هشتاد و یکمین نشست سالانه مجمع عمومی سازمان ملل، از مقررات برگزاری تا اجازه دادن ها و اجازه ندادن های خودسرانه آمریکا بعنوان "کشور میزبان"،  ویزا دادن ها و ندادن های دولت ترامپ، و همه نشست های حواشی آن، تماما نمایشی بود از "خوردن تیرخلاص" به پیکر مشرف به موت  پدیده "تاریخ مصرف منقصی شده" ای بنام "سازمان ملل" و میخی بر تابوت عمر  هشتاد ساله این سازمان! 

سازمانی که طبق اسناد ش "پس از پایان جنگ جهانی دوم، به هدف جلوگیری از جنگ در آینده، جایگزین جامعه ملل شد"!  در واقعیت اما سازمان ملل همیشه جایی بوده است که دولت های "قانونی"، "انتخابی" یا "انتصابی" "دمکرات" یا "دیکتاتور"، "مذهبی" یا "سکولار"،  بر سر تنظیم روابط بین خود،  گردهم میآیند تا در نشست های  این سازمان،  طبق ضوابط و مقررات توافق شده شان، برای "جلوگیری یا  گسترش تخریب جهان"،  زورآزمایی کنند! 

تاریخ نشست های این سازمان و سخنرانی های تاریخی نمایندگان این و آن دولت ها،  همیشه بازتابی بوده است از دست بالا یا پایین پیدا کردن جنبش های سیاسی – طبقاتی مختلف که فشارشان را به بالا، دولت ها و قدرت های حاکم، تحمیل کرده بودند.

 "زورآزمایی" در آخرین نشست شان، سوت پایان سازمان ملل را، بعنوان نهادی که قادر به تنظیم رابطه بین دولت ها است، را به صدا درآورد! واقعیت این است که توافقات و عدم توافقات بین چین و آمریکا، در جلسه دو کشوری شان بعد از نشست فرمال سازمان ملل، تعیین میکند که جدال در بالا به کدام سو میرود. مابقی نمایشی بود از تهدیدها و  وقاحت های نتانیاهو و ترامپ در مورد "ضرورت " قتل عام فلسطینیان، فاجعه غزه و جنگ با ایران و  بعلاوه  "درخشندگی" دراماتیک پزشکیان، در معیت صحنه گردانی طیفی از حامیان تیم ایران و تلاش برای  نشاندن آقای دکتر در جایگاه عرفات و کاسترو! 

موقعیت دولت اسرائیل به دلیل نسل کشی در غزه و جنایات علیه فلسطینیان، و انزجار عمومی و جهانی از ترامپ و تهدیدها و عربده های جنگ طلبانه او، امروز دیگر داده و امر "عادی" هرکسی است که بویی از انسانیت برده باشد. تظاهرات های وسیع در سراسر کشورهای غربی و بخصوص در آمریکا علیه این دو بال قدرت های نظامی که بشریت را به لبه پرتگاه سقوط هدایت میکنند و انزجار از آنها نزد جهانیان داده و امری "عادی" و غیرقابل انکار است. اما این واقعیت نمی تواند مخاطرات "درخشندگی پزشکیان"، با متن سخنرانی "دستوری" جناح جنگ طلب تر هئیت حاکمه ایران، یعنی اصولگرایان ملبس به جبهه پایداری، را پنهان کند. 

مقابله با دو قطب "جنگ طلب" و مخالف پایان جنگ، که به بهانه "بیهوده" بودن مذاکرات در "به سرانجام رساندن جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران"، خواهان "پیروزی" قطعی و تمام و کمال ایران هستند،  لازمه فشار برای پایان بی قید و شرط این جنگ است. یک طرف در اپوزیسیون پادشاهی خواه و سازمان های قوم پرستی چون باند زحمتکشان است و  دیگری در جناحی از حاکمیت، یعنی جبهه پایداری!  

مقابله با دو قطبی که نه تنها خواهان پایان بی قید و شرط جنگ نیستند،  که خواهان تعمیق و گسترش آن تا جایی هستند که در آن   آمریکا یا ایران از آن "پیروز" بیرون بیایند!  این  ها نیروهایی هستند که  حتی مخالف قدرت های "میانه روتر"ی در سازمان ملل هستند،  که تلاش میکنند در "دیپلماسی بین المللی" و طبق "مصلحت همگانی" خودشان، شرایطی بوجود آید که در آن با اعلام  "برد، برد" طرفین، این تخاصم پایان یابد و یا حداقل مهار شود! 


یکی خواهان "جنگ، جنگ تا پیروزی"  به قدرت اتمی و میلیتاریستی آمریکا و اسرائیل و فروپاشی جمهوری اسلامی به بهای نابودی و فروپاشی جامعه ایران است!  و دیگری همین خواست "جنگ، جنگ تا پیروزی" را به امید مجهز شدن ایران به سلاح اتمی و هرچه بیشتر فشردن  گلوگاه تنگه هرمز و بالا رفتن بهای نفت، برای نشاندن ترامپ و غرب و "امپریالیسم" و "استعمار"، سرجایش" است، به بهای نابودی و فروپاشی جامعه ایران ! یکی خواهان "پیروزی" آمریکا و اسرائیل است و دیگری خواهان "پیروزی" ایران! 

اپوزیسیون طرفدار ترامپ و نتانیاهو جناح و جریانی است که،  در متن انزوای کامل اسرائیل و انزجار جهانیان و بخصوص مردم در آمریکا از ترامپ، در حال حاضر سکوی محکمی زیرپا برای "عروج" در ایران ندارند!  در مورد  این جناح جنگ طلب در اپوزیسیون راست، در مورد عشاق بمب های آمریکایی و اسرائیلی برای "نجات ایران"، در کمپ نئوپهلویست ها و باندهای قوم پرستی چون عبدالله مهتدی،  بسیار گفته و نوشته شده است و هنوز جا دارد که گفته و نوشته شود. اما در این مطلب اساسا  به حامیان جنگ در بدنه حاکمیت  و در اپوزیسیون "چپ" حامی ان، به بهانه نشست اخیر سازمان ملل و سخنرانی پزشکیان، پرداخته میشود.  

رسانه های ایران گفتند و نوشتند که "نطق طوفانی و بی‌پرده رئیس‌جمهور در هشتاد و یکمین مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک، پاسخ دندان‌شکن، کوبنده و غرورآفرینی به اراجیف و تهدیدات وقاحت‌بار رئیس‌جمهور آمریکا بود؛ تهدیداتی که ترامپ در آن منطق زور را به رخ جهانیان کشید و حتی ایران را به «نابودی کامل» تهدید کرد"! و از کیهان تا جبهه پایداری، از کاوه عباسیان تا محسن رضایی، مشترکا و با انتقاداتی فریاد زدند، "پزشکیان متشکریم"! اما از کی و برای چه"! 

 پروپاگاندها و  تهدیدات ترامپ و نتانیاهو در اینکه "نهایتا" استفاده از اسلحه اتمی علیه ایران، "ضرورت" خواهد داشت،  تهدیدها و داعیه هایی است که از نقطه نظر منافع آمریکا تنها و تنها "اهرم فشاری" است بر روی چین در توافقات و تخاصمات فی مابین شان در مورد چگونگی تامین  "رهبری مشترک" شان بر جهان بورژا – امپریالیستی باقی مانده ای که به آستانه سقوط رسیده است! 

هرچند که بعنوان یک سیاست فعال، جهش به سوی اتمی کردن جنگ، سیاست هیچیک از قدرت های اتمی، حتی اسرائیل هم نیست. با این وجود هراس همگانی خود قدرت های اتمی و غیراتمی، از وقوع چنین سناریویی که براثر "خطاهای محاسباتی" نظامی، امنیتی و سیاسی یکی از خود قدرت های اتمی و غیراتمی،  و افتادن به سراشیب  وارد کردن بمب های اتمی، مقدمتا در ایران و خاورمیانه و در ادامه در سراسر جهان، بی پایه نیست. 

در این شرایط، حضور پزشکیان، در نشست اخیر سازمان ملل بعنوان سخنگوی هئیت حاکمه ایران، اظهارات رسانه ها و  محافل مختلف قدرت در ایران و بخصوص شادی "جبهه پایداری" از تحکیم نسبی "خط" جنگ طلبانه خود بر "دولت" خواهان سازش و "تعامل" با غرب،  و "قدعلم" کردن دکتر تحت فشار  جبهه پایداری در مقابل "استکبار"، تنها در یک شرایط معین میتواند به رویدادی "تاریخی" تبدیل شود. آن شرایطی است که در آن این "قد علم کردن ها" و "جنگ طلبی" های پس از این  اجلاس، به "خطا محاسباتی" که یک نیروی غیراتمی مرتکب شده است تبدیل شود که عواقب خزیدن در سنگر "جنگ جنگ تا پیروزی"، آن را "محاسبه نکرده" باشند. 

 در این مورد، مصاحبه رسانه "دونقطه" با کاوه عباسیان تحت عنوان  "پشت پرده سخنرانی پزشکیان در سازمان ملل" خصلت نمای مواضع قطب جنگ طلب  خواهان "پیروزی ایران" است. 

مصاحبه شونده که حامی پرشور "جبهه پایداری" است و مخالف هرگونه دیپلماسی و مذاکره و نشست و برخاست با غرب، شادی تلویحی و نسبی خود از اینکه برخلاف انتظار او پزشکیان نسبتا خط "جبهه پایداری" را پیش برد و در مقابل "امپریالیسم" و "استعمار" محکم ایستاد، را پنهان نمی کند. ضمن انتقاد به پزشکیان برای "ضعف" نشان دادن و اظهار کردن اینکه ایران برنامه ساخت سلاح اتمی را در دست ندارد! (نقل به معنی)

در این گفتگو کاوه عباسیان اطمینان خاطر میدهد که خطر حمله زمینی موجود نیست و اگر با دنده مذاکره نمی کنیم پیش برویم و اعلام کنیم که یا آمریکا تمام شروط ما (شروط جبهه پایداری) را بی قید و شرط  میپذیرید یا می جنگیم تا به آخر، مطمئن باشید که سرانجام آمریکا ناچار میشود بساط ش را کاملا جمع کند و برود! او برخلاف پزشکیان و تیم مذاکره کننده،  که خواهان سازش در حالت "برد، برد" هستند، خواهان "جنگ، جنگ تا پیروزی" است! 

مصاحبه شونده در این گفتگو،  به روشنی شاخص پیشروی و موفقیت ایران را در بالا نگاه داشتن دائم بهای نفت میداند!  به  همان شیوه ای که ترامپ برای سودآوری بیشتر، خواهان پائین آوردن آن است! نام این جدال اقتصادی و بازی با  بهای سوخت جهانی و فشار بر مردم ایران و محروم ترین بخش های بشریت کارکن در سراسر جهان، را جنگ مظلومین جهان علیه امپریالیسم و استعمار میداند! (نقل به معنی)  

او در پاسخ به مصاحبه کننده  و در مقابل چهره هراسان مصاحبه کننده که نگران رسیدن تخاصم به سطح جدال اتمی است و میپرسد که،  بالاخره مسئله خطر حملات مجدد و  مخرب هوایی به ایران همچینان وجود دارد، با لبخندی "آرامش بخش" به ایشان و همه ما،  اطمینان خاطر میدهد که اگر هم به آنجا برسد نگران نباشید چرا که چین و روسیه از نظر اتمی در صحنه هستند و اگر هم اتمی بزنند، خوب جایی در ایران را میزنند! اما کار زیادی نمی توانند بکنند! چرا که "مقاومت" زنده است و  جنبش "استعمار زدایی" همچنانکه در افغانستان توانست بساط آمریکا را جمع کند، در ایران و در سراسر جهان هم میتواند بساط آمریکا و غرب را جمع کند! و نظم جدیدی بوجود آورد که در آن ایران دیگر ایران سابق نباشد! به محتوا و مضمون "جنبش استعماری" و "استعمار زدایی" در قرن حاضر، لازم است که جداگانه پرداخت. به گفتگو و اظهارات مصاحبه شونده بازگردیم. 

مصاحبه شونده در این بررسی، نیم نگاهی هم به مردم، جامعه و بخصوص طبقه کارگر می اندازد. او ضمن شکایت از "بورژوازی کمپرادور" و باند های "نئولیبرال" و فاسد و .. در محافل قدرت، قول میدهد که حتی اگر هم، میلیونها نفر قربانی شوند و تخریب های وسیع صورت بگیرد، محرومین هنوز شانس خوبی دارند!  تاهمچنان که طبقه کارگر در انگلستان پس از پایان جنگ جهانی دوم که قربانی شد، توانست بعد از جنگ برای دخالت در سیاست و درست کردن حزب کارگری برای بیمه بیکاری و .. مبارزه کند! پس نگران نباشید! همانطور که طبقه کارگر در بریتانیا قربانی جنگ شد و بعد وارد جدال برای حقوق ابتدایی خود شد، طبقه کارگر ایران هم میتواند! تلویحا یعنی فعلا وقت ش نیست! "زندگی انسانی" بعد از جنگ و پیروی ایران! 

 از جنس همان وعده هایی که  جناح جنگ طلب در کمپ اپوزیسیون راست، عبدالله مهتدی و  رضا پهلوی میدهند! که اگر هم به ایران اتم بزنند، پس از آن مثل ژاپن در سایه بورژوازی غرب  "رستگار" خواهیم شد و "ایران را دوباره می سازیم!"

مصاحبه کننده برای حفظ وجهه "چپ" و بعنوان چاشنی اظهار میکند که،  "بقول مارکس "گل همینجا است و همینجا برقص"! 

در این برنامه مصاحبه شونده، حتی به اندازه محسن رضایی هم، نگران عواقب پیش بینی نشده تداوم این جدال نظامی و اقتصادی نیست! هرچند که در نگرانی حاکمیت در مورد امکان شورش گرسنگان شریک است!  و  اجبار "طلفک" حاکمیت  که مورد "ظلم" امپریالیسم قرار گرفته،  در سرکوب گرسنگان به خاطر سواستفاده اسرائیل و آمریکا، را هم به خوبی درک میکند. 

در این گفتگو هم، همچون همه گفتگو های این کانال،  جایگاه "رزمندگان پشت لانچر ها" که نیروی تربیت شده و تجهیز شده حرفه ای برای همین جنگ ها هستند، عنصری کلیدی است. مصاحبه شونده نگران است که  سازش حاکمیت با دشمن، ممکن است به گرسنگی کشاندن و خیانت به رزمندگان پشت لانچرها، بکشد!  و  تلویحا نگران تعمیم گرسنگی به آنها و خالی ماندن سکوی پرتاب موشک ها است. البته خوب در این راستا نگران گرسنگی محرومین هم هست.  

"انقلابیگری" این قطب جنگ طلب و ناسیونالیست طرفدار "پیروزی ایران" و "پیروزی جمهوری اسلامی"، چه در تهران نشسته باشد چه لندن، چه در زندان باشد چه در خیابان، چه در این بال یا ان بال بورژوزای باشد یا نه،  برای نجات جوامع انسانی و حفظ امنیت و رفاه و صلح و آزادی، فعالیت نمی کند. او برای جبران احساس حقارت تاریخی، به هرقیمتی میجنگد!  از منظر او حتی زندگی نسل های بیشمار تحت حاکمیت طالبان، رهایی و "استعمارزدایی" محسوب میشود. دشمن زورگویی و قلدری و استثمار و بهره کشی، "خارجی" ها است!  داخلی هایش، پاره تن خودش است! 

چین و روسیه، این قدرت های امپریالیستی که هرچند ابتکار عمل در این مرحله از تخریب جهان را در دست ندارند، از منظر این چپ، نه امپریالیستی اند و نه کاپیتالیستی! کسانی که ضدکاپیتالیسم شان را نه از مارکس و لنین که از امثال  فریبرز رئیس داناها ودیوید هاروی، ها آموخته اند! جنگ شان با نئولیبرالیسم ایران و بورژوازی کمپرادور، روکش چپ "جبهه پایداری" شان است! بازگشت شان به ادبیات چپ سنتی، شرق زده و مذهب زده ملی - مذهبی  پنجاه سال قبل، و حسن ختام آن با "بقول مارکس گل همینجاست همینجا برقص" به نحو زمختی توی ذوق میزند.   

دفن آرمانهای چپ و کارگری، عدالتخواهانه و ضد استثماری به بهانه حمله بیگانگان، رفتن به دامان علیزاده ها و تولید فرهنگ و هنر "مقاومت" با حسرت از "دستآوردهای" "هنر تبلیغات جنگ" آوینی، را نمی توان با نقل قول از مارکس و  دلسوزی به حال قربانیان حاکمیتی که این چپ از ان دفاع میکند، تلطیف کرد. 

به تئوری هایی این چپ در مورد "استعمار امروز"  و بورژوازی کمپرادور، و ملی و مترقی و جنگ با نئولیبرالیسم در مورد  این جدال ها، که نه استعماری و ضداستعماری که تماما بورژوا امپریالیستی  برای تقسیم مجدد جهان در راستای یک عقب گرد عظیم تاریخی است، باید جداگانه پرداخت. 

به سازمان ملل، شرایط امروز و حضور پزشکیان بازگردیم. 

فراخوان مصاحبه شونده به تعمیق و گسترش جنگ، در جهانی که در آن دهها قدرت اتمی همگی دست به ماشه منتظر کلید خوردن شروع استفاده از آن هستند، و دعوت از ایران برای پیوستن به یکی از این قدرت ها،  "انقلابیگیری" شگفت انگیزی  است! مقایسه عواقب آن با کشتارهای صدها میلیونی در جنگ دوم جهانی که در آن تنها یک قدرت اتمی وجود داشت، و وعده رستگاری طبقه کارگر بعد از "پیروزی ایران" و پیروزی قطب شرق و تمدن شرقی، از طالبان و جمهوری اسلامی تا انواع نیروهای "ضدغربی"، یا از سر نا آگاهی است و یا ریاکاری!  

در جنگ جهانی دوم، جنگی که یک انقلاب پیروزمند کارگری را پشت سر دارد و در آن قطبی موجود بود که خود را با سوسیالیسم و عدالتخواهی سوسیالیستی در قدرت نگاه داشته بود، قدرتی که به درجه ای  میراث آن انقلاب کارگری را در سطح ارزش های انسانی و عدالت اجتماعی و آرمانهای یک زندگی بهتر و انسانی یدک می کشید، قطبی که  برتری خود از این نقطه نظر را به سایر نیروهای بورژوایی، فاشیستی یا "دمکرات" در میدان تحمیل کرده بود، وجود داشت. امروز  در میان قدرت های حاکم، کدام قطب و کدام ارزشهای انسانی، کدام الگوی رهایی و عدالت و آزادی و برابری در میدان است که میتوان به اتکا آن وعده  آینده ای بهتر پس از قتل عام ها و بمباران های اتمی داد؟ 

پیروزی ایران و پیروزی جمهوری اسلامی، پیروزی حماس و  پیروزی طالبان و حوثی ها (انصارالله) و القاعده و..  را نمی توان با نشان دادن عمق فاجعه عملکرد فاشیسم اسرائیل و مخاطرات تهدیدهای ترامپ،  پیروزی قطبی با ارزشهای و الگوهای انسانی "تلویحا"، به خورد جامعه دارد!  و  طبقه کارگر و محرومین را برای رسیدن به یک زندگی امن و صلح آمیز و انسانی در انتظار  پیروزی و موفقیت این نیروهای "استعمارزدا"، "خوشبین" و ساکت و آماده قربانی شدن، نگاه داشت! 

در جنگ دوم جهانی، در میان قدرت های حاکم، قطبی که در رقابت با قدرت های غربی،  حامی دهها جنبش سوسیالیستی، چپ و کارگری در سراسر جهان و بخصوص همان غرب وبریتانیایی بود که مصاحبه شونده، وعده پیشروی طبقه کارگر ایران را به مدل آن را میدهد، وجود داشت. در عین حال جدال "چپ" جبهه پایداری ما،  با  "غرب" و "ارزش های غربی"،  شامل جدال شان با همه چیز جوامع غربی است، نه طبقه و قدرت های حاکم بر آنها! 

جوامع غربی  که مارکس و کمون پارس و انقلاب صنعتی و انقلاب کبیر فرانسه و دوران روشنگری و   دستآوردهای جنبش های سوسیالیستی و  کارگری، جنبش حق زن، جنبش دفاع از محیط زیست و ... تماما از محصولات آن است.  محصولات شرایطی که در آن، جنبش های سوسیالیستی، کارگری، عدالتخواهانه و  صلح طلب، میدان دار بودند! در مقابل فاشیسم، کمونیسم و سوسیالیسم، بعنوان یک قطب،  هم در سطح قدرت های حاکم و هم در جنبش های اجتماعی و طبقاتی، هم در شرق و هم در غرب، رقیب بود و نه شاکی! امروز چین و روسیه، با طبقه کارگر به مراتب ارزان تر و ساکت تر از غرب، با شهروندان به مراتب کم حقوق تر، نه تنها چنین جایگاهی را ندارد که تنها عناصر "میوه چین"  از منجلاب و لجنی هستند که آمریکا آفریده است!   

در آن توازن قوا که یک سوی آن قطبی بود که  داعیه سوسیالیستی داشت و در یکی از مجامع عمومی ش، تصمیم گرفت که صهیونیسم را "شکلی از نژادپرستی و تبعیض نژادی" اعلام کند و از آن "مشروعیت زدایی" کند و به این طریق برای بیش از یک دهه فاشیسم یهودی را افسار زده بود،  در و دروازه  نشست های سازمان ملل به روی کاسترها و عرفات ها،  "نه به زور و با تحقیر"  که با احترام باز بود!  بار دوم، که آمریکا برای عرفات برای شرکت در مجمع عمومی ویزا صادر نکرد و "کار شکنی" کرد،  اعضا سازمان ملل تصمیم  گرفتند که آن نشست را به ژنو منتقل کنند تا  در آن عرفات بتواند شرکت کند. 

این سازمان ملل و مجمع عمومی آن، که برای نتانیاهو فاشیست که منزوی ترین و منفور ترین عنصر در جهانی است که مشتی مرتجع در قدرت های ان نشسته اند، "فرش قرمز" پهن میکند! قادر نیست که شرکت  رئیس دولت خودگران فلسطینی را که آمریکا آن را "راه نمی دهد " تامین کند و اعضا "غیرمحترم" حداکثر رای میدهند که ایشان بصورت مجازی در نشست شرکت و  صحبت کند!  سازمان مللی که  ترامپ و آمریکا، هرآنکس را که بخواهند میتوانند از شرکت در جلسه  آن محروم کنند!  نه "پزشکیان" که به تیم او "قسطی" و به خود او "لرزان" اجازه ورود دادند عرفات است، نه این سازمان ملل نهاد  تنظیم کننده روابط "قدرت های حاکم"!  

یکی کردن آن شرایط با امروزی که در سازمان ملل آن، در سایه لجنی که ترامپ و نتانیاهو به جهان پاشیده اند علاوه بر پزشکیان جانوری چون "احمد الشرع" هم "می درخشد" و از "درد فلسطینیان" شکوه میکند!  طالبان "ضدامپریالیست" و فاجعه کشور افغانستان منطقه "استعمار زدوده  شده" تلقی میشود و دهها قدرت اتمی افسار رها شده در میدان هستند، یا از سر ناآگاهی است یا ریاکاری!   

در جهانی که در صف قدرت های حاکم،  "مقاومت"  یعنی میدان داری قدرت و  جنبش های ارتجاعی قومی و مذهبی،  سیطره ارزش ها و فرهنگ و ساختار سیاسی و اجتماعی – طبقاتی، "ضدغربی"، "ضد تمدن"، "عشیره ای" و  "شرق زده"!  روشن است که چرا جانورانی چون نتانیاهو و ترامپ، "رهبری جهان آزاد"  آن را بعهده دارند و با دست باز بر جهان خون می پاشاند!

  این نوع از "چپ"، که در وصف آن "مقاومت"  بر طبل "زنده باد" میکوبد، آن نظم جدید "شرق محور" ش،  بی تردید غرب ستیز است.   اما نه ضد کاپیتالیسم است  و نه ضد استثمار!  نه ضد میلیتاریسم است و نه ضد فاشیسم و صهیونیسم!  از مردم ایران میخواهند، که ساکت باشند، فرصت دهند، تحمل کنند و  دندان روی جگر بگذارند و قربانی شوند،  تا به آن "مدینه فاضله" برسند!  به راستی ناسیونالیسم، اسلامی یا سکولار، شرقی یا غربی، آمریکایی یا ایرانی، کرد یا فارس، ترک یا عرب،  جنبش و جریانی ضدانسانی است! 

سرانجام جدال قدرت های بورژوا امپریالیستی و میلیتاریستی برای تقسیم مجدد جهان، نمی تواند در غیاب قطب سوم، قطب محرومین و محکومین گرفتار در منگنه جنگ هایشان، در غیاب یک جنبش قدرتمند و متحزب کمونیستی -  انترناسیونالیستی، هیچ محصول "سفید" ی بدنبال داشته باشد.  تحمیل عقبگرد های تاریخی عظیم به جوامع انسانی پس از دهه ها جنگ و تحریم و تخریب و  فرارها و پاک سازی های میلیونی و به  گرسنگی کشاندن جهانیان و شکل گیری "نظم جدیدی" که نهایتا این قدرت ها بسازند، میتواند بارها از نظم پیشین و نظم موجود، نکبت بار تر باشد، اگر قدرت و نیروی سوم در قامت یک قدرت دخالتگر پا به میدان نگذارد!  

نمایندگان مقاومت اما در پایین، در خیابانهای واشنگتن و نیویورک و پاریس و رم و لندن و  دهها و دهها کشور و شهر در جهان، در اروپا و آمریکا و آفریقا و آسیا، در جهان عرب ودر خاورمیانه، زنده اند! نگاهها را باید به پائین و به نیروی سومی دوخت که در آمریکا مشغول به زیر کشیدن ترامپ است! در فرانسه و بریتانیا و آلمان و دهها ودهها کشور آسیایی و آفریقایی و  اروپایی  در میدان است برای دفاع از معیشت خود و نپرداختن هزینه جنگ ارتجاعی دولت های خودی!  علیه میلیتاریسم دولت های خودی و تامین سلاح فاشیسم اسرائیل، هر روز مشغول جمع آوری نیرو است! خواهان صلح و پایان نسل کشی از فلسطینیان و علیه حمله به ایران و جنگ آمریکا و اسرائیل در خاورمیانه، و قطع بی قید و شرط جنگ است!  نمایندگان مقاومت در پائین در جنبش های کارگری در سراسر جهان، در ایران در  جنبش مقاومت در مقابل له شدن در منگنه دو ارتجاع، یکی ارتجاع میلیتاریستی غرب و دیگری ارتجاع حاکم و تبدیل نشدن به گوشت دم توپ هیچیک، زنده  است! عقب نشینی ها و انزوا کامل اسرائیل را، نه رزمندگان پشت لانچر ها در ایران و حماس، که این جنبش ها به قدرت های حاکم تحمیل کرده اند.  مقاومت و تلاش نیروی سومی که بی تردید، قادر است مناسبترین بستر برای عروج جنبش های سوسیالیستی، چپ کارگری – کمونیستی،  در ایران و در سراسر جهان را فراهم کند!  

نگاهی به جنبش بشریت متمدنی که امروز همه دولت های مرتجع جهانی را به فاصله گرفتن از دولت فاشیست اسرائیل کشانده است، نگاه به جنبش مقاومتی که در ایران حاضر نیست "برای پیروزی" گرسنگی را تحمل کند و هر روز از جایی و به بهانه ای برای معاش و بهبود شرایط  کار و زندگی اجتماع میکند،  کافی است که به مارکس رجوع کرد که: "گل همینجا است، همینجا برقص"!  

 این روزها میگذرد و ورق برمیگردد! طرفدارن جنگ و هوادار و حامیان جبهه پایداری، بهتر است با خراب نکردن همه پل های پشت سر، راه گریزی از فشار این جنبش ها پیدا کنند.  

١٢ مهر ١٤٠٥

٤ اکتبر ٢٠٢٦