امسال، هشت مارس را به گلهای تشریفاتی اختصاص نمیدهم. این روز را به مادرانی تقدیم میکنم که قلبشان را در خاک دفن کردند،
اما قامتشان را نه.
به مادران خاوران، زنانی که سالها بر خاکهای بینام ایستادند و نگذاشتند حقیقت دفن شود.
هر شاخه گل در دست مادران خاوران یک سند بود.هر حضورشان یک مقاومت.
به مادران دادخواه، زنانی که عکس فرزندشان را بر سینه زدند و خیابان را به دادگاه تبدیل کردند.
آنها گفتند: میتوانید فرزندم را بگیرید، اما صدایم را نه! این مادران، مقاوماند همچون آهن. آهنی که در آتش سوخته
اما سختتر شده است.
خشم دارند اما خشمشان کور نیست. خشمشان، شمشیری است برای بریدن زنجیر سکوت.
اما این داستان، تنها داستان مادران نیست. از دل همین خاک، از دل همین سوگها، نسلی برخاست
که خیابان را با سه واژه روشن کرد: زن، زندگی، آزادی!
دخترانی که در فضای خشونت و زنستیزی ایستادند، روسری از سر برداشتند نه فقط پارچهای از مو،
بلکه ترسی از روح.
آتش زدند به نماد تحمیل. آن شعلهها، فریاد بودند.
فریاد نسلی که گفت: بدن من، حق من، انتخاب من.
آن لحظهها، ادامهی همان ایستادگی مادران بود.
مادران، حافظهی درد شدند. دختران، حرکتِ آینده.
سوگ به خیابان رسید. اشک به شعار تبدیل شد و سکوت، شکست.
در هرجای جهان که زن بودن با محدودیت تعریف شده است مقاومت از دل زن آغاز میشود.
مادری که بر خاک میایستد، و در اوج سوگ می رقصد بر مزار فرزند،
می چرخد با رویای فرزند درآغوش. نه از سر شادی، بلکه برای آن که مرگ را تحقیر کند.
رقصش نشان از آن دارد که: زندگی را نمیتوان دفن کرد.
ودختری که دوشادوش برادرانش در اتش خیابان میایستد هر دو یک پیام دارند: کرامت انسانی قابل مصادره نیست.
امسال، هشت مارس را به این پیوند تقدیم میکنم: به زنانی که در سوگ رقصیدند. به دخترانی که در آتش ایستادند. وآنانی که از خاک، آهن ساختند
از اشک، صدا؛
و از ترس، آزادی!
۸ مارس
به نام شماست: ای مادران داغدیده ، اما مقاوم همچون کوه.
ای زنانی که زندگی را انتخاب کردید و حتی وقتی جهان مرگ را تحمیل میکرد.
