هراس از راست ارتجاعی که امروزه در صحنه سیاست ایران، جریان منفور شاه پرستی، فرقه ی رجوی و قوم پرستان فدرالیست آنرا نمایندگی می کنند، نه بعنوان یک گرایش و یک مخاطره بلکه بعنوان نیروی پیروز در مقابل چپ و کارگر و آزادیخواهی و برابری طلبی تعریف می شود. عملکرد راست ارتجاعی و شعارهایش که با هیاهوی میدیای مزدور جعل و دستکاری و برجسته و به اعتراضات اجتماعی تزریق می شود، بمثابه به حاشیه رفتن چپ و جامعه ای که آزادی و رفاه و امنیت میخواهد تلقی میگردد. این برداشت غلط نه نشانه ی یک واقعیت مسلم بلکه تاثیر هراس از راست و گرد و خاک ارتجاع است!
واقعیت این است که بر خلاف هیاهوی این روزها در داخل و خارج کشور، راست ارتجاعی "شاه پرستی"، چه در قامت رهبر خود خوانده به نام رضا پهلوی و چه در شعارهای حقنه شده به جامعه توسط حجم عظیم و گسترده ی میدیای مزدور، انتخاب و مطلوب جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی نیست.
پهلویست ها هیچ جنبش اجتماعی را نمایندگی نمی کنند. حتی به این جریان منحط نمیتوان ناسیونالیست گفت.عملکرد فاشیستی پهلویست ها، هم در سیاست و برنامه "دفترچه ی دوره گذار" و هم تهدید به مرگ مخالفان خود، این جریان را یک باند تبهکار به جامعه معرفی میکند. رضا پهلوی ابزار پروژه سناریو سیاهی نتانیاهو است. زمانی که گرد و خاک جنگ و تهدید نظامی امریکا و اسراٸیل فرو بنشیند زیر پای این باند خالی می شود، حبابش میترکد و پروپاگاند بنگاه های تبلیغاتیش می خشکد. با این وجود، ما به مخاطرات راست ارتجاعی پهلوی- رجوی و خطر جنگ و سناریوی سیاه با دخالت های نتنیاهو و ترامپ واقفیم. این مخاطره، لکه ابر سیاهی بر آسمان جامعه ای است که به دفاع از آزادی و امنیت و رفاه برخاسته است.
جامعه ایران نه از سر تئوری بلکه در زندگی جهنمی چهل و چند ساله، خواهان براندازی کل نظام سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی جمهوری اسلامی است. جنبش سرنگونی جمهوری اسلامی در ایران با آنچه که نیروهای سناریوی سیاه و یا اصلاح طلبان خواهانش هستند، مسیر واحد مطلوب آنها را طی نمی کند.
کسانی که در مقابل هیاهوو، پروپاگاند و جعل اخبار و فشار عظیم بنگاه های تبلیغاتی گسترده و لشکرکشی ترامپ به خاورمیانه و ناوها و جت های جنگی شان، دچار هراس شده اند، این واقعیت را انکار یا فراموش کرده و مثل چماقی بر سر چپ جامعه عمل می کنند. میگویند چپ ایدئولوژیک است، سیاست و شعارهایش فرا اجتماعی است، زمینی نیست، یاد بگیرید، همه حرفهایتان را حالا نزنید و غیره... این دسته از ما میخواهند، اهداف انقلابی، آزادیخواهانه و برابری طلبانه خود را تعدیل کنیم. صحبت از مارکس و انقلاب کارگری و جامعه ی بدون تبعیض طبقاتی را زیر فرش کنیم و اساسا طبقاتی دیدن جامعه را فراموش کنیم. چرا که فکرمیکنند کمونیسم وسوسیالیسم آرزوهای دست نیافتنی اند. انگار کمونیسم و سوسیالیسم بسته ای مخفی شده در جیب کسی است. سوسیالیسم و برابری طلبی نه ایدئولوژی و آرمان های دست نیافتنی، بلکه جوهر و محتوای مبارزه و اعتراضات همه این دهه های اخیر از دانشگاه ها تا درون صفوف طبقه کارگر و زحمتکشان گرسنه را تشکیل میدهد.
نباید دروغ و تقلب و گروه های خریداری شده در اعتراضات برای سر دادن شعار "جاوید شاه" و حقنه کردن پرچم شیر و خورشید را به حساب جامعه ی بپاخاسته نوشت. نباید مرعوب ادعای بیشرمانه و تقلبی رضا پهلوی و حواریون شاه اللهی اش شد و ادعای آن ها را که میگویند مگر نمی بینید فقط پهلوی را صدا میزنند، جدی گرفت!
کمونیسم و سوسیالیسم چیزی جز بازگشت اراده به انسان برای تعیین سرنوشت خود نیست. یعنی نسپردن این زندگی و سرنوشت جامعه به ماوراء الطبیعه ی اسلامیون نوع جمهوری اسلامی و سلطنت یعنی خلع ید اقلیت صاحب ملک و سرمایه که بر جان و سفره و روان و زندگی اکثریت نود درصدی جامعه و یعنی انحلال نیروهای نظامی حرفه ای ابزار دست صاحبان قدرت و ثروت و جایگزینی ان با تسلیح عمومی...
کسانی که پرچم "کوتاه بیایید"، "زمینی باشید"، "رویا پردازی نکنید" و "همرنگ جماعت شوید" را بلند کرده و چپ و کارگر و کمونیسم را به همرنگ جماعت شدن دعوت می کنند، مرعوب هیاهوی رضا پهلوی و میدیای مزدور امثال اینترنشنال متقلب و دروغگو و تهدیدات نتانیاهو و ترامپ شده اند. و این یک اشتباه بزرگ است. از گروه های خریداری شده در تظاهرات مردم بگذریم، اگر بخشی از معترضین شعار ارتجاعی شاه طلبان را تکرار کنند، نباید از گفتن حقیقتی که، "دارند اشتباه می کنند" پرهیز کرد. نباید گذاشت ولو بخش کوچکی از جامعه منافع انسانی، اجتماعی و طبقاتی خود را قربانی پرچم ارتجاعی امثال پهلوی و رجوی کنند. به قول یک معترض خیابان، شعار جاوید شاه، "نه از حب علی، از بغض عمر است"! اما هر چه هست علیه خود حرف زدن و شعار دادن است! انسانیت را نباید قربانی بت های پرچم و میهن و خرافات نظام طبقاتی سرمایه داران کرد. نباید اجازه داد قاتل و قربانی و استثمارگر و استثمار شده را در یک بسته بندی جعلی به نام ملت و ملی و پرچم و ایران...یه مردم بفروند.
ما وجود طبقات و به تبع آن وجود گرایشات گوناگون جامعه را برسمیت میشناسیم، اما مرعوب نمیشویم. ما در همه ی این دهه های مبارزه علیه جمهوری اسلامی گفته ایم که دو نیروی اصلی جامعه در مقابل جمهوری اسلامی قرار دارند. یکی چپ "طبقه کارگر و ازادیخواهان وبرابری طلبان زن و مرد و جوان" و دیگری راست "ناسیونالیسم پروغرب ایران" است. بقیه حواشی این دو نیروی اصلی اند. در همان حال مخاطره ی نیروهای سناریوی سیاه مزدور و آویزان به دخالت و تهدید و حمله نظامی دولتهای قلدر اسراییل و امریکا امثال باندهای پهلوی و رجوی و قوم پرستان فدرالیست را دستکم نمیگیریم.
دو نیروی اصلی ناسیونالیسم ایرانی و چپ و کارگر در رقابت و در مقابل هم قرار دارند. زمانی یکی از دو نیروی چپ و راست دست بالا پیدا میکند. این یک واقعیت غیر قابل انکار است که اعتصابات کارگری مستمر چند دهه، خیزش دانشجویی ٧٨، دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب، خیزش های گرسنگان در ٩٦ و ٩٨ علیه فقر و گرسنگی و تبعیض و ستم و نابرابری، جنبش آزادی زن در خیزش "زن، زندگی، آزادی"، جنبش ها و خیزش هایی به رهبری فعالین کارگری و مردمی و روشنفکری سوسیالیست، آزادیخواه و برابری طلب بوده است نه تحت رهبری راست ارتجاعی! چپ در این دوره ها به معنای عام در این جنبش که جنبش سرنگونی است دست بالا را داشته است.
در مقابل، در جنبش سبز "رای من کو" در انتخابات و دفاع از میرحسین موسوی و در منحرف کردن اعتراضات توده های محروم در نیمه راه در دی ماه ١٤٠٤ راست ارتجاعی در راس آن سلطنت طلبان، دست بالا داشتند...
ما در مقابل این هجوم ناشرافتمندانه و ضد انقلابی ارتجاع پهلوی و دخالت های خارجی با تهدیدات نظامی و تحریم ها از جانب امریکا و متحدینش و تلاش نتانیاهوی نسل کش برای تبدیل کردن ایران به غزه ای دیگر، نه مرعوب شدیم و نه آن را پایان کار تلقی می کنیم. این جنگ و جدال سیاسی و طبقاتی و اجتماعی ادامه دارد. تعیین تکلیف نهایی سرنگونی جمهوری اسلامی و جنگ سیاسی ما با نیروهای ارتجاعی ادامه دارد.
اگر اپوزیسیون راست ارتجاعی تغییراتی از بالا و بزک کردن نظام سیاسی، طبقاتی و نظامی جمهوری اسلامی و جایگزینی "شاه" بجای "ولایت فقیه" با حفظ ساختار بویژه نظامی و امنیتی نظام کنونی را میخواهد. ما و جنبش سرنگونی و نیروهای اصلی این جنبش و طبقه کارگر در راس آن، یک انقلاب توده ای از پایین و جارو کردن کل نظام جمهوری اسلامی و مالکیت طبقات دارا بر ثروت جامعه، بوروکراسی و نیروهای نظامی و امنیتی آن را میخواهیم.
دلواپسان و منتقدین جنبش چپ و کارگر و کمونیسم، بجای هراس از پیشروی های راست ارتجاعی در این و آن مقطع تاریخی، نیروی خود را بر تقویت جنبش سرنگونی و نفی و تقبیح تزریق سم ارتجاعی در این جنبش و برافراشتن پرچم آزادیخواهی و برابری طلبی و سوسیالیسم و طبقه کارگر و آلترناتیو حاکمیت شوراهای کارگران و مردم، متمرکز کنند. "زنده باد آزادی، برابری، حاکمیت شورایی" شعار جنبش ما است.
چه در گذشته و چه امروز، جنبش ما نه در حاشیه بلکه در متن جامعه قرار دارد. جنبش سیاسی و نظامی در کردستان بدون کمونیسم و کارگر و آزادیخواهی و برابری طلبی و برابری زن و مرد هیچوقت نمی توانست کردستان را به یک نقطه قدرت انسانی، اجتماعی و سیاسی در ایران تبدیل کند. دانشجویانی که پرچم "دانشگاه پادگان نیست"، "زنده باد آزادی، برابری" را برافراشتند، کارگرانی که در هفت تپه پرچم جنبش شورایی را بلند کردند، دختران جوانی که حجاب اجباری را در آتش سوزاندند... و صدها و هزاران اعتراض و اعتصاب علیه فقر و فلاکت و سرکوب و ستم و تبعیضی که جمهوری اسلامی به جامعه تحمیل کرده است، شاهدی بر حضور قدرتمند گرایش چپ در جنبش های اجتماعی علیه جمهوری اسلامی و علیه راست ارتجاعی است.
نیروی راستی که امروز شعار" زن، زندگی، ازادی" را ممنوع کرده است نمی تواند نصف جمعیت ایران یعنی زنان را نمایندگی کند. راست ارتجاعی که از بردن نام کارگر ابا و وحشت دارد نمیتواند ده ها میلیون کارگر و زحمتکش و خانواده هایشان را نمایندگی کند.
ما به کمبودها و موانع بر سر راه خود و طبقه مان واقفیم. طبقه کارگر باید در دل این تحولات و بدون اتلاف وقت اتحاد سراسری و حزب سیاسی کمونیستی اش را تامین و تضمین کند. صفوف زحمتکشان، روشنفکران، زنان و جوانان باید شبکه های اجتماعی رهبری رادیکال خود را سازمان دهند. تنها یک مثال میتواند خصلت نما باشد و آن شورایعالی کانون های صنفی معلمان است که مثل کوه در دفاع از آموزش مترقی و پیشرو، مبارزه دانش آموزان و پیوند با خانواده هایشان ایستاده است.
کسانی که از نبود حضور طبقه کارگر به مثابه طبقه در جنبش ها و خیزش های اجتماعی نگرانند، فراموش نکنند که جنبش سرنگونی نظام سلطنت محمد رضا پهلوی بیش از یک سال طول کشید. اما نهایتا کارگران جنوب با بستن شیرهای نفت گلوی پهلوی را فشردند و خلع سلاحش کردند. طبقه کارگر چند ده میلیونی امروز چند ده برابر آن دوره قدرت، کثرت، تجربه و آموزش طبقاتی دارد. طبقه کارگر اشکال و تاکتیک های مبارزاتی خود را دراعتصابات و تجمعات و اعتراضات کارگری در طول همه ی این سال ها داشته و دارد. بعلاوه بخش مهمی از نیروی جنبش سرنگونی و اعتراضات خیابانی و خیزش های اجتماعی همین کارگران و زحمتکشان و فرزندان و خانواده هایشان است. فراموش نمیشود که با اعتصاب کارگران نفت و به تسلیم واداشتن نظام پهلوی، شعار جنبش سرنگونی آن زمان "کارگر نفت ما، رهبر سرسخت ما" بود. طبقه کارگر امروز هم کمی و هم کیفی پتانسیل رهبری جنبش سرنگونی جمهوری اسلامی را دارد. این تحولی تاریخی خواهد بود که نه تنها پروژه رهبر تراشی از بالا را ناکام و پیروزی زحمتکشان ایران را تامین می کند بلکه زمین خاورمیانه را به نفع پایینی های جامعه شخم خواهد زد.
دوستان! چپ جامعه مرعوب نشده و نمی شود. ما در آینده هم تندپیچ هایی خواهیم داشت. مراحل مختلفی در جنبش سرنگونی جمهوری اسلامی خواهیم داشت. من قویا معتقدم که جامعه ی پیشرو و آگاه و تجربه دیده نخواهد گذاشت رویای پلید بازگشت سلطنت و سناریوی سیاه فرقه های پهلوی- رجوی متحقق شود. این اتفاق نباید بیفتد. جامعه بپاخاسته ایران، نه به پشت سر بلکه به آینده ای فکر می کند که با دستان خود میسازد. آینده ای شاد و خوشبخت و بدون تبعیض و ستم و نابرابری. باور کنید!
کلام آخر، در این دوره بویژه، از ائتلاف و اتحاد و همکاری نیروهای چپ زیاد گفته می شود. شکی نیست توافق حداقلی نیروهای ضد جنگ از کمونیست ها، سوسیالیست ها، آزادیخواهان واقعی، برابری طلبان، مخالفان جنگ و دخالت خارجی تا هر نیروی مخالف جریانات راست ارتجاعی خواهان حمله نظامی به ایران و خواستاران دخالت مستقیم مردم در تعیین سرنوشت خود... در این دوره بویژه بسیار مهم است. امروز می بینیم که همگان به این ضرورت پی برده اند. باید در این جهت از هیچ تلاشی دریغ نکرد.
اسفند ١٤٠٤- فوریه ٢٠٢٦
