بیست سال از «کمپین یک میلیون امضا» گذشته و بعضی از دست‌اندرکارانش دوباره زیر نورافکن رسانه‌ها ظاهر شده‌اند؛ با روایتی از تاریخ خودشان که ظاهراً در آن، قبل از ورود حقیقت به استودیو، کمی گریم لازم بوده است. 

بیست سال پیش، کمپین مسئله را این‌طور صورت‌بندی کرد: 

قوانین تبعیض‌آمیز را می‌توان تغییر داد، به شرط آنکه با اسلام مسئله‌ای نداشته باشیم.  

سند «کلیات طرح» هم خیال همه را راحت می‌کرد: 

خواسته‌های کمپین «ضدیت با اسلام» ندارد؛ این قوانین مورد اختلاف فقهاست؛ و حتی آیت‌الله‌هایی مانند صانعی و بحنوردی با تغییر آنها مشکلی ندارند.

یعنی مسئله زن در ایران، در روایت کمپین «یک ملیون امضا»، نه حاکمیت یک نظام اسلامی، بلکه اختلاف‌نظر میان آیت‌الله‌ها بود. کافی بود مجتهد مناسب را پیدا کنیم؛ اگر این یکی اجازه نداد، لابد آن یکی می‌دهد. 

اما جنبش زنان در ایران مسیر دیگری رفت. کمپین دنبال مجتهدِ موافق بود؛ جنبش آزادی زن از همان ابتدا دنبال آزادی بود. کمپین می‌خواست قانون را با اسلام آشتی دهد؛ جنبش آزادی زن از همان روزهای سر کار آمدن حکومت اسلامی می‌خواست زن را از حاکمیت اسلام و آپارتاید جنسیتی آزاد کند. کمپین از حکومت اجازه اصلاح می‌خواست؛ جنبش از همان ابتدا مشروعیت حکومت را زیر سؤال برد. کمپین امضا جمع می‌کرد؛ جنبش آزادی زن خیابان را گرفت.

زنی که حجاب اجباری را پس می‌زند، دختری که در دانشگاه علیه جداسازی جنسیتی می‌ایستد، زنی که برای ورود به ورزشگاه و کارخانه درِ ممنوعه را باز می‌کند و دختر و پسری که برای با هم بودن از هیچ آخوندی اجازه نمی‌گیرند، منتظر تفسیر «خوش‌خیم» اسلام نماندند و نمانده اند. از کی قرار بود فعالین حق زن در ایران، به جای امیلین پانکهرست، هشت مارس و جنبش حق رأی زنان، پشت سر آخوندهای «اصلاح‌طلب» نماز بخوانند و از آنها مشروعیت بگیرند؟ آیا امیلین پانکهرست ناگهان با عمامه در قم ظاهر شده بود و ما خبر نداشتیم؟ آیا هشت مارس به «روز جهانی اختلاف‌نظر میان مجتهدین درباره حقوق زنان» تغییر نام داده بود؟ هیچ زن آزاده‌ای در ایران برای رسیدن به حق خود به شکاف و انشقاق در صفوف فیضیه قم دل نبست و نبسته است. اتفاقاً این کمپین در برابر بخش رادیکال و سکولار جنبش ازادی زن از همان ۲۰ سال پیش علم شد. جنبشی که از همان روزهای سر کار آمدن جمهوری اسلامی، علیه قوانین اسلامی ایستاد و رژیم مذهبی را مسبب فرودستی زنان دانست. از همین‌جا تضاد روشن می‌شود: یکی می‌خواست از درِ اسلام وارد شود تا شاید سهمی از قدرت در حاکمیت بگیرد؛ دیگری اصلاً این در را به رسمیت نمی‌شناخت.

و بعد «زن، زندگی، آزادی» آمد. امتداد همان جنبش آزادی زن که از همان روزهای سر کار آمدن جمهوری اسلامی، راه خود را از این نظام، جناح‌ها و اهداف آن ــ تولید ضدآگاهی، توهم، انفعال، سرخوردگی، سکوت و ناامیدی ــ جدا کرده بود.  اینجا دیگر خبری از «کدام مجتهد موافق حقوق زن است؟» نبود.

زن، زندگی، آزادی، پاسخ خود را داده بود:

حق زن از جمهوری اسلامی «خوش خیم» نمی‌آید.
آزادی زن در چانه زنی با حکومت اسلامی نمی‌آید.
و برابری را نمی‌شود از همان نظامی گرفت که تبعیض را قانونی کرده است.

پس اگر قرار است تاریخ جنبش زنان نوشته شود، این دو مسیر را قاطی نکنیم:

یکی تلاش کرد حاکمیت را با حقوق زن آشتی دهد؛
دیگری علیه بساط قوانین اسلامی برای آزادی زن جنگید و میجنگد!

و تاریخ، دست‌کم از ۱۴۰۱ به بعد، دیگر نمی‌تواند وانمود کند که این دو یکی هستند.