گزارش ایلنا به نقل از روابط عمومی گروه سرمایه‌گذاری اهداف، «مهدی عبوری»، مدیرعامل گروه سرمایه‌گذاری از عرضه اولیه سهام پتروشیمی «تابان فردا» در هفته دولت خبر داد: عرضه تابان فردا، رویدادی ملی و بزرگترین عرضه اولیه تاریخ بورس کشور است. .. ایشان اضافه کرد: بورسی شدن به معنای پذیرش یک مسئولیت جدید است و از این منظر، شفافیت برای ما اهمیت بسیار زیادی دارد. شرکت باید اطلاعات خود را به‌موقع و دقیق در اختیار بازار قرار دهد و عملکرد آن برای سهامداران قابل ارزیابی باشد. (خبرگزاری کار ایران، ۲۹ مرداد ۱۴۰۵)  

دقت و شهامت  آقای مدیر عامل تحسین برانگیز است  که با همین  چند جمله همه آنچه کارگر باید بداند را بدست دادند.  "تکلیف طبقه کارگر با  قمارخانه بورس" موضوع این  نوشته است. 

بورس،  "شفافیت" و "‎ جدید"  

تمام تلاش آقای مدیر عامل در توصیف عرضه اولیه تاریخ بورس مچ ایشان را در لاپوشانی تاریخ بورس باز میکند. این تاریخ مهم است چرا که همه دارمب و درومب  "‎ شروع مجدد " بورس را بر باد میدهد. این بخش مهمی از کشمکش اجتناب ناپذیر طبقاتی در ایران هم هست. گزارش پشت گزارش؛ رسانه ها یکی بعد از دیگری درباره بورس از جدید بودن شروع میکنند در حالیکه تاریخ بورس در ایران تمام دوره حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی را پشت سر دارد. بورس در خرید و فروش  سهام کارخانجات و اوراق قرضه دولتی تمام رونق خود را قاعدتا به شفافیت کارکرد خود باید متکی باشد. وقتی خود سرمایه داران در عزای یک مرکز بورس شفاف و موفق یقه همدیگر و دولت را گرفته اند برای طبقه کارگر دلیلی برای شک و تردید و دخالت وجود ندارد. دقیقا به همین دلیل حتی در بهترین حالت خود نیز با همه وعده های کذایی دولت، چیزی بر واقعیت آن به معنای یک قمارخانه تغییر نمیدهد.  ‌همواره کرکره بازار بورس با انبوهی اعضای تازه با توهم برای پیدا کردن یک سهم طلایی  برنده بالا میرود و همان روز همان بورس انبوهی از دیگر از اعضای خود را با سر شکستگی ناکامی در جستجوی بی حاصل خود به بیرون پرتاب میکند. موضوع اصلی جای دیگر در جریان است.

 دلالها، واسطه های شکارچی سود در  بازار سهام را از سالهای دور گذشته پهلوی   هم   همیشه داشته ایم. به این جماعت باید یکی بعد از دیگری دولتهای رنگارنگ  در تکاپوی رقت بار بازارگرمی برای بورس تهران را اضافه کرد. ماجرای بورس هرگز سر نگرفت. ارائه پرطمطراق " ‎ارائه سهام کارخانجات به کارگران "‎  در عطف توجه  انقلاب سفید به کارگران هم تغییری بوجود  نیاورد. در میان توده بزرگ  مردم، حفظ ارزش دارایی و پس انداز  مختصر در مقابل تورم آنها همچنان  از راه خرید خرت و پرت، یک نیمچه قالی یا یک النگوی طلا  بجای اعتماد به دولت و خرید چند سهام  در  بورس ادامه یافت. ارائه  سهام به کارگران با گسترش به بخش های بتدریج دهها میلیون نفره اقشار محروم به منظور افزایش تعداد "ایرانیان بورسی"؛  از جمله زنان بی سرپرست ، جنگ زدگان، روستائیان و عشایر و زنان  تحت سرپرستی بهزیستی یا کمیته امام، کارگران فصلی و ساختمانی، دختران مجرد و زنان خانواده های فقیر کارگر  نیز نمی توانست به حل بن بست بورس کمک کند. رسوایی توزیع سود ناچیز کذایی ناشی از هر سهم،‌ با کسر کارمزد دلالان  زورکی این دلقک بازی، دیگر یک رسوایی واقعی از آب درآمد.  سلسله افتضاح در خصوصی سازیها  و دعوای شوراهای اسلامی و ورشکستگی مصلحتی به قصد حراج زمین کارخانه  توسط مدیران  قافیه را تنگ تر می ساخت. انتقال دارایی بیمه های اجتماعی به بورس و طرح های بیشرمانه مشابه آنچنان  تحریک آمیز تلقی گردید که دولت مربوطه را به سوراخ موش راند.  اعتماد، تنها عمود خیمه بورس خیال پا گرفتن نداشت. 

از کشمکش میان بخش های  طبقه حاکم،‌ میان سرمایه داران و دولت و آینده بورس به سختی می توان اظهار نظر کرد. حل این موضوع را باید به خودشان سپرد. اما در تبلیغات آنها رو به طبقه کارگر نکات مهمی هست که باید در موقعیت فعلی مورد تاکید قرار بگیرد.

کارگران یا سهام داران

نقطه تکیه اصلی بورس تبدیل کارگران به سهام داران است.  بحث بر سر شفافیت و دخالت هم در مبحث بورس،  همه دست و دلبازی دمکراتیک پر از افاده بورژوایی آنجاست که  هر کس را باندازه سهام خود – صورت رسیدن به فلک الافلاک "شفافیت" – به  وعده دخالت مفتخر میسازد. به این ترتیب "کارگران بورسی" در اجتماع  سهامداران  برای افزایش ارزش سهام (هر سهم، یک رای!)  در امور کارخانه شریک میشوند. البته همه اختیارات سهامداران بنوبه خود توسط سهامداران اصلی، که معمولا با تصاحب دقیقا ۵۱ درصد آرا،  بنا به تعریف و از  قبل همه کاره هستند، و سهام داران جزء  در نقش پادو های فدائیان سرمایه، چیزی شبیه "بسیجیان" مدل  بورسی، با صلوات  و کف زدن صحنه را به پایان میرسانند.  

هر کس میداند که هیچ کجا، این پول نیست که پول بیشتر را بوجود میاورد. از همان قدم اولیه بورس بر همگان  روشن بود که  سود کذایی نه از مصوبات مجمع سهامداران بلکه بلافاصله  از  استثمار کارگران می تواند  کسب شود. سهام قرار نیست منشاء سود باشند و تصمیم سهامداران نامربوط است. در واقع نیز شروع دور اعتصابات کارگری از همان دهه پنجاه این بند کذایی "کارگری" از انقلاب سفید را به کاریکاتور فریب های رفاهی ملوکانه شاهنشاهی به مسخره عمومی تبدیل ساخت. سرنوشت جمهوری اسلامی در توسل جدید و شفاف بعدی سرنوشت بهتری نیافت. کلاه  "کارگران بورسی" به عنوان یک شکاف در میان کارگران در مقابل حق طلبی کارگری، و تازه انهم به امید تحقق مصوبات بورس و وعده های نسیه  مربوط به " شفافیت"  در سود؛ زیادی گشاد و ناشیانه بود. 

در بازگشت امروز بورس،  فراخوان اصلی رو به توده وسیع بیکاران و توده وسیعی است که از فرط بی پناهی به هر سو چنگ می اندازند. در سالهای اخیر یک روز طلا، یک روز نوسانات قیمت دلار، بازاری برای خرید و فروش حواله اتومبیل، کالابرگ و غیره  در صدر توجه قرار گرفت؛ حباب بازارهای  موقت شارلاتانهای فرصت طلب را به جان جیب مردم زحمتکش انداخته است.   

اما در مورد مجموعه  پتروشیمی  "تابان فردا"، و انتخاب این کارخانه  برای سخنرانی عالیجناب هیئت مدیره، آنهم درست  در میان مرکز  دارایی صندوق بازنشستگی کارگران نفت باید روشن کرده باشد که چرا و چگونه است که در کل این تشریفات جایی برای کوچکترین دخالت کارگران نفت در آن وجود ندارد.  در سرتاسر مفاد و دستورات جلسه مطلقا هیچ اشاره ای به کارگر چه در کار و چه در دریافتی ها  و چه در دخالت اجتماعی دیده نمیشود. هزاران کارگر نفت یقه دولت را برای افزایش دستمزد و پایان  ناخنک های غیر مجاز  و سرقت از صندوق بازنشستگی و سایر مطالبات گرفته اند و کوتاه نمی آیند؛ آنوقت یک بامبول جدید با لوح زرین "سود سهام"  آنهم به شرط وعده های عالیجناب خط و نشان میکشد و با مشت های گره کرده با همراهی کف زدن یک مشت سودجو و سارق و سوداگر میفرماید:  ورود تابان فردا به بازار سرمایه به معنای افزایش مطالبه‌گری و نظارت سهامداران است.  

دقت کنید، عالیجناب وعده نمی دهد، ایشان به صاحبان سهام رسما سرکوفت میزند که  رو به تولید، رو به کارخانه و  رو به  کارگر کارخانه به میدان بیایند مطالبه گر باشند و نظارت کنند.  

جل الخالق! همین کم بود. یک روز کمیته، یک روز بسیج کارخانه، یک روز شورای اسلامی، خانه کارگر دار و دسته علیرضا محجوب و ... حالا نوبت انتر چرخانی سهامداران با دوز بالای شفافیت دنبال سود سهام و نظارت است که اعصاب کارگران را خرد کنند. ما  همراه با همه مدیران و اعضا شبکه دزدی میلیاردی " تراستی" و همه بنده خدا های بورسی  با اشتیاق بسیار منتظر خبرهای مربوطه گوش به زمین میچسبانیم. 

بورس، محلی برای قماربازی کارگران و ولگردی تفرج آمیز به دنبال گنج قارون موضوع نوشته نیست، شاید در این مورد کافی باشد توسط رفقای کارگر سری به آمار همچنان فزاینده  فریب خوردگان از میان اقشار محروم نگاهی انداخت. اما برای همه اعضای طبقه کارگر یک چیز از بورس و بورس بازان جدید و قدیم و از همه نوع باید جای شک نگذاشت که همبستگی و رفاقت کارگری تنها "سهم" و "سرمایه" هر عضو کارگری جامعه  در برخورداری از امنیت و رفاه و حرمت است. تا همین جا اگر مبارزات و حق طلبی کارگری نبود موقعیت زندگی کارگران میتوانست بسیار بدتر باشد. هیچ کس، دولت و مدیریت کارخانه هیچ وقت کوچکترین تردید در مقابل  بدتر شدن سطح زندگی کارگران به خود راه نداده اند. مسخره است کارگران را به سهام و سود آن حواله میدهند. هر سال بخش تازه ای از نیازهای کارگر از مدرسه تا بیمه و بیمارستان و مسکن   با مصوبه شورای عالی کار و مجلس و دولت از دسترس خارج شده  و حق برخورداری کارگر دود  میشود و هوا میرود. آنوقت حضرات آدرس عوضی میدهند ، سر خود را با بورس گرم کرده اند.

کور خوانده اند، سالهای سال پوزه دولت و طبقه حاکم بورسی در مقابل یک منطق ساده طبقاتی کارگری به خاک مالیده است که: کارگر را دنبال نخود سیاه  نفرستید، به ریشتان میخندند! آنچه کارگران  نیاز دارند، از بیمارستان و آموزش و پرورش و مسکن به فراوانی هست، ساخته کار و زحمت خودشان است، بساط بورس، آهای بورس را جمع کنید! ... کارگر به اتحاد و همبستگی نیاز دارد، زنجیرهای اتحاد آنها را به مصوبات مجمع عمومی کارخانه، مجمع عمومی  نمایندگان سراسری کارخانه ها میرساند که خاک این قمارخانه را به توبره بکشند... 

 قول میدهیم که در قدرت نمایی جدید کارگر عمارت بورس همچنان با بی اعتنایی برای بورژوازی ایران سالم بجا گذاشته شود که سرمایه بتواند تا دلش میخواهد همچنان خاک شفافیت را بر سر بریزد.