طی روزهای اخیر و به دنبال انتشار نوشته ای از رفیق آذر مدرسی دبیر کمیته مرکزی حزب، تحت عنوان "موشک باران اردوگاه های احزاب کرد و سیاست حزب حکمتیست (خط رسمی)" موجی از اتهامات، لیچارگویی و شانتاژ علیه حزب ما و خصوصا علیه کمونیسم به راه افتاد.
فارغ از لیچارگویی و توهین ها از سوی افراد مشخصی از طیف قوم پرست کرد و جنگ طلبان پرو اسرائیلی و یا لفاظی ها و فریادهای کمونیست مابانه عده ای از قدیم دوستان زیر نام دفاع از آزادی و اپوزیسیون، برای روشن شدن پشت پرده این کمپین باید به دنبال قطعه پازل گم شده آن گشت. کافی گرد و غبار ماجرا را کمی کنار زد تا اصل موضوع و ماهیت اصلی کمپین روشن شود و نه در یک اتفاق مشخص. کافیست تاریخ را ورق زد و کمی به عقبتر و آنرا در بعد از جریان هفت اکتبر و معاقبا نسل کشی مردم فلسطین از سوی دولت اسرائیل و موضعگیری های ما در قبال آن، در قبال حمله اسرائیل و آمریکا به ایران و در قبال اپوزیسیون جنگ طلب جستجو کرد.
به دنبال حمله حماس به اسرائیل و شروع بمبارانهای فرشی در نوار غزه توسط دولت اسرائیل، جلو چشم مردم جهان بیش از هفتاد هزار نفر از مردم فلسطین که اکثریت آنها کودکان بودند، قتل و عام شدند. حزب ما به همراه دیگر احزاب کمونیست کارگری در کردستان و عراق، جزء اولین جریاناتی بودند که از همان ابتدا و بدون هیچ توهمی به نیروهای دخیل در این کشتار، موضعگیری کرد و آنرا محکوم کرد، حزب تنها به این محکومیت پسنده نکرد و به عنوان پیشاهنگ یک جنبش جهانی علیه نسل کشی در فلسطین، تلاش کرد که به همراه دیگر جریانات و نهادهای کارگری در منطقه یک جبهه متحد کارگری را به عنوان بخشی از آن جنبش جهانی پایه ریزی کند. حزب حکمتیست خط رسمی تلاش کرد که با فعال کردن نقش طبقه کارگر در برابر این نسل کشی براذهان عموم جهان و سیاست دولت ها تأثیر بگذارد که و دست بر قضا بسیار موفق هم بود.
بر عکس تمامی جریانات راست و چپ که تلاش داشتند سالها نسل کشی مردم فلسطین را به گروه های تندرو اسلامی و از جمله حماس ربط بدهند، حزب اعلام کرد که "جنگ حماس و اسرائیل" فرمولی است که میدیا و دولتهای غربی و از جمله اپوزیسیون ایرانی برای مشروعیت دادن به این بمبارانها و کشتارها، درست کردهاند. پرتاب کردن چند هزار موشک از سوی حماس و به هدف اصابت کردن چند تا از این موشکها و قربانی گرفتن از مردم اسرائیل را نميتوان با بمباران روزانه و کشتار چند ده هزار نفر از مردم بیگناه فلسطین مقایسه کرد و اسم آن را جنگ گذاشت. نمیشود جنگ یک باند شبه نظامی ارتجاعی را با بمباران مردم و نسل کشی توسط یکی از مجهزترین ارتشهای جهان را جنگ نامید.
سیاست حزب در دفاع از مردم فلسطین و علیه نسل كشی و جنایات جنگی دولت اسرائیل، و بهعلاوه شکل دادن به یک صف متحد کارگری در خاورمیانه و شمال افریقا (جبهه متحد کارگری در دفاع از مردم فلسطین) و آن موج عظیمی که در سراسر جهان و در دفاع از فلسطین به راه افتاد، قطعا به مذاق اسرائیل و متحدینش خوش نخواهد آمد.
حمله دولت اسرائیل به ایران و تحمیل دوازده روز جنگ و بمباران به مردم، برای شکل دادن به ״خاورمیانه جدید״ با هژمونی نظامی اسرائیل، یکی دیگر از عرصه هایی بود که حزب ما سربلند از آن بیرون آمد. حزب بدون هیچ توهمی به هر کدام از طرفین جنگ، آنرا ارتجاعی و در خدمت ماندگاری جمهوری اسلامی و در ضدیت با منافع طبقه کارگر و مردم زحمتکش آن جامعه و ضدیت با جنبشی که قبلتر برای سرنگونی جمهوری اسلامی به میدان آمده بود و هر روز رژیم را وادار به عقب نشینی می کرد، می دانست و به همین دلیل آنرا محکوم کرد.
جنگ چهل روزه و ویران کردن زیر ساختهای آن جامعه به بهانه دشمنی با جمهوری اسلامی و به بهانه ایران اتمی و غیره ادامه همان سیاست جنگ دوازده روزه بود که صف بندی های اپوزیسیون ایرانی حول آن و برعکس اکثریت اپوزیسیون، حزب حکمتیست خط رسمی موضعی مستقل، در دفاع از زندگی مردم و طبقه کارگر آن جامعه در پیش گرفت و در کنار هیچ کدام از طرفین جنگ قرار نگرفت و بلکه در کنار جبهه سوم یعنی جبهه مردمی که خواستار توقف بی قید و شرط جنگ بودن قرار گرفت.
اپوزیسیون جمهوری اسلامی و سیاست حزب
همانگونه که رفیق آذر در نوشته خود به آن اشاره کرده " سیاست حزب در این رابطه تغییری نکرده است. ما کماکان هر تعرضی از طرف هر نیروی ارتجاعی و بویژه جمهوری اسلامی، به نیروهای اپوزیسیون را محکوم میکنیم، ما به كرات و در گذشته حمله و بمباران اردوگاههای این نیروها یا ترور فعالین آنها را توسط جمهوری اسلامی محكوم كرده ایم. اما امروز شرایط تغییر کرده است. در دل یک جنگ جنایتکارانه علیه مردم ایران این نیروها دخالت کرده و ایفای نقشی را به عهده گرفتند كه دفاع از آنها را برای هر نیروی سیاسی جدی و مسئول كه علیه این جنگ است را سخت و ناممكن میكند. این وضعیت دفاع از نیروهایی که برای شرکت در این جنگ به عنوان سرباز جنگی یك طرف، چه ایران و چه اسرائیل و امریکا، اعلام آمادگی کرده اند را نامشروع می کند. "
اینک تعدادی از قدیم دوستان با لفاظی های پرطمطراق ما را محکوم و به ما اتهاماتی می زنند که اوج بی پرنسیبی آنها را نشان می دهد. در رابطه با جنگ آمریکا- اسرائیل و باندهای قوم پرست کرد، مردم آزادیخواه کردستان حق دارند که از این جنابان بپرسند که شماها در برابر سیاست جنگ طلبانه این جریانات چه کار کردید؟ ابتدا با سیاست یک بام و دو هوا از طرفداران خجول جنگ بودید و بعد از شکست پروژه آمریکا و اسرائیل، موضع ضد جنگ به خود گرفتید؟ مردم حق دارند بپرسند که شما در مقابل سر به نیست کردن اعضای معترض، ترور اعضای مستعفی این جریانات و یا ریختن نقشه ترور مخالفین، حمله به اردوگاه های رقبای خود و ریختن جوانانی که فریب این جریانات را خورده بودند؟ در مقابل نشستهای پنهانی این جریانات با رژیم جمهوری اسلامی، بند و بست های آنها با اسرائیل و آمریکا و دیگر قدرتهای ارتجاعی غیر از سکوت چه موضعی را در پیش گرفتید؟ تنها سکوت کردید وبس چرا؟ چون هم جنبشی هستید و در بهترین حالت در جناح چپ ناسیونالیسم ایستاده اید. اکنون دایه مهربانتر از مادر شده اید و به ما انواع و اقسام برچسب ها را می زنید؟ این برچسب ها هم آنقدر نخ نما و رنگ و رو رفته است که ارزش جواب دادن را ندارد. انسان را یاد دهه شصت و فعالیت ما کمونیست ها در کردستان می اندازد که از سوی جریانات ارتجاعی انواع و اقسام برچسب ها به ما زدند. اما ما در مقابل آن خم به ابرو نیاوردیم و مردم کردستان بی اعتباری تمامی آن شانتاژها را به چشم خود دیدند.
نیروهای قومپرست و بدنامی که جامعهی انسانی را به دهها ملیت و قومیت تقسیم کرده اند و به عنوان نیابتی اسرائیل برای به خون کشاندن آن جامعه و شروع جنگ قومی و مذهبی و سناریوی سیاه اعلام آمادگی کرده اند، تجربه ای که در یوگسلاوی، سوریه، لیبی و بعضا عراق و آن کشتار و حمام خونی که زیر نام قوم و ملت به راه انداخته شد. به صرف اپوزیسیون جمهوری اسلامی بودن قابل دفاع اند و سیاستهای ارتجاعی و ضد مردمی شان قابل اغماض است؟
با این اوصاف بی شک پشت پرده این اتهام زنی ها و شانتاژها علیه کمونیسم را می توان بهتر دید. سیاست حزب ما، سیاست ما کمونیستها در قبال جمهوری اسلامی و سرنگونی آن در یک انقلاب کارگری و به دست توده های ستمدیده آن جامعه سرجای خودش است و ما برای یک لحظه جنگ خود را علیه این رژیم متوقف نکرده ایم و همانگونه که جنگ ما با فاشیسم اسرائیل و سیاستهای جنایتکارانه آمریکا در قبال مردم سراسر جهان سر جای خود قرار دارد.
نکته دیگر اینکه عده ای از مدافعان خجول این جریانات اظهار می دارند که اگر چه این جریانات قوم پرست کرد برای نیابتی بودن و جنگ در کنار اسرائیل اعلام آمادگی کرده اند، اما چون هنوز وارد فاز اجرائی نشده، لذا نمی توان آنها را به نیابتی بودن و یا در جبهه اسرائیل وآمریکا قرار داد. ظاهرا مشکلات آمریکا و اسرائیل در اجرای نقشه شوم شان علیه مردم ایران و امکان دادن به این نیروها برای "فاز اجرایی" شدن بعنوان پیاده نظام باید مانع دیدن سیاست ارتجاعی، ضد مردمی و سناریوی سیاهی این نیروها و حتی امتیاز دادن به آنها بعنوان نمایندگان دائمی و بی قید و شرط مردم کردستان، که قرار است سلاخی شوند، شود. این را حتی فرصت طلبی نمیتوان نام گذاشت این دفاع بی قید و شرط از یک اپوزیسیون ضد اجتماعی است.
در نهایت باید متذکر شد: اگر دفاع از آزادی، اگر دفاع از حرمت و کرامت مردم جامعه، اگر خواست توقف جنگ که خواست اکثریت جامعه است، اگر دفاع از هست و نیست و زندگی مردم و محکوم کردن بی اما واگر این جنگ، اسمش را محور مقاومتی می گذارید؟ باید به شعور سیاسی خود شک کنید. این را تاریخ و جامعه قضاوت خواهند کرد. یا نمی توانید این واقعیت را درک کنید و یا اصلا نمی توانید این واقعیت را درک کنید؟ در این صورت این شما هستید که در پیشگاه شعور جامعه و طبقه کارگر باید پاسخگو باشید. شاید هم مشکل یک جای دیگر است و مشکل شما دشمنی با کمونیسم است که به بهانه این اتفاق آنرا بیان می کنید و برایش کمپین راه انداخته اید. در هر صورت آگاهانه یا نا آگاهانه و به عنوان نوکر بی جیره و مواجب اسرائیل، به بخشی از کمپین اسرائیلی علیه کمونیسم پیوسته اید و مبارکتان باد!
