گویا کمپین افترا زنی محفل ناسیونالیست چپ (هیئت دائم) علیه ما کمونیست ها پایانی ندارد. هرچه قدر که این جماعت را بیشتر غلغلک بدی، ماهیت واقعی خود را بیشتر آشکار می کنند و با توهین و اتهام زنی به دیگران اقدام به خود ارضائی سیاسی می کنند. سیاوش دانشور به عنوان یکی از تئوریسین های این محفل که در گوشه رینگ گیر افتاده و توانی برای مبارزه برایش نمانده در آخرین شاهکارش تحت عنوان "تجویز داروی بی حسی در مقابل جنایت رژیم اسلامی"، تلاش می کند برای فرار از جواب دادن به سوالات موجهی که از ایشان و جنبش شان شده است با آسمان ریسمان بافتن و لفاظی های به ظاهر سیاسی، از گوشه رینگ فرار و با پاتکی "زیرکانه" خود را از چنگ حریف برهاند.
در ابتدای نوشته به این پاراگراف بر می خوریم که: "جنگ و مصائب آن بحث جاری میلیونها خانواده کارگری و مردمی است که بار اصلی این بحران را بدوش میکشند. یک رکن اساسی خط مشی و سیاست کمونیستی کارگری در این بحران، دفاع از استقلال صف طبقه کارگر و اردوی آزادیخواهی و تلاش برای جدا کردن صفوف این اردو و مردم از صفوف حکومت جنگطلب اسلامی و سیاستهای ارتجاعی ناسیونال-شوونیسم است."
دانشور خواهان دفاع از استقلال صف طبقه کارگر و اردوی آزادیخواهی برای جدا کردن صفوف این اردو و مردم از "صفوف حکومت جنگطلب اسلامی و سیاستهای ارتجاعی ناسیونال-شوونیسم است" (خط تاکید از من است) نه از صفوف کل بورژوازی و همه نیروهای ارتجاعی آن، چه در پوزیسیون و چه در اپوزیسیون!. نامبردن صرف از جمهوری اسلامی و "ناسیونال- شوینیسم" نه اتفاقی است و نه لغزش قلم. این حذف آگاهانه سایر بخشهای بورژوازی، جنبشهای ارتجاعی آن منجمله نیروهای ناسیونالیستی، غیر از ناسیونال شوینیست، از اردوی آزادیخواهی آقای دانشور و دوستانشان است. این انتخاب سیاسی آقای دانشور و همرزمانشان در تعریف صف دوستان و دشمنان خود، البته به نام دوستان و دشمنان طبقه کارگر و اردوی آزادیخواهی است. در تبیین سیاسی آقای دانشور احزاب ناسیونالیست کرد و باندهای فاشیست کرد، بعنوان نمایندگان ملتی تحت ستم ناسیونال- شوینیست ها، در صف "اردوی آزادیخواهی در مقابل حکومت جنگ طلب اسلامی و سیاستهای ارتجاعی ناسیونال-شوونیسم" قرار میگیرند. زمانیکه ما می گوئیم هویت این چپ ضدیت صرف با بورژوازی حاکم و سیاستهای آن است، می گوئیم این صدای رسای چپ ناسیونالیست است دانشور با شمشیر زنگ زده "بی حسی در مقابل جنایت رژیم" به جنگ ما می آید. دوستان عزیز شما صف دوستان و متحدین خودتان را روشن و علنی اعلام کرده اید. گناه ما نیست که در صفبندی شما، باندهای فاشیستی چون پاک و پژاک و مهتدی در صف آزادیخواهی شما برای سد بستن در مقابل سیاستهای ارتجاعی ناسیونال-شوینیست حاکم قرار میگیرند.
شما رسما می گوئید که فقط با سیاستهای ناسیونال- شوینیسم جنبش ناسیونالیستی، یعنی ناسیونالیسم ایرانی، مشکل دارید نه با هر سیاست و نیروی ناسیونالیستی، منجمله ناسیونالیسم کرد و فاشیستهای کرد! و زمانیکه ما کمونیستها می گوئیم ناسیونالیسم کرد در شما نهادینه است هیاهو و داد و فغان راه انداختن و آژیتاسیون سطحی راه انداختن حول "بی حسی در مقابل جنایات رژیم اسلامی" فقط حقانیت ما و بی بنیه بودن شما در تقابل با کمونیستها را میرساند.
بیخود نیست دانشور بلافاصله به مدافعین این استقلال در مقابل بورژوازی در هر شکل و شمایل و پوزیسیون و اپوزیسیون، حمله کرده و آنها را اپورتونیست می خواند و اقدام به تهدید و اتهام زنی به صف کارگری و آزادیخواهی می کند و در پاراگراف بعد می گوید: "شیوه برخورد کمونیستها به تهاجم رژیم به نیروهای اپوزیسیون با واکنشهای مختلفی از داخل و خارج روبرو شد. در مورد واکنشهای داخل بدلائل مختلف صرفنظر میکنم. اولاً در شرایط برابری برای بحث و همفکری نیستیم، ثانیاً تجارب این سالها میگوید برخی اپورتونیستی از رانت "ممنوعیت" و "منحله بودن" سازمانها و احزاب سیاسی تحت نظام اسلامی بهره میجویند و هرچه دل تنگشان بخواهد علیه این احزاب میگویند. اما اگر کسی واکنشی محدود نشان دهد، تعزیه "آی ما در داخل هستیم"، "آی گرا دادن" راه می اندازند. (خط تاکید از من است)
اجازه دهید این پاراگراف را کمی باز کنیم. دانشور در نوشته قبلی خود از "پرنسیب اپوزیسیونی" سخن می گفت و ما کمونیستها را به زیر پا گذاشتن "پرنسیب های اپوزیسیونی"! متهم می کرد، اینجا هم برای جداکردن اردوی آزادیخواهی خود از صفوف حکومت جنگ طلب اسلامی، با کمونیستهایی که علیه کل ارتجاع ایستاده اند حمله می کند. اردوی آزادیخواهی متشکل از جریان ایشان و شش جریان ناسیونالیست کرد البته با چاشنی "مردم" که دانشور و همفکرانش به عنوان مدافعین سرسخت "پرنسیب اپوزیسیونی" برایشان سینه سپر کرده اند. اما دم خروس بی پرنسیبی با همین جمله بالا وقتی نمایان می شود که از لابلای جملات "گهربار" "تئوریسین" ما هدف مورد نظر را بیرون کشید.
جنگ ارتجاعی آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی توانست چهره واقعی اپوزیسیون جمهوری اسلامی و رابطه این اپوزیسیون با مردم ایران را به خوبی نشان دهد. صف دوستان و دشمنان مردم را مشخص تر، دوستی و دشمنی ها میان مردم محروم و اپوزیسیون را عمیقتر و سیمای واقعی جنبشهای سیاسی، احزاب و سازمانها و شخصیتهای سیاسی را به جامعه نشان داد. جمهوری اسلامی هم به نوبه خود تلاش کرد با استفاده از این جنگ و نقش مخرب جمعی از احزب اپوزیسیون به عنوان نیابتی های اسرائیل به درجاتی بخشی از جامعه متوهم را با خود همراه کند. از سوی دیگر بخشی از اپوزیسیون جمهوری اسلامی با شعار سرنگونی طلبی چشم بر جنگ طلبی اپوزیسیونی که خواستار ویرانی جامعه و سرزمین سوخته بودند می بندند. در مقابل این دو صف افراد، شخصیتها، فعالین سیاسی درون جامعه و کمونیستها با نوشته ها، بیانیه های خود اعلام کردند که نه در سمت هیچ کدام از طرفهای درگیر که در مخالفت با جنگ ایستاده اند. در حالیکه زیر تیغ سرکوب، دستگیری و زندان جمهوری اسلامی هستند، در نقد و محکوم کردن این جنگ، در نقد اپوزیسیونی که به عنوان نیابتی اسرائیل و آمریکا اعلام آمادگی کردند و در نقد چپ هایی که از نیابتی ها دفاع می کنند و بالاخره برای ایجاد جبهه سوم مستقل از کل ارتجاع، منجمله دوستان دانشور، یعنی جبهه توده های ستمدیده و قربانی این جنگ تلاش کردند و برای توقف بی قید و شرط آن، آستین بالا زدند.
نقد فعالین داخل از اپوزیسیون قوم پرست و ناسیونالیست کرد و نقد از موضعگیری رهبری محفل "هیئت دائم" درقبال احزاب و باندهای قوم پرست گویا به مذاق آقایان خوش نیامده است. فرمان جهاد علیه کمونیستهای داخل و خارج صادر کردند و از طریق شبکه های اجتماعی شروع به شانتاژ و اتهام زنی کردند. در قالب اظهار نظرهای شخصی در جواب به نوشته های فعالین داخل به شیوه کامنت و غیره، پا را از یک جواب ساده فراتر گذاشته و آگاهانه و یا ناآگاهانه به یک عمل پلیسی منجر شد که صدای فعالین داخل را در آورد.
حال شمشیرزن ما که با پز "وارد بحث نمیشویم چون در شرایط برابری قرار نداریم" وارد این کمپین میشود، نه تنها از عمل دوستان خود پشیمان نیست بلکه دقیقا از همان در وارد می شود، دست به ماشه، فرمان آتش به اختیار صادر می کند و می گوید اگر کسی علیه فعالین داخل واکنشی "محدود" نشان دهد، و آنها "تعزیه آی ما در داخل هستیم و آی گرا دادن و ..." (خط تاکید از من است) راه می اندازند، آن را پشت گوش بیاندازید چون دفاع از "پرنسیب اپوزیسیونی" وظیفه ماست. این لاقیدی و تمسخر امنیت فعالین اجتماعی و سیاسی را هیچ پز "درک میکنیم" و "شرایط نابرابر را به رسمیت می شناسیم" و جواب نمیدهیم" مخفی نمیکند.
دانشور و نه با زبان بی زبانی که عملا تهدید می کند، آشکارا می گوید که اگر با ما در افتادید گناهتان به گردن خودتان است و مراسم "تعزیه راه نیاندازید" و در کمال خونسردی کمپین اعضا و دوستان شان در منتسب کردن فعالین داخل به حزب حکمتیست (خط رسمی) را "واکنشی محدود" می خواند. آیا کسی در این محفل وجود دارد به این معلم اخلاق و مدافع "پرنسیب اپوزیسیونی" تذکر دهد که پرنسیب اپوزیسیونی پیشکش، پرنسیب سیاسی اگر دارید جان انسانها را با متهم کردن و منتسب کردن به جریانات مخالف جمهوری اسلامی به خطر نیاندازید.
دانشور راه رفته ایرج آذرین و نئوتوده ای ها را می رود که چگونه دانشجویان دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب "داب" را زیر نام نقد و زیر نام "تعزیه راه نیاندازید که آنها در داخل هستند" و غیره را به هدفی مشروع برای دستگیری و سرکوب تبدیل کردند و جان ده ها انسان شریف را در معرض دستگیری، شکنجه و زندان قرار داد. جالب اینجاست که همین جریان در خصوص مصوبه اخیر مجلس رژیم که با نام "مقابله با نفوذ سرویسهای اطلاعاتی و دولتها" تصویب شده اعلامیه صادر می کند. آیا مردم حق ندارند بپرسند که ما قسم حضرت عباس را باور کنیم یا دم خروس را. یا شاید فقط تهدید و پرونده سازی های جمهوری اسلامی محکوم است ؟!
هنوز تهدیدات و فرمان آتش به اختیار را فراموش نکرده می فرمایند: سنت کمونیسم کارگری بر حقیقت جوئی، انصاف، امانتداری، سیاسی بودن و نقد صریح و مستند از زاویه منافع کارگری متکی بوده است. (خط تاکید از من است) شما در روز روشن سیاست کمونیستها را تحریف میکنید، به هیچ حقیقتی پایبند نیستید، مسئولیت سیاستهای دیروز و امروز خود را به عهده نمیگیرید، رسماً مخالفین خود را تهدید می کنید، اتهام می زنید، افراد داخل را به احزاب کمونیستی منتسب می کنید و از کمپین دوستان تان به عنوان یک "واکنش محدود" یاد می کنید. مشتی اکاذیب و تحریف را بدون ذکر هیچ منبعی ردیف می کنید و در نهایت از سنت کمونیسم کارگری می گویید؟. کافیست همین جمله را در مقابل خود ایشان قرار داد، آیا مشتی توهین و اتهام زنی و بکار بردن آن همه جملات سخیف، از زاویه منافع طبقه کارگر بوده؟ آیا سروته نوشته های مخالفین سیاسی خود را زدن و یک جمله ناقص را به عنوان "فاکت" آوردن سنت کمونیسم کارگری است یا سنت چپ غیر مسئول و حاشیه ای؟ باید برای کارگری که شما قرار است نمایندگی اش را بر عهده گرفته و برای آینده اش تعیین تلکیف کنید خون گریست.
"پلخانف" ایرانی ما می گوید: ما یک جریان انقلابی کمونیست سرنگونی طلب هستیم و در یک رابطه جنگی با حکومت اسلامی قرار داریم. حمله به هر نیروی اپوزیسیون از موضع ما، حمله ای به قلمرو اپوزیسیون و فردا حملهای به خود ما تلقی میشود. از این موضع وقتی حکومت عنصری را ترور میکند یا جریانی از اپوزیسیون را میکوبد، یا باید مثل حزب توده و سازمان اکثریت سکوت رضایت آمیز کنید و یا صریحاْ تائید و تشویق کنید (همانطور که الان در اعلامیههای ضد امپرپالیست های ایران میکنند)، یا مانند ما از موضع یک جریان انقلابی مسئول در قبال محیط فعالیت اپوزیسیون آنرا قاطعانه محکوم کنید. سکوت شما و هر کسی در این رابطه، علیرغم تفاوت و میل باطنیتان، شما را در موضع اکثریت و همان محور مقاومتیهای ایران قرار میدهد.(خط تاکید از من است)
آقای دانشور، چپ سنتی و غیر کارگری در دوره انقلاب و پس از آن توده و اکثریت با همین تز امروز شما، "پرنسیب اپوزیسیونی" از جنبش اسلام سیاسی بعنوان بخشی از اپوزیسیون رژیم سلطنت حمایت کرد، شما نمیتوانید همان سنت را به نام کمونیسم کارگری به کمونیستها قالب کنید. شاید دوستانتان برای این جنس بنجل بازار گرمی کنند اما کمونیستها همان برخوردی را به شما میکنند که به آن چپ ملی، ناسیونالیست و محدودنگر کردند.
دفاع از اپوزیسیونی که خود را برای ایفای نقش در سناریوی سیاه مد نظر اسرائیل آماده کرده، از نظر دانشور مجوزى است تا از سیاست ارتجاعی و ضد مردمی این جریانات که در بحرانی ترین وضعیت در منطقه و در حالیکه کمر به ویران کردن یک جامعه و سرزمین سوخته بسته اند، به بهانه اینکه جریانی سرنگونی طلب هستند دفاع کند. تلاش برای رسميت دادن این جریانات به عنوان نیرویی "مستقل" بر متن بمباران و ویران کردن جامعه کردستان دست و پا زدنی بیهوده برای پیوستن به کمپ نیروهای پرو آمریکایی است. غافل از اینکه قبل از آنها "حمید تقوایی" آن مکان را برای خود رزرو کرده است. "پرنسیپ اپوزسیونی" اینها سکوت در برابر نقش این احزاب و تحرکاتشان در بحران موجود و سکوت در برابر نقش این نیروها در کشتار و به خون کشیدن زندگی مردم کردستان با تِم سرنگونی طلبی است.
این دیگر نه اپورتونیستی بلکه سیاستی توجیه گرانه با رنگ و لعاب "کمونستی" است. استدلال نمی کنند، جواب بحث و استدلال کمونیستها را نمیدهند و به جای آن توجیه میکنند، شیطان سازی میکنند، به نام بحث تئوریک و سیاسی آژیتاسیون سطحی و عامیانه میکنند، اتهام میزنند و شانتاژ می کنند.
ما شما را سرزنش نمی کنیم که چرا محکوم می کنید، ما دلایل این محکوم کردن را توضیح میدهیم و می گوییم شهامت داشته باشید و پرچم کردستان را از کشوی میزتان بیرون بکشید و سربلند کنید و با افتخار بگویید که این پرچمتان است. با افتخار از دوستان هم جنبشی خود دفاع کنید. مانند "تقوایی" تز "همه با هم" و "دشمن دشمن من، دوست من" است را در سرودی هم آوا و کُر بخوانید و سمفونی "اپوزیسیون اپوزیسیون نمیشویم" را همراه با رهبر معنویتان (تقوایی) اجرا کنید. سفید شویی باندهای قومی که ظرفیت ضد انسانی شان نه در این جنگ بلکه در طول تمامی این سالها، از ترور مخالفین درون حزبی تا برون حزبی، از ترور اعضای مستعفی در مقابل خانواده هایشان تا سر به نیست کردن اعضای خود زیر نام خودکشی و هزار و یک جنایت ازین قبیل را نشان داده اند را ادامه دهید. این تز " پرنسیب اپوزسیونی" شما است، تزی که هر جریان سناریوی سیاهی را ( منجمله شش جریان کردی، مجاهدین، سلطنت طلب ها و ...) را سفید شویی می کند. البته نقدهای درون خانوادگیتان سر جای خودش است ولی چون شما جریانی "سرنگونی طلب" هستید و چون این نیروها نیز در "صف مستقل" شما بر علیه جمهوری اسلامی ایستاده اند، با هم کنار می آئید.
انقلاب ۱۹۰۵ نخستین آزمون همکاری (همه با همی) منشویکها با بورژوازی لیبرال بود. آنها سپس در اوایل مه ١٩١٧ علنا به دولت موقت بورژوایی ملحق شدند. با پیروزی انقلاب اکتبر، منشویکها سرگردان شدند. بخشی از آنها علیه بلشویکها به ارتش سفید یا دولت موقت سیبری خودمختار پیوستند.
منشویکها جنگ جهانی اول، جنگ امپریالیستی، را "دفاعی" نامیدند و لنین این موضع منشویک ها را "سیاست بدون سیاست" نامید. یکی از ویژگیهای بنیادین منصور حکمت نیز، رد تحلیل اخلاقی-لیبرال و جایگزینی آن با تحلیل طبقاتی بود. او در سه منبع و سه جزء سوسیالیسم خلقی و سپس در آثار متعدد دیگر، نشان داد که چپ ایران همواره به جای طبقات، از مفاهیمی مانند "خلق"، "میهن"، "مظلوم" و "ظالم"، "توده ها" و .... بعنوان مفاهیمی مقدس و مارکسیستی استفاده کرده است. امروز دانشور مفهوم اپوزیسیون و دفاع بی قید و شرط از آن در مقابل "دشمن اصلی" را به این "گنجینه مقدس" اضافه کرده است!
بزرگترین نقد لنین به کائوتسکی در کتاب "انقلاب پرولتری و کائوتسکی مرتد" این بود که کائوتسکی دیکتاتوری پرولتاریا را به "دموکراسی" بورژوایی تبدیل کرد. نوشته شما دقیقاً در همان دام افتاده، با این تفاوت که سرنگونی طلبی را با "اپوزیسیونیسم" ادغام کرده اید و از "پرنسیپ اپوزیسیونی"، "محیط فعالیت اپوزیسیون"، "حمله به قلمرو اپوزیسیون" و "مرزهای سیاسی اپوزیسیون" سخن می رانید. از دیدگاه لنین، اینها مفاهیمی بورژوایی-لیبرال هستند، نه مارکسیستی! لنین هرگز نگفت پرولتاریا باید از "محیط فعالیت اپوزیسیون" دفاع کند. او گفت: پرولتاریا باید قدرت دولتی را تصاحب کند و دیکتاتوری خود را برقرار سازد. می گوید: "حمله به هر نیروی اپوزیسیون از موضع ما، حملهای به قلمرو اپوزیسیون و فردا حملهای به خود ما تلقی میشود" (خط تاکید از من است)، عجب تزی و عجب آنتی تزی، شما جایگاه طبقاتی پرولتاریا را در یک طیف بورژوایی (حکومت در برابر اپوزیسیون) تعریف میکنید. این دقیقا همان راهیست که کائوتسکی رفت و لنین آن را "تبدیل مارکسیسم به لیبرالیسم" نامید. زمانیکه ما میگویئم محک دوست و دشمن برای ما، مانند لنین و حکمت، رابطه آنها با طبقه کارگر و آزادی جامعه است و برای شما رابطه آنها با جمهوری اسلامی، هیاهوی "داروی بیحسی" راه می اندازید!
دانشور برای لاپوشانی دفاع خود از اپوزیسیون ناسیونالیست و قوم پرست کرد دست به کلی گویی در مورد نیروهای بورژوایی و راست میزند. البته بعنوان داده ای که باید با آن ساخت و تحمل کرد، نه بعنوان داده ای که باید در مقابل آن سد بست و آنرا خنثی کرد. می گوید: عمده جریانات بورژوایی ایران همواره طرفدار آمریکا و اسرائیل و دولتهای غربی بودند. سلطنت طلبان که حزب راست افراطی همین طبقه در ایران و پابوس این دولتها هستند، مجاهدین چند دهه است مشغول لابی و تلاش برای جلب حمایت این دولتهاست، ناسیونالیسم کرد تمام زندگیاش را در جنگ و مذاکره و شکاف بین دولتها گذرانده است. (خط تاکید از من است) این احزاب در مصاحبه و اطلاعیه هایشان اعلام کردند که در مرزها مستقر شده اند، اعلام کردند که منتظر چراغ سبز آمریکا و ایجاد مدار پرواز ممنوع، برای ورود به ایران به عنوان سرباز پیاده هستند. ده ها سند محرمانه از موساد و سیا در آموزش وتسلیح و سازماندهی این جریانات افشا شده است، چندین نفر از سران موساد مجبور به استعفا و یا برکناری شده اند، آنوقت ایشان تنها به این کلی گویی بی خاصیت بسنده می کند که ناسیونالیسم کرد سنتا در شکاف بین دولتها زندگی را گذرانده!، دولتهای آمریکا و اسرائیل بارها اعلام کردند که ١۵ هزار جنگجوی کرد در مرزها آماده ورود به ایران هستند اما "دانشور" هنوز انکار می کند. آنقدری که او از این احزاب دفاع می کند، خودشان خجالت می کشند از خود دفاع کنند.
خوب حتما این از وَجنات "پرنسیب اپوزیسیونی" ایشان است در حالیکه لنین میگفت: پرولتاریا باید از اهداف خود دفاع کند، نه از اپوزیسیون ارتجاعی به نام "پرنسیپهای اپوزیسیونی". دفاع از اپوزیسیون به مثابه یک واحد و یک کلیت، یعنی حذف صفبندی طبقاتی.
اما بد نیست به آقای "پلخانف" ایرانی که در نوشته هایش بسیار به حکمت رجوع می کند جملاتی از منصور حکمت را یادآوری کرد. حکمت در پاسخ به این پرسش که "اگر لغو مجازات اعدام به معنای ارزشگذاری بر جان انسان است، آیا باید از آزادی زندانیان سیاسیای دفاع کنیم که در جریان اقدامات سیاسی خود افراد بیگناهی را کشتهاند؟"، صراحتاً گفت: من کسی را که بمب در اتوبوسها و هواپیماها کار میگذارد، مبارز نمینامم. به نظر من، پروندهٔ کسانی که اهداف غیرنظامی را بمبگذاری میکنند، پروندهٔ سیاسی نیست. میتوان دلایل سیاسی ثانویهای برای این جرم ارائه داد، اما پرونده سیاسی نیست. حکمت معتقد بود مفهوم "جرایم جنگی" باید به دقت بازتعریف شود و شامل همه مواردی شود که نیروها به ساختارهای غیرنظامی و غیرنظامیان حمله میکنند. او رهبران غربی را که به خانهها، مدرسهها و پناهگاهها بمب میزنند، در ردیف همان تروریستهایی چون تیموتی مکوی (بمبگذار اوکلاهما) قرار میداد. حکمت می گفت: "من هیچ تفاوتی بین تیموتی مکوی و کسانی که به پناهگاهها، مدارس و خانهها بمب زدند و تعداد زیادی را در بغداد کشتند، نمیبینم".
حالا بیا و برای کسی چون ایشان که چشم بر واقعیات دوخته و به اسم "پرنسیب اپوزیسیونی" خاک در چشم طبقه کارگر می پاشد ثابت کن که در جریان بمباران مراکز نظامی رژیم در داخل شهرهای کردستان صدها خانه مسکونی نیز بمباران شدند و ده ها انسان بی گناه تنها به دلیل نزدیکی خانه آنها به این مراکز کشته شدند و این بخشی بود از همان پازل سناریوی سیاه مد نظر دولتهای اسرائیل، آمریکا که قرار بود با دخالت این جنگجویان کُرد متشکل در شش جریان کردی تکمیل شود. دانشور بدلیل "پرنسیب اپوزیسیونی" و دفاع از "صف مستقل" خود و دوستان کُردش حاظر نیست قبول کند که این احزاب بخشی از این سناریو بودند. قسم و قرآن که هنوز این سناریو متحقق نشده چرا باید آنها را بخشی از این جنگ دانست. این تمام سفسطه و صغری کبری کردن دانشور است.
جناب "دانشور" باید به شما متذکر شد که متُد حکمت در رابطه با صدور اطلاعیه های حزبی دنبالهروی از آنچه که دیگران درباره یک واقعه چه می گویند نیست. اینکه اطلاعیه چه هدفی را تعقیب می کند و کدام صف بندی طبقاتی را مشخص می کند و نماینگر کدام تمایز سیاسی و اساسی با سنت کمونیسم کارگری باید باشد بخشی از متد منصور حکمت است. سفید شوئی شما از جریانات ناسیونالیست کرد و همفکرانتان، دفاع سرسختانه از موقعیتی که در آن قرار گرفته اید را با متد حکمت مقایسه کنید تا میزان صحت ادعای شما در پیروی از حکمت و حکمتیسم را دریابیم.
تلاش سازمان های ناسیونالیست کرد برای به خون کشاندن و بالکانیزه کردن آن جامعه با افشای نقش و اهدافشان در پروژۀ آمریکا و اسرائیل شکست خورد، حزب دمکرات در تلاش برای جدا کردن راه خود از آن پنج باند ( دو زحمتکشان، پژاک، خبات و پاک) است اما سیاوش دانشور (ناسیونالیسم چپ) کاسه داغتر از آش شده و سعی بر ماست مالی کردن نقش این جریانات دارد. یکی نیست از او بپرسد که سنت کمونیسم کارگری با چنین پدیده ای چگونه برخورد می کنند؟ واقعیات کدام است؟ می فرمایید که هنوز نقش آنها دراین سناریوی سیاه اثبات نشده؟! شوخی می کنید! آنها آگاهانه تصمیم گرفته اند در رکاب آمریکا و اسرائیل به ایران حمله کنند و پیاده نظام سناریوی سیاه در ایران و کردستان باشند. تا آنجا که به مردم و به کمونیست ها مربوط است آنها شریک جرم اند. شما هنوز در فاز سفید شویی هستید.
دانشور در ادامه می فرمایند: "اگر فکر میکنید که آذر مدرسی و دوستان همفکر در تز "این جنگ ما نیست و وارد نمیشویم" جدی و منسجم هستند، حُسن نظر دارید. برعکس، اینها هرچه نسبت به اپوزیسیون سناریوی سیاهی حساسیت دارند به عامل اصلی سناریوی سیاه یعنی جمهوری اسلامی و نیابتیهای آن نه فقط حساسیت نشان نمیدهد بلکه بنا به دیدگاهشان جانبدارند. سازمان ایشان در این زمینه ولخرج و دست و دل باز است. مثلا ترور هنیه در تهران را محکوم کردند." (خط تاکید از من است)
دانشور آگاهانه و "زیرکانه" هشدار منصور حکمت در به خون کشیدن جامعه توسط همه نیروهای سناریوی سیاه را به هشدار او در مورد جمهوری اسلامی و نیابتی های آن ترجمه میکند تا به موضع ما در رابطه با ترور هنیه برسد.
آقای دانشور لطفا در مورد سناریوی سیاه و نیروهای دخیل در آن به حکمت مراجعه کنید تا متوجه عضویت دوستان تان، باندهای فاشیست قومی در کردستان، در کلوپ این جانیان بشوید. جمهوری اسلامی و باندها و نیروهای درونی آن بخشی از سناریوی سیاه اند، اما نیروهای فاشیست قومی و مذهبی، باندهای دست سازی که قرار است بخش دیگری از نیروی فعال این سناریو باشند نیستند؟. چرا در نیروهای سناریوی سیاه شما میان اپوزیسیون فقط مجاهد و احتمالا فاشیستهای آریایی می گنجند؟ پاتک "ولخرجی و دست و دل بازی" برای فرار از جواب دادن به یک سوال ساده است. بالاخره باندهای فاشیست قومی در کردستان بخشی از سناریوی سیاه اند یا در "صف آزادیخواهانه" شما علیه "جمهوری جنگ طلب اسلامی و سیاستهای ناسیونال-شوینستی" آن؟
در تحلیل منصور حکمت اگر که جمهوری اسلامی عامل ساختاری و اصلی سناریوی سیاه است اما سایر بازیگران سناریوی سیاه نیروهای ضد اجتماعی و بی ریشه ای اند که بعنوان اپوزیسیون نقش ایفا میکنند. این دو صف ارتجاعی مکمل یکدیگر هستند.
از دیدگاه حکمت، برای ممانعت از سناریوی سیاه، جامعه باید همزمان علیه هر دو جبهه (هم حکومت و هم سایر بازیگران داخلی، جهانی و منطقه ای آن) متشکل شود و جبهه سوم را تشکیل دهد. جبهه ای که حزب حکمتیست (خط رسمی) آنرا فراخوان داد. در مقابل این تلاش محفل دانشور و همراهان هنوز سنگ دفاع از بخشی از نیروهای دخیل در این سناریوی سیاه را به سینه می زنند.
اما چند نکته راجع به ترور "هنیه": دانشور، که اصرار دارد خود را به سنت کمونیسم کارگری و حقیقت جوئی، انصاف، امانتداری، سیاسی بودن و نقد صریح و مستند از زاویه منافع کارگری منتسب کند، یا اطلاعیه حزب ما را در این رابطه اصلا نخوانده، یا آنرا خوانده و از درک آن عاجزاست و یا شیاد است و چشم بر واقعیات می بندد!
دانشور برای فرار از جواب دادن به این سوال ساده که تفاوت تروریسم دولتی خواندن ربودن اوجالان توسط حکمت و تروریسم دولتی خواندن ترور هنیه توسط ما چیست؟ چرا اولی هم "ولخرجی" و "ضد امپریالیستی" و حمایت از تروریسم اسلامی نیست؟ حق داریم بگوئیم تنها دلیل این است که قربانی اول، اوجالان شخصیت ناسیونالیسم کرد است و دوست دانشور و یارانش است و دومی، هنیه شخصیت جنبشی اسلامی و دوست جمهوری اسلامی. اینجا هم "پرنسیب" دفاع از "صف مستقل" شان حکم میکند از تروریسم دولتی اسرائیل دفاع کنند.
در اعلامیه حزب حکمتیست (خط رسمی) ما به روشنی اعلام کرده ایم که ترور "هنیه" نتیجه بن بست سیاسی و نظامی دولت اسرائیل بود و تلاشی برای غیر ممکن کردن آتش بس در نوار غزه و هر توافق و راه حل سیاسی برای پایان دادن به کشتار مردم بیگناه فلسطین، و غیر ممکن کردن امکان یک زندگی امن و آزاد برای آنان چه در کرانه باختری و چه در نوار غزه بود. هدف دیگر آن گسترش جنگ در خاورمیانه از طریق تحریک ایران و وادار کردن جمهوری اسلامی به جنگی مستقیم با دولت اسرائیل و كشاندن پای امریكا و ناتو به این جنگ به عنوان راه برون رفت دولت اسرائیل از بن بست و استیصال سیاسی و نظامی آن، از انزوای جهانی و بحران سیاسی-اجتماعی داخلی دولت اولترا راست و فاشیست اسرائیل است. از این روشنتر و قابل فهمتر؟ اینکه آقای دانشور از درک جملاتی به این سادگی عاجز است تقصیر ما نیست، تقصیر محفلیست که این میرزا بنویس را سخنگوی خود کرده است.
حزب حکمتیست قبل از تغییر ریل "هیئت دائم" و پیوستن به خط دانشور ترور اسامه بن لادن، رهبر شبکه تروریستی القاعده، توسط آمریکا را نیز محکوم کرد. در اطلاعیه ای که آندوره و به همین مناسبت منتشر شد گفتیم که: "دولت آمریکا که در راس بزرگترین ماشين تروريسم دولتى و ارعاب و قلدر منشی نظامی بين المللى ايستاده، بوش و بلر که خود از سازماندهندگان اصلی تروریسم و جنگ در افغانستان و عراق اند و امروز بیشرمانه خود را "قهرمانان" جنگ با تروریسم و مجری عدالت قلمداد میکنند، نه قاضی، خود متهمند و باید پاسخگو باشند. وقایع اخیر باردیگر این حقیقت را تاکید میکند که پایان دادن به کار تروریسم و اجرای عدالت کار جنبشهای آزادیخواهانه و رادیکال توده ای است که در برابر جریانات ارتجاعی تروریستی و تروریسم دولتی صف محکمی ایجاد میکنند، سرمنشأ جنگ و تروریسم یعنی نظم سرمایه را نشانه میروند و آینده بشریت را رقم میزنند (بخشی از اعلامیه حزب حکمتیست کشتن بن لادن و "اجرای عدالت)
صرف مطلع کردن جامعه از مخاطرات تروریسم دولتی و محکوم کردن آن، نشان دادن ماهیت مشترک تروریسم در همه اشکال آن، از دید کدام کمونیستی نامربوط و اشتباه است؟ مگر آن "چپ ناسیونالیستی" که نانش در گرو لاپوشالی کردن حقایق، اتهام زنی، شانتاژ و خاک در چشم جامعه پاشاندن باشد و نام دفاع از تروریسم "خوب" و "بشردوستانه" و "ضد اسلامی" در مقابل یک نوع خاص از تروریسم، تروریسم جمهوری اسلامی، را انقلابیگری کمونیستی بگذارد.
در نهایت باید گفت مخاطب نوشته های دانشور نه کمونیستها، که نیروی رو به ریزش شان است. دانشور به در می کوبد که دیوار بشنود، بی خودی نیست که روی این موضوع مانور می دهد. او ما را سیبل کرده که کسان دیگری را مخاطب قرار دهد. این"پاتک" دانشور علیه کمونیستها مصرف داخلی دارد. برای حفظ انسجام نیروی بی افق و سیال شان است. برای ممانعت از ریزش های بیشتر است. پشت این حمله به کمونیستها واقعیات دیگری، بی افقی مطلق شان، خوابیده است. این واقعیت را با قلمفرسایی و آسمان ریسمان بافتن و یا با فحاشی جنگجویان تان در دنیای مجازی و پاپوشدوزی و شانتارژ نمیتوانید مخفی کنید.
این دقیقا آن زمانیست که نئومنشویسم ایرانی مرزهای بی پرنسیبی را جابه جا می کند. به راستی که شرم، واژه و احساس انقلابی است.
25 آگوست 2026
3 شهریور 1405
