آسو سهامی: سلامهای ما را پذیرا باشد. طی روزهای گذشته، شاهد موج جدیدی از تقابل نظامی آمریکا و جمهوری اسلامی بودیم. حملات اخیر آمریکا به یک مراسم عروسی در بندر کوستک منجر به کشته و زخمی شدن بیش از ۷۰ نفر شد که بخش بزرگی از مجروحان زن و کودک هستند. در روز نخست حملات آمریکا و اسرائیل به ایران نیز، در اسفند ماه، دبستان شجره طیبه مینا مورد حمله قرار گرفت که منجر به کشته شدن بیش از ۱۵۶ کودک شد. اگرچه در طی بمباران شهرهای ایران، غیرنظامی‌های زیادی کشته شدند، اما آمار دقیقی در این رابطه در دست نیست.

 اما این تمام ماجرا نیست؛ دولت آمریکا که نتوانست از طریق بمباران و حمله نظامی به اهداف خود در منطقه دست پیدا کند، دور تازه‌ای از تعرض اقتصادی را به معیشت مردم ایران زیر عنوان "خشم اقتصادی" اعلام کرده تا شاید با بستن شریان‌های اقتصادی یک جامعه، جمهوری اسلامی را وادار به باز کردن تنگه هرمز کند. سیاستی که زیر نام "دشمنی با جمهوری اسلامی" قرار است کمر مردم ایران را زیر فشار اقتصادی بشکند و گرسنگی را به جامعه ۹۰ میلیونی تحمیل کند. آن سوی ماجرا نیز، یعنی جمهوری اسلامی، شمشیر را علیه مردم ایران از رو بسته و هر نوع صدای اعتراضی را به شدت سرکوب می‌کند. رفیق آذر ضمن خوش‌آمد گویی به شما، گویا جنگ ارتجاعی آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی همچنان ادامه دارد و عملاً به بن‌بست رسیده. علاوه بر بمباران محیط زندگی مردم، زیرساخت‌های اقتصادی بیمارستان و منابع آب، اکنون جنگ مستقیماً سفره خالی و معیشت مردم را هدف قرار داده است. تجربه‌ای که در عراق و در لیبی شاهدش بودیم؛ مرگ دهها هزار کودک در عراق، نمونه ملموسی از چنین سیاست خونینی است. دولت آمریکا نشان داده که جنگ او نه با جمهوری اسلامی، که با مردم ایران است. در صورت ادامه این وضعیت، وضعیت مردم ایران به کدام سمت می‌رود؟

آذر مدرسی: من هم روز بخیر می‌گویم به شما و بینندگان نینا. 

شما اشاره‌ای به دور جدید جنگ بین ایران و آمریکا و حملات نظامی که آمریکا به مناطق مسکونی ایران، به مراکز اقتصادی و بخش‌های نظامی ایران در جنوب ایران و خسارات انسانی که به مردم در آن جامعه زده، و همین‌طور تشدید محاصره اقتصادی کردید. اجازه بدهید ابتدا در مورد دور جدید جنگ اقتصادی نکاتی را توضیح دهم.

ببینید، جنگ اقتصادی آمریکا علیه مردم ایران دیروز و امروز و با تشدید تحریم‌ها شروع نشد. امریکا سالها است که به اسم "مبارزه با جمهوری اسلامی"، "رام کردن جمهوری اسلامی"، "مبارزه با تروریسم اسلامی" و یا هر اسم دیگری، منجمله "تحریم اقتصادی جمهوری اسلامی"، دست به تحریم‌های اقتصادی جامعه ایران زده است و این جنگ را شروع کرده است. این یک جنگ اقتصادی علیه مردم ایران و بخشی از جنگ اقتصادی است که آمریکا علیه مردم در سراسر دنیا برای پیشبرد اهداف خودش بعنوان سیاست رسمی خود در پیش گرفته است. طبق آماری که منتشر شده در این جنگ‌های اقتصادی آمریکا علیه مردم جهان و تحریم‌های اقتصادی آمریکا، که حتماً آمار کمی هست و واقعی نیست، تا امروز ۳۹ میلیون انسان جان خودشان را از دست دادند. در نتیجه این جنگ سالها در جریان بوده و الان تشدید شده و قرار است آخرین منفذها به روی زندگی مردم در ایران بسته شود. تا از این طریق جامعه ایران با یک عصیان، عصیان معیشت، عصیان فقر علیه جمهوری اسلامی به پا خیزد و اهدافی که امریکا در جنگ نظامی‌اش به آن دسترسی پیدا نکرد، از طریق قربانی کردن مردم به شکل دیگری پیش ببرد. 

اما صورت مسئله دور جدید جنگ با صورت مسئله جنگ فوریه متفاوت است. در فوریه آمریکا و اسرائیل با هدف رژیم چینج، با هدف خون ‌پاشیدن به جامعه ایران و دامن زدن به یک جنگ داخلی به اسم اقوام، ملیت‌ها، مذاهب و یا رژیم چنجی از درون و یا برون رژیم، به ایران حمله کردند و در آن شکست خوردند. جنگی که امروز در جریان است بر سر مسائل دیگری است. بر سر برون‌رفت از بن‌بستی است که همه در آن گیر کردند. جنگ بر سر بازپس‌گیری موقعیتی است که ایران در منطقه به دست آورده و پیروز بیرون آمدن آمریکا یا تثبیت موقعیتی که ایران در منطقه به دست آورده و پیروز بیرون آمدن ایران. در نتیجه صورت مسئله فرق کرده است. 

در صورت مسئله جدید، در جنگی که به قول معروف با "نور پائین" دارد پیش می‌رود، شما شاهد بمباران‌های فوریه در تهران و شیراز و مشهد و تبریز و .... نیستید، شاهد عملیات‌های ایذایی از طریق بمب‌افکن‌ها و یا موشک‌ پراکنی طرف دیگر هستید. جنگی است بر سر "سرنوشت تنگه هرمز"، بعنوان محک پیروزی و برد یکی از طرفین!. بمباران ها و محاصره اقتصادی همگی قرار است جمهوری اسلامی را یا بدلیل بن بست و بحران اقتصادی یا هراس از عصیانهای توده ای رام کند.

در جنگ جدید هم قربانی باز مردم ایران هستند، چه آنجایی که با تحریم اقتصادی سفره معیشت شان کوچک‌تر و کوچک‌تر می‌شود، چه آنجا که قربانی بمبارانها میشوند. کم شدن بمبارانها به معنی تخفیف جنگ و تاثیرات مخرب آن بر زندگی مردم نیست. امروز اولین حرف و آخرین حرف مردم در ایران مسئله فقر گسترده است. فقر گسترده، گرانی، بیکاری، ناامنی اقتصادی و ناامنی از اینکه ممکن است فردا دوباره جنگ در ابعاد جدیدی شروع شود یا نه. در نتیجه قربانیان این جنگ دوباره مردم ایران هستند. 

این جنگ قربانیان دیگری غیر از مردم ایران دارد طبقه کارگر و اکثریت مردم دنیا قربانیان دیگر این جنگ اند. آمریکا با محاصره اقتصادی ایران سفره معیشت مردم ایران را مورد تعرض قرار می‌دهد و جمهوری اسلامی با کنترل تنگه هرمز بعنوان یکی از گلوگاه‌های مهم اقتصادی دنیا سفره معیشت طبقه کارگر و مردم را در سراسر دنیا مورد تهدید قرار می‌دهد. خطر قحطی که امروز در سراسر دنیا از آن حرف می‌زنند، بخشا ناشی از تغییرات آب‌وهوایی و کم‌آبی است. بخش دیگر آن بسته شدن یکی از گلوگاه‌های اقتصادی جهان، نرسیدن کودهای شیمیایی، نرسیدن مواد غذایی، عدم امنیت معاملات اقتصادی و تجارت جهانی است. یک سر این نا امنی تنگه هرمز و  باب‌المندب و یک سردیگر آن جنگ در اوکراین و نا امنی صادرات غله و.... در آنجا است. این جنگ اقتصادی، که به دلیل شکست آمریکا و اسرائیل در پروژه‌ خود به یک اهرم فشار در دست جمهوری اسلامی تبدیل شده است، مردم جهان را با یک خطر واقعی با خطر نابودی، با خطر فقر، با خطر قحطی و با خطر فلاکت جهانی روبرو کرده است. در این جنگ کدام یک "پیروز" بیرون می‌آید، کی با "دست پرتر" از این بن‌بست بیرون می‌آید، تغییری در این واقعیت که قربانیانش مردم ایران، با بمباران یا با فقر و گرسنگی، و مردم در سراسر جهان با فقر و گرسنگی و هر دو با تحمیل سکوت از طرف دولت‌هایشان روبرو هستند، نمیدهد.

آسو سهامی: در واقع شما کار من را آسان کردید چون می‌خواستم در مورد اوضاع تاثیرات این جنگ بر مردم جهان بر طبقه کارگر در سراسر جهان سوال کنم که خودتان به آن اشاره کردید. در نتیجه برویم سراغ سوال بعدی. 

رفیق آذر، در جامعه ایران و زیر سایه این جنگ و شاخه‌شانه ‌کشیدن‌های رژیم جمهوری اسلامی علیه مردم، زیر سایه تورم و گرانی و اوضاع فلاکت‌بار، یکی می‌گوید باید دنبال سیاست‌های آمریکا و اسرائیل و شاید رژیم سرنگون بشود. و اوضاع بهتر بشود. یکی می‌گوید که ایران باید مقاومت کند و آمریکا را وادار به عقب‌نشینی کند. اما ما کمونیست‌ها انتخاب میان دو قطب این جنگ را نمی‌پذیریم. ما همزمان هم برای سرنگونی رژیم اسلامی جمهوری اسلامی و علیه جنگ و میلیتاریسم آمریکا مبارزه می‌کنیم. ما می‌گوییم که این جنگ باید متوقف بشود. محاصره نظامی و اقتصادی ایران باید فوراً پایان پیدا کند و تحریم‌های اقتصادی علیه مردم، مردم در ایران و مردم جهان لغو بشوند. اما اقدامات عملی در این رابطه چه باید باشد؟ ما کمونیست‌ها چه کار باید بکنیم؟

آذر مدرسی: اجازه بدهید اول بر سر این دو قطبی و انتخابی که ظاهراً همه باید بکنند نکته‌ای را توضیح بدهم. 

من فکر می‌کنم حساب مردم را باید از نیروهای سیاسی جدا کرد. مردمی که با جنگ، چه جنگ نظامی به شکل بمباران و موشک‌باران و کشتار و تخریب زیرساخت‌های اقتصادی و شهرها و اماکن مسکونی، چه جنگ اقتصادی و با تحمیل فقر، در استیصال کامل قرار داده می‌شوند، مردمی که در ناامنی کامل از هر زاویه‌ای قرار داده می‌شوند، به طور اتوماتیک سراغ ممکن ترین "راه حل" برای بیرون آمدن از این وضعیت مستاصل خواهند رفت. به این مردم میتوان این "دو راهی" کاذب را تحمیل کرد که یا باید سراغ جمهوری اسلامی بروید، یا به دنبال امریکا بعنوان قدرت نظامی جهان! جمهوری اسلامی پرچمدار "راه اول" است و مدام مشغول دمیدن بر آن است که با آمدنتان زیر پرچم من از آینده خودتان، از امنیت تان، از رفاه تان، از عزت و احترامتان دفاع خواهید کرد و امریکا پرچمدار "راه دوم" با اتکا به اینکه من قدرت جهانی هستم، می‌توانم با ادامه دادن به این وضعیت از نظر اقتصادی پشت جمهوری اسلامی، و البته شما را بشکنم، و بعد یک آینده بهتر را به شما هدیه می‌دهم! 

در نتیجه قابل درک است مردمی که در استیصال قرار داده می‌شوند، مردمی که تلاش می‌شود بی‌افقی به آنها تحمیل شود، مردمی که جنگ در همه ابعادش به آنها تحمیل شده، ممکن است سراغ این "انتخاب" بروند. اما نیروهای سیاسی که این انتخاب را می‌کنند، انتخاب شان آگاهانه است. انتخابی آگاهانه، بر اساس منفعت سیاسی و جنبشی که نمایندگی شان می‌کنند، است. یک بخش از بورژوازی فاشیست ایرانی فکر می‌کند مهم نیست چه بلایی سر مردم ایران می‌آید، مهم این است که جمهوری اسلامی برود و من گوشه‌ای از لحاف قدرت را به دست گیرم، چه به اسم حق کرد، چه به اسم " پس گرفتن ایران" و "تمامیت ارضی ایران"، چه به اسم این ملیت و آن قوم و این مذهب و آن مذهب، یا به اسم کارگر، به اسم "آزادی مردم" و"انقلاب"، به جبهه امریکا میپیوندند و یا برای "دفاع از میهن" دفاع از جمهوری اسلامی را "انتخاب" میکند. اینها انتخابات آگاهانه‌ای است که این نیروها بر مبنای منافع سیاسی، جنبشی و طبقاتی خود می‌کنند. 

ما کمونیستها سنتاً در تمام جدال‌ها میان قدرت‌های ارتجاعی گفته ایم که ما مجبور به چنین "انتخابی" نیستیم. ما این صورت مسئله ریاکارانه را که شما باید در جدال قدرت‌های ارتجاعی طرف یکی را بگیرید را هیچ وقت قبول نکردیم. نه در جنگ جهانی اول بلشویک‌ها قبول کردند، نه در جنگ جهانی دوم کمونیست‌ها به اسم دفاع از کارگر سراغ دفاع از روسیه رفتند. نه در جنگ ایران و عراق ما کمونیست‌ها این "انتخاب" را قبول کردیم. در هیچ جنگی در جنگ بین آمریکا و طالبان، در جنگ خلیج زیر بار این "انتخاب" نرفتیم و امروز هم نمی‌رویم. این "انتخاب"، انتخابی دروغین است. یک قطب سوم مردمی هستند که علیه هر دو قطب ارتجاعی ایستادند و رهاییشان، زندگیشان، آزادیشان، رفاهشان، امنیت شان، سعادت شان و هر امر مثبتی در زندگی شان منوط به این است که این قطب‌های ارتجاعی دستشان از زندگی آنها کوتاه شود، در دنیا وجود دارد و ما همیشه نمایندگی این قطب را کرده ایم. این قطب امروز خواهان پایان فوری و بدون قید و شرط جنگ است.

در مورد چه باید کرد. دوره‌هایی هست که این قطب سوم توانسته است اهداف خود را به راحتی تحمیل کند و دوره‌هایی هست که به سختی می‌تواند این اهداف را تحمیل کند. امروز شاید یکی از آن دوره‌هایی است که به آسانی نمی‌شود این مطالبه را یعنی قطع فوری و بدون قید و شرط جنگ، را به همه طرفهای جنگ تحمیل کرد. خواست اینکه تمام نیروهای درگیر باید جنگ را فوری و بدون قید و شرط و بدون تلاش برای امتیاز گرفتن از طریق بمباران یا تحمیل فقر و ... متوقف کنند. 

ممکن است امروز به نظر برسد کار آسانی نیست اما شدنی است. شدنی است و پرچم این قطع فوری و بدون قید و شرط جنگ از یک سو دست طبقه کارگر و مردم آزادی‌خواه ایران است و از سوی دیگر دست طبقه کارگر در اروپا، آمریکا و کشورهای غربی است که زیر بار این جنگ زیر خط فقر زندگی می‌کنند. یک درد مشترک و یک معضل مشترک به طبقه کارگر جهانی تحمیل شده و این طبقه باید مشترک و متحد بیرون بیاید. متاسفانه پیش برد این امر مانند دوره‌ای که کمونیست‌ها و سوسیالیست‌ها در جهان قدرتمند و تاثیر گذار بودند، به سادگی ممکن نیست اما  قطعاً  و حتماً شدنی است. در ایران جنگ در همه اشکال آن و سایه جنگ را باید تماماً از سر جامعه کوتاه کرد تا مردم فقر زده و طبقه کارگر بتواند نفسی بکشد و دوباره سربلند کند و نه فقط مطالبات رفاهی امروز خود بلکه مطالبات اقتصادی و سیاسی و اجتماعی طولانی مدت خود را متحقق کند.

مردم جهان به این تلاش و این فشار نیاز دارند. بدون قطع فوری و بدون قید و شرط جنگ و کوتاه کردن سایه جنگ از سر مردم ایران طبقه کارگر ایران اعتماد به نفس، جسارت و قدرت این که به حاکمیت بگوید هر معضلی دارید معضل شماست، من رفاه و آزادی می‌خواهم را پیدا نمی‌کند. بدون قطع فوری و بی قید و شرط جنگ طبقه کارگر در غرب هم امکان سربلند کردن علیه فقر تحمیلی، میلیتاریسم و تعرض به رفاه و آزادی خود را نخواهد داشت. این طبقه جهانی اولین قربانی جنگ و تاثیرات مخرب آن است و نجات این طبقه یک تلاش همگانی و یک تلاش متحدانه را از طرف تمام کمونیست‌ها، سوسیالیست‌ها و آزادی‌خواهان در ایران و در سرتاسر جهان می‌طلبد.

٦ سپتامبر ۲٠۲٦