مراسم چهار روزه ۱۵ تا ۱۸ تیر برای تشییع جنازه خامنه ای، که از دو روز قبل تر تشریفات مذهبی آن شروع شده بود، سرانجام به پایان رسید و جریانات سیاسی مختلف از منظر منافع خود، بخش هایی از این رویداد یا تمام واقعیات این مراسم ها را بازگو کردند! مراسمی که چهار ماه برای آن تدارک دیده شده بود و همچون جشن های دوهزارو پانصد ساله محمدرضا شاه، بخش بزرگی از امکانات جامعه، از حمل و نقل و تخصیص منابع فراوان و تغییرات در "مدیریت شهرها"، تا فراهم کردن امکانات زیستی و سکونتی صدها هزار نفر (به نقل از منابع رسمی برای بیش از یک میلیون نفر)، سرانجام با بسیج جمعیت قابل توجهی در تهران، قم، کربلا و نجف و مشهد برای دفن، به پایان رسید.
تبلیغات در مورد "عظمت" و "شکوه" این مراسم فضا را اشباع کرده است. حضور، طبق اظهارات رسانه های حکومتی چند ده میلیونی، و طبق برآوردهای نزدیک به واقعیت چند میلیونی در مراسم تشییع خامنه ای، در تاریخ حاکمیت بورژوازی در ایران جایگاه خاصی دارد. این مراسم که رسانه های حکومتی در حمایت طیفی از مخالفین "سابق" راست و چپ جمهوری اسلامی که "اقتدار" جمهوری اسلامی در مقابل "دشمن خارجی" "آمریکا و اسرائیل"، را "پیروزی" خود میدانند، امری که احساسات ناسیونالیستی آنها را تقویت کرده و آنها را به آشتی با دشمن داخلی و نظامی که خواهان سرنگونی آن بودند کشانده است، فضا را اشباع کرده است. در حالی که علی خامنه ای و طیف وسیعی از بالاترین لایه های مسئولین نظام کشته شده اند! منابع نظام آن را مهم تر و عظیم تر از مراسم مرگ خمینی اعلام کرده اند و سازماندهی و برگزاری آن بعلاوه در نجف و کربلا را نمایشی از رشد و گسترش اقتدار جنبش اسلام سیاسی به رهبری جمهوری اسلامی، و مهمتر نشان "بقا" نظام در مقابل انواع پروژه های سرنگونی به قدرت مردمی و فروپاشی به قدرت ارتجاع میلیتاریستی دانسته اند. روایتی که بخشی از مخالفین سابق نظام را به دوستان امروز آن تبدیل کرده است.
مراسمی که، بی مناسبت نیست اگر از نظر ابعاد و هزینه ها و جایگاه سیاسی آن برای بورژوازی ایران، آن را در کنار جشن های دوهزارو پانصد ساله محمد رضا شاه در سال ١٣٥٠ قرار داد که از کوروش خواست "آسوده بخوابد" چرا که اعلیحضرت "بیدار" است. بی مناسبت نیست اگر این دو را که هردو در فضای پلیسی- امنیتی بشدت بالایی برگزار شد، در کنار هم قرار داد. چرا که یکی به عنوان نمادی از یک "مراسم ملی - فرهنگی" در تاریخ رسمی ثبت شده است و مراسم خامنه ای به عنوان نمادی از یک "مراسم ملی - مذهبی" ثبت خواهد شد!
در مورد ابعاد و هزینه ها و رابطه قدرت حاکم با جامعه هنگام برگزاری جشن های دوهزارو پانصد ساله سلطنتی، در مورد این "مراسم ملی و فرهنگی" بسیار گفته و نوشته شده است. جا دارد مراسم تشییع خامنه ای را از زوایای مختلف بررسی کرد. برای این کار، لازم است بخش های مهمی از داعیه های مقامات حکومتی و اظهارات آنها قبل و بعد از مراسم را، با رجوع به منابع داخلی و خارجی، با حوصله بدون تغییر "لحن" آن ها بازگو کرد، تا بتوان به بررسی آن پرداخت.
پیش از مراسم: به ادعای منابع نظام، "مراسم «وداع و تشییع» علی خامنهای، بیش از چهار ماه پس از کشته شدن او، قرار است از روز شنبه در تهران آغاز شود. سپاه پاسداران، نهادهای امنیتی و دستگاههای مختلف دولتی برای برگزاری این مراسم بسیج شدهاند و مقامهای حکومتی از آن با عنوان «تشییع قرن» یاد میکنند."
"در روزهای منتهی به این مراسم، مقامهای مسئول از ثبتنام هزاران موکب، آمادهسازی ظرفیت اسکان برای بیش از یک میلیون نفر و طراحی یک «کریدور شهری» برای مدیریت جمعیت در مرکز تهران خبر دادهاند. همچنین برخی مقامهای رسمی برآورد کردهاند که بین ۱۲ تا ۲۰ میلیون نفر در این مراسم شرکت کنند."
* توضیحی در حاشیه در مورد "موکب". "موکب" به ایستگاههای خدماترسانی زائران برای اسکان، پذیرایی و خوراکدهی در مراسم مذهبی، به ویژه در ایام اربعین حسینی گفته میشود. این خدمات معمولاً رایگان ارائه میشود و شامل انواع خوراکیها و نوشیدنیها است."
"سپاه محمد رسولالله تهران مسئولیت اجرای مراسم را بر عهده دارد و دولت و دیگر نهادهای حکومتی نیز در تدارک و برگزاری آن مشارکت دارند. مقامهای برگزارکننده میگویند سطح آمادگی و گستره این مراسم با نمونههای پیشین قابل مقایسه نیست".
بعد از مراسم: به ادعای منابع نظام: "مراسم ششروزه تشییع آیتالله علی خامنهای که بیش از چهار ماه پیش در حمله آمریکا و اسرائیل به شهادت رسید، به پایان رسید. صداوسیما از حضور ٤٣ میلیون نفر (نزدیک به نیمی از جمعیت کشور) خبر داده است، در حالی که در سال ١٩٨٩، مراسم تشییع بنیانگذار انقلاب، امام خمینی، با حضور حدود ١٠ میلیون نفر برگزار شد. این تفاوت آماری، تنها یکی از نشانههای تحول در آیین سوگواری ایران است."
".. پیکر خامنهای به مدت شش روز در پنج شهر (از تهران تا کربلا و مشهد) تشییع شد که این مراسم را از یک حرکت خودجوش به یک آیین دولتی در بالاترین سطح تبدیل کرد." در مراسم خمینی در سال ١٩٨٩عمدتاً ایرانیها شرکت داشتند، اما این بار هیئتهایی از حماس، جهاد اسلامی، حزبالله و حوثیها حضور یافتند و تشییع را به نمایشی از تمام «محور مقاومت» تبدیل کردند. آرامگاه خامنهای در مشهد (در کنار مقدسترین زیارتگاه شیعیان) نیز نمادین است و جایگاه او را از یک رهبر به یک نماد مذهبی ارتقا داده است"
"دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی همزمان با برگزاری مراسم وداع و تشییع علی خامنهای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، با انتشاربیانیهای اعلام کرد که شعارهای اصلی این مراسم «مقاومت در برابر دشمنان» و «انتقام خون رهبر شهید ایران» است. در حالی دبیرخانه شعام از «انتقام» سخن گفته است که پیشتر شورای عالی امنیت ملی به اتفاق آرا، منهای یک نفر، رای به انجام مذاکرات با آمریکا و امضای تفاهم نامه با این کشور داده بود."
"در ادامه بیانیه شورای عالی امنیت ملی آمده است: «این چند روز چشمتان را به ایران بدوزید، این همان ایرانی است که خیال میکردید چند روزه میتوانید آن را از پا درآورید.» دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی همچنین مدعی شد که «دریای خروشان جمعیت» در مراسم وداع و تشییع، دو شعار «مقاومت در برابر دشمنان» و «انتقام خون رهبر شهید ایران» را فریاد میزنند." و "همزمان، امیر حاتمی، فرمانده کل ارتش جمهوری اسلامی، نیز با تاکید بر انتقامگیری گفت: «یقه کسانی که رهبر ما را شهید کردند، رها نخواهیم کرد."
و سرانجام پیام مجتبی خامنه ای است که رسانه "پارسینه" از حامیان سرسخت نظام با تیتر "انتقام، خواست ملّت ما است و بهطور حتمی باید صورت بگیرد"، پیام رهبر جدید نظام را منعکس کرده است و چند خط از پیام را به طور مشخص "بولد" کرده و نوشت است که: "حضرت آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای در پیامی ضمن قدردانی صمیمانه از حضور دهها میلیونی مردم ایران و عراق در مراسم تشییع «آقای شهید ایران»، خطاب به امام شهید امت تأکید کردند: عهد میبندیم که انتقام خون پاک شما و همهی شهیدان این دو جنگ را از قاتلین جنایتکار و بیآبرو بگیریم. ایشان خاطرنشان کردند: این انتقام، خواست ملّت ما است و بهطور حتمی باید صورت بگیرد. این جنایتکاران که فهرستی از صدر تا ذیلشان موجود است، آرزوی مرگی آرام و در بستر را با خود به گور خواهند برد." و" پارس نیوز" پیام مجتبی خامنه ای را با این تتیر، منتشر کرد "رهبر معظم انقلاب، انتقام، خواست ملّت ما است. به این ترتیب همانطور که "دبیرخانه شعام" هم تعیین کرد بود، در مراسم ها هم به کرات شعار گرفتن "انتقام خون رهبر شهید" سر داده شد!
رسانه خارجی بی بی سی فارسی هم با تیتر" تشییع خامنهای و جنگ روایتها؛ حکومت میخواست چه پیامی را منتقل کند؟" نوشت که: "مراسم تشییع علی خامنهای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، نخستین آزمون سیاسی بزرگ حکومت ایران پس از مرگ او بود و فرصتی برای شکل دادن به معنای این مرگ برای مخاطبان داخلی و خارجی." و " تلویزیون دولتی این مراسم را «تاریخی» توصیف کرد، روزنامهها از «وداع قرن» نوشتند و مقامها حضور مردم را سندی بر یکپارچگی نظام جمهوری اسلامی با وجود از دست دادن عالیترین مقام خود دانستند." بی بی سی نتیجه میگیرد که: "تصویر تداوم چگونه به نمایش گذاشته شد؟" و "مقامهای ایرانی به جای تمرکز صرف بر سوگواری سنتی، از مراسم تشییع برای اطمینان دادن به مخاطبان داخلی استفاده کردند، با این پیام که با وجود آسیبهای جنگ اخیر، دولت همچنان با ثبات است و نهادهای آن زیر نظر رهبری جدید کشور پابرجا ماندهاند." و "رسانههای دولتی ... در برخی موارد آن را به «همهپرسی» درباره خود جمهوری اسلامی تشبیه کردند." و "هدف این تاکید روشن بود: جمهوری اسلامی با وجود جنگ، تحریمها و ترور رهبرش توانسته همچنان پابرجا و فعال بماند."
و سرانجام به عنوان جمعبندی نوشتند که: برای جمهوری اسلامی، این مراسم یک آزمون مشروعیت بود. مقایسه با خمینی تلاشی برای اثبات «زنده بودن انقلاب» و بزرگنمایی جایگاه خامنهای بود. رقم ٤٣ میلیون نفر نیز یک بیانیه سیاسی برای نمایش اتحاد مردم و حاکمیت است. برای مردم عادی ایران نیز این مراسم لحظهای از هویت جمعی بود. با وجود دیدگاههای متفاوت (تبلیغات یا نشانهای الهی)، واضح است که با خامنهای، ایران وارد دورهای شده که در آن آیینها به اندازه موشکها قدرتمند شدهاند"
این مراسم، مستقل از "بزرگنمایی" دستگاه پروپاگاند جمهوری اسلامی و "کوچک نمایی" بخشی از مخالفین نظام، همانطور که برنامه ریزی شده بود همه چیز بود، جز یک مراسم عزا و خاکسپاری. همانطور که جشن های دوهزارو پانصد ساله شاهنشاهی همه چیز بود جز یک نمایش" فرهنگی و تاریخی" و طبق اظهارات و تبلیغات مقامات آن روزها آن مراسم "نمایش اعتبار بینالمللی و معرفی ایران به عنوان یک ابرقدرت مدرن و با ثبات در خاورمیانه" بود و حضور "مقامات عالیرتبه و سران ۶۹ کشور جهان در مراسم" نشان آن بود که: "ایران به یک ثبات بینظیر دست یافته است و در حال تبدیل شدن به یکی از ۵ قدرت برتر جهان و ژاندارم منطقه خاورمیانه" بود و نمایشی بود از «امنیت، ثبات سیاسی و مدرنیزاسیون ایران» به دنیا و تثبیت نقش محوری کشور در معادلات بینالمللی"
واقعیت داعیه های برگزار کنندگان مراسمی که بورژوازی ایران نیم قرن گذشته (۱۳۵۰) برگزار کرد، و معنی ایران با "ثبات" و "ابرقدرت منطقه" و در حال تبدیل شدن به "ابرقدرتی در جهان" و "پیوند ناگسستنی شاه و ملت" را تاریخ در پراتیک جامعه، در پراتیک پایین و محکومین تحت حاکمیت آن قدرت، نشان داد.
واقعیت مراسم ۱۴۰۵ را میتوان از انتظارات مقامات مختلف قبل و بعد از مراسم، دیپلماسی کناری با سران کشورهایی که به مراسم دعوت شده و در آن شرکت کرده بودند، پیام مجتبی خامنه ای بعنوان "رهبر جدید" جمهوری اسلامی، روایت بی بی سی فارسی از این مراسم، و بالاخره از "حال و هوا" و "روایت مستقلانه جامعه" میتوان به روشنی دید. میتوان روایت جامعه در مورد "ثبات"، "اقتدار نظام" در رابطه با خود مردم ایران و رابطه نظام با زندگی روزمره آنها، را خواند! روایتی که زیر خروارها پروپاگاندای جنگی و ملی و مذهبی و زیر سایه "وحشت و نگرانی همگانی" از گسترش جنگ از انظار "پنهان" مانده ، اما نه گم شده است و نه پنهان می ماند.
جامعه ای که پس از پشت سرگذاشتن "شوک" قتل عام دیماه و اندکی "کمر راست کردن" زیر بار مصائب جنگ و بعد از سه ماه محرومیت از تماس با جهان بیرون و باز شدن دسترسی نسبی به اینترنت، روایت مستقلانه خود را از روزنه هایی به بیرون منتشر میکند. روایت هایی که از زندان ها و بیرون از زندان ها، از زبان "خانواده های دادخواه"، بیانیه های نهادها و تشکل های مستقل مردمی، شخصیت های سیاسی و فرهنگی و سازماندهندگان و برگزار کنندگان اعتراضات کارگری و مردمی، و از جمله تداوم "کارزار سهشنبههای نه به اعدام" و دهها و دهها اجتماعات اعتراضی برای مطالبات مستقلانه خود، میگوید که واقعیات آن چیزی نیست که آن نمایش چند میلیونی قرار بود که القا کند.
بعلاوه واقعیت آن چیزی نیست که طیفی از روشنفکران ملی – مذهبی و ناسیونالیست عظمت طلب ایرانی (اسلامی یا سکولار) که در جستجوی "عظمت ایران" و قد کشیدن در مقابل "تحقیر توسط خارجی" ها خواهان نمایش "قدرت نمایی نظامی" هستند، بازگو میکنند. واقعیت آن چیزی نیست که این طیف برای "قد کشیدن" در مقابل قدرت نمایی "دشمن خارجی"، خواهان "قدرت نمایی داخلی" هستند، آنهم نه "قدرت نمایی" با نمایشی از برتری و امتیاز جامعه در برخورداری از رفاه و سعادت و آزادی ها و برابری هایی که مردم در ایران هرگز از آن برخوردار نبودند. کسانی که برای جبران "سرافکندگی ملی" ، قبول تحقیر توسط "خودی" را تجویز میکنند و حمایت از مراسم تشییع خامنه ای و نمایش "قدرت نظامی" را "پیروزی مردم" اعلام میکنند! ناسیونالیست هایی که به سادگی از پشت "نظام سلطنتی" به پشت "نظام اسلامی" کوچ کرده اند و با تولید خروارها ادبیات ضداستعماری "پیشاسرمایه دارانه" تلاش میکنند که آرمان های ناسیونالیستی بورژوازی خودی را آرمان های جامعه ای امروز بنامند! جامعه رشد کرده ای که در آن گرایش کمونیستی، که رفاه و آزادی و برابری میخواهد در آن دهه ها رشد کرده است و امروز "آنتی کاپیتالیسم"، "انترناسیونالیسم" و "جهان وطنی" به عنصر ذاتی طبقه کارگر آن تبدیل شده است را، به سازش با بورژوازی خودی و دولت سرکوبگر آن دعوت میکنند!
نگاهی به شعارهای اعتراضی (حتی برای حداقل معاش) طبقه کارگر، و فریادهای اعتراضی علیه استثمار و فقر و بردگی و بندگی، خود گویای واقعیت است. در مقابل این روایت ها، بازگو کردن گوشه هایی از روایت مستقلانه جامعه ضروری است. از جمله تداوم بی وقفه اعتراضات کارگری، بازنشستگان تامین اجتماعی و فولاد و تجمعات هفتگی و سراسری در شهرهای بزرگ برای همسان سازی حقوق با تورم پس از جنگ و بهبود درمانی، اعتراضات کارگران صنعت نفت و گاز و پتروشیمی علیه شرکت های پیمانکار و برای امنیت شغلی، تجمعات کارکنان و رانندگان بخش حمل و نقل و تجمعات در تهران و مرکز استانها، به دلیل بلاتکلیفی شغلی و هزینه سنگین قطعات خودرو، اعتراضات کارگران فولاد و صنعت برق در تهران، اهواز و کرمانشاه به دلیل تعویق طولانی در پرداخت دستمزد ها و دهها و دهها حرکت اعتراضی جمعی و فردی، روایت پایین است.
روایتی که بهانه جنگ و کشته شدن خامنه ای و سران نظام توسط اسرائیل و آمریکا و خطر جنگ را برای تسلیم شدن به فقر و تباهی و زندگی فلاکت بار قبول نمی کند! این جنگ و مصائب ش را نمی خواهد! در عین حال از توقعات انسانی خود و شایستگی امروز خود و خانواده اش برای دسترسی به یک زندگی انسانی، از کرامت و حقوق انسانی اش، در هیچ شرایط جنگی یا غیر جنگی کوتاه نمی آید! حقارت و سرکوب، چه خارجی و چه داخلی را نمی پذیرد! این فاکتور در مقابل بورژوازی نوپا ایران در پنجاه سال پیش به شکلی که امروز وجود دارد، وجود نداشت. ارزش مصرف آن تبلیغات در مورد "جزیره ثبات و قدرت نظامی" بسر آمد"! ارزش مصرف وارث اسلامی نظام کاپیتالیستی فربه شده و رشد کرده ایران، که جدال با یک طبقه کارگر متوقع چند ده میلیونی که هر روز فشار آن بر سرش خراب میشود، بی تردید نمی تواند بلند مدت باشد.
روش برخورد حکومت به بهانه شرایط جنگی خود گویای رابطه جامعه و بخصوص نیروی کار و جمعیت مولد آن، با نظام است. روشی که که عبارت است از: امنیتیسازی: بازداشت فعالان صنفی با اتهام «اخلال در نظم در زمان جنگ"، کنترل روابط اجتماعی و زندگی خصوصی آنها، مسدود کردن راههای مواصلاتی برای جلوگیری از شکلگیری تجمعات بزرگ، فشار دیجیتال، قطع موضعی اینترنت و ارسال پیامکهای تهدیدآمیز امنیتی برای معترضان، همه و همه واقعیات مربوط به رابطه نظام، رابطه خامنه ای ها، "شهدای شان"، "انتقام و عزاداری شان"، علاقه شان به "کربلاسازی" از جوامع انسانی و فروختن آن بنام "مقاومت" و برای اثبات "پیروزی خون بر شمشیر" و ... را نشان میدهد. فشار جامعه متوقعی که نه جنگ و مرگ زیر بمب و موشک میخواهد و نه مرگ بر اثر گرسنگی و نه "شهادت" در هیچ "کربلا" و تبدیل خون خود برای رنگین تر کردن هیچ "تاسوعا" و "عاشورا"یی را میخواهد!
جامعه ای که همین امروز گریبانشان را برای معیشت و امنیت شغلی و زندگی انسانی گرفته است، در تبین های رسمی جایی ندارد. جامعه "انقلاب خیز" ایران که دهها و دهها خیزش و شورش را پشت سر گذاشته است و در هر قدم به بهای سنگینی توهمات ش از "اصلاح طلب" و "اصولگرا" ریخته است و امروز بیش از پیش توهمات ش در مورد میدان داری انواع اپوزیسیون های مخرب سناریو سیاهی از باندهای نئو پهلوی تا باندهای قومی ملی و مذهبی در حال ریزش است، را نمی توان با این پروپاگاندا، به مدت طولانی ساکت نگاه داشت! خواست ها و آرمانهای انسانی این جامعه را نمی توان برای مدتی طولانی با نمایشات چندین و چند میلیونی دولتی و تبلیغات جنگی و پروپاگاند، کشت! نمایشات مرعوب کننده تشییح خامنه ای و این و آن کشته نظام در جنگ ارتجاعی آمریکا و اسرائیل با ایران، و خط و نشان کشیدن های "انتقام جویانه" نظام، امر خودی هایشان برای متحد نگاه داشتن صفوف بالای حاکمیت و حفظ میزانی از اتحاد و انسجام شان است! تنها پیام آن به جامعه و بخصوص بخش معترض و متوقع آن، ارعاب و تسلیم به "قدرقدرتی" نظام است.
روایت جامعه اما نشانی از این تسلیم شدن را بروز نمی دهد. شهروندان در ایران امروز مشغول، نه مویه و عزا برای خامنه ای و کشته های آنها، که مشغول برگزار کردن مراسم های خود هستند. به موازات مراسم "قدر قدرتی نظام" و پروپاگاندای رسانه هایشان در مورد پر شدن شکاف "ملت و نظام"، جامعه مراسم دولتی پرخرج و پرهزینه و نمایشات "عظمت" آن را نظاره کرد، در حالی که مشغول تدارک برگزاری مراسم برای قربانیان بی گناه قتل عام دیماه، و قربانیان اعدام ها و کشته شده های خود است. از ساختن موسیقی هایی در این رابطه، تا مقابله فکری، تبلیغی و سیاسی با تحرکی که با "رویا فروشی" و وعده آزادی به قدرت بمب ها و موشک های اسرائیل و آمریکا، خانواده های زیادی را بسوی قتلگاه هدایت کرد! جامعه ای که ضمن گرامیداشت یاد قربانیان بی گناه دیماه، بی کمترین گذشتی مشغول "تسویه حساب" سیاسی و اجتماعی با جریانی است که به رهبری پسر همان قدرت بورژوایی و "با ثبات" قبلی، به رهبری رضا پهلوی، جاده صاف کن و تسهیل کننده حمام خونی شد که جمهوری اسلامی براه انداخت! جامعه نه تنها در "عزا" خامنه ای ننشسته است و برای "بیعت" با مجتبی خود را آماده نمی کند، که علاوه بر اعتراضات دائم طبقه کارگر و بازنشستگان و بیکاران و ... با رجوع به همان میزان خبرهایی که از درزهای کوچک رسانه ای به بیرون درز میکند، در تب و تاب دادخواهی همه قربانیان جنگ و جدال مردم با قدرت حاکم است.
جمع بندی: مرعوب نمایش قدرت نظام و مبلغین با یا بی "جیره مواجب" آن نباید شد! این مراسم، همانطور که همه روایت ها به آن پرداختند، برای شکل دادن به انسجام نسبی داخلی شان و مرعوب کردن پایین برگزار شد، تا آن را به "دشمن خارجی" به عنوان یک "پیروزی" بفروشند! برای مردم، تنها و تنها یک پیام داشت! مرعوب شوید و تا "برکات جنگ" هست، تا فاشیسم اسرائیل و آمریکا "نظام" را بهانه تخریب ایران کرده است، پشت "دشمن داخلی" صف ببندید! آرمانهای انسانی تان را به "دشمن داخلی" تسلیم کنید! حتی اگر ایران با "خون شما کربلا هم شود" تنها به شرطی که "نظام" باقی بماند، ناچار هستید سکوت و به اقتدار نظام تمکین کند!
روایت مستقلانه پایین اما خلاف این را میگوید. جنگ و تخریب ایران و حمله ارتجاع میلیتاریستی اسرائیل و آمریکا را نمی خواهد! دشمن داخلی را هم نمی خواهد! از این رو خواهان پایان بی قید و شرط این جنگ است و در مقابل ارعاب و پروپاگاندای جنگی نظام، هم نه تنها تسلیم نمی شود، که آب دیده تر، آزموده تر و آماده تر میشود! مشکل ایران تاریخی است! بورژوازی ایران از بدو تولد از مشروطه تا انقلاب ٥۷ و تا بیش از پنج دهه حاکمیت جمهوری اسلامی، زیر فشار جنبش ضد کاپیتالیستی، چپ و کمونیستی، انقلاب پشت انقلاب، بحران های سیاسی پشت بحران های سیاسی، را تجربه کرده است. بحران امروز، راه نجاتی و راه حلی در مقابل بورژوازی و کاپیتالیسم "چاق" شده ایران نمی گذارد.
۲۲ تیر ۱۴۰۵
۱۳ ژوئیه ۲۰۲۶
