کردستان و مردم آن زیر سایه حکومت تحمیلی دو خانواده، در میان ظلم، ستم و ناامیدی در حال خفه شدن هستند. این دو خانواده در راس هرمی از شبهنظامیان، مجموعهای از نهادهای سرکوبگر و تحمیق مردمی حاکمیتی را بنیاد نهاده اند که به دور از هرگونه قانون و یا هر نوع مشروعیت مدنی، ثروت و سامان این جامعه را در اختیار گرفته اند. جمعی را مرید، دستیاران و یا محافظ گوشبهفرمان خود بدل کرده و جامعه ای میلیونی را به اسارت درآوردهاند. زندگی و سرنوشت مردم را گروگانِ گرفته تا کاخها و ثروتی هنگفت برای خود و اقلیتی سرمایهدار بنیاد نهند.
در حالیکه جمعیتی میلیونی با کار، رنج و خستگی فراوان، از تامین یک زندگی ساده برای خانوادههای خود عاجزند. حاکمیت این دو خانواده که در برهه کنونی الگوی حاکمیت بورژوازی کُرد است، تمامی ملزومات زندگی از خوراک، پوشاک، سوخت، آب، برق، تحصیل، بهداشت و هر چیز دیگری را به حیطه تجارت خود و دستنشاندگانشان تبدیل کردهاند.
بخش بزرگی از کارگران، اگر شانس داشته باشند و از صبح تا غروب با کار طاقتفرسا در کارخانهها، ساختمان سازی ها و یا خدمات شهری ماهیانه ٣٠٠ تا ٥٠٠ و نهايتا ٦٠٠ هزار دینار درآمد داشته باشند، یا پس از دهها سال رنج و مرارت از حقوق بازنشستگی ٥٠٠ هزار دیناری برخوردار شوند، تمام دستمزد و حقوقشان حتی کفاف هزینه دو بار مراجعه به پزشک یا یک شب ماندن در بیمارستان خصوصی را نمیدهد! چطور می توان با این درآمد ناچیز، اجارهبها، خوراک، پوشاک، پزشک، دارو، سوخت، آب، برق، رفتوآمد و تحصیل... و غیره برای یک خانوار را تامین کرد؟!
جمعیت عظیمی از جوانان فارغالتحصیل دانشگاهی حتی داشتن چنین درآمدی برایشان به خواب و خیال بدل شده است. وضعیت سایر کارگران، معلمان، کارمندان و کسبه نیز همینگونه است؛ حتی اگر تفاوت اندکی داشته باشد، تابآوریِ تحمل این شرایط سخت زندگی و گرانی کمرشکن که گریبانشان را گرفته ندارند.
با این وجود نیز، بخش بزرگی از مردم بیکار و بیدرآمدند. نه استخدامی و نه ارتقای شغلی وجود دارد. حقوقی هم که تنها چند ساعت در دست و جیب کارگر و کارمند باقی میماند، با هزار اما و اگر بالاخره به مهمان دیرهنگام سفره مردم تبدیل میشود.
حاکمیت نامشروع ، ظالم، خودکامه، و سرکوبگر عشیره ای و شبهنظامی که مردم را در هزار و یک بند و زنجیر اقتصادی و سیاسی گرفتار کرده اند اما در قبال زندگی مردم به هیچوجه پاسخگو نیستند. آنچه در گذشته خدمات عمومی و دولتی نامیده میشد، گامبهگام و بهصورت برنامهریزیشده به سمت نابودی و اضمحلال سوق داده شده است، در عوض، فهرست مالیاتها و باجوخراجی که بر دوش مردم، کسبه، بازار و غیره روزانه افزایش می یابد.
در نهایت، بار سنگین همه اینها روی دوش کارگران، معلمان، کارمندان و کسبه میافتد و در قالب گرانی سرسامآور مایحتاج روزمره زندگی گریبان آنها را میگیرد. درآمد حاصل از این مالیاتها نیز مستقیماً به خزانه (جیب) این دو عشیره و وابستگانشان سرازیر میشود. نفت را چه به صورت قانونی و یا قاچاق میفروشند و درآمدش از آنِ خودشان است، انواع مالیات، باج و عوارض گمرکی را میگیرند و درآمدش به جیب خودشان میرود، املاک دولتی و شهرداری را میفروشند و پولش مال خودشان است، صد و یک کمپانی گوناگون تاسیس کرده اند، از مواد غذایی گرفته تا بازار، بهداشت، آموزش، آب، برق، مسکن، سوخت و تمام عرصههای کار و تجارت را به انحصار خود درآوردهاند. از همه اینها مهمتر، این حاكمیت علیرغم همه اینها حقوق دهها ماه مردم را نپرداخته و به آنها بدهكار است. دولت بدهی خود را به مردم نمیپردازد، اما اگر شهروندی بدهی تحمیلی دولت را نپردازد، آب و برقش را قطع میکنند.
حاکمیت این دو خانواده غارتگر، بدون ذرهای شرم و حیا، از طریق رسانههای خود، وضعیت فاجعهبار و تلخ خانوادههایی را به نمایش میگذارند که فقر و فلاکت گلویشان را می فشارد. آنها را تشویق میکنند تا از زندگی فاجعهبار خود بگویند و با گریه و زاری و التماس از ثروتمندان و سرمایهداران بخواهند تا دلشان به رحم آمده و به عنوان خیرات و صدقه، هزینه نان خشک، سرپناه یا بیماران درماندهشان را تامین کنند. این دو خانواده که بر قلههای ثروت بیحساب نفت، تاراج جیب مردم و تجاریسازی تمام مایحتاج زندگی نشستهاند، میکروفون جلو مردم میگیرند و راه و رسم التماس و تمنا برای صدقه را به آنها نشان میدهند. حاکمیت باجگیر، غارتگر و غاصب حاضر نیست کوچکترین مسئولیتی را در قبال وضعیت شهروندانی بر عهده بگیرد که در لبه مرگ ند یا زندگی برایشان به دوزخ و فاجعه بدل شده است.
مسعود بارزانی و شاهزاده و شاهزادگان خانوادهاش از یکسو، و فرزندان طالبانی و خانواده هایشان از سوی دیگر، هر کدام یک شهر کامل را به کاخ سلطنتی و زندگی فرعون آسا بدل کردهاند. شازده های تازهبهدورانرسیدهشان نیز که حتی یکبار دست به سیاه و سفید نزده و اصلاً نمیدانند کار یعنی چه، دقیقاً به حسابِ همین بیپناهی مردم به میلیاردر تبدیل شدهاند. هر یک از این خاندان به زور اسلحه و نیروهای شبه نظامی خود و نهادهای سرکوبگر و اطلاعاتی، امنیت، ضدترور و انواع نهادهای سرکوبگر و تحمیق مردم، خود را پادشاه منطقهای کردهاند. تمام عناوینی چون پارلمان، شورا، دادگاه، شهرداری و مجامع بهاصطلاح برآمده از انتخابات، کارتُنی و پوچند و تنها روپوشی برای حاکمیت مطلق و تحمیلی این دو خاندان است. قدرت بهطور مطلق در دست این دو خانواده انحصار یافته است و آنچه به عنوان نهادهای دولتی، مدنی و قانونی نشان داده میشود، مجموعهای از مریدان، مزدوران و سرسپردگان در خدمت قدرت این پادشاهان و شاهزادگان هستند. این سیستم در تاریخ ۳۵ سال اخیر تثبیت شده است که خاندان بارزانی و طالبانی، بهویژه مسعود بارزانی و طالبانی (پدر و پسر)، ۳۵ سال وقت داشتند، اما در قرن بیستویکم با الگوهای حکومت استبدادی قرون وسطایی و به زور اسلحه، جامعه مدرن کردستان را به اسارت گرفته اند.
این حاکمیت خانوادگی، مرتجع، ستمگر، غارتگر و سرکوبگر، برای تحکیم حاکمیت خود از هر نوع ارتجاع اسلامی، عشیرهای کمک گرفته و سنن کهن و عقبمانده را احیا کرده است. این حکومت تحمیلی فاقد هر نوع مشروعیت سیاسی، قانونی، اجتماعی و حتی اخلاقی است و هرگز شایسته مردم متمدن و جامعه مدرن کردستان نیست . حکومتی که با ابتداییترین معیارهای معاصر، حقوق و آزادیهای اولیه در تضادی لاینحل قرار دارد. این حکومت تنها ستمگر و ظالم نیست، تنها مرتجع و عقبمانده نیست، تنها غارتگر و جیببرِ نیست، بلکه جامعه کردستان را تا لبه پرتگاه ویرانی و نابودی هل داده است. از این رو، هرگونه تحول پیشروانهای و نجات زندگی مردم از این فاجعه، پیش از هر چیز در گرو پایان دادن به این حکومت است. این حاکمیت مانع و سد اصلی در برابر هرگونه پیشرفت، بهبود و گذار به سوی زندگی شایسته انسانی است. پایان دادن به این حکومت، گام نخست و آغازین استقرار جامعه بر روندی است که میتواند به برپایی حکومتی پیشرو متکی بر اراده مردم منجر شود؛ حکومتی که اراده و برنامه اصلیاش فراهمسازی آزادی و پایان دادن به تمامی محرومیتهایی باشد که حکومت ۳۵ ساله طالبانی و بارزانی مسبب آن هستند.
بیشک، سرنگون کردن و کنار گذاشتن این حاکمیت تا دندان مسلح، ثروتمند و ستمگر کار آسانی نیست، اما عملی است. آن میلیونها زن و مرد کارگر، معلم، کارمند، زحمتکش، جوان، بیکار و کسبهای که گرانی، بیپناهی و ظلم به ستوهشان آورده، اگر متحد و متشکل باشند، اگر در حولِ افقی سیاسی و انقلابی برای سرنگونی این پادشاهیِ دیستوپیا و کابوس اراده کنند و به میدان بیایند، میتوانند قدرت، سلاح و ثروت آنها را فلج کرده و از کار بیندازند. میتوانند ضمن پایان دادن به این حاکمیت ستمگر و این خاندان، تمامی غارتگران، مجرمان و ستمگران را به پای دادگاه انقلابی مردمی بکشانند. محور اصلی مباحث پلنوم ۳۳ کمیته مرکزی حول همین مسئله و بر ضرورت و چگونگی آمادگی برای این تحول، تمرکز یافت و بر همین اساس، وظایف اصلی و فوری حزب کمونیست کارگری کردستان را تعیین کرد.
بی شک، این تغییر در حاکمیت و تغییر شرایط زندگی مردم در نهایت باید به دست تودههای وسیع کارگران و مردم ستمدیده، متشکل و متحد در حول این افق به سرانجام برسد. سازمانها، مجامع، محافل و شبکههای کارگران، زنان، جوانان، معلمان و کارمندان نقش بسیار مهمی در این مبارزه و تحول ایفا میکنند. سازمانهایی که وجود دارند باید در همین راستا تقویت شده و توسعه یابند، و در جاهایی که وجود ندارند باید تاسیس شوند و تودهها حول آنها متشکل و متحد گردند. اتحاد و تشکلیافتگی شرط پیروزی این مبارزه برای نجات جامعه از این دوزخ و فاجعه است. هرگونه انتظار از این حکومت، حتی برای حل سادهترین مشکلات مردم، سادهلوحی و ناحق است و مسبب عمیق تر شدن و انباشت هرچه بیشتر سیه روزی و استیصال خواهد شد. اساساً حل ابتداییترین مشکلات مردم به هیچوجه در دستور کار و برنامه این حکومت وجود ندارد.
این حاکمیت همچنان در فکر برنامهریزی برای مکیدن بیشتر خون مردم ستمدیده هستند، تا جایی که حتی چشم طمع به این دوختهاند که چگونه از آخرین نفسهای بیماران نیز برای بیمارستانهای خصوصی خود سود بیرون بکشند! از این رو، لازم است مبارزهای همهجانبه در تمامی عرصهها علیه این فاجعه و کابوس صورت بگیرد. از تحمیل مطالبات گرفته تا هر نوع تغییر ریشهای، تنها از طریق همین مبارزه میسر است. نقش رهبران، پیشروان و فعالان جنبشهای اجتماعی و اعتراضات کارگری، کارمندان، معلمان، زنان، جوانان، فعالان کمونیست، آزادیخواه و روشنفکران ترقیخواه در این مبارزه و در سازماندهی و اتحاد تودهها، بسیار حیاتی و سرنوشتساز است و میتواند این مسیر و این تغییر را هموارتر و دستیافتنیتر کند.
