جنگ مشخص نمی‌کند چه کسی حق دارد؛ فقط مشخص می‌کند چه کسی زنده مانده است.
اما مگر هر کسی که زنده می‌ماند، هنوز زندگی می‌کند؟

جنگ، پیش از آنکه جان انسان‌ها را بگیرد، آرامششان را می‌کشد؛ پیش از آنکه خانه‌ها را ویران کند، رؤیاها را زیر آوار دفن می‌کند. کودکی که باید دغدغه‌اش حفظ کردن شعرهای کتاب فارسی یا حل کردن مسئله‌های ریاضی باشد، حالا صدای آژیر را از صدای زنگ مدرسه بهتر می‌شناسد. دانش‌آموزی که باید شب امتحان با اضطراب نمره ،خوابش نبرد، امشب از ترس موشکی که شاید تا چند دقیقه‌ی دیگر فرود بیاید، چشم روی هم نمی‌گذارد.

در روزهای جنگ، امتحان دیگر روی برگه‌های مدرسه نیست؛ امتحان، زنده ماندن است.
چه معنایی دارد از تمرکز و موفقیت تحصیلی سخن گفت، وقتی هر انفجار رشته‌ی افکار کودکی را پاره می‌کند؟ چگونه می‌توان از آینده حرف زد، وقتی آینده، هر لحظه زیر سایه‌ی دود و آتش محو می‌شود؟  در سرزمینی که شب، پایان خستگی نیست؛ آغاز هراس است، دیگر هیچ دانش‌آموزی نمی‌تواند میان صدای انفجار، آینده‌اش را ورق بزند

کتاب‌ها باز می‌مانند، اما ذهن‌ها میان ترس، اضطراب و نگرانی برای خانواده سرگردان است.

اما جنگ، تنها با موشک و بمب نمی‌کشد.

جنگ، کودکی را از کودک می‌گیرد، مدرسه را از دانش‌آموز، نان را از سفره‌ی خانواده، و امید را از دل مردمی که تنها آرزویشان زندگی کردن است. سال‌ها بعد از خاموش شدن آخرین انفجار، هنوز فقر، بیکاری، آوارگی، محرومیت از آموزش و زخم‌های روانی، در خانه‌های مردم زندگی می‌کنند. جنگ تمام می‌شود، اما آثارش نسل‌ها باقی می‌ماند.

تلخ‌تر از همه این است که این جنگ‌ها را کسانی آغاز می‌کنند که کمتر از همه بهای آن را می‌پردازند.
در اتاق‌های سیاست، با چند امضا و چند تصمیم، سرنوشت میلیون‌ها انسان تغییر می‌کند. مداخلات نظامی و تنش زای قدرت‌های بزرگ، از جمله ایالات متحده در کشورهای منطقه، و سیاست‌های جنگ‌طلبانه‌ و تروریستی جمهوری اسلامی، سال‌هاست آتش این منطقه را شعله‌ور نگه داشته است. اما هیچ‌کدام از کودکانی که زیر آوار جان می‌دهند، هیچ‌کدام از دانش‌آموزانی که دفتر و کتابشان را با صدای انفجار می‌بندند، و هیچ‌کدام از مادرانی که هر شب با ترس بیدار می‌مانند، در این تصمیم‌ها سهمی نداشته‌اند.
آن‌ها نه سیاستمدارند، نه فرمانده؛ فقط انسان‌اند.

انسان‌هایی که می‌خواستند درس بخوانند، عاشق شوند، کار کنند، خانواده تشکیل دهند و آینده‌ای بهتر بسازند؛ اما جنگ، حتی حق رؤیا دیدن را هم از آن‌ها گرفت.
هیچ پرچمی، هیچ ایدئولوژی‌ای، هیچ قدرت‌نمایی و هیچ پیروزی سیاسی، ارزش اشک کودکی را ندارد که به جای نوشتن پاسخ سؤال‌های امتحان، از مادرش می‌پرسد: اگر امشب موشک بخورد، ما زنده می‌مانیم؟

شاید جنگ هرگز مشخص نکند چه کسی بر حق بوده است؛ اما همیشه یک حقیقت را فریاد می‌زند: بازنده‌ی واقعی جنگ، مردم بی‌گناهی هستند که هیچ نقشی در آغاز آن نداشته‌اند. جنگ، پیش از آنکه انسان‌ها را بکشد، انسانیت را می‌کشد؛ و این، تلخ‌ترین شکست تاریخ است.