مشخصه انتخابات در سوئد با شکست حزب سوسیال دمکرات به پایان رسید. شکست و پیروزی در سیستم رای و پارلمانتاریستی میتواند درجات گوناگونی را در بر بگیرد، شکست سوسیال دمکراسی همه عرصه ها را شامل گردید و بدترین ناکامی در صد ساله تاریخ این جریان را رقم زد. حزب سوسیال دمکرات در صد آرا کمتر را در سابقه خود داشته است، بحران های سخت تر و رسوایی و انزوای دشوارتر را پشت سر گذاشته است، اما این بار در صحنه سیاسی کمتر تمایلی برای نجات اتیکت سوسیالیستی خود از زیر دست و پا از خود نشان داد.
بلوک بندی احزاب سوئد خنده آور است، خنده دار تر وقتی است که سوسیال دمکراسی مبنای نام گذاری فرض شود و بخاطر صرف نام احزاب در این یا آن لیست دنبال تشخیص بلوک چپ یا راست، بلوک بورژوایی یا کارگری باشید. حزب سوسیال دمکرات سوئد حزب سوسیالیستی طبقه کارگر نبود و ادعای سازماندهی و رهبری اهداف و منافع سوسیالیستی طبقه کارگر در این کشور علیه طبقه سرمایه دار را نداشته است. سالهای طولانی از صد سال شرکت مستقیم این حزب در دولت، صاف و ساده مترادف با تمکین و تطبیق منافع طبقه کارگر با طبقه حاکم و در چهارچوب غیر قابل انکار مناسبات کار و استثمار بورژوایی جریان پیدا کرده است. جهانی مملو از توحش سرمایه و حکومتهای لجام گسیخته در بهره کشی از توده عظیم زحمتکش به سوسیال دمکراسی امکان داده است که با تکیه به همان بخش کوچکی از سوسیالیسم که توسط کار و کارگر سوئدی مقدور شده است؛ مدل دولت رفاه را سرپا نگه دارد. این مدل سالهاست و اساسا از جانب اعتراض طبقه کارگر سوئد ثبات خود را از دست داده است. حزب سوسیال دمکرات و همه اعتبار بی چند و چون آن در مدیریت این جامعه و با تکیه به فداکاری و پرداختی از جیب مالیات یک طبقه عظیم بشدت صنعتی و منضبط چندین دهه است که زیر سوال قرار دارد.
مجادلات و کشمکش های انتخاباتی اخیر آینه تمام قد از بیلان صد سال از حاکمیت و عملکرد بلاواسطه خود جریان سوسیال دمکراسی است. کمر این جامعه زیر کار و نابرابری شدید در برخورداری از امکانات و رفاه موجود خم شده است. برای دهه های پی در پی سازمان سراسری کارگران که از دیکته سیاستهای حزب مادر به ستوه آمده است از شرایط کار، ساعات طولانی کار ، از بهداشت و محلات مشابه فقیرانه حاشیه کارگر نشین، از قوانین کار با اختیارات هر چه بیشتر به کارفرمایان به فغان آمده است. فضای سیاسی جامعه از عدم کفایت سیستم آموزشی و بخش های قابل توجه از فرزندان خانواده های کارگری در جمع بیکاران و فاقد آینده در چشم اندازهای کارو معیشت جامعه تنها میتواند یقه دولتهای و سیاستهای سوسیال دمکرات را بگیرد. این سیاستها در ایجاد جامعه سالم قانونی و بدور از فساد و باندهای زورگویی و جنایت و سرقت نیز مهر همان روند را بر خود دارد. همه و همه این معضلات پایه را باید زمینه ساز آن شرایط سیاسی دانست که احزاب دست راست ضد خارجی و ناسیونالیسم افراطی را به جان بنیاد زندگی مردم کارگر انداخته است. احزاب دست راستی یکی پس از دیگری در منتهی علیه منافع مستقیم طبقه سرمایه دار گستاخانه پارا از گلیم سنتی تاریخ دراز کرده و مستقیما خود را حزب جدید واقعی طبقه کارگر سوئد اعلام نموده اند. شکست سوسیال دمکراسی در مقابل احزابی است که شعار و رای و رای دهندگان خود را از ناتوانی و بدعهدی خود سوسیال دمکراسی به هدیه گرفته اند.
اینکه اولاف پالمه در شاخص مهم خودآگاهی این جامعه در راس یک جنبش عظیم جهانی علیه جنگ ویتنام نقش ایفا میکرد، اینکه در دفاع از حق بدیهی کارگر سوئد برای دریافت روز کامل دستمزد فقط با تماس تلفنی به کارفرما هر مقاومت و مجادله را خاتمه بخشید و هم او بود که مقاومت را ناشی از بیماری کارفرما، و خطرناک تر از تمارض احتمالی کارگر به انتقاد کشید ... همگی شاید به نوستالژی جامعه ارجاع داده شود، اما اهمیت این موضوعات در چهارچوب انتخابات سوئد اهمیت ویژه آنجاست که مجادلات شدید دوباره در همان قالب گذشته قد علم کردند. در مباحثات و مجادلات پارلمانتاریستی یکبار دیگر فقدان دیوار حفاظتی طبقه کارگر در مقابل شدت کار تا بیماری و فرسودگی برجسته شد؛ سوسیال دمکراسی این کشور نخواست و چیزی در اندوخته خود نداشت که در قامت یک حزب مدافع عدالت تا چه رسد از زاویه کارگر و ادعای سوسیالیستی خود به دفاع از کارگران و دشواریهای آنها برخیزد. سوسیال دمکراسی علیه مهاجرین از حزب دست راستی سبقت گرفت؛ و در مقابل خواستهای روشن حزب ناسیونالیست و رسوا و احزاب اصلی بورژوایی بیشتر سنگ توازن بودجه را به سینه کوبید؛ در دنباله روی از سیاستهای رسوای ترامپ کمک های بسیار محدود خود به کشورهای افریقایی را به سطح بسیار نازلی کاهش داد، سیاستهای خالص ضد مهاجرین کشاند، و در صحنه بین المللی همان سپر هر چند نیمه و ناقص بی طرفانه و صلح جویانه سوئد جای خود را به یک قطب دو آتشه تسلیحاتی جهانی و سردمداری ناتو داد و صد البته اثری از یک موضع انتقادی بی خطر از تهاجم فاشیستی اسرائیل را بروز نداد. هر چه از بحران چپ جهانی و تندپیچ های اعتبار آن بگویید هنوز بیشتر و بیشتر با یک واقعیت روبرو میشوید که چه کسی بالاخره بیلان و صورت حساب سیاستهای کاملا راست سوسیال دمکراسی را رفع و رجوع خواهد کرد؟
شبانگاه سیزدهم اکتبر و با خاموشی نورافکن ها همراه با صرف آخرین بطری های شامپاین، آرایش سیاست در این کشور تغییرات جزیی برای مخابره به دنیای خارج را در دست داشت. همه احزاب ده گانه با همان سهم از آرا و با همان رهبری و با همان پلاتفرم همیشگی به حضور در دفتر ریاست مجلس گرد آمدند تا با همان بلوک بندی بیست سی ساله اخیر باز هم بر سر عدم تمایل به همکاری چانه بزنند، شرط و شروط بتراشند و سهم بیشتری از امتیازات طبقه حاکم را بطلبند. موضوع اصلی سیاست در سوئد چرخش به راست است. اما وقتی همه در راست روی از هم سبقت میگیرند، چه در دولت و چه در اپوزیسیون، مشق هایشان رونویسی از یکدیگر باشد مشکل اصلی کماکان به قوت خود باقی است. و درست به همین دلیل است دسته بندی میان چپ و راست بر اساس شرکای قابل فکر زیر چتر یک دولت واحد ابدا نوید بخش چیز بخصوصی نیست. چرخش عمومی مد نظر اساسا به یمن سیاستهای خود سوسیال دمکراسی حاکم ممکن بود، شتاب و دامنه بی مهابای این چرخش نه فقط بدنه اصلی خود حزب بلکه کل احزاب بورژوایی را غافلگیر ساخت. در صحنه سیاسی روز در این کشور در واقع مخاطره اصلی لطمات و ضایعات موج برگشت ناشی چرخشهایی است که در همان گام اول به چیزی کمتر از بلعیدن خود سوسیال دمکراسی رضایت نمیدهد.
توازن موجود میان قطب بندی و برنامه و سیاست های اعلام شده در انتخابات ابدا قابل دوام نیست. تجدید انتخابات محتمل ترین راه حلی است که در محافل سیاسی جدی تر در گردش است.
