بیش از دو هفته از اعتراضات سراسری دانش آموزان مدارس فرانسه می گذرد. دانش آموزان همراه با خانواده های خود، در اعتراض به وضعیت غیر قابل قبول مدارس، افزایش تعداد دانش آموزان در کلاس ها، ناکافی بودن تعداد معلمان، کمبود امکانات بهداشتی، سرمای کلاس ها در زمستان و گرمای طاقت فرسا در تابستان و غیره، دست به اعتراض زدند و کلاس های خود را تحریم کردند.
در مقابل، دولت فرانسه در ابتدا سعی کرد اعتراضات را ناشی از حضور نیروهای افراطی خارج از مدارس جلوه دهد و همانطور که انتظار می رفت، رسانه های رسمی نیز محور گزارش های خود را بر "رفتارهای خشونت آمیز" متمرکز کردند. با ارائه چنین تصویری از اعتراضات دانش آموزان، دولت فرانسه نیروهای پلیس ضد شورش را برای جلوگیری از برگزاری گردهمایی و تجمعات مقابل مدارس، با استفاده از ماشین های آب پاش، گاز اشک آور، نارنجک های صوتی و غیره، به محل اعزام کرد. حملات نیروهای پلیس چنان خشن بود که تعداد قابل توجهی از دانش آموزان زخمی شدند و حدود شش هزار نفر نیز در همان هفته اول بازداشت شدند.
اما اعتراضات چنان ریشه دار بود که حملات پلیس نتوانست آن را خاموش کند. با پیوستن خانواده ها، انجمن های خانه و مدرسه، معلمان و اتحادیه های متعدد به حمایت از خواسته های دانش آموزان، و با برگزاری تظاهرات های سراسری، دولت ناچار به عقب نشینی شد. وزیر آموزش و پرورش، دستور بازرسی و رسیدگی به خشونت های پلیس را صادر کرد و همچنین از ممنوعیت استفاده از نارنجک های صوتی خبر داد. او همچنین اعلام کرد که دولت اعزام سه هزار معلم به مدارس را به فوریت تصویب کرده است و وزارت آموزش و پرورش نیز طرح جدیدی برای رسیدگی به وضعیت مدارس را در دستور کار فوری خود قرار داده است.
این عقب نشینی دولت، علیرغم تلاش وزیر آموزش و پرورش برای محدود کردن خواسته های دانش آموزان به حوزه مسئولیت این وزارتخانه و ارائه "طرحی جدید" نشان می دهد که پاسخ گویی به این وضعیت مستلزم رسیدگی به مسائل ریشه ای تر است. در همین دو هفته اخیر، راهبرد دولت برای مقابله با اعتراضات که بر "مقابله با آشوبگری" به عنوان پیش شرط رسیدگی به خواسته ها تاکید داشت، به سرعت شکست خورد و دولت مجبور شد به خشونت بی حد پلیس اذعان کند. در عین حال، همبستگی میان مردم و دانش آموزان در شهرهای گوناگون فرانسه، تلاش احزاب دست راستی برای نسبت دادن ریشه مشکلات مدارس این کشور به "هجوم خارجی ها به فرانسه" را نیز به سرعت ناکام گذاشت.
این اعتراضات، بر خلاف انتظار بورژوازی حاکم و اپوزیسیون آن، که می کوشیدند دامنه آن را محدود کنند، روز به روز جلوه ای طبقاتی تر به خود گرفت. خانواده ها و مردم در سراسر فرانسه، به تخصیص نیافتن بودجه کافی به بخش دولتی آموزش و پرورش که ۷۰ درصد کل مدارس را در بر میگیرد، اعتراض داشتند و خواهان بهبود شرایط کار و دستمزد معلمان و مددکاران اجتماعی در مدارس بودند.
شعارها و پلاکاردهای برافراشته شده در تظاهرات ها، از جمله "بودجه برای مردم، نه برای ماشین جنگی"، "نه به ریاضت اقتصادی"، "نه به تامین بودجه های نظامی"، "معلم نباید بیگاری کند"، "تامین اجتماعی به جای بمب سازی"، "امروز و آینده ما باید تامین شود"، "اعتراض حق ما دانش آموزان است"، همگی بیانگر خواست های واقعی و عمومی در این اعتراضات اند.
این خواسته ها، در واقع به آموزش و پرورش محدود نمی شوند، بلکه بازتاب فضای اعتراضی ای هستند که هم اکنون نه تنها فرانسه، بلکه در سراسر اروپا جریان دارد. به همین ترتیب، تهاجم آشکار و استفاده از خشونت لجام گسیخته پلیس ضد شورش، در واقع، پاسخ نه تنها بورژوازی فرانسه، بلکه دولت های اروپایی و اتحادیه اروپا به کل این جنبش است. هراس بورژوازی از گسترش و رادیکالیزه شدن بیشتر این جنبش ریشه در آن دارد که این جنبش علیه شرایط حاکم، افزایش هزینه های زندگی، تحمیل بار جنگ طلبی و سیاست های میلیتاریستی بر دوش مردم و کاهش امکانات اجتماعی آنان در بودجه بندی های دولت ها شکل گرفته است. بی جهت نیست که ماکرون و دولتش، با حمایت کامل اتحادیه اروپا و احزاب سنتی و دست راستی، از همان ابتدا اعلام کردند که در این اوضاع اقتصادی، اجتماعی و سیاسی فرانسه، در این گل سر سبد اروپا، دولت موظف است به هر شکل ممکن از گسترش این اعتراضات و شکل گیری جنبشی دیگر، نظیر جنبش جلیقه زردها، جلوگیری کند.
اعتراضات جاری در فرانسه و تحمیل عقب نشینی به دولت این کشور، صرف نظر از اینکه دولت تا چه حد به اجرای خواسته های دانش آموزان متعهد خواهد ماند، از یک سو نشان دهنده وضعیت به شدت بحرانی نظام حکومتی در بالا، و گستردگی خواست تغییر در پایین، در میان مردم و طبقه کارگر این قاره است. از سوی دیگر، میزان همبستگی ابراز شده در میان معترضان، از حمایت از معلمان و مددکاران اجتماعی در مدارس گرفته تا طرح شعارهای متعدد علیه نژاد پرستی و سیاست های جنگ طلبانه و در حمایت از فلسطین، همگی نشان دهنده شکست تلاش دولت ها و احزاب حاکم برای جلوه دادن این جنبش فراگیر به عنوان یک "عصیان نوجوانان و نسل جدید" است.
بدون شک، تضمین پیشروی این جنبش و دستیابی کامل اهداف آن، مستلزم تلاش بی وقفه کمونیست ها برای شکل دهی به قطبی قدرتمند و توانا در فرانسه و اروپا می باشد.
