از حمله اسرائیل به ایران در ١٣ ژوئن ٢٠٢٥ (٢٣ خرداد ١٤٠٤) كه به جنگ ١٢ روزه شهرت یافت تاکنون بیش از یکسال و یكماه میگذرد، جنگی كه شروع یك دوره خونین و پر مخاطره در كل خاورمیانه بود.  با حمله دوم و مشترك اسرائیل و امریكا به ایران در ٢٨ فوریه ٢٠٢٦ (٩ اسفند ١٤٠٤) و تحمیل جنگی ٤٠ روزه، معادلات در سطح منطقه دگرگون شد. حملات متقابل طرفین  به كشمكش نظامی، امنیتی، اقتصادی و سیاسی همه جانبه دامن زد كه هنوز ادامه دارد.

هیئت حاكمه امریكا با محاسبات نادرست  و با تهدید و ارعاب و عربده كشی های جنگ طلبانه، جنگی را به مردم ایران و منطقه تحمیل كرد كه نه تنها برای خود و متحد همیشگی اش، اسرائیل هیچ دستاوردی نداشت كه به‌علاوه خروج از آن و چگونگی پایان آن به بزرگترین معضل تبدیل شده است. موقعیت "پیروزمند" ایران نیز شکننده و ناپایدارتر از آن است که جمهوری اسلامی با هیاهو تلاش میکند آنرا لاپوشانی کند. جمهوری اسلامی نیز نیازمند "خروج پیروزمندانه" از این جنگ است. همین واقعیت ترس و نگرانی از ماجراجویی های دیگر، اساسا توسط امریكا، برای نجات "آبرومند" از مخمصه خود ساخته را گسترش داده است. در حال حاضر علیرغم دست بردن امریكا به جنگ اقتصادی همه جانبه علیه مردم ایران به نام " ضربه به جمهوری اسلامی"، اقدامی كه بر اساس موازین بین المللی خود دولتهای حاكم بر جهان و سازمان ملل شان جنایات جنگی است، هیچ آینده روشنی برای پایان این جنگ متصور نیست. ما در مورد این جنگ و دلایل و عواقب مخرب آن تا كنون به كرات نوشته و گفته ایم، لذا قصد من پرداختن به این جنبه ها نیست. این نوشته نگاهی است به گوشه های تاریك این جنگ و عواقب مخربی كه برای محروم ترین بخش طبقه كارگر ایران كه پیشینه افغانستانی دارند است، امری كه متأسفانه در تصویر عمومی كمتر مورد توجه است. كارگران و خانواده های كارگری با پیشینه یا منتسب به افغانستانی، بعنوان ضعیف ترین بخش طبقه کارگر در ایران،  زیر سایه جنگ مورد بیشترین تعرض جمهوری اسلامی قرار گرفته اند. 

بی تردید قربانیان اصلی این جنگ جنایتكارانه مانند همه جنگهای دولتها و قدرتهای بورژوایی در سطح جهان، از هر زاویه ای، طبقه كارگر و اقشار محروم و مردمی اند كه هیچ نقشی در تصمیم گیری برای جنگ نداشته اند. جنگ را امریكا و اسرائیل تحمیل كردند و نقش جنایتكارانه آنها در این جنگ از كسی پوشیده نیست. اما این كل داستان نیست. جنگ به جمهوری اسلامی فرصت داد تا توازن قوای جامعه میان خود و طبقه كارگر در ایران، میان خود و جنبش حق زن و میان خود و مردم آزادیخواهی كه خواهان زندگی بهتری هستند، را به نفع خود تغییر دهد. جنگ به جمهوری اسلامی امكان داد هر چند موقت از دست جنبشی نجات یابد كه قدم به قدم پا پیش می گذاشت و با پیشروترین و رادیکالترین مطالبات از آزادی زن، آزادی های سیاسی تا  رفاه عمومی، نیروی خود را متحد میکرد، سازمان میداد و برای جنگ نهایی و سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی آماده میشد.

حمله نظامی به ایران شرایطی را فراهم كرد كه بورژوازی ایران و حكومتش نه تنها از زیر فشار جنبش آزادیخواهانه مردم ایران و اعتراضات وسیع كارگری و اقشار محروم، هرچند موقت، نجات پیدا كنند كه به‌علاوه وسیع ترین تعرضات را به زندگی و معیشت این مردم و در راس آن به طبقه كارگر سازمان دهند. به اعتباری جنگ فرصت و ابزاری شد برای تعرض بورژوای ایران و حكومتش به زندگی و به مبارزه و اتحاد كارگری در ایران. در این تعرض بخش ضعیف تر طبقه كارگر ایران، كارگران "مهاجر" و اساساً كارگران با پیشینه افغانستانی قربانی اصلی این تعرض اند.

در چند دهه گذشته در ایران نیز مانند بسیاری از كشورهای دیگر، بهره بردن از "كارگر خارجی" و كار ارزان و بخشا بدون مزد آنها، یك منبع اصلی سود برای بورژوازی و حكومت آن بود. از جنگ ایران و عراق به بعد كارگران و مهاجرین "افغانستانی" نیروی جدی و ارزان برای بازسازی جامعه بودند و كارهای سخت و طاقت فرسا با كمترین مزد و مزایا و بیمه، محروم از همان اندک حقوقی که طبقه کارگر ایران با جدال خود بدست آورده است، و … سهم آنان بود. تا قبل از جنگ و حمله اسرائیل و آمریکا به ایران بخش قابل توجهی از نیروی كار ساختمانی، كشاورزی، خدماتی و مشاغل سخت بر دوش كارگران "افغانستانی"، با دستمزدهای بسیار كم و بدون هیچ قرارداد رسمی و داشین هیچ امنیت شغلی، بود.

یك دهه گذشته تلاش برای اخراج این کارگران همراه با تبلیغات نژادپرستانه و تحریكات ناسیونالیستی شدت بیشتر گرفت، امری كه در دو سال گذشته به اوج خود رسید. اما از جنگ ١٢ روزه به بعد و زیر سایه جنگ، تهدید و ارعاب، دستگیری و اخراج وسیع "افغانستانی ها" شدت باورنكردنی گرفت. زیر سایه جنگ، جنایتی كه علیه كارگران "افغانستانی" در ایران اعمال شد را فقط میتوان با جنایات اسرائیل علیه كارگران فلسطینی مقایسه كرد.

پس از جنگ ١٢ روز و حمله اسرائیل به ایران تا تابستان ٢٠٢٦  حدود دو میلیون انسان كه اساسا كارگر بوده اند،  از ایران به افغانستان اخراج شده اند یا زیر فشار تهدیدات نژادپرستانه و به دلیل ناامن شدن فضای زندگی و کار از ایران فرار کردند. نهادها و میدیای رسمی جمهوری اسلامی به كرات و با افتخار از "بازگشت  داوطلبانه اتباع غیر مجاز" به افغانستان سخن گفتند و در اوج بی شرمی از دلیل این "بازگشت" و اخراج، از نقش تبلیغات و سیاستهای خود، تا زندانی کردن خانواده های کارگری، منجمله کودکان، بدون مایحتاج اولیه زندگی، از فضای ضد "افغانستانی" به عنوان همکاران موساد و .... لام تا کام چیزی بگویند.

جنگ به همراه خود كنترل و فضای میلیتاریستی بر جامعه ایران را بدون مانع گسترش داد. حمله نظامی به ایران، فضای بمباران و ترور و تهدید، به جمهوری اسلامی امكان داد بدون مانع نه تنها مراكز شهرها بلكه و به‌علاوه پست های بازرسی را در همه جا گسترش و به هر بهانه محلات، مدارس و دانشگاه و مراكز كارگری را كنترل كند. در این دوران تهدیدات هر روزه موساد و نهادهای و رسانه های اسرائیل و عوامل آنها مبنی بر حضور در همه جا و خصوصاً حملات نظامی و پهپادی از داخل ایران امكان داد كه نیروهای انتظامی، امنیتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی به بهانه مقابله با دشمن خارجی و عوامل موساد و سازمان سیا سر به همه جا بكشند. بر متن این فضا، شرایطی فراهم شد كه بخش مهم و بزرگی از كارگران افغانستانی در همین دوره دستگیر، از خانه و محل كار بیرون رانده  و با زور روانه افغانستان شدند.

گزارشات سازمان ملل و دیده‌بان حقوق بشر در این دوره، هر چند ناكامل، اما ابعاد تعرض به این بخش از طبقه كارگر را به خوبی بیان میكند. طبق این گزارشات اكثریت بزرگی از اخراجی ها سالیان طولانی در ایران كار و زندگی كرده اند، ازدواج كرده و بخشی در ایران متولد و افغانستان را حتی ندیده اند. بر اساس گزارشات دیده‌بان حقوق بشر، دستگیری صدها هزار انسان و اخراج به افغانستان یعنی از دست دادن خانه، كار، دستمزدهای پرداخت نشده، پس انداز، وسایل و امکانات زندگی، پایان تحصیل کودکان، از بین رفتن بیمه و خدمات درمانی، از دست دادن دوستان و شبکه روابط اجتماعی و در بسیاری موارد حتی از دست دادن اعضا خانواده!. 

اما این هنوز ابعاد تعرض را بیان نمی کند. در این دوره  اتهام زنی به کارگران و مهاجرین با پیشینه افغانستانی نیز به شدت  بالا گرفت. تبلیغات و پروپاگاند جنگی اسرائیل و سازمان امنیت او، موساد، مبنی بر حضور نیروها و همکارانشان در ایران، سازمان دان انواع تحرکات نظامی، ترور، عملیات پهپادی در داخل ایران، همکاری بخشی از اپوزیسیون با اسرائیل و امریکا، ادعاهای رسمی موساد و روسای آن مبنی بر اینکه هزاران نفر را در ایران سازمان داده اند و … ، به جمهوری اسلامی  و جریانات ناسیونالیستی و نژاد پرست امکان داد، تعرضی وسیع علیه آنها را به نام عوامل اسرائیل سازمان دهند. تحریکات ضد "افغانی" و معرفی آنان به عنوان "همکار" و "عوامل" اسرائیل در شرایطی که فضای ضد آمریکا و اسرائیل در جامعه و به‌دلیل بمباران ایران بالا میگرفت، شرایط زندگی آنها را به‌شدت ناامن و پر مخاطره تر کرد و فضا را برای دستگیر و اخراج آنها بیش از پیش آماده کرد.   

علیرغم این تبلیغات و تحریکات نژاد پرستانه رسمی در این دوره، در بسیاری از شهرهای ایران، مردم متمدن تلاش کردند با هر امکاناتی که دارند از همسرنوشتان خود در مقابل تعرض حاکمیت حمایت کنند. تلاش برای مخفی کردن، دادن سرپناه به آنان، کمک های مالی و … و اعتراضات مختلف به جمهوری اسلامی به‌دلیل تعرض به کارگران و مهاجرین افغانستانی و اخراج آنها، گوشه ای دیگر از واقعیت این دوره است. 

پس از جنگ ١٢ روز در ژوئن ٢٠٢٥ بیش از ١٣٠٠ نفر از فعالین اجتماعی، روزنامه نگار، سینماگر و شهروندان ایرانی و افغانستانی طی نامه ای خطاب به جمهوری اسلامی خواهان پایان فوری برخوردهای غیر انسانی و توقف موج افغان ستیزی شدند. اما متاسفانه فضای جنگی و بمباران و تهدید و پروپاگاند از هر دو طرف هم آمریکا و اسرائیل و هم جمهوری اسلامی و ترس و نگرانی جامعه، توجه به شرایط غیر انسانی که رسما  و آگاهانه توسط جمهوری اسلامی علیه این بخش از طبقه کارگر اعمال شد و سرانجام موج اخراج و جنایاتی که علیه آنها اعمال کردند، بسیار کمرنگ بود.

هنوز بین ٤ تا ٤،٥ میلیون کارگر و مهاجر با پیشینه افغانستانی در ایران زندگی میکنند و فضای تهدید و اخراج و تحریکات نژاد پرستانه علیه آنان ادامه دارد. توقف تعرض به این بخش از طبقه کارگر، مقابله با تحرکات نژادپرستانه علیه آنان، مقابله با این توحش افسار گسیخته بدون دخالت آگاهانه کارگران سوسیالیست، بدون تبدیل این مقابله به بخشی از مقابله با تعرض عمومی، سازمان یافته جمهوری اسلامی به زندگی کل این طبقه در ایران ممکن نیست. تعرض به این بخش از جامعه کارگری در ایران قطعاً قدم اول در تعرضات بعدی به کل طبقه کارگر و به بخش محروم جامعه است و باید علیه این تعرض به عنوان تعرضی طبقاتی به طبقه کارگر ایستاد و آن را عقب راند.