از بروکسل تا پاریس، از مادرید تا لندن، ویترین دموکراسی بورژوایی بیش از پیش ترک برمیدارد. سیاستمداران همچنان از «ارزشهای اروپایی» سخن میگویند، اما مردم برای مسکن، دستمزد، شغل و ابتداییترین نیازهای زندگی دوباره به میدان آمدهاند. برای تسلیحات و نجات بانکها بودجه هست، اما برای سرپناه، مدرسه، بیمارستان و رفاه عمومی ناگهان خزانه خالی میشود! معنای «مسئولیتپذیری مالی» هم روشن است: کارگران هزینه بحران اقتصادی را بپردازند و سرمایهداران سودهایشان را پارو کنند. ریشه این بحرانها مشترک است: جامعه ثروت تولید میکند، اما منطق بازار و سود تعیین میکنند که این ثروت چگونه مصرف شود.
در اسپانیا، بحران مسکن به جدالی بر سر حق زندگی تبدیل شده است. اجارههای سرسامآور و تهدید اخراج، خانه را از سرپناه به ابزار سودآوری سرمایه تبدیل کردهاند. ماجرای مرگ ماری کارمن، زن بازنشسته ۷۸ ساله که با تخلیه اجباری خانهاش روبهرو شد، چهره انسانی این بیعدالتی است. این فریاد که «این مرگ طبیعی نبود، بلکه یک قتل بود»، بیان خشم مردمی است که دیگر نمیخواهند بیخانمانی را سرنوشت طبیعی خود بدانند. ماری کارمن دیگر نمیتواند به خانهاش بازگردد؛ اما پرسشی که مرگ او پیش روی جامعه قرار داده، همچنان زنده است: چرا در جامعهای که توان ساخت خانه، تأمین مصالح و سازماندهی تولید را برای چند قرن آتی هم دارد، باید انسانها برای حفظ سقفی بر سر خود بجنگند؟ چرا حق زندگی باید در برابر نظام بازار و حق مالکیت سرمایهدارانه عقب بنشیند؟
این بحران البته به مرزهای اسپانیا محدود نمیماند. در آن سوی مرز، در پرتغال نیز همان تناقض بنیادی خود را نشان میدهد: درحالیکه ثروت اجتماعی تولید میشود، بخش بزرگی از جامعه برای تأمین ابتداییترین نیازهای زندگی، از مسکن گرفته تا دستمزد و امنیت شغلی، زیر فشار قرار دارد. هزاران نفر در شهرهایی مانند لیسبون و پورتو با شعار «دیگر نمیتوان اینگونه زندگی کرد» به خیابان آمدند. افزایش هزینه مسکن، گرانی نیازهای اولیه و پایینبودن دستمزدها، شکاف میان کارکردن و برخورداری از یک زندگی قابلقبول را عمیقتر کرده است. اعتراض یکی از فراخوانها را میتوان در یک جمله خلاصه کرد: «تمام عمر کار میکنیم و فرسوده میشویم، فقط برای آنکه دستمزد تا پایان ماه دوام بیاورد و بتوانیم هزینه سوخت، نیازهای اولیه و اجاره خانه را پرداخت کنیم؛ ما برای فرسودهشدن کار نمیکنیم؛ کار میکنیم تا زندگی کنیم، نه اینکه سود دیگران را تأمین کنیم». این جمله، فشردهترین نقد به مناسباتی است که کار را شرط بقا قرار داده، اما حتی بقای انسان را تضمین نمیکند. اگر تولید بدون طبقه کارگر ممکن نیست، چرا کارگر باید برای تأمین نیازهای اولیه خود درمانده باشد، درحالیکه دولتها و صاحبان سرمایه درباره سرنوشت او تصمیم میگیرند؟
اما آنچه در اسپانیا و پرتغال در قالب بحران مسکن، گرانی و اعتراض به سیاستهای اقتصادی دولتها بروز میکند، در بلژیک با شکل دیگری از تقابل طبقاتی ادامه مییابد؛ جایی که سیاستهای ریاضتی و حمله به حقوق اجتماعی، کارگران را مستقیماً در برابر دولت و منافع سرمایه قرار میدهد. در بلژیک، مبارزه علیه ریاضت اقتصادی با پرسشی اساسی گره خورده است: چرا برای خدمات عمومی باید صرفهجویی کرد، اما برای تسلیحات و هزینههای نظامی منابع تازه پیدا میشود؟ «ریاضت برای سفره مردم، سخاوت برای ماشین جنگی» خلاصه سیاستی است که صورتحسابش را زحمتکشان میپردازند. مبارزه کارگران فقط بر سر دستمزد و مزایا نیست؛ بر سر این است که چه کسی درباره منابع و اولویتهای جامعه تصمیم میگیرد.
این تقابل در فرانسه نیز، با سابقه طولانی مبارزات کارگری و انقلابات اجتماعی، ابعاد آشکارتری پیدا میکند. در اینجا هم مسئله صرفاً مخالفت با یک تصمیم دولتی نیست، بلکه اعتراض به نظمی است که هزینه بحرانهای اقتصادی را بر دوش جامعه میاندازد، درحالیکه امتیازات و منافع صاحبان سرمایه محفوظ میماند. در فرانسه، اعتراضات اجتماعی و نارضایتی نسل جوان، آیندهای را به چالش میکشد که با ناامنی اقتصادی و فرسایش خدمات عمومی تعریف شده است. این مبارزات پرسشی مشترک را مطرح میکنند: چرا سود سرمایه باید بر نیازهای جامعه مقدم باشد؟
با این همه، این تصویر بدون پیوند دادن مبارزه علیه ریاضت اقتصادی و فقر با اعتراض به جنگ و کشتار مردم فلسطین کامل نمیشود. همان نظمی که در غرب هزینه بحران را از جیب کارگران و فرودستان تأمین میکند، در عرصه بینالمللی نیز با نظامیگری، مسابقه تسلیحاتی و حمایت از جنگها عمل میکند. از همینرو، همبستگی با مردم فلسطین موضوعی جدا از مبارزه اجتماعی در اروپا نیست؛ بلکه بخشی از رویارویی گستردهتر با نظام حاکم بر جهان امروز است. از لندن و برلین تا شهرهای دیگر جهان، اتحادیههای کارگری، نهادهای مردمی و فعالان حامی فلسطین علیه کشتار غیرنظامیان، اشغال، آوارگی و نسلکشی دوباره به میدان آمدند و معیارهای دوگانه دولتهای غربی را به چالش کشیدند. چگونه میتوان از آزادی و کرامت انسانی سخن گفت، اما در برابر کشتار غیرنظامیان، آوارگی و ویرانی زندگی مردم فلسطین سکوت کرد یا به توجیه سیاسی آن پرداخت؟ دفاع از مردم فلسطین مستلزم پاسخگوکردن دولتهای دخیل در تأمین تسلیحات و پشتیبانی نظامی از دولت فاشیست اسرائیل و ایستادن در برابر سیاستهایی است که جنگ و نسلکشی را ممکن میکنند.
همبستگی با مردم فلسطین با مبارزه برای دستمزد، مسکن و خدمات عمومی پیوند میخورد؛ با مبارزه علیه نظمی که سود و جنگ را بر زندگی انسان مقدم میداند. وقتی برای جنگ، بورژوازی و دولتهای آن بسیج میشوند، اما برای نیازهای اجتماعی از کمبود بودجه سخن میگویند، مسئله فقط اقتصاد نیست؛ مسئله مناسباتی است که جوامع بشری در قرن بیست و یکم را به منجلاب تبدیل کرده است.
از بروکسل تا پاریس، از مادرید تا لندن، مسئله فقط نارضایتی از این یا آن دولت نیست. این مبارزات، پرسشهایی را به مرکز جامعه بازگرداندهاند که بورژوازی تصور میکرد برای همیشه دفن شدهاند: چه کسی صاحب جامعه است؟ چه کسی بر تولید و زندگی جامعه فرمان میراند؟ چرا اکثریتی که ثروت را تولید میکند، باید زیر سلطه یک اقلیت شارلاتان زندگی کند؟
از همین رو، کمونیسم مارکس نه خاطرهای از گذشته، بلکه نقد جهانی است که در آن سود بر انسان، مالکیت بر نیاز و رقابت بر همبستگی تقدم دارد؛ جهانی که در آن مسکن به ابزار سودآوری، کار به کالا و جنگ به ادامه رقابت قدرتها با ابزارهای مرگبار تبدیل شده است. بورژوازی میتواند همچنان درباره مسئولیتپذیری مالی، ریاضت، امنیت ملی و ضرورتهای اقتصادی سخنرانی کند؛ اما هیچ سخنرانیای نمیتواند تضاد میان ثروت عظیم جامعه و فقر و ویرانی تحمیلشده بر اکثریت مردم کره خاکی را ناپدید کند. طبقه کارگر از صحنه تاریخ حذف نشده و آرمان سوسیالیسم نیز، برخلاف آگهیهای ترحیم مکرر بورژوازی، همچنان به مسئلهای واقعی پاسخ میدهد: چگونه میتوان انسان را از سلطه مناسباتی رها کرد که خودش ساخته، اما بر زندگیاش فرمان میرانند؟
این کابوس واقعی بورژوازی است: نه صرفاً خیابانهای پر از معترض، بلکه بازگشت پرسشی که میخواست برای همیشه خاموشش کند؛ چرا جامعهای که توان تولید اینهمه ثروت و امکانات را دارد، باید زیر سلطه سود و بازار زندگی کند؟
پاسخ در مبارزه برای جهانی نهفته است که در آن ثروت اجتماعی بهجای سود اقلیتی صاحب سرمایه، در خدمت رهایی و رفاه همگانی قرار گیرد؛ جهانی عاری از استثمار، فقر و جنگ.
