله حیاتی و تعیین کننده نیست، یعنی: "تشکیل حزب کمونیست کارگران دردرون خود طبقه." 

- تامین هژمونی و سرکردگی طبقه ی کارگر آگاه و متشکل و متحزب در راس جنبش های اجتماعی زحمتکشان، زنان، جوانان و دانشجویی برای پیروزی انقلاب دمکراتیک و پیشروی بیوقفه به سوسیالیسم. 

- نشان دادن افق پیروزی انسانیت بر توحش سرمایه داری چه در قالب جمهوری اسلامی و یا هر جناح دیگر ارتجاع بورژوازی سلطنت طلب، جمهوریخواه، لیبرال و اصلاح طلب در کمین نشسته برای شراکت در قدرت با بقایای رژیم  و یا پس از سرنگونی آن بهر قیمت، ولو جنگ و ویرانی. 

- شعار استراتژیک: "ازادی، برابری، حکومت کارگری".  

تاکتیک های انقلابی و هر تلاشی برای هر اندازه مطالبات اقتصادی، معیشتی، رفاه و آزادی در جامعه باید ما را به اهداف فوق نزدیک کند. در غير اين صورت "هر انقلاب و تحول انقلابی، هر قدر عظيم، دو دوستى تحويل بورژوازى ميشود!"

 بدون یک جنبش کمونیستی کارگری متحزب و اجتماعی با پرچم و شعار "آزادی، برابری، حکومت کارگری"، در راس مبارزات حق طلبانه ی ده ها میلیون زحمتکش زیر خط فقر و اسیر فلاکت و فقر و گرسنگی، تحول و تغییری جدی در زندگی اکثریت محرومان جامعه بوجود نمی آید.   

من هر بار با این سوال مواجه میشوم که گفته می شود مگر شعار "صلح، نان، زمین"، در روسیه یک شعار کمونیستی بود؟ من میگویم آره بود. مردمان آن زمان روسیه هم میگفتند شعار کمونیست ها. این  شعار تاکتیکی بلشویک ها و حزب لنین در خدمت انقلاب کارگری بود، نه شعار بورژوازی و خرده بورژوازی روسیه. پرچم این شعار دست بلشویک ها بود نه اپورتونیست ها، لیبرال ها، تزار یا دولت کرنسکی! 

این شعار چکیده مطالبات اکثریت مردم روسیه برای عبور از بحران‌های جنگ و فقر بود. بلشویک‌ها با تکیه بر این شعار توانستند حمایت توده‌های وسیع دهقانان، کارگران و سربازان خسته از جنگ را جلب کرده و در انقلاب اکتبر قدرت را به دست گیرند. مساله اصلی این است که کلید و پرچم تحقق "صلح، نان، زمین" دست حزب کمونیست- کارگری لنین و بلشویک ها بود. حزبی  که بقول لنین، "از سال ها قبل و در دوره های مختلف بطوردایمی از طریق کار کمونیستی صدها و هزاران هسته کمونیستی در میان کارگران سازمان یافته بود."

تلاش برای جمع‌آوری کمونیست‌های انقلابی در یک حزب که مبارزه طبقاتی کارگران امر دایمی شان است یک موضوع  ومعضل مهم زمان ما است. کمونیست هایی که بر این باور باشند که برای تصاحب قدرت باید اول طبقه کارگر را تسخیر کنند.

حزب پیشرو انقلابی

کتاب «چه باید کرد؟» که توسط  لنین در سال ۱۹۰۲ نوشته شده، یکی از مهم‌ترین آثار در تاریخ اندیشه مارکسیستی و جنبش‌های سوسیالیستی از آن زمان تا به امروز است.

لنین در چه باید کرد، به مسایل سازمانی و استراتژیک حزب انقلابی سوسیال دمکرات کارگری روسیه پرداخت. او نحوه سازماندهی یک حزب پیشرو و انقلابی برای سرنگونی تزاریسم و برقراری سوسیالیسم را تعریف میکند.

لنین به شدت جریانات اکونومیست ، تریدیونیونیست ها، فرصت طلبان و اصلاح طلبان و مارکسیست های قانونی را نقد می‌کند. این گروه ها معتقد بودند که طبقه کارگر تنها از طریق مبارزات اقتصادی، مانند اعتصابات برای افزایش دستمزد، به آگاهی انقلابی سوسیالیستی دست خواهد یافت. این ها ﺟﻨﺒﺶ ﮐﺎرﮔﺮی و ﻣﺒﺎرزۀ ﻃﺒﻘﺎﺗﯽ را ﺑﻪ ﺳﻄﺢ ﺗﺮﯾﺪﯾﻮﻧﯿﻮﻧﻴﺴﻢ ﺗﻨﮓ و ﻣﺒﺎرزۀ "واﻗﻊ ﺑﻴﻨﺎﻧﻪ" ﺑﺮای ﻧﯿﻞ ﺑﻪ رﻓﺮمﻫﺎی ﺧُﺮد و ﺗﺪرﯾﺠﯽ، تنزل داده و آﮔﺎﻫﯽ ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﺘﯽ را ﺗﻀﻌﯿﻒ ﻧﻤﻮدﻧﺪ. لنین در مقابل می‌گوید که مبارزه صرفا اقتصادی طبقه کارگر را به آگاهی تریدیونیونیستی محدود می‌کند، نه آگاهی انقلابی سوسیالیستی. او بر این باور است که طبقه کارگر به‌تنهایی نمی‌تواند به آگاهی سیاسی برسد و به همین دلیل، نیازمند رهبری یک حزب انقلابی آگاه و سازمان‌یافته است. لنین بر اهمیت ﻋﺎﻣﻞ ذهنی در ﭘﯿﺮوزی اﻧﻘﻼب ﺳﻮﺳﯿﺎﻟﯿﺴﺘﯽ تاکید دارد و خاطرنشان  می کند ﮐﻪ رﺷﺪ "آﮔﺎهی ﻃﺒﻘﻪ ﮐﺎرﮔﺮ" ﻧﻪ اﻣﺮی ﺧﻮد ﺑﻪ ﺧﻮدی اﺳﺖ و ﻧﻪ رﺷﺪی داﺋﻤﯽ در اﻣﺘﺪاد ﺧﻄﯽ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ دارد.  

لنین: "مکانيسم ديکتاتورى پرولتاريا، يعنى دوام حکومت کارگران، مديون وجود آن صدها و هزارها هسته کمونيستى کارگرى است که در طول سالها در دل طبقه کارگر جاى گرفته بودند و توانستند به موقع طبقه را به حرکت درآورند و او را در تسخير و حفظ قدرت هدايت کنند، بعبارت ديگر ديکتاتورى پرولتاريا از سالها قبل و در دوره‌هاى مختلف بطور دائمى توسط بلشويکها از طريق کار کمونيستى در ميان کارگران سازمان مى‌يافته است."

لنین بر لزوم تشکیل یک حزب پیشاهنگ تأکید دارد. این حزب باید از انقلابیون حرفه‌ای تشکیل شود که آگاهی سوسیالیستی را از بیرون به طبقه کارگر منتقل کرده و مبارزه آن‌ها را هدایت کنند. او تأکید می‌کند که بدون تئوری انقلابی، جنبش انقلابی نمی‌تواند وجود داشته باشد و به همین دلیل، تئوری مارکسیستی را به‌عنوان راهنمای عمل حزب مطرح می‌کند.

در شرایط سرکوب شدید در روسیه تزاری، لنین بر اهمیت یک سازمان حزبی متمرکز، منضبط و مخفی تأکید می‌کند تا بتواند در مقابل پلیس سیاسی تزار مقاومت کرده و فعالیت‌های انقلابی را به‌طور موثر پیش ببرد. او همچنین بر تاسیس یک روزنامه سیاسی سراسری که بعدا "ایسکرا" نامیده شد به عنوان ابزاری کلیدی برای ایجاد وحدت ایدئولوژیک، آموزش سیاسی و انسجام تشکیلاتی بین گروه‌های پراکنده انقلابی  تاکید داشت.

در مورد سوخت و ساز درونی حزب انقلابی و پیشرو، ما از "اختلاف نظر و وحدت عمل" صحبت کرده ایم. لنین هم این را با عنوان آزادی بحث (انتقاد) ، وحدت عمل بیان کرده است. 

چنین حزبی برای این که  همزمان به شفافیت سیاسی و نقد صریح و اتحاد در عمل برسد، لازمه اش استفاده از یک مرکزیت دموکراتیک است. برگزاری نقد و بحث کامل و دموکراتیک در سراسر رتبه‌های حزب پیش از اتخاذ تصمیم به منظور دستیابی به وضوح و افزایش سطح درک. اما پس از اتخاذ تصمیم، اتحاد کامل و منسجم در عمل بسیار ضروری است. 

نقش انقلابیون حرفه ای در یک حزب سیاسی کارگران تعیین کننده است. انقلابیونی که نه فقط آخر هفته ها یا شب های اوقات فراغت را بلکه تمام زندگی خود را به مبارزه ی انقلابی اختصاص میدهند. 

لنین توضیح داد که مقابل یک سازمان نامنظم، کم‌تجربه، گمراه و آماتور باید برای ساخت سازمانی مرکزیت یافته، منضبط و با رهبری مشخص، متشکل از انقلابیون آموزش‌دیده و حرفه‌ای، تلاش کرد. 

او در نخستین شماره ایسکرا توضیح می‌دهد که، "یک انقلابی حرفه‌ای کسی است که تمام زندگی خود را به مبارزه انقلابی اختصاص می‌دهد، نه فقط شب‌های اوقات فراغتش را. اینکه یک انقلابی حرفه‌ای قبل از آن دانشجو، متخصص یا کارگر بوده باشد، اهمیتی ندارد."

منظور از انقلابی حرفه ای کسی نیست که در خانه امن چریکی دور از جامعه  و موضوع  کار و مخفی و یا  مسلح است. مارکس، لنین و همراهانش، حکمت و بسیار بیشتری از کمونیست ها کارگر نبودند و مخفی و یا در خانه امن چریکی زندگی نکردند اما شبانه روز در حال فعالیت انقلابی فکری، تئوریک، سیاسی و عملی بودند. مارکس گاهی در 24 ساعت شبانه روز فقط 4 ساعت میخوابید. از مریضی مزمن رنج می برد، خود و خانواده اش از گرسنگی رنج می بردند، رنج تبعید از این کشور به کشور دیگر را تحمل می کرد. اما فعالیت انقلابی مارکس هیچگاه متوقف نشد. 

در احزاب و جریانات جنبش کمونیستی ایران حداقل در نیم صده اخیر،  یک دوره ده ساله جنگ جمهوری اسلامی علیه مردم کردستان، انقلابیون کمونیست و سوسیالیست تمام زندگی خود را وقف مبارزه انقلابی و مسلحانه علیه حکام ستمگر و قاتلین مردم کردند. 

در شرایط غیر جنگی، انقلابیون حرفه ای دو دسته اند بخشی کسانی اند که نیازی به کار کردن و درآمد ندارند و منبعی مثل خانواده یا دوستان و سمپات ها برای یک زیست عادی دارند و تمام وقت خود را صرف مبارزه انقلابی علنی و مخفی میکنند. این بخش چاپخانه کوچک تاسیس می کنند، نشریات آموزشی حزب و اطلاعیه های کارگری تکثیر و به میان کارگران می فرستند. بخشی هم کارگران کمونیست و سوسیالیستی هستند که چه زمانی که در کارخانه و شرکت کار می کنند در ارتباط تنگاتنگ با کارگران از هر فرصت برای آگاهگری و سازماندهی استفاده میکنند. بهنگام کار، بهنگام تنفس و استراحت، در سلف سرویس، بهنگام ورود به محل کار و خروج از آن و چه  در پاتوق های کارگری مثل کافه ها و یا زمین های بازی، شب ها و روزهای تعطیل در محله و منازل کارگران، در محل های مخفی برای جلسات آموزشی و تصمیم گیری فعالین، به مبارزه انقلابی مشغول اند. صندوق کارگری تاسیس می کنند، کمک های مالی از دوستان و همراهان جمع میکنند، اعتصاب سازمان میدهند...

در چنین شرایطی است که چه کمونیست های انقلابی تمام وقت و چه کارگران کمونیست مشغول کار، به ضرورت تشکیل "کمیته های کمونیستی کارخانه" پی میبرند. چرا که دیگر فعالیت فردی کارساز نیست و کارگران کمونیست و انقلابیون مارکسیست باید متشکل و متحد شوند. ما در مبحث "جنبش کمیته های کمونیستی"، کارگران انقلابی را ولو با دیدگاه های متفاوت و حتی گرایش و تعلق حزبی متفاوت به تشکیل "کمیته های کمونیستی جنبشی" فراخوانده ایم. در این کمیته ها  با هر اختلاف نظری اما  وحدت عمل تعیین کننده است. چرا که با هر اندازه اختلاف هدف رهایی طبقه کارگر است. طبیعی است در کمیته های کمونیستی جنبشی، دیدگاه هایی که درست تر و منطقی تر و نزدیک تر به هدف هستند برتری داشته و هژمونی خواهند داشت و چه بسا به تدریج وحدت نظر هم حاصل می شود. جمع این کمیته ها همان حزب کمونیست کارگران است. و هدف این است: "تشکیل حزب کمونیست کارگران"

 بنا بر این می بینیم که مرکزیت دمکراتیک، آزادی بحث "انتقاد"،اختلاف نظر و وحدت عمل در حزب کمونیستی کارگران در میان انقلابیون حرفه ای و در جنبش کمیته های کمونیستی کارخانه هم صدق میکند.

امروزه مرکزیت دمکراتیک و آزادی انتقاد "اختلاف نظر" و وحدت عمل در جنبش کمونیستی ایران به شدت ضعیف و متشتت است. به همین دلیل است در این چند دهه انشعابات و انشقاقات درون این جنبش به وفور رخ داده است. در چنین شرایطی رهبران و اعضای یک حزب یا منشعب میشوند و یا اعضا و کادرها مانند سربازانی بی اندیشه در یک ماشین انتخاباتی عمل میکنند و نقشی سطحی در حزب دارند. همچنین از انقلابیگری حرفه ای هم خبری نیست و حتی گاهی مذموم است تحت این پرسش که از کجا می آورد و میخورد و یا تعلق خانوادگی و تشکیل خانواده و همسر و فرزندان ندارد! کار و زندگی در تبعید به این وضعیت اسفناک کمک کرده و کمونیست ها در جوامع محل کار و زندگی ادغام و به قوانین و تسهیلات متعارف تن داده اند.   

اتحاد و ائتلاف هایی هم اگر در میان نیروهای چپ و کمونیست ایجاد می شود در واقع زمان زیادی صرف زنده نگه داشتن ماهیتی مرده به نام «جبهه ی فراگیر» فاقد تئوری انقلابی میشود. بدون شک، تلاش‌های این چنینی  فقط وقت تلف کردن است.

آنچه لنین به درستی بر آن تاکید داشت، نقش بی بدیل حزب انقلابی در مبارزه سیاسی بود، اعضای اولیه حزب می‌توانند از هر طبقه‌ای باشند (در روسیه نه تنها دانشجویان، بلکه بسیاری از روشنفکران و  فرزندان ثروتمندان را نیز شامل می شد) و حزبی را بسازند که تا حدی مواضع مستقلی از جنبش کارگری دارد.

برای توضیح این نکته، لنین در مقایسه ای بین مبارزه طبقاتی و جنگ‌ به مفهوم عام اشاره دارد که، "در تاریخ بسیاری از مواقع، یک نیروی کوچک نظامی، اما منضبط و برخوردار از افسران درست، توانسته نیروهای بزرگ با سربازان شجاع اما افسران ضعیف را شکست دهد. این موضوع درباره ی مبارزه طبقاتی صادق است. یک حزب انقلابی برای تاثیرگذار بودن باید از کادرهای آموزش دیده، فنی و با تجربه ساخته شود."

تشکیلات های تحت نام کمونیست امروز ایران بنا به سنت و عادت، دلبستگی شدیدی به تاکتیک های دمکراتیک پر زرق و برق و پر سر و صدا دارند. کار کمونیستی در صفوف طبقه کارگر را کار آرام سیاسی مینامند. در ذهنیت شان طبقه کارگر نه نیروی تعیین کننده ی جدال های سیاسی بلکه سرش به کار خودش مشغول است تا نوبتش برسد. بنا بر این عجله ای نیست. فعلا میدان سیاست در قرق جناح های چپ و راست بورژوازی  لیبرال و دمکرات و سکولار و ملی گرا است. تشکیلات های به نام کمونیست هم تلاش میکنند سهمی در این صحنه داشته باشند. از آنجا که نیروی تغییر چیزی به نفع جامعه در اختیار ندارند "و آن طبقه کارگر است" در حاشیه تحولات باقی میمانند. 

تا دلت بخواهد مفسرین و کمپینرها و سازمان هایی به نام حقوق زن، کودک، مهاجر، حیوانات، محیط زیست، ال جی بی تی ها و غیره و غیره در درون و جوار احزاب و جریانات چپ و به نام کمونیست بوجود آمده اند. خوب، این فی النفسه اشکالی ندارد و بحث بر سر این نیست که این مبارزات و تاکتیک های مبارزاتی غلط اند. بحث این است که در دل این مبارزات، کمونیست ها در هر قدم دست به ریشه ی فقر و فلاکت های سیاسی و اجتماعی و سرکوب آزادی ها و پایمال شدن حق و حرمت انسان ببرند. آژیتاتور سوسیالیست در میتینگ ها و تجمعات کارگری از ریشه ی  مظلومیت و فلاکت طبقه شان حرف بزنند. روشن است کارگر مزدش بخور و نمیر است. امنیت شغلی ندارد. حتی قرارداد دایم کار ندارد. بیمه بیکاری ندارد و صدها مصیبت دیگر. ریشه ی این مشکلات و مصائب در کار و بردگی مزدی است. در نظام استثمار و تبعیض طبقاتی است. در حاکمیت بلامنازع بورژوازی و سرمایه داران و کارتل های دزدی و انحصار و اختلاس است. در سرکوب  طبقه کارگر برای حفظ وضع موجود است. و طبقه کارگر علیه این نظم ضد انسانی موجود است. این ها حرف های ممنوعه و پشت پرده و محافل مخفی کارگران نیست. 

مساله این نیست مبارزات دمکراتیک غلط است. بر عکس. هدف این است که به موازات و در راس این فعالیت ها و مبارزات، در جنبش کمونیستی- کارگری ایران صف آژیتاتورهای سوسیالیست در میتینگ و اعتصابات کارگری، در مجامع عمومی کارگران و در اوراق و نشریات کارگری علنی و مخفی توسط محافل و شبکه هیشان که در مراکز کار و محلات زندگی کارگران دست به دست میچرخد، حضور داشته باشند. این غایب است چرا که کمیته های کمونیستی کارخانه، جنبش کمیته های کمونیستی و حزب کمونیست درون کارگران وجود ندارد! ظاهرا از نظر تشکیلات های تحت نام کمونیست این اتفاق به تدریج و طی سال ها و ده ها ممکن است بیفتد. عجله ای نیست. فعلا به کاری که بلدیم مشغولیم.  

معمولا این احزاب خود را حزب کمونیست کارگران میدانند و مینامند، در نتیجه نیازی به تشکیل این حزب در صفوف طبقه کارگر نیست! اما این واقعیت ندارد. احزاب به نام کمونیست این دوره اگر شانس بیاورند و حزب کمونیست درون طبقه تشکیل شود، میتوانند شاخه ای از این حزب در تبعید باشند!

کمونیسم قطره چکانی نیست. سوسیالیسم مرحله ای نیست. اول دمکراسی بعد سوسیالیسم  نیست. کمونیست ها هر گامی که بر میدارند با هدف تحقق سوسیالیسم است. آزادیخواهی ، انساندوستی، برابری طلبی، رفاه طلبی، ذاتی هر انسان سوسیالیست و جنبش کمونیست - کارگری است. تحقق این زیبایی ها، نه در زمین بازی بورژوازی و خرده بورژوازی و رقابت تبلیغاتی با آن، بلکه با نقد سوسیالیستی و ساختن تشکيلاتى براى سازماندهى انقلاب سوسياليستى در صفوف طبقه کارگر آگاه ممکن است. 

طبقه کارگر ایران اگر کمونیسم را ابزار مبارزه طبقاتی خود کند و افق انقلاب سوسیالیستی را داشته باشد و در هر حرکت اعتراضی، هر اعتصاب، تجمع و خیزشی حتی لحظه ای آن را گم نکند، یعنی به کم  قانع نیست. به قطره چکانی در لیوان خالی زندگی راضی نیست. یعنی تمام  آزادی، تمام رفاه، تمام برابری و تمام قدرت را میخواهد نه کم تر. همین امروز میخواهد، نه فردا. نه سال ها و نیم قرن دیگر... 

طبقه کارگر ایران مثل همسرنوشتانش در جهان، یک دشمن دارد: "نظام سرمایه داری و کار و بردگی مزدی". هدف ما از سرنگونی جمهوری اسلامی ساقط کردن کل این نظام است. فرقی نمیکند حاکمان این نظام عمامه یا تاج بر سر یا اونیفورم نظامی بر تن دارند. برای از دور خارج کردن این سمبل های نکبت بار ضد بشری،  باید کل نظم کاپیتالیستی مبتنی بر کار و بردگی مزدی برچیده شود. این هدف و این افق باید در هر حرکت و مبارزه روزمره؛ در هر اعتصاب و اعتراض و جدال طبقاتی و اجتماعی با جمهوری اسلامی انعکاس یابد. هر پیروزی و دستاورد دمکراتیک سکویی است برای پرش بیوقفه به سوسیالیسم. 

روزنامه انقلابی سراسری

پس از درک چرایی لزوم یک حزب از انقلابیون حرفه‌ای، مساله ی برنامه به میان می‌آید. چطور باید آن را عملی کرد؟ پاسخ لنین صریح بود: جنبش انقلابی نیاز به یک روزنامه ی انقلابی سراسری در روسیه دارد. "ایسکرا"!

یک روزنامه سراسری به حزب این امکان را می‌دهد که به طور همزمان با همه این مسائل برخورد کند. چنین روزنامه‌ای می‌تواند نکات سیاسی و درس‌هایی که در مسیر اصلی به دست می آید و رویدادهای کلیدی در مبارزه طبقاتی در داخل و خارج از کشور را که ذهن کارگران باید بر آن تمرکز داشته باشد، توصیف و به توجه تمام خوانندگان خود برساند.

لنین نقش روزنامه را با تشبیه به نخ آجرکشی در ساختمان سازی توضیح میدهد و میگوید: 

"مگر ما اکنون در زندگی حزبی خود درست با این وضع رو به رو نیستیم که هم آجر داریم و هم بنا و آن‌چه کم داریم همان نخ قابل رؤیت برای عموم است که همه بتوانند آن را به دست گیرند. تمام بدبختی در این‌ است که ما هنوز بناهای آزموده‌ای که در کار با یکدیگر هماهنگ باشند، نداریم، آجرها غالبا بکلی پرت کار گذاشته می‌شوند، با هدایت یک نخ عمومی کار گذاشته نمی‌شوند و به ‌قدری پراکنده هستند که دشمن آن‌ها را با یک فوت و گویی آجر نیستند، بلکه دانه های شن هستند، درهم می‌ریزد."

آشفته فکری، بدیهی گویی، پراکنده گویی، دنباله روی از اتفاقات روز در جریانات تحت نام کمونیسم امروز همان "آجرهای غالبا بکلی پرت کار گذاشته میشوند" است.

همانطور که یک خط مشی به هماهنگی کار مشترک کمک می‌کند، یک روزنامه نیز برای هدایت کار مشترک یک حزب مفید است. این امر تماس و مکاتبات منظم بین مناطق و مرکز را تحریک می‌کند. این نیازمند شبکه‌ای از خبرنگاران، توزیع‌کنندگان، جمع‌آوری پول برای تأمین مالی سازمان انقلابی، و توسعه یک شبکه قابل اعتماد از ارتباطات در کارخانه‌ها است.

امروزه، بسیاری از افرادی که خود را به عنوان دنبال‌کنندگان لنین می‌شمارند، همچنان به واقعیت لنینیسم و انتشار یک روزنامه کارگری- کمونیستی نیازمند نمی بینند. آن‌ها به شکل‌های جدید رسانه‌های الکترونیکی و اجتماعی اشاره می‌کنند. در واقع، با یک وبلاگ، هر فردی می‌تواند در خانه‌اش نشسته باشد، و هر چیزی را که دوست دارد می‌تواند بگوید. در این شیوه کار از انسجام و تمرکز بر اساسی ترین معضلات طبقه کارگر خبری نیست. مهم این هست که همه چیز بگویی و هیچ چیز گفته نشود!

اما ساخت یک روزنامه نیازمند یک سازمان حرفه‌ای و جامع است. این نیازمند خط مشی مشخص و شبکه قوی از گزارشگران آموزش‌دیده و آگاه و منتقد های مطبوعات انقلابی است. به گفته لنین این تنها یک روزنامه نیست، بلکه ابزار ساخت جنین یک سازمان انقلابی است.

2-    وضعیت طبقه کارگر ایران

طبقه کارگرایران بزرگ ترین نیروی اجتماعی قدرتمند چه بلحاظ  جمعیت کثیر ده ها میلیونی و چه موقعیتش در تولید,و خدمات و حمل و نقل است. 

با وجود این، نیم قرن است که طبقه کارگر ایران در بیقانون ترین و بیحقوق ترین شرایط کار و زندگی بسر میبرد. بنا به شرایطی که دولت و کارفرمایان به طبقه کارگر تحمیل کرده اند، مطالبات کارگری همچنان در سطح ابتدایی و در دفاع از زندگی بخور و نمیر موجود و دریافت دستمزدهای معوقه است. هفتاد در صد کارگران شاغل زیر خط فقر زندگی میکنند.

شرایط کار و زندگی کارگران، با شرایط  و موقعیت عینی طبقه کارگر چند ده میلیونی و تجارب مبارزاتی که تاریخا و تا به امروز پشت سر گذاشته است، مطلقا همخوانی ندارد. طبقه کارگر ده ها میلیونی ایران حجم عظیمی ازتجارب مبارزه طبقاتی جهانی را پشت سر دارد. از کمون پاریس تا انقلاب کارگری اکتبر، از اعتصاب بزرگ معدنچیان انگلیس تا فلزکاران آلمان، از شورای کارگران نفت در انقلاب 57 ایران تا شعار آلترناتیو شورایی در اعتصابات بزرگ کارگران هفت تپه و هزاران  اعتصاب مکرر در دفاع از معیشت، حقوق و آزادی ها و کرامت انسانی در چند دهه اخیر حاکمیت جمهوری اسلامی... 

این فداکاری ها و مبارزات طبقاتی از یک کمبود دردناک رنج برده است و آن کمونیسم بعنوان ابزار مبارزه طبقه کارگر، مهندس و مجری تشکل قدرتمند جنبش مجمع عمومی منظم و شورایی کارگران، سندیکاهای رادیکال و متکی به مجامع عمومی... هیات های مشترک نمایندگی منطقه ای و سراسری برای مطالبات مشترک.... است.

تجمعات و راه پیمایی های بزرگ و ابراز وجود طبقاتی بعنوان یک طبقه اما بدون همبستگی سراسری بر سر مطالبات مشترکی چون دستمزدها، قراردادهای سفید، سپردن اختیاراخراج کارگران به کارفرماها، پیمانکاری های خودمختار و... به نتایج ملموسی منجر نمی شود.

از طرف دیگر بنا به شرایطی که دولت و کارفرمایان به طبقه ما تحمیل کرده اند، مطالبات کارگری همچنان در سطح ابتدایی و در دفاع ازسطح زندگی موجود و دریافت دستمزدهای معوقه است. این مبارزات در ابعادی بزرگ در همه ی این سال های گذشته در جریان بوده است.

دلایل زیادی در توضیح موقعیت نامناسب تا کنونی جنبش طبقه کارگر و جنبش های اجتماعی وجود دارد. 

علاوه بر سرکوب پلیسی و بیرحمانه ی حاکمیت بورژوایی ایران، موانع مخرب فراوان دیگر بر سر راه دفاع از معیشت و آزادی طبقه کارگر و جامعه وجود داشته و دارد. از جمله:

- سلطه ی نکبتبار چند دهه تشکل های دولتی شوراهای اسلامی، خانه کارگر و انجمن های صنفی دولتی که با شقه شقه کردن طبقه کارگر، کارگران را از همسرنوشتی و همبستگی طبقاتی منطقه ای و سراسری محروم کرده است.

- رهبران خودخوانده و فعالینی با گرایشات غیر کارگری در صفوف طبقه کارگر و تشویق و تبلیغ همزیستی مسالمت آمیز کارگر و کارفرما ""کارآفرین و کارپذیر" و دولت. 

- تشکل هایی به نام کارگر از طرف عناصری از اقشار غیرکارگر، خرده بورژوای شهری و روستایی و فرقه های بیرون از سوخت و ساز طبقه کارگر. 

- سخنگویان مجازی طبقه کارگر و به نیابت کارگران در کوره راه بی سرانجام تا امروز.

- عناصر سیاه ضد کارگری "محور مقاومتی" و تبلیغ و ترویج ملی گرایی، میهن پرستی و حفظ بقای رژیم به بهانه تهدید و جنگ بیگانگان. 

- صحنه گردانی ارتجاع بورژوایی اصلاح طلب، لیبرال، سلطنت طلب، ناسیونالیسم ایرانی و قومی... در جهت تخریب و به بیراهه کشاندن جنبش های اجتماعی متحد طبقه کارگر.

- و بالاخره امروز تهدیدات و تجاوز و جنگ و دخالت خارجی که امنیت شغلی کارگران را تهدید و میلیون ها کارگر را بیکار و عملا به بقای رژیم و تشدید سرکوب داخلی کمک کرده است.

دفاع از حق معیشت و زندگی برای آحاد طبقه کارگر و مردم زحمتکش و بیرون کشیدن حقوقشان از گلوی دولت و سرمایه داران امری است که از طریق راه حل سنت های سیاسی متعلق به طبقات دارا، بورژوایی و خرده بورژوایی در میان کارگران، ممکن نمیشود. سیر تاریخ معاصر این را  به وضوح نشان داده است. کارگران کمونیست ضمن دفاع از هر ذره اتحاد در مبارزه کارگران برای بهتر کردن شرایط کار و زندگی، راه حل های خود را همچنان با قدرت و شفافیت بیشتر و در نقد مدام سنت های غیر کارگری و بورژوایی در طبقه کارگر باید ارائه کنند. اتکا به نیروی همه کارگران در محیط های کار و مشارکت آنها در هر مبارزه کوچک و بزرگی  در دفاع از مطالباتشان، شرط بنیادی مبارزه ای است که کارگران را در ابعادی وسیع بسوی وحدت و تشکیلات سوق میدهد. این امرچگونه  ممکن میشود؟

مبارزه اقتصادی، مبارزه سیاسی

در میان کمونیست های امروز این ارزیابی غلط وجود دارد  که مبارزه اقتصادی خود مبارزه ای سیاسی است یا "رژیم آن را سیاسی می کند"، مبارزه اقتصادی خود مارکسیسم و کمونیسم است. حتی گفتن این که  "کمونیسم جنبش اجتماعی طبقه کارگر است" و خود من بارها این را گفته ام  پاسخ کاملا درست به مبارزه طبقاتی نیست. مگر این که این جنبش را یک سازمان حزبی قدرتمند هدایت کند. بدون این نمیشود. هیچ چیزی خودبخودی نیست....

به عقیده مخالفان لنین همچنانکه در چه باید کرد آمده است، آگاهی سیاسی برآمده از نزاع اقتصادی است - «سیاست از اقتصاد جاری می‌شود»، بنابراین، دخالت یک کارگر پیشرو برای افزایش سطح آگاهی دیگران امری غیر ضروری است. تنها لازم است که مارکسیست‌ها به تشویق جنبشهای اعتصابی بپردازند و کارگران خودشان بقیه کاررا  پیش ببرند.

در حالیک که گرایش یا گرایشاتی که مبارزات خودانگیخته طبقه کارگر را از طریق اتحادیه های صنفی "تریدیونیونیسم و مبارزه اقتصادی "اکونومیسم" راه رهایی مینامیدند و تحرک خودبه خودی طبقه کارگر را ستایش می‌کردند، لنین بر لزوم تشکیل یک حزب پیشاهنگ تأکید دارد. این حزب باید از انقلابیون حرفه‌ای تشکیل شود که آگاهی سوسیالیستی را  به طبقه کارگر بیاموزند و مبارزه آن‌ها را هدایت کنند. چرا که بدون تئوری انقلابی، جنبش انقلابی نمی‌تواند وجود داشته باشد و طبقه کارگر بدون حزب سیاسی انقلابی قادر به کسب قدرت نیست.

با آغاز حرکت کارگران علیه کارفرمایان، لازم است کارگران آگاهی و دیدگاه جامع تری پیدا کنند. اینکه دشمن آن‌ها نه فقط یک رئیس یا مدیر کارخانه  بلکه کلیه مالکان به عنوان یک طبقه، و کلیه دستگاه حکومتی  است.

اگر طبقه کارگر قرار است به نیرویی تعیین کننده در مبارزه با حکومت بدل شود، باید آگاهی بخشی اقتصادی را در همراه با آگاهی بخشی سیاسی دنبال کند. به عبارت دیگر، برای اینکه بتوان این نیروهای خودجوش و نیمه آگاه را ارتقا داده، و آن‌ها را به نیرویی سازمان یافته، آگاه و انقلابی تبدیل کرد.

اگر مارکسیست‌ها آگاهی بخشی خود را محدود به اطلاع رسانی درباره آن‌چه کارگران از قبل به آن اشراف دارند، محدود کنند، فقط آن ها را خسته می کنند. همین امروز احزاب و جریاناتی به نام کمونیست هستند که  همچنان فکر می‌کنند کارگران فقط به مسائل 'عملی'، جاری، روزمره و سطحی علاقه‌مند هستند. روزنامه‌های خاکستری آنها کمتر شباهتی به ابزار مبارزه انقلابی دارد و بیشتر به داروی مسکن می‌ماند.

این جریانات بین مبارزه اقتصادی و نقش سیاسی طبقه کارگر دیواری نامرئی قائل اند و ورود طبقه را به عرصه سیاست به آینده ی نامعلوم موکول میکنند. این در عمل نفی مبارزه سیاسی است.
سوال این است که چرا فساد مالی و رشوه خواری و رانت و صرف داراییهای جامعه برای ساختن ابزارهای جنگی و سازمان های عریض و طویل نظامی و امنیتی و نیروهای سرکوب مردم، هزینه نیروهای نیابتی در چند کشور و  فقر و فلاکت و گرسنگی ناشی از این سیاست ها، اخذ انواع مالیات ها  و عوارض از جیب خالی مردم با زندگی زیر خط فقر، کشتار جمعی از دهه شصت تا دی ماه 1404 و امروز، اعدام های مکرر و بیوقفه، بازداشت های دستجمعی و زندان و شکنجه، پادگانی و امنیتی کردن مراکز کار و رفتار سربازی با دانشجویان و روشنفکران آزادیخواه، اذیت و آزار مستمر زنان و تبعیض جنسیتی سازمانیافته، جنگ های تحمیلی ویرانگر به جان و مال و امنیت مردم و مظاهر بیشمار دیگری از این ستمگری ها مستقیما با مبارزه اقتصادی طبقه کارگر ارتباط پیدا نمیکنند؟ 

تنها زمانی که کارگران به این درجه از آگاهی برسند که آن ها نه تنها در نزاع با یک رئیس و کارفرما هستند، بلکه در برابر طبقه ای از «روسا»، دستگاه دولتی، رسانه و نظام آموزشی و پروپاگاند و تهدید قرار دارند، زمانی که کارگران می آموزند که معنای واقعی حرف‌های سیاستمداران را بفهمند، و نقاط قوت و ضعف نیروهای اپوزیسیونی که پایگاهی میان کارگران ندارند را درک کنند، تنها در این صورت می توانند برای مبارزه ای تعیین کننده در راه سوسیالیسم گام بردارند. وظیفه ی کمونیست ها سازماندهی، آگاهی بخشی و آموزش طبقه ی کارگر است. وظیفه ای که از پیشرفته ترین لایه های طبقه ی کارگر آغاز می شود.

حکمت: "کارگران کمونیست شعار "آزادى، برابرى، حکومت کارگرى" را به موازات شعار "سرنگونى جمهورى اسلامى و برقرارى حاکمیت شورایی کارگران و مردم  را مدام و خستگی ناپذیر تبليغ ميکنند. ما از هم اکنون دست اندر کار بسيج و تشکل نيروهاى انقلاب بى چون و چراى پرولترى هستيم."

3-    جمهوری اسلامی نظام بحران های خانمانسوز

بحران های سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی از آغاز حاکمیت این نظام وجود داشته و هیچگاه حل نشده است. بحران هایی که بهمراه جنگ های تحمیلی به مردم جان و مال و زندگی جامعه را تباه کرده و فلاکت مطلقی را ببار آورده  است.

سرمايه دارى بايد سرمايه دارى باشد و رشد کند تا بتواند حداقل رفاهى که شرط پا برجا بودن آن است را تأمين کند. بايد بتواند نيازهاى سرمايه و نيازهاى تکنولوژيک جامعه را رفع کند و بتواند به صاحبان وسائل توليد سودى را برگرداند و به بخش توليد کننده جامعه نيز معاشى را، تا اين سيستم بتواند ادامه پيدا کند. سرمايه دارى ايران و سرمايه دارى هر جا اگر بخواهد اينکار را بکند بايد در بازار جهانى کار کند و در مقياس بين‌المللى جاى خود را پيدا کند. 

سرمایه داری جمهوری اسلامی، انحصاری، رانتی، تورم زا، ملوک الطوایفی بین نظامیان و بلوک های سیاسی حاکمیت است. این نظام هیچ تعهدی به اشتغال، رفاه، حتی حداقل های زندگی مردم ندارد. تمام هدف نظام بر سر بقا و سر کار ماندن بهر قیمت است. جامعه و کار و اشتغال و مسکن و زندگی بشر در این نظام قربانی این هدف شوم است. سازماندهی میلیون ها نیروی نظامی و امنیتی و قضایی  برای سرکوب جامعه، سازماندهی چندین نیروی نظامی نیابتی در چند کشور در خدمت این بقا با هزینه های سنگین و سرسام آور و تولید زراد خانه نظامی از درآمد جامعه و سفره ی مردم اولویت اول جمهوری اسلامی است. این شرایط فلاکتبار اقتصادی و اجتماعی برای بالغ بر نود میلیون مردم ایران کورسویی از بهبود شرایط زندگی و رفاه نسبی و آزادی و  حرمت انسان وجود ندارد و راهی جز سرنگونی و خاتمه دادن به بقای نکبت بار این نظام باقی نگذاشته است. 

در عرصه اجتماعی گسترده و صفوف متحدین طبقه کارگر هم، جامعه ایران اعتراضات رادیکال دانشجویی، اعتراضات و اعتصابات فرهنگیان، بازنشستگان، پرستاران...، خیزش و عصیان مکرر گرسنگان و ستمدیدگان در 96، 98، 1401و 1404 را تجربه کرده است. جنبش 1401 زنان به تنهایی یکی از پایه های ایدئولوژیک نظام یعنی تبعیض و آپارتاید  جنسیتی را فروریخته است. این یک پیروزی و دستاورد مهم است. سرنگونی به دستور جامعه آمده است. خیزش های توده ای و عصیان و شورش های اجتماعی مقدمات این هدف مردم را تشکیل میدهند.

جنبش انقلابی کردستان در تداوم انقلاب 57، یک اتفاق تاریخی مهمی بود. اما دستاوردهای این جنبش به استقلال طبقاتی کارگران کردستان و سازمانیابی توده ای و حزبی اش نینجامید. بعنوان مثال رهبری اتحادیه ی بزرگ ترین بخش کارگران کردستان "کارگران فصلی و ساختمان" دست عناصر ضد کارگری است که هیچ ربطی به منافع کارگران ندارند. 

علاوه بر ناسسیونالیسم سنتی کرد در بعد اجتماعی و حزبی، قوم پرستی، سنی گری، سلفی گری، اخوانی ها و شیوخ در کردستان در مقابل مبارزه ی ازادیخواهانه و رفاه طلبانه ی کارگران، زحمتکشان و زنان کردستان یک مخاطره اند. حتی امروز بسیجی های مسلح با لباس کوردی"جاش" در خیابان شهرهای کردستان رژه میروند. 

برای کمونيست ها که در همه حال کارشان آماده کردن طبقه کارگر براى کسب قدرت سياسى است، مسئله تاکتيکها از جمله جنبش ها و خیزش های اجتماعی و سازماندهی جنبش انقلابی کردستان بعنوان یک تجربه مهم تاریخی، بر سر اين است که در دل شرايط ويژه، شرايطى که در آن کسب فورى قدرت توسط طبقه کارگر ممکن نيست، پرولتاریای آگاه به منافع طبقاتى خود، چگونه بايد به قدرت نزديک شود! در غیر این صورت غیر قابل انکار است که در تداوم شرایط فلاکتبار جامعه و بویژه موقعیت دردناک کار و زندگی طبقه کارگر، هر دستاوردی قابل بازپس گیری است!
هزار و يک پروسه محتمل است که در آن جمهوری اسلامی برود. مردم اينها را سرنگون ميکنند. از زاویه منفعت طبقه کارگر ما میخواهیم انقلاب بشود چون پروسه‌اى که طى ميشود خيلى راديکالتر و  عميق‌تر در جامعه ريشه ميدواند و شرایط برای دخالت طبقه و جامعه در سرنوشت خود را فراهم تر میکند.  

4-    آلترناتیوهای حاکمیت جمهوری اسلامی

ما در ادبیات حزب و اساسا مباحث حکمت از سه نیرو درجامعه ایران صحبت  کردیم که تا امروز صحت دارد:

یکم- جنبش اصلاح طلبی دینی 

جنبش ملى - اسلامى الان يک قطب واقعى در جامعه است. غرب فعلا پشت اينهاست. امریکا و غرب بر این باور است که اول اپوزيسيون دربارى - دستگاهى را تقويت کنيم. سراغ اپوزيسيونهاى بيرون حکومت نرويم. جنبش اصلاح طلبى دينى بخش اعظم نويسنده‌ها، شعرا و ادباى مملکت و سازمان های چپ سنتی متعلق به اين جنبش هستند. اما ملى - اسلامى‌ها بدون جمهورى اسلامى سر کار نمیمانند.

دوم-  جنبش بورژوازی پرو غرب

این جنبش محافظه کار، طرفدار غرب است. شاهی ها "سلطنت طلبان، مصدقی ها، دمکرات ها، ملی گراهای کنگره ازادی ایران، جمهوریخواهان سکولار و...،  نيروئى هستند که با فرض سرنگونى جمهورى اسلامى مدعی کسب قدرتند. وقتى خلاء قدرت باشد و مردم نتوانند، رهبرى چپ در مملکت سر کار بياورند، راست سر کار می‌آيد. اينها نيروئى متعلق به فرداى بعد از جمهورى اسلامى و يا حتى در پروسه انداختن جمهورى اسلامى هستند. مجاهدين  به عنوان يک جريان با ديسيپلين ميتواند هزار و يک کار بکند ولى يک جريان اجتماعى نيست و شانس قدرت به آن صورت ندارد. 

سوم - جنبش کمونیستی کارگری ایران

در مجموع دعوا اساساً بين دو اردوى اصلى در جامعه است. دو اردوى اساسى سرمايه يا سوسياليسم. 

در اردوى سرمايه نماينده‌هاى مختلفى هست. يکى هست که ميخواهد بازار آزاد را با همه زشتيهايش به جان مردم بيندازد، يکى ميگويد حالا براى مثال بياييم بخشى از بهداشت را از دست بازار آزاد در آوريم بگذاريم جزو وظايف دولت. 

در اردوی سوسیالیسم جامعه‌اى که در آن آدمها کالا نيستند، نيروى کارشان را نميبرند توى بازار بفروشند بلکه چون شهروند هستند، به صِرف اينکه دنيا آمده‌اند يک حقوقى دارند از نظر اقتصادى، و بايد تأمين بشود، از غذا و معاش و مسکن و غيره تا نيازهاى سياسى و فرهنگى، نيازهاى آموزش و پرورش، بهداشت، طب و غيره را نظام حق مردم ميداند. 

برای تعریف وضعیت واقعی جنبش کمونیستی این دوره باید حال و روز طبقه کارگر و شرایطی که در آن کار و زندگی می کند را ببینیم. کمونیسم و تشکیلات های به این نام نمیتواند در شرایط خوبی باشد در حالیکه طبقه کارگر که کمونیسم متعلق به او است حالش بد است. 

در شرایطی که طبقه کارگر نه تشکل توده ای دارد، نه پایه های حزب سیاسی کمونیستی، نه حتی یک سندیکای مستقل کارگری و نه یک همبستگی سراسری برای خواستهای متعدد مشترک...، جنبش کمونیستی با احزاب و گروه ها و محافلش نمیتواند ادعا کند که در حال پیشرفت و پیشروی است.

چیزی که میتواند این شرایط را تغییر دهد، نقش طبقه کارگر و کمونیسم اش در تحولات جامعه است. چه در اعتصابات و مبارزات اقتصادی و سیاسی خود طبقه،  چه در سازمانیابی توده ای و حزبی اش و چه هژمونی داشتن و قرار گرفتن در راس و هدایت مبارزات و اعتراضات و خیزش های جامعه. 

تصور این که پاسخ كارگران به كشتار مردم، اعتصاب عمومى باید میبود، دور از دسترس تلقی می شود. یا شرايط عينى براى ايجاد شوراهای کارگری و نهادهاى خودانگيخته ی اجتماعی قدرت در جامعه هم به همین صورت. این خود کم بینی و کم توقعی از نیروی طبقه کارگر چند ده میلیونی و توده های عاصی و بجان آمده که تا کنون در خیزش های مکرر در هر بزنگاهی سینه خود را سپر  گلوله ی دشمن می کنند، کشنده است. 

کمونيسم و جنبش کمونیستی - کارگری ایران به یک حزب و يک جنبش سياسى زنده نیاز دارد که بتواند در جنگ قدرت شرکت کند و مردم ببینند که قدرت پيروز شدن و غلبه بر نیروهای راست محافظه کار، سلطنت طلب و ناسیونالیست ها را دارد. بتواند بر ناباوری ها فائق آید.

چرا میگوییم، دوره انقلاب سوسیالیستی است؟ بحران های دایمی سرمایه داری جهان امروز و بحران اقتصادی و سیاسی لاینحل جمهوری اسلامی بویژه، مساله اصلاحات جدی در این نظام را غیرممکن کرده است. زمانی که اصلاح طلبان چپ به اصلاحات جدی توهم داشتند و برای انقلاب سوسیالیستی در آینده دور دست لفاظی میکردند رو به پایان است. مساله سرنگونی به دست انقلاب طبقه کارگر امروز در دسترس است. هم اکنون در ایران اصلاح طلبی حتی در صفوف اپوزیسیون بورژوایی، خیانت وتسلیم به طبقه حاکم، نامیده میشود. جنبش های اصلاح طلبانه در جهان هم به بن بست رسیده اند. 

5-    شرایط مشخص امروز و وظایف فوری کمونیسم

علاوه بر چشم انداز عمومی در رابطه با اوضاع سیاسی و آلترناتیوها، با توجه به خیزش های پشت سرهم و جنگ و بحران حکومتی جمهوری اسلامی ما با شرایط ویژه و مخاطره آمیزی روبرو هستیم که دعوای دو اردوی سرمایه و سوسیالیسم را بشدت تحت تاثیر قرار میدهد.

جنبش سرنگونی تا کنون مراحل سختی را گذرانده است. بعد از قتل عام دی ماه راه های اعتراض از گذشته  مشکل تر شده است. با تظاهرات و تجمعات اعتراضی مسالمت آمیز و به اصطلاح مدنی نمیتوان با  استبداد و سرکوب جمهوری اسلامی مقابله کرد. جمهوری اسلامی مثل رژیم شاه نیست که بیش از 6 ماه تظاهرات توده ای در شهرهای کردستان و ایران را تحمل کرد. کل کشته های یک سال تظاهرات و روزهای قیام برای سرنگونی رژیم شاه کم تر از کشته های دی ماه امسال توسط جمهوری اسلامی بود. 

طبقه کارگر تا کنون زیر بار فشار کار و دستمزدهای معوقه و تعدیل و اخراج و بیکاری کمر راست نکرده است. این طبقه در کوتاه مدت کمر راست نخواهد کرد. به همین دلیل مردم بجان آمده از گرسنگی و فقر و استبداد و کشتار و اعدام به شورش های پی در پی متوسل شده و میشوند. 

جنبش  سرنگونی راهی جز تعرض به رژیم ندارد. خیزش های تا کنونی این را اثبات کرده اند. جمهوری اسلامی را با شورش ها و قیام های توده ای و مسلحانه میتوان سرنگون کرد. 

در شرایط جنگی امروز و یا فضای نه جنگ، نه صلح و در شرایط تشدید فشار اقتصادی و فقر و  گرسنگی و سرکوب،   جنگ و کشمکش مردم بخواهی نخواهی و دیر یا زود آغاز میشود. بر این زمینه، نیروهای ارتجاعی مجاهد در تهران، جبه النصره در بلوچستان، عشایر و شیوخ خوزستان و لرستان، فاشیست های ترک در آذربایجان، احزاب ناسیونالیست کرد در کردستان... بخشی از نیروهای بالقوه و بالفعل این جنگ در ایران هستند. 

احزاب کردستانی در شرایط کنونی بدلایل زیادی توان آغاز جنگی تمام عیار با جمهوری اسلامی راندارند. در شرایط امروز هیچکدام از جریانات  مسلح  از کثرت نیروی رزمنده، لجستیک، سلاح سنگین و نیمه سنگین از جمله پهباد سبک، پشت جبهه ی مطمئن... برخوردار نیستند. اما در جریان خیزش ها و شورش های آتی این ها وارد میدان خواهند شد. 

کمونیست ها در یک بزنگاه و شرایط مشخص با یک گردان نیروی مسلح آموزش دیده، انقلابی و رزمنده  و سلاح های سبک و نیمه سنگین، که پشت جبهه اش شهرها و روستاهای محل کار و زندگی است، نه کوهستان های قندیل یا کردستان عراق، میتوانند در راس توده های بپاخاسته و مسلح در توازن قوای معین به منطقه ازاد در کردستان هم دست یابند. جنوب کردستان و بویژه سنندج بزرگ ترین شهر کردستان، تاریخا و تا همین امروز پایگاه اجتماعی جبهه کمونیسم و آزادی و انقلابیگری در کردستان است. این نیرو پشتوانه قدرتمندی برای اعتراضات توده ای است. چنین نیرویی بر عکس اظهارات رایج که فکر میکنند، اعتراضات باید مدنی و مسالمت آمیز باشد، میتواند دشمن را در سرکوب مردم محتاط کند. نمیتواند بطور سیستماتیک اعدام های دلبخواهی راه بیندازد. "یادمان باشد جنبش ضد نژآدپرستی در افریقای جنوبی بدون شاخه  نظامی قدرتمند که ترور میکرد، انفجارات انجام میداد...، نمیتوانست پیروز شود."  

کردستان برای کمونیسم یک سنگر محکم است. اگر کمونیست ها در کردستان بلحاظ پایگاه و نیروی اجتماعی و توده ای و قدرت نظامی آماده نباشند، اتفاقات منتظر نمیمانند. کمونیسم و طبقه ی  بیدفاع و بی دندان در تحولات آتی کردستان و ایران بازنده است. 

طبقه کارگر و کمونیسمش اگر بخواهد سرکردگی شورش ها و قیام را بر عهده بگیرد باید از همین امروز و به فوریت کمیته های کمونیستی کارخانه را بعنوان پایه ی حزب سیاسی خود سازمان دهد، جنبش مجمع عمومی منظم و شوراهای کارگری را راه بیندازد، اتحادیه های سراسری بخش پراکنده طبقه را بویژه در صفوف کارگران ساختمانی و بیکاران تشکیل دهد. در درون  شبکه کمیته های کمونیستی مراکز بزرگ کار، آمادگی رزمندگی نظامی و تجهیز در حد امکان فراهم شود. "کمیته کمونیستی باکو" فقط چند کلت کهنه و قدیمی داشت. وقتی در یک حمله بزرگ پلیس به تظاهرات کارگران، رییس پلیس را ترور کردند، دیگر هیچ رییس پلیسی جرات نداشت جلو بیفتد و بی محابا به کارگران شلیک کند یا در خانه گردی محلات کارگری و فقیر نشین، کارگران کمونیست و فعالین سرشناس کارگران را شکار کند. توازن قوا تغییر کرده بود!

این دو جبهه، یعنی طبقه کارگر و کردستان جبهه های اصلی نبرد کمونیسم برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی اند. تجمعات و تحرکات اعتراضی تا کنونی بخش های مختلف جامعه، در حاشیه نبرد اصلی طبقه کارگر با آن ابزارهای مبارزه و کردستان انقلابی، نیروهای حامی اند و  به حیات خود ادامه میدهند. اما بخودی خود نیروی تعیین کننده و تغییر دهنده ی توازن قوای جامعه و دولت نیستند.  

رابطه ی مردم با جمهوری اسلامی وارد مرحله ی بی بازگشت شده است و آن خیزش ها و عصیان ها و شورش های پی در پی است. جنگ اخیر به این توهم کشنده که گویا جمهوری اسلامی با جنگ و حمله امریکا و اسراییل سرنگون می شود را در درون جامعه پایان داد. امروز مردم بیشتر از پیش فهمیده اند که تنها نیروی براندازی رژیم خودشان هستند. ولو در حال حاضر توازن قوا به نفع شان نیست. اما برای مدت طولانی تسلیم و منتظر نمیمانند. چون چاره دیگری ندارند. فلاکت به تمام معنی زندگی ها را تباه کرده است. خشم و کینه علاوه بر فقر و  گرسنگی و تحقیر، علیه کشتار و اعدام ها از سر و روی جامعه میبارد!  

کمونیسم همزمان با مسلح کردن طبقه کارگر به ابزارهایی که گفتم و در کردستان، می تواند و باید توازن قوا را تغییر دهد و پشت جبهه ای محکم  برای جنبش سرنگونی در سراسر ایران شود. چنین سنگری در کردستان کمک بزرگی به آمادگی طبقه کارگر و عروجش به راس جنبش سرنگونی خواهد کرد. بعلاوه این سنگر میتواند خرابکاری های نیروهای مسلح ارتجاعی را به درجه زیادی مهار کند. ما این تجربه را دوره جنگ ده ساله در کردستان داریم. با وجود کمونیست ها، شیوخ و ملاها و حزب نماینده ی ناسیونالیسم کرد "حزب دمکرات" نتوانست یکه تاز میدان شود. حزب دمکرات نتوانست به نیروی جمهوری اسلامی در کردستان تبدیل شود که اگر جمهوری اسلامی پذیرا بود، این حزب با جان و دل قبول میکرد. حضور کمونیست های مسلح در کردستان میتواند مانع تبدیل حزب دمکرات و جریانات قومی و مذهبی دیگر به عناصر سناریوی سیاه و راه اندازی جنگ داخلی شود.

کردستان انقلابی که ناسیونالیسم و قومگرایی را مهار کند، شرایط برای خرابکاری نیروهای ارتجاعی در خوزستان، بلوچستان و آذربایجان، یکه تازی مجاهدین در تهران و گارد جاویدان سلطنت طلبان را که اگر امروز وجود ندارد اما در آن بزنگاه با پشتوانه بقایای ارتش جولان خواهد داشت را بسیار دشوار میکند. کردستان الگویی برای همه بخش های ایران خواهد بود!

چگونه میتوانیم این کار را بکنیم؟ با افشاگری و این که احزاب قومی و نیروهای ارتجاعی از قبیل مجاهدین حق ندارند اسلحه وارد کنند یا وارد جنگ بشوند نمیتوان جلو فاجعه ی خرابکاری های ارتجاع را گرفت. این جنگ دیر یا زود شروع  خواهد شد. مقدمات این جنگ فراهم است. حمله نیروهای دویست نفره مجاهدین به بیت رهبری که به کشته شدن نصف این نیرو منجر شد تنها یک نمونه است. عملیات های ترور در بلوچستان و ترور اعضای شرور کردهای مسلح " جاش" در کردستان از خیلی وقت پیش شروع شده است. شورش ها و عصیان های توده ای تر و تعرضی تر در پیش است. 

اگر طبقه ی کارگر با کمونیسمش و کردستان با قدرت توده ای و نیروی مسلح اش نجنبد، هزینه ی سرنگونی بسیار بالا و جمهوری اسلامی هر بار از کشته پشته میسازد. و این یک فاجعه دردناک است. باید برای یک نبرد سرنوشت ساز طبقاتی سازمانیافته و پشتوانه نیروی مسلح توده ای قدرتمند درکردستان، آماده شد!

پروژه گارد آزادی بدلیل انشقاقات درونی آسیب دید. بازسازی این نیرو به فوریت حیاتی است. مردم از ترور سرکوبگران شرور سپاه و کردهای مسلح "جاش" راضی و خوشحالند. مردم قدرت را دوست دارند. در غیاب قدرت کمونیست ها و آزادیخواهان کردستان حتی ممکن است مردم از خرابکاریهای سیاسی و تبدیل شدن جریانات قومی به ابزار سیاست های دول رقیب جمهوری اسلامی  چشم پوشی کنند و به دام سیاستهای مخرب ناسیونالیست ها و قومگرایان بیفتند.  

کمونیست ها "مخاطب من همه ی کمونیست های متحزب و درون صفوف طبقه کارگر و جامعه ایران است" باید بر کمبودهای جدی تا کنونی فایق آیند. مشکل کمونیسم ما مواضع و مباحث سیاسی درست نیست. این کاری است که شده و ادامه خواهد داشت. اما کارهای دیگری باید کرد. برنامه و سیاست درست باید به قدرت تبدیل شود. باید نیروی طبقاتی و اجتماعی سازمانیافته داشت. باید نیروی مسلح انقلابی و رزمنده بویژه در کردستان داشت. آن وقت برنامه و سیاست کمونیست ها خریدار دارد.هیچ پیام و نوشته و گفتاری روی زمین نمی ماند. دست به دست میگردد. مثل چه باید کرد لنین در میان طبقه کارگر روسیه یا مثل خبرنامه کومه له در آن دوران که حتی در روستاها دست به دست میگشت. ولو بجز اخبار حرفی برای گفتن نداشت!

آیا میتوانیم؟ به نظر من میتوانیم به شرطی که صورت مساله را بپذیریم و از واقعیات چشم پوشی نکنیم. فکر نکنیم این چشم انداز غیر واقعی است. خوشبین نباشیم. به کم قانع نباشیم. نپذیرفتن این واقعیات و احتمالات بسیار نزدیک...، فاجعه بار است. فاجعه بارتر این است که گفته شود این ها، اراده گرایی است، غیرممکن است، آنارشیسم است، انقلاب ایران راه دیگری میرود، مثل انقلاب بهمن است. یا مثل انقلاب اکتبر یا بهار عربی در مصر و تونس است. باید کار آرام سیاسی و آگاهگری کرد. خرد خرد جلو میرویم ببینیم چه میشود. در یه روز آفتابی قیام می شود و رژیم سرنگون  میگردد و طبقه کارگر در آخر می آید و اوضاع را فیصله میدهد... این نگرش فاجعه بار است! 

اینجا خاورمیانه است. زادگاه داعش و القاعده و سلفی و اخوانی های حنفی و طالبان و جمهوری اسلامی است. اینجا بطور مشخص ایران و جمهوری اسلامی است که تا آخرین گلوله میجنگد. جنگ داخلی راه میاندازند. در ایران علاوه بر نیروهای قومی و ارتجاعی و علاوه بر سپاه و بسیج، کتائب حزب الله و باند سیاهی های دیگر در درون جمهوری اسلامی داریم. همین امروز جمهوری اسلامی یک لشکر داوطلب انتحاری ظاهرا برای جنگیدن با نیروی پیاده امریکا سازمان داده است. اما این نیروی آتش به اختیار و انتحاری علیه قیام مردم است. 

صحنه ترسناکی است. اما راه برون رفت دارد. بشرطی که بدون فوت وقت و در مدت زمانی معین قبل از این که آوار فروپاشی جامعه بر سر مردم فرو بریزد، طبقه کارگر را با ابزارهایش که گفتم مسلح کرد و در کردستان به یک قدرت سیاسی-اجتماعی با نیروی مسلح  رزمنده تبدیل شد. این کار شدنی است. اگر کمونیست ها بجنبند. این واقعیت ها را باید صریح و بی پرده با طبقه کارگر و مردم کردستان و همه ی آزادیخواهان و برابری طلبان در ایران در میان گذاشت. این حرف های در گوشی میان کمونیست ها نیست!

کلام آخر

همواره تکرار میشود که، شرایط عینی برای انقلاب سوسیالیستی یعنی وجود طبقه کارگر قدرتمند وجود دارد اما بحث بر سر شرایط ذهنی است که فراهم نیست. معلوم نیست این شرایط ذهنی رویایی و دست نیافتنی چیست؟

کمونیسم این دوره باید به این سوالات قدیمی پاسخ دهد:

"موضوع کار کمونيستى چيست؟ طبقه کارگر يا جنبش کارگرى؟ موضوع تاکتيکها چطور؟ رابطه مبارزه سوسياليستى با شرکت در يک انقلاب بالفعل غير سوسياليستى از نقطه نظر امر سازماندهى و سبک کار چيست؟ وظائف دائمى يک تشکيلات کمونيستى چيست و تاکتيکها چه تاثيرى بر اين وظائف دائمى دارند؟ آيا کارگران به اعتبار مبارزه تاکتيکى ما به کمونيسم و سازمان کمونيستى ميگروند و يا به اعتبار کار دائمى سوسياليستى ما؟ آيا کمونيست کردن کارگران، ترويج نظرات کمونيستى در درون طبقه کارگر و ايجاد تشکلهاى کمونيستى کارگرى يک فعاليت "آرام" سياسى است؟ آيا کمونيستها صرفا به اعتبار مبارزه تاکتيکى خود انقلابى‌اند؟..."

از نظر من شروع کار چه باید کرد احزاب متعلق به طبقه و کمونیست های طبقه کارگر، یعنی تغییرات جدی در سیاست، تاکتیک ها، اشکال مبارزاتی، شعارها، شیوه های سازمانی،  تبلیغ و پراتیک کارگری و کمونیستی کنونی. یعنی ساختن و دستیابی به ابزارهای پیشروی و پیروزی طبقه و جامعه!

برای کمونیسم طبقه کارگر، جنبش انقلابی برای سرنگونی به مثابه شرایط مساعد ی است که تحقق اهداف پايدار و اساسى اش را تسهيل ميکند. براى طبقه کارگر وکمونیسم اش  که انقلابيگرى وسيع‌تر و همه جانبه‌تر سوسياليستى بر کارش ناظر باشد و بر اين مبنا به يک انقلاب بالفعل غير سوسياليستى برخورد کند و لذا به همين اعتبار بداند که بايد در راس اين انقلاب آن را به ثمر برساند و خود انقلابى‌ترين نيروى هدايت کننده اين انقلاب بالفعل باشد. ما به متحدین مقطعی طبقه کارگر و حزب و کمونیسم اش، کار داریم. این بخش جامعه از پیروزی طبقه کارگر و سوسیالیسم بیشترین نفع میبرد. این را باید در بعد اجتماعی گسترده به آگاهی زحمتکشان، زنان، جوانان، دانشجویان و ازادیخواهان جامعه تبدیل کرد. این آگاهی که ناجی جامعه طبقه کارگر آگاه و متحد و متشکل با ابزار کمونیسم است نه هیچ چیز دیگر!

 مرداد ماه 1405- اوت 2026