در دوره اخیر جنگ در ایران، عبارت «حق جنگ» طنین بیشتری پیدا کرده و گستردهتر به کار رفته است. اما باید پرسید: منظور از این حق چیست؟ کدام حق، برای چه کسی، و علیه چه کسانی؟ هدف این نوشته کندوکاو در همین پرسش است؛ بهویژه در شیوهای که خانه کارگر و محافل نزدیک به آن این عبارت را به کار میگیرند.
برای بورژوازی حاکم بر ایران، حق جنگ حقی متعلق به دولت و طبقه حاکم است؛ حقی برای فرماندادن، بسیجکردن و قربانیگرفتن. در جهان سرمایهداران، جنگ ادامه سیاست است و سیاست نیز ادامه منافع سرمایه. پیامدهای ویرانگر آن، پیش از همه، بر زندگی طبقه کارگر فرود میآید: فقر، ناامنی، تفرقه، سرکوب، کار بیشتر و فرودستی بیشتر.
بحث این نوشته جدل نظری خشک بر سر یک واژه نیست. مسئله این است که وقتی خانه کارگر از «حق جنگ» حرف میزند، در واقع نه از حق کارگر ؛ حق کارگران در دخالت مستقیم بر سر شروع یا پایان یا چگونگی سرنوشت جنگ و چگونگی ابزار پیشبرد جنگ آن بلکه از سر اهداف و مقاصد و منافع دشمنان کارگران، از حق دولت و سرمایه برای بردن کارگر به قربانگاه جنگ حرف میزند. این زبان، زبان دفاع از مردم نیست؛ زبان خاموشکردن مردم و بسیج نیروی کار برای ادامه همان سیاستی است که در صلح نیز چیزی جز بیحقوقی و سرکوب نصیب کارگران نکرده است.
خانه کارگر میبیند و میپذیرد ــ و چارهای جز پذیرش آن ندارد ــ که این جنگ، نه در آغاز و نه در ادامه، و نه حتی در هر پیروزی احتمالی، ربطی به منافع و مصالح طبقه کارگر ندارد. اگر پیروزیای هم در کار باشد، این پیروزی تا آخرین فشنگ و بمب از هستی خانواده بزرگ کارگری هزینه خواهد گرفت. زیر آوار چنین جنگی، نسلهایی از کارگران یا لتوپار میشوند، یا زیر فشار فقر، کار بیشتر و سرکوب بیرحمانهتر خرد خواهند شد.
خانه کارگر سالهاست که در برابر حق تشکل مستقل، حق اعتصاب، حق اعتراض، حق دستمزد کافی و حق زندگی "شرافتمندانه" ایستاده است. در سالهایی که کارگران از حق کار، حق درمان، حق سازمانیابی و حق اعتراض سخن میگفتند، همین جریان در عمل علیه همان حقوق و علیه هستی طبقه کارگر عمل کرد. اکنون نیز وقتی از حق جنگ سخن میگوید، همان نقش دیرینه را ادامه میدهد: خاموشکردن صدای کارگر و تبدیل او به سرباز بینامونشان پروژههای طبقه حاکم با همه شائبه های میهن پرستانه اسلامی آن.
در طول جنگ نیز خانه کارگر جزئی از ماشین جنگی طبقه حاکم و جمهوری اسلامی عمل کرده است. بنابراین هر سخنی از «حق جنگ» اگر بخواهد کوچکترین دفاعی از هستی و حرمت طبقه کارگر را در خود داشته باشد، نمیتواند نقش این نهاد را نادیده بگیرد. برعکس، چنین حقی تنها زمانی به نفع طبقه کارگر قابل فهم است که علیه همان سازوکارهایی قرار گیرد که میکوشند کارگر را به نیروی مطیع، خاموش و قربانی جنگ تبدیل کنند.
حق واقعی کارگر، حق جنگیدن برای دولت نیست؛ حق نپذیرفتن جنگی است که زندگیاش را نابود میکند. حق کارگر، حق دفاع از نان، خانه، امنیت، تشکل، اعتراض و کرامت انسانی خویش است. هر تعبیری از «حق جنگ» که این حقیقت را پنهان کند، چیزی جز پوشاندن چهره طبقاتی جنگ نیست. از اینرو، اگر قرار است از حق سخن گفته شود، باید روشن گفت: نه حق دولت برای جنگ علیه طبقه کارگر، بلکه حق کارگر برای زندگی برای دفاع از روش و سیاست انترناسیونالیستی کارگری و عدالت جویانه طبقاتی خود.
