نشست ناتو با حضور ۳۲ کشور عضو این سازمان، بعلاوه تعدادی از سران شورای کشورهای حاشیه خلیج، سوریه،  اوکراین، تا کره جنوبی و  ژاپن، نیوزیلند که دعوت شده بودند، برگزار شد. خبرگزاری ها، به خصوص در اروپا اظهار داشتند که عملا تمام زمان دو روزه نشست به سخنرانی های شرکت کنندگان اختصاص داشت و برخلاف "انتظارات"، این سی و ششمین اجلاس بدون هیچ "توافقی" در مورد استراتژی ناتو، و بویژه در رابطه با جنگ در اوکراین، پایان یافت! 

در میدیای رسمی از دیلی تلگراف و تایمز مالی بریتانیا  گرفته تا خبرگزاری های رسمی اتحادیه اروپا،‌ گزارش ها همگی به بیهودگی "نمایش اتحاد"،  آماتوریسم شخصیت های  شرکت کننده، و به خصوص "ستاره" اصلی آن، ترامپ،  در این نشست، آنهم  در یکی از بحرانی ترین دوره های اخیر پرداختند. جراید پر شد از عدم رضایت نسبت به این نشست، زیرا ترامپ از اعلام "هم پیمانی" با زلنسکی، که با بوق و کرنا به نشست ناتو دعوت شده بود،‌ طفره رفته، و تنها به وعده سر خرمن "جواز" ساختن موشک های پاتریوت بسنده کرد. کار به جایی رسید که دولت های اروپایی، برای نشان دادن "اتحاد غرب"، وام هایی که پیش تر برای خرید اسلحه از آمریکا برای اوکراین به آن متعهد شده بودند را، اینبار تحت عنوان "اهدای"  بودجه ۷۰ میلیارد دلاری کمک به اوکراین، بسته بندی کرده و در اعلامیه پایانی نشست گنجاندند!

این گزارش ها، اما بیش از همه، حاکی از سرخوردگی بود که میدیای رسمی سر سپرده جهت پیشبرد سیاست های دولت هایشان در اروپا علم کرده بود. چهار دهه پس از پایان دوره جنگ سرد، در حالیکه همه شاهد واپسین نفس های دنیای تک قطبی به سرکردگی آمریکا هستند، و در دوره ای که "اتحاد در غرب" بی معنا شده است، انتظار "تعیین استراتژی" برای ناتو،  دیگر نه یک نوستالژی، بلکه نوعی دورویی و تحریف واقعیت از سوی بورژوازی اروپا است. اروپا، قطبی که در حال  حاضر فاقد ظرفیت کافی، به ویژه از نظر نظامی است، حفظ ناتو را، حتی به بهای قربانی کردن تک تک مردم اوکراین در یک جنگ بی پایان، ضرورتی میداند که بیانگر نیاز آن به زنده نگه داشتن ابزاری است تا از طریق آن بتواند موقعیت پیشین خود را در کشمکش های جاری بین المللی دنبال کند. 

در دوره ای که تصمیم گیری ها در روابط بین الملل هر چه عریان تر از گذشته از طریق میلیتاریسم رقم می خورد، نیاز حکومت های اصلی اروپای واحد و بریتانیا برای مقابله با افول موقعیت جهانی بیش از پیش تعیین کننده شده است. در حالیکه آمریکا سال هاست، ‌ برای آماده سازی خود در برابر رقیب صلی، چین، سیاست کاستن از بار اروپا و یدک کشیدن "متفقین سابق" خود را دنبال می کند، اکنون تامین این بار اضافی را از طریق مشروط کردن عضویت در ناتو به افزایش بودجه نظامی و خرید سلاح از آمریکا، در زیر پوشش "حق عضویت" در ناتو، به بورژوازی حاکم در اروپا تحمیل کرده است. هزینه ای که دولت های اروپایی تلاش دارند تامین آن را بر دوش مردم و طبقه کارگر اروپا بیندازند. روس-هراسی جاری، آن هم در حد یک فوبیا، که توسط دولت های اروپایی و میدیا رسمی به ستون اصلی سیاست در این قاره تبدیل شده است، توجیه از پیش ساخته شده این حاکمان برای تحمیل بار این هزینه بر طبقه کارگر سراسر اروپا است. جایگزینی بودجه نظامی به جای بودجه بهداشت، خدمات عمومی، آموزش و پرورش و دیگر حوزه های اجتماعی، سیاست روز بورژوازی اروپا است، سیاستی که بی اعتباری دولت های کنونی و سران دولت های این کشورها را در میان مردم به شدت افزایش داده است.

علاوه بر تلاش برای تلاش برای تداوم جنگ اوکراین، نارضایتی دیگر دولت های اروپایی و رنجش آشکار خبرگزاری های رسمی اروپا از کنار گذاشته شدن آنان در رقابت های جهانی، مشخصا در ارتباط با جنگ در ایران نیز مشهود بود. جنگی که همچنان ادامه دارد و صرف نظر از نتیجه آن، لطمات جدی به موقعیت نظامی و سیاسی آمریکا به ویژه در نقش آن به عنوان ژاندارم مسیرهای دریایی جهان، وارد کرده است. در این میان، با وجود آنکه ‌ آمریکا خواهان بهره گیری از خدمات و همکاری های ناتو است، ترامپ  در نشست آنکارا ،  به حای تاکید برا "اتحاد ناتو" به "قدردانی" از اردوغان و سرکوفت زدن به اروپا و ناتو پرداخت. بر خلاف تفسیر یورونیوز که این رقتار را به "شخصیت نا متعارف ترامپ" نسبت می داد، او این بار نیز، نه در قالب دیپلماسی و بسته بندی شده در پشت درهای بسته، بلکه آشکارا و در ملا عام، جایگاه و نقش ناتو را در پیشبرد سیاست های کنونی آمریکا بیان کرد.. به بیانی دیگر، ناتو نه یک اتحاد نظامی غرب  با "استراتژی غرب"، نه یک سازمان دفاعی چند جانبه، بلکه همان چیزی هست که در عمل هست: بازاری بسته برای خریداران صنایع نظامی آمریکا، یک دنبالچه و ابزاری در خدمت پیشبرد سیاست میلیتاریستی کنونی آمریکا در دنیای چند قطبی امروز.

در شرایط کنونی که دستگاه نظامی آمریکا فراتر از گذشته با شرکت های دیجیتال و الکترونیکی، از گوگل و استارلینک گرفته تا سرمایه های کلان انباشته شده در حوزه هوش مصنوعی، در هم تنیده شده است و سیاست های میلیتاریستی در عرصه جنگ های رو به گسترش امروز را به پیش می برد، دیگر غرب و "اتحاد غرب" مفاهیمی بی معنا هستند. انتظار دستیابی به توافق در دالان های بروکراتیک ناتو برای هدایت این سرمایه ها در رقابت های جهانی، انتظاری پوچ است. ارجاع ترامپ به اردوغان، و یا به ملونی، ماکرون و دیگر اعضا ناتو به صورت جداگانه و نه تحت یک مجموعه ناتو یا "متفقین"، بینانگر همین واقعیت امروز و نشانه  فروپاشی "مدل غربی" گذشته است.

این شرایط، در عین حال، به ویژه پس از نسل کشی در فلسطین، در میان مردم نیز به بی اعتباری نه تنها سازمان ملل و مرجعیت پیشین آن، بلکه فراتر از آن، به بی اعتباری  کنگره و سنا در آمریکا و یا پارلمان ها در دمکراسی اروپایی دامن زده است. همانگونه که بورژوازی حاکم این روبنا ها را زائده ای دست و پا گیر می داند، توهمات موجود در میان بخش رو به افزونی از مردم غرب نیز نسبت به این نهادها،  به عنوان ارگان های اعمال اراده خود، فرو ریخته است. فاصله گرفتن و دوری از احزاب سنتی در غرب، و مشارکت های حداقلی در انتخابات سراسری در این جوامع، بازتاب همین شرایط است. 

در چنین فضای عمومی، تحمیل بار هزینه های  جنگ اوکراین و سیاست های میلیتاریستی بر دوش مردم با مقاومت بیشتری در پایین جامعه روبرو شده است. جنگ جاری در ایران و ادامه آن نیز این مخالفت عمومی را تشدید کرده است. در این میان، مخالفت با دولت ها و ادامه جنگ ها و تحمیل هزینه های آن بر مردم، به محورهای اصلی مقاومت در این جوامع تبدیل شده اند. در مقابل، بورژوازی برای نجات نظام خود از فشار این جنبش گسترده اعتراضی، بر راست افراطی و سازمان های "مستقل" از احزاب سنتی بورژوازی، و دامن زدن به تفرقه از طریق ناسیونالیسم دو آتشه و راسیسم عمومی سرمایه گزاری کرده است. امروز، بیش از هر زمان دیگری، نیاز به شکل گیری یک قطب متحد کمونیستی کارگری برای مقابله با این تهاجم بورژوازی و ایجاد تحولی واقعی در جامعه احساس می شود.