گاهی یک حکومت، بیآنکه سخنی بگوید، با یک تصویر همه چیز را درباره خود اعتراف میکند.
تصویر چوبهای که در میدان شهر برپا میشود.
تصویر طنابی که در برابر چشم مردم تاب میخورد.
و تصویر مادرانی که برای همیشه، چشمانتظار فرزندانی میمانند که دیگر هرگز به خانه بازنمیگردند.
اعدام در ملأعام، نمایش عدالت نیست؛ اعتراف قدرت به هراس از سرنگونی است.
حکومتی که برای اثبات اقتدار خود به نمایش مرگ پناه میبرد، بیش از هر چیز از زندگی میترسد؛ از اندیشه، از پرسش، از آگاهی و از مردمی که دیگر نمیخواهند با ترس زندگی کنند.
هیچ طناب داری تاکنون نتوانسته حقیقت را خفه کند.
هیچ چوبه داری نتوانسته آزادی را دفن کند.
و هیچ قدرتی نتوانسته با کشتن انسانها، رؤیای زندگی را از میان ببرد.
تاریخ، گورستان حکومتهایی است که گمان کردند با مرگ میتوانند آینده را متوقف کنند.
اعدام، پایان یک زندگی نیست.آغاز اندوهی است که نسلها ادامه پیدا میکند.
هر اعدام، تنها قلب یک انسان را از تپش بازنمیدارد؛ قلب مادری را میشکند که تا آخرین نفس، نام فرزندش را زمزمه خواهد کرد؛ پدری را پیرتر میکند که دیگر هرگز قامتش راست نخواهد شد؛ کودکی را از آغوش پدر یا مادر محروم میکند؛ خانوادهای را برای همیشه در سوگی بیپایان رها میکند.
اعدام، تنها یک محکوم را نمیکشد.
امید یک خانواده، آرامش یک نسل و بخشی از وجدان یک جامعه را نیز با خود میبرد.
در میدان علیخانی اصفهان، آنچه دیده شد، تنها پایان زندگی چند جوان نبود.
آن روز، قدرت، مرگ را به خیابان آورد تا ترس را در چشم مردم بنشاند.
اما آنچه در ذهن بسیاری ماند، نه طناب دار بود و نه فریاد مأموران.
قلبی بود که در واپسین لحظه به مردم نشان داده شد.
قلبی که برای هزاران انسان، به نماد این حقیقت تبدیل شد که حتی در نزدیکترین فاصله با مرگ نیز میتوان انسان ماند.
میتوان عشق را انتخاب کرد، نه نفرت را.
میتوان آخرین نگاه را به مردم سپرد، نه به طناب دار.
جوانانی که جان خود را از دست دادند، پیش از هر عنوان و هر تفکرسیاسی ، انسان بودند.
فرزندان همین خاک.
با کودکیهایی شبیه همه کودکیهای ما.
با مادرانی که روزی برایشان لالایی خوانده بودند.
با آرزوهایی که هرگز فرصت کامل شدن پیدا نکرد.
هیچ مادری، فرزندش را برای دیدن طناب دار بزرگ نمیکند.
هیچ جامعهای با تماشای مرگ، به آرامش نمیرسد.
مخالفت با اعدام، دفاع از جرم نیست. دفاع از کرامت انسان است.
دفاع از این حقیقت است که هیچ حکومت، هیچ دادگاه و هیچ قدرتی نباید حق گرفتن جان انسان را برای خود قائل باشد.
عدالت، زمانی بزرگ است که بتواند از انتقام عبور کند.
عدالت، آن لحظه متولد میشود که انسان، حتی در برابر خطاکار نیز حرمت جان را فراموش نکند.
تجربه نشان داده است که اعدام، نه خشونت را پایان داده و نه امنیت را تضمین کرده است.
اما آنچه را بیتردید افزایش داده، شمار مادران داغدار، کودکان بیپناه و زخمهای عمیق اجتماعی بوده است.
امروز، پشت دیوارهای زندان، انسانهای بسیاری هر شب با صدای گامهایی میخوابند که شاید فردا با اغاز منحوس اذان صبح برای اجرای حکمشان بیاید.
کنار هر سلول، مادری بیدار است. پدری که دعا میکند.
وکودکانی که هر لحظه ممکن است حق داشتن آغوش پدر یا مادراز او گرفته شود.
این رنج، فقط رنج زندانیان نیست.رنج همه ماست.
زیرا جامعهای که به مرگ عادت کند، آرامآرام نسبت به زندگی نیز بیتفاوت خواهد شد.
در برابر این چرخه مرگ، صدایی شکل گرفته است که هر هفته رساترو گسترده تر میشود.
سهشنبههای نه به اعدام تنها یک کارزار نیست.
پیمان انسانهایی است که نمیخواهند مرگ، به امری عادی تبدیل شود.
پیمان کسانی است که باور دارند حتی اگر نتوان همه اعدامها را امروز متوقف کرد، نباید در برابر آن سکوت کرد.
هر سهشنبه، صدایی بلند میشود که میگوید:
زندگی، حق انسان است.
کرامت انسان، قابل اعدام نیست.
عدالت، با کشتن انسان کامل نمیشود.
این صدا، صدای وجدان جامعه است.
صدایی که از پشت دیوارهای زندان میگذرد.
از میان اشک مادران عبور میکند.
و به قلب همه کسانی میرسد که هنوز باور دارند انسانیت، از هر قدرتی بزرگتر است.
امروز، بیش از هر زمان دیگری، باید از حق زندگی دفاع کنیم.
نه از روی احساسات زودگذر.
بلکه از روی مسئولیتی که در برابر انسان، تاریخ و نسلهای آینده داریم.
زیرا روزی فرزندان ما خواهند پرسید:
وقتی مرگ در میدانهای شهر به نمایش گذاشته میشد، شما در کدام سوی تاریخ ایستاده بودید؟
ما در کنار زندگی ایستادهایم.
در کنار مادرانی که هنوز چشم به راهاند.
در کنار خانوادههایی که امید را از آنان گرفتهاند.
در کنار زندانیانی که هنوز چشمانتظار فرصتی برای زندگیاند.
و در کنار همه انسانهایی که باور دارند هیچ قدرتی حق ندارد زندگی را از انسان بگیرد.
نه به اعدام؛ زیرا عدالت، بدون کرامت انسان، عدالت نیست.
نه به اعدام؛ زیرا هیچ طنابی، اندیشه را به دار نمیکشد.
نه به اعدام؛ زیرا زندگی، والاترین حقی است که هیچ قدرتی نباید آن را سلب کند.
و تا روزی که آخرین چوبه دار برچیده شود، صدای «نه به اعدام» خاموش نخواهد شد
