قمار و حدس و گمان بر سر یک شورش گرسنگان در طالع کوتاه مدت تحولات در ایران کماکان بگرمی ادامه دارد. پر حرارت تر از همه خود جمهوری اسلامی و از زبان ارگانهای کمابیش کارگری آن هستند. نوشته حاضر هر چند که تعیین و ترسیم مشخصات دقیق تلاطم ها ممکن نیست، اما در همین حد هم که هست، «بازی» رسانه های مقامات جمهوری اسلامی با آتش در راه خیزش تازه را میپذیرد و مخاطرات خیزش تازه و به مشخصات مقابله با این شرایط را می\پردازد.
گذری بر اخبار تیر و مردادماه بهمراه تجزیه و تحلیل حواشی جنگ برای نوشته مبنایی است شتاب جنون آمیز جامعه به سوی خیزش بعدی از نظر کمونیستها در مقابل کل بورژوازی را معنی جدی ببخشد. حرف حساب نوشته این است بدون شک در غیاب بحث و دخالت کمونیستی جامعه و طبقه کارگر در مقابل شورش گرسنگان و شکست ناگزیر آن بدون حفاظ ایستاده است. به عبارت دیگر «شورش گرسنگان» چقدر شورش و چقدر گرسنگی و چقدر اجتناب ناپذیر یا ناگهانی؛ موضوع این نوشته است. بورژوازی ایران از موارد قبلی درسهای مهمی آموخته و موضع تهاجمی و اشتهای آن در عقب راندن طبقه کارگر واقعا خیره کننده است.
برای بورژوازی حاکم با هر نام خیزش و یا شورش و یا حتی انقلاب تا آنجا خطرناک است که از کنترل آنها خارج باشد. تلاش همین امروز مانند موارد متعدد دیگر سالهای قبل، تلاش جمهوری اسلامی تلاش برای یک موج اعتراضی زودرس است. زمینه لازم برای آن در طیف وسیع رنگارنگ اپوزیسیون دست راستی و ارتجاعی و ناسیونالیستی فراهم است و این قمار همچنان ادامه دارد. برای کمونیستها جز تعرض قوی تر چاره دیگری نیست، که باید بموقع به میدان بیاید. تعرض کارگری و کمونیستی آنجاست که صفحه رویاروی طبقاتی را شکل دهد که بنوبه خود نه شورشی و نه گرسنه را برای تعریف خود و برای مشخصات مبارزه خویش تقلیل گرایانه و طبقاتی مسموم دیده و آنرا نمی پذیرد.
اپیزود اول: در عالم واقع، خشم بازار یا شورش گرسنگان؟
توجه شما را به دو خبر از میان عناوین مهم خبری تیر و مرداد ماه سال جاری در ایران جلب میکنم:
«سایه سیاه گرانی نان بر زندگی فرودستان / دیگر طبقه متوسط نداریم»
(سایت خبری اکونومیست، تاریخ 20 تیرماه 1405 )
قیمت اقلام اساسی در بازار روند صعودی خود را ادامه میدهد، اکنون نان، که برای بسیاری از خانوادههای کمدرآمد و گروههای ضعیفترین اقشار، اصلیترین قوت است، با افزایش قیمت مواجه شده است. این مساله نه تنها بر قدرت خرید مردم اثر گذاشته، بلکه زنگ خطری جدی برای امنیت غذایی دهکهای پایین به شمار میرود. افزایش هزینههای نان، ادامه روند کاهش سفرههای خانوار و کاهش سبد مصرفی مناطق فقیر را نشان میدهد. در سالهای قبل، کاهش منابع پروتئینی و حبوبات، اکنون نان تنها منبع اصلی تامین کالری بسیاری از خانوادهها است. با رشد قیمتها، آنچه در یک زنجیره زودبازده دیده میشود، بحران معیشتی است که زندگی میلیونها نفر را تحت تاثیر قرار داده است. آمارهای رسمی نشان میدهد که هزینههای نان در طول یک سال گذشته تا ۱۴۰ درصد افزایش یافته، در حالی که خودِ بازار گواهی میدهد قیمتها در برخی مناطق حتی تا دو برابر شده است…
«چاره ای جز جیره بندی سوخت نداریم/ نرخ را پلکانی افزایش دهید»
(خبرگزاری کار ایران – ایلنا؛ دهم مردادماه 1405 )
یک کارشناس اقتصادی به این اینکه بنزین نداریم، راهکارهای قیمتی را شکست خورده خواند و گفت: باید واقعیت را بپذیریم و بدنبال ریاضت اقتصادی و همچنین جیره بندی بنزین تعطیلی خودروسازی و محدودیت تردد خودروهای شخصی باشیم تا از این دوران عبور کنیم...
در همان خبر اول با جایگزینی «دهک» جمعیت بزرگی از ایران بجای مخرج مشترک کار و بهره کشی و کارگری با انواع شکاف بالا و پایین، منطقه، سبد کالایی از هم جدا میشوند. میپرسید رقم 140 درصد از کجا آمده است؟ متون ذکر شده فوق هر یک بنوبه خود نه فقط یک «خبر» بلکه یک بمب در دل جامعه ای است تمام نقطه اتکای خود در تمام زمینه های را از دست داده است. افزایش قیمت نان و صف های جلوی بنزین را از چند هفته قبل مردم با چشمان خود دیده اند. همزمان با توجیهات مسخره مقامات قحطی نان و بنزین در شکل یک هیولا در مقابل مردم است و چاره میطلبد. خشم بازار علیه راهکارهای قدیمی یا در مقابل، مردم نگون بخت و حقانیت دست بردن به هر خس و خاشاک؛ دو قطبی مقابل وضعیت موجود نیست. پشت و روی یک سکه هستند که شورشیان و گرسنگان را با هم به قربانگاه مشترک میبرد. نقد فعال کارگری به نفس شورش (در معنای ماجراجویی و میلیتاریزم کور) و به نفس گرسنگی (با همه هاله ستایش فقر و دستهای پینه بسته و تسلیم ) باید طنین انداز گردد. به این مساله باز خواهم گشت.
اپیزود دوم: کدام دولت، دولت کدام طبقه!
یک برداشت مسموم و بی پایه دال بر دولت ناتوان و منفعل در اذهان عمومی انداخته شده که بدون لغو و انتقاد بیرحمانه آن تا قرنها این جامعه در نکبت و فرودستی دست و پا خواهد زد. دولت در ایران و در تمام دنیا و در دل تاریخ با قدرت مجسم میشود. قدرت دولت بسیار فراتر از دستگاه امنیتی و رسمی سرکوب، در دستگاه مخوف رسانه ها، کرسی های دانشگاهی و سخنگویان ریز و درشت جریان دارد. همه جای دنیا دولت طبقه حاکم سرمایه دار را در احزاب و افراد و برنامه ها و اهداف و روشهای عملی و نظری در خود سازمان میدهد تا در ترکیب و رقابت یا همکاری بهترین راه حل ممکن را پیش پای طبقه بگذارند.
در صحنه های تلویزیونی در صفحه اول تیراژ جراید صبح کشور گوش تا گوش شارلاتانهای تخریب پایه های زندگی و هستی همان مردم از بدتر شدن خبر میدهند و اینکه کاری نمیشود کرد و قرار نیست کاری صورت بگیرد. توجه خواننده این سطور را جلب میکنم که برای رضای خدا و وفاداری به فاکت و به حقیقت؛ فقط یک بار هم که شده استثنا دولت و مقام اول مملکت را نه بر اساس آنچه نمیداند و نمیفهمد (آقای پزشکیان فرمودند چیزی از اقتصاد سرشان نمیشود و از اساتید و متخصصان استفاده خواهد شد!) نه بر اساس ناخنک باجناق و برادر و خواهر زاده های علی جنابان وزرا به خزانه بی صاحب مملکت مرتکب میگردند: بلکه تنها و تنها بر اساس آنچه مقامات ریز و درشت با کمال هوش و درایت و با تمام قدرت و ناموس و اعتقاد به انجام آن مشغولند مورد قضاوت قرار دهند:
شورش و خیزش و سرنوشت شوم آن جامعه در گرو دخالت دولت در غل و زنجیر دستمزدهای ستمگرانه است و این حاصل کارکرد مستقیم دولت است. تمام هارت و پورت دمکراتیک حکومتی آنوقت قرطاس بازی خانه کارگر را هم در چشم بندی تعیین دستمزدها اضافه کنید تا از دستمزدها، از اعداد روی کاغذ به توحش سرمایه روی کف سرد تولید، به شراکت وزارت کار و کارفرما برسید.
میپرسید دولت کجاست؟ یک پرس و جوی سرپایی با هر کارگر شما را به ناامنی درندشت کار موقت و قراردادی و ناامنی شغلی رهنمون میشود. به یمن بکارگیری وسیع رایانه ای و کنترل جامع اطلاعات جامعه کارگری دخالت کارفرما و دولت از هر گوشه تولید به جنون کنترل کار و کارگر داده است. این مکانیسم بر اساس لغو و تعرض دلخواه و یکجانبه بر دریافتی کارگر یک سیستم گانگستر است که فقط بی اختیاری کارگر بر تنها مفر تامین نان و ملزومات زندگی خود و خانواده را اعمال میکند. قطع بیمه ها، قطع یارانه، قطع کوپن ها، تعویض دلبخواهی تاریخ اعتبار برگه های مالی و جنسی.. و هزار و یک چیز مشابه که «کاربر متقاضی گرامی» را به صبر و تکمیل پرونده دعوت میکند در یک یادآوری کوتاه است که به اوج اجرایی خود میرسد؛ ایشان اجازه نداد به اداره مربوطه مراجعه کند و موجب اجتماع و مزاحمت برای دایره اداری ایجاد کند!
هنر اصلی دولت در ایجاد دفاتر جداگانه میان شاغلین و بیکاران؛ تعریف منافع جداگانه برای آنها است. حق هر کس بر میزان تلاش و رقابت و جهد در تامین عملی هر چه بیشتر سود برای سرمایه است. آیا توحش بالاتر از این را میتوان سراغ گرفت؟
اپیزود سوم: کارگر چیست، کیست و کجاست؟
جامعه ایران را با جمعیت عظیم کارگر نامرئی باید شناساند. مردمی که در تشابه با خفاش که با دو بازوی خود و به یک ریسمان و در ارتباط با هم زنده هستند. در زیر زمین های کار و بهره کشی، در بیغوله های بهزیستی، در جمع وسیع لعنت خوردگان تن فروشی، معتادان، مشتریان کف بینی و در سوراخ سنبه های کنار در فرصتی برای شکار یک قطعه نان از خرت و پرت های دست فروشی سگ دو میزنند... و هنوز این جمعیت را باید شش میلیون افغانستانی، خوشبخت به حساب آورد که مطابق قانون مجازند در عصیان علیه وضع موجود شریک بشوند، کشته بشوند، و شاید یک قبر و تکه سنگی روی آن نصیبشان بشود که نام و نام فامیل نشان از او را به عالم و آدم بازگو باشد.
بازگشت به تیر و مرداد 1405
بنا به سایت داوطلب تیر ماه را با شصت و شش اعتراض کارگری در مراکز و حول مطالبات معرفی میکند. با همین تعداد از کارگران و آمادگی آنها؛ با دسترسی به استدلال و محاسبات و در تجربه تعداد فضای جنگی و همه لطمات دیگر گویای آن است که آنچه بیشترین لطمات را به بار آورده تعطیلی کارخانجات و پراکندگی فعالین و آژيتاتورها است. سرمایه عظیم و گرانقدر طبقه کارگر ایران هستند و از ارتباط و سازمان یابی دستشان کوتاه است. هر تک مورد اعتراضات ذکر شده، اساسا فراخوانی برای نیروی کمونیزم است که نمیتوانند و باید از هر قدم و هر حرکت و سرمایه انقلابی بهره بگیرند. سرمایه انقلابی ایران را باید در باور و هزاران اعتصاب و «انقلاب کوچکتر» دید، و میدان داد. پیشرفت انقلاب در ایران نه با سرزنش و یا ناباوری به عصیانهای کمتر سازمان یافته بلکه به تقویت دستاوردهای ممکن در شرایط واقعا موجود گره میخورد.
