بسیار خوب، وقتی مقامات کاخ سفید از مقاصد و اهداف خود مستقیما و آگاهانه از بمباران بنیادهای اجتماعی و بازگرداندن عصر حجر دم میزنند؛ شوخی در کار نیست.  آنچه علنا در حضور خبرنگاران و افکار عمومی بیان میشود؛ اهداف فوری و بدقت طراحی شده است. با هر ورق پاره تازه از چرخ و فلک استراتژی  با شتاب هر چه بیشتری آشکار میشود که بزرگترین و قدرتمندترین ارتش تاریخ جهان فاقد ثبات در رهبری، ضعیف در حفاظت خود و سربازان، بدون مهمات و در یک کلام  اهل نیل به اهداف دست دوم هم نیست. 

دیگر اتاق جنگ با آن دنگ و فنگ شناخته شده در کار نیست. هر روز بطور مداوم و در لحظات " پر مشتری" شبانه روز، مفاهیم وطن و وطن پرستی است که در پستوهای ذهن و رفتار  مشتریان، از میان همه شهروندان و از سنین گوناگون رتوش میشود. در حالیکه در آنتراکت میان سکانس های کمتر یا بیشتر مربوط به  جنگ، تبلیغات آدامس بادکنکی و خرید قسطی  وسایل برقی آشپزخانه، حواس مخاطبین را پرت میکند؛ تصاویر خانه های مسکونی، پل و راه های ارتباطی، سیستم حمل و نقل عمومی، کارخانه ها و مزارع و انبار سیلو ... تل خاک و ویرانی بجا مانده از عملیات ها است که سوال می آفریند و بی جواب میماند. این تازه در طرف امریکا در دوردستهای تهدیدات نظامی ایران است، وگرنه جایی که زورش برسد، ‌طرف مقابل جنگ،‌ ارتش جمهوری اسلامی در همین مسیر به سختی قابل تفکیک است. 

از مدتها پیش آشکار است که دیگر این وسوسه  و «خر شیطان» است که سکاندار جنگ است. نگاهی به همه تبلیغات و پروپاگاند و فکت های منتشره،‌ در مسخره ترین شکل خود، ‌جنگی در کار نیست. آنها که باید بجنگند و سنگ میهن به سینه بزنند در دوردست های ممکن در زیر زمین و در میان مردم غیرنظامی پنهان نشسته و محافظت میشوند. سیاستمداران از ترامپ تا دیگر سرداران نوین  تاریخ در هنر جنگ،  اذعان دارند که در مقابل ما نه جنگ است و نه قرار است به جایی برسد. نه مذاکره یا معاهده و نه صلح،‌ هیچ یک در کار نیست. همه می فهمند و فهمیده اند‌، زبان فرماندهان از تکرار واقعیت مو در آورده است، در انتظار آن لحظه که خشک مغزترین از ساکنین کاخ ریاست جمهوری دیگر دست از لجاجت بردارند؛ این جنگ در حال آزمایش کورکورانه  یکی پس از دیگری  شانس ابن الوقت بیهوده رو به جلو ورق میخورد. 

آیا تضمینی برای توقف ابلیسهای کشتار و ویرانی در محدوده آتش هوس و اشتهای آزمایش  اسلحه اتمی وجود دارد؟ کجاست، چه  کسی قرار است خطوط مجاز و غیر مجاز،‌عقلانی و مشروع را فقط یاد آور شود؟  هر روز که میگذرد سایه ترسناک رسیدن آن روز که هر یک از طرفین حوصله شان سر برود،  کنترل از دستشان خارج شود،‌ کار از کار بگذرد و در قلمداد یک بن بست...  دست به آخرین برگ بقای خود ببرد؛ درهای جهنم هراس را رو به جهان  باز میکند. 

امروز حتی برای دوستان سرنوشت امریکا - با هر درجه توهم و هر درجه از ظرفیت ماجراجویی - نمیتواند جای تردید  باشد که از  این لجنزار هرگز یک امریکای قدرتمند و برتر بر نخواهد خاست. تراژدی بزرگ در نظم جهانی آنجا است که پنجره امیدی را نمی توان سراغ گرفت که شاید هنوز صدها میلیون امریکایی در قالب ملتی «بزرگ» و همزمان با نوسانات  تک دلاری خیره در قیمت بنزین و گوشت همبرگر ارزان وارداتی،  هرگز قادر به زدودن خفت سیاستهای ترامپ خواهند بود. این خفت زمانی روح بزرگ ترین ملت تاریخ بشری را به گند کشید که قطع کمک به سازمان بهداشت جهانی به نفع بهبود ناچیز ترازنامه بازار ایالت متحد امریکا به صفر رسید... و آن  نه برای تامین سرپناه  دهها میلیون امریکایی فقیر و بی مسکن،  بلکه فقط برای چاق تر شدن یک اقلیت هر چه محدودتر که از قبل نیز اقتصاد جهان را در مشت خود داشتند.  حتی اگر ایران از بمباران از هوا با خاک یکسان شود و یا در زمین  به اشغال پیاده نظام امریکا گرفتار گردد؛ حتی اگر چنین فرضیه ای به اندازه کافی ممکن و مطلوب تلقی شود؛ تکرار شکست افغانستان و خطر قریب الوقوع رسوایی و شکست بزرگتر بعدی آن را زمین گیر میکند.  

امریکا شاید و به هر تعبیر میتوانست بزرگ باشد، اما انتخاب کرد که به اندازه نقشه کثیف و خون آلود «اسرائیل بزرگ» خوار و ناتوان و بازیچه باشد؛ 

امریکا می توانست حداقل در همان قالب محدوده کمپ دیوید اراده بخرج دهد، با پیچاندن دست نژادپرستی و توحش صهیونیستی - کجدار و مریز- هم که شده در نقشه دو دولت جایی برای خوشبینی باز بگذارد؛ ‌اما ترجیح داد  زیر خرابه خون آلود غزه خاک بخورد و تحقیر شود؛ 

امریکا می توانست گلوی جمهوری اسلامی را بفشارد و پشت به مبارزه توده های جان به لب رسیده باشد،‌ بجای بهم زدن لجن افق یا آلترناتیوهای  پلاستیکی  دوزاری،  جلو بیفتد و بر قلمدوش مردم و آزادیخواهی در ایران،‌ ادامه همان کوره راه  دموکراتیک و آزادی نیم بند همیشگی برای خود اول و آقا بماند؛‌ ... معلوم شد جهان امروز برای استراتژی و تاکتیک مبتنی بر بمباران هوشمند، محاصره اقتصادی هوشمند، فرماندهان تخریب مدارس و پل ها و تیر چراغ برق محلات؛ برای پر کردن نقش   کاریکاتورهای مفلوک از خود بزرگ بینی؛ به عرض اندام  کوتوله های تاریخ ، گُنده  از رخوت و فرصت طلبی، طبلهای توخالی از صلح و عدالت ... دیگر نیاز ندارد.

 کوه موش زایید؛ شهر هرت خاورمیانه و کمربند شیوخ خلیج فارس از سلسله طالبان  و الشرع  به گروهبان  جدیدی از نوع اسرائیلی رضایت داد.  این قله ای تازه برای شکست برای امریکا بود که سابقه آن در عراق و سوریه و افغانستان و در غزه قابل پیگیری است.       

در مورد  بحران و فاجعه جنگی ۲۰۲۶ نمیتوان به خصوص در سایه سیاستهای امریکا به راحتی قضاوت کرد. اما شاید یک چیز بتواند مایه اطمینان و دلخوشی باشد؛ شکست هژمونی امریکا و ترک خلیج فارس! شکست سیاسی و نظامی امریکا هرگز به این اندازه آشکار نبوده است؛‌ نه فقط بخاطر لودگی برتری کاذب نظامی بر ارتش ج. اسلامی؛  بلکه در ساده ترین معیارهای اعمال رهبری بر آن  قطب جهانی که امریکا ادعای رهبری بر آن را دارد. این رهبری اساسا سیاسی است. هژمونی نظامی سترون ترامپ به جای خود؛  این رهبر حداقل می بایست بتواند از وقار برخوردار باشد،‌ ثبات داشته و قابل پیش بینی باشد. بحران جاری خلیج در مقابل  جستجوی  دنیای امروز ناتوان ماند. اما همانقدر در انبان داشت که نشان داد این جهان دیگری است؛ آبهای خلیج  همانقدر در چنته داشت که نشان دهد در مسابقه اردوغان و نتانیاهو و جمهوری اسلامی با ائتلافهای میان پاکستان و دول کشورهای عربی منطقه و مدعیان دیگر؛‌ ‌در نقشه های تسلیح نیروهای ناسیونالیستی مختلف در رکاب منافع امریکا  پس از فروکش تب و تاب جاری؛ کشمکش های بزرگتری در کمین آسایش و امنیت مردم منطقه کمین نشسته است. اما مدعی اصلی جای دیگری است. واقعیت آنست که  رخت جمهوری اسلامی بسته است. جمهوری اسلامی با اولین طلیعه های آتش بس و پایان جنگ  در مقابل موج نارضایتی و اعتراضی که مانند یک فنر به خود میپیچد، سرنوشت بحران خلیج فارس و تنگه هرمز را برای انقلاب بعدی ایران به ارث خواهد گذاشت. آنجاست که تکلیف حضور و هژمونی امریکا را روشن خواهد کرد.