تاثیرات مخرب و ویرانگر هر جنگی را نمیتوان صرفا با تعداد بمب هایی که بر سر مردم فرود می آید، یا میزان کشته شدگان و ویرانی ها و ... ارزیابی کرد.
جنگ به همراه خود یک زمین لرزه در فضای سیاسی، اجتماعی و روحی یک جامعه، در زندگی میلیونها انسانی که قرار است پس از جنگ به زندگی ادامه دهند، است. جنگ سکته ای در جدال مردم، بویژه طبقه کارگر، برای دستیابی به رفاه و آزادی ایجاد میکند. پس از جنگ بدن خسته طبقه ای که بیشترین آسیب ها را در جنگ دیده، طبقه ای که بیشترین قربانیان را داده است و بیشترین فشار روحی و روانی را متحمل شده است، باید از زیر آوار جنگ، از زیر فشار فقر و فشار برای به حاشیه راندن هر جدالی، جز جدال با "دشمن خارجی و تجاوزگر"، کمر راست کند.
جنگ چهل روزه امریکا-اسرائیل علیه ایران از این قاعده مستثنی نیست. جامعه ای که زیر شدیدترین تحریمهای اقتصادی به سختی نفس میکشید و بخش وسیعی از مردم به زندگی زیر خط فقر کشیده شده بودند، جامعه ای که فساد بنیادی در ساختار اقتصادی آن آخرین امکانات برای بقا را برای میلیونها انسان غیرممکن میکرد، با حمله امریکا-اسرائیل به آن، با بمباران بخشی از زیرساختهای آن به لبه پرتگاه رسیده است. تخریب حدود ۲۰ شهرک صنعتی و بیش از ۲۰ هزار واحد تجاری و صنعتی در جریان جنگ ۴۰ روزه و بحرانی شدن صنایع پتروشیمی و فولاد و کلیه صنایع وابسته به این دو صنعت، از خودروسازیها تا نساجی و حتی تولید آب معدنی، برخلاف تبلیغات پوچ و ارتجاعی بخشی از نیروهای سیاسی، نه ضربه به جمهوری اسلامی که ضربه جدی به طبقه کارگر ایران بود.
جنگ چهل روزه طبقه کارگر و مردمی که برای بیرون آمدن از فقر مطلق، برای رفاهی نسبی دست به کار شده بودند را در موقعیت بسیار وخیم تری قرار داد. تورم ٨٨ درصدی، بیکاری ۲ تا ۴ میلیون کارگر، اساسا در فولاد و پتروشیمی و رشته های مرتبط با آن، قرار گرفتن کارگران در سایر مراکز تولیدی در صف انتظار "تعدیل نیرو"، نابودی صدها هزار شغل دیگر در جامعه، بیش از ۴۰ میلیون نفر دیگر را با خطر رانده شدن به زندگی زیر خط فقر تهدید میکند.
جمهوری اسلامی هزینههای سنگین این جنگ را، مانند هر حاکمیت بورژوایی دیگری، با تعرض به زندگی مردم تامین کرده و میکند. گسترش بیکارهای وسیع، تعطیلی مراکز کار و تولید، کاهش هزینههای عمومی و بالا بردن هزینه تامین نیازهای اولیه، اولین گامهای بورژوازی برای جبران خسارات و تامین هزینه جنگ، به بهانه "بازسازی" و "تامین قدرت دفاع از خود"، است.
این اما همه تاثیرات مخرب جنگ نیست. این فاجعه را باید در کنار تبلیغات "وطن پرستانه" در مدح ضرورت "وحدت حول پرچم ایران" و حافظان آن، یعنی سپاه و ارتش، اعمال فضای امنیتی از مراکز کار تا شهرها و خفه کردن هر صدای اعتراضی با چماق "خطر دشمن خارجی" در کنار وعده های بهبود اقتصادی، که ناممکن بودن آنها مسجل است، قرار داد تا فشار مضاعف اقتصادی و سیاسی را بر اکثریت کارکن این جامعه درک کرد.
طبقه کارگری که پیش از جنگ میرفت تا راه پیشروی خود، چه در متشکل کردن و چه در دفاع از معیشت خود، را هموار کند، امروز به یمن جنگ، به یمن فضای جنگ و ناامنی، به جای مطالبه دستمزد متناسب با تورم، بهبود شرایط کار، رفاه، آزادی تشکل مستقل و ...، حفظ شغل در صدر مطالباتش قرار گرفته است.
این درجه از فقر گسترده و ابعاد میلیونی كارگران و مردم محرومی كه با این فقر دست و پنجه نرم میکنند، این درجه از بیکاری وسیع، تحمیل این درجه از عقب نشینی به بخشهای مختلف جامعه، بدون جنگ ممکن نبود. اما این یک عقب نشینی موقتی و گذرا است و باید باشد. با خاموش شدن صدای آژیرها، با وعده های آتش بس و توافقات، هرچند شکننده، میان ایران و آمریکا، با وعده هایی چون آزادسازی پولهای بلوکه شده ایران یا شروع سرمایه گذاری در ایران، ادامه تحمیل این فقر به سادگی ممکن نیست. به همین دلیل است که پس از فروکش کردن فضای جنگی شاهد اعتراضات بازنشستگان، پرستاران، معلمان و کارگران در نقاط مختلف هستیم. طبقه کارگر و اکثریت کارکن آن جامعه به زندگی زیر خط فقر، به بیکاری و نا امنی تن نمیدهد. این توقع بالا از زندگی را به آسانی و با وعده های بهبود اقتصادی یا توزیع برگ کالاهایی که جوابگوی هیچ نیازی نیست، نمیتوان عقب راند و خفه کرد.
آتش بس و کمرنگ شدن سایه بمباران و کشتار امکانی برای سربلند کردن مجدد جنبشهای اجتماعی و در راس آن جنبش کارگری است اما با آتش بس و پایان بمبارانها جنگ تمام عیار طبقه کارگر پایان نیافته و نخواهد یافت است. حمله نظامی به ایران و پیروزی ایران در جنگ، زمینه ساز جنگی وسیعتر علیه طبقه کارگر و مردم محروم جامعه بود. تاثیرات مخرب جنگ به ابعاد اقتصادی و معیشتی آن محدود نخواهد بود. پس از آتش بس، جنگ تمام عیار سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فکری و تعرض وسیع ذهنی به طبقه کارگر کماکان ادامه دارد.
طبقه کارگر از طرفی با جمهوری اسلامی طرف است که با تلاش در تثبیت فضای همیشه جنگی، فضای همیشه نا امن، در کنار تبلیغ گسترده حول ضرورت اتحاد همه، از حاکمیت تا طبقه کارگر، حول "حفظ امنیت" و "دفاع از وطن"، یک تعرض سیاسی وسیع و سازمان یافته را برای خفه کردن هر اعتراضی علیه فقر، علیه فضای امنیتی و نظامی حاکم در جامعه را سازمان داده است. همزمان جدال دیگری را در درون طبقه کارگر به شکل جدال بر سر "زیاده روی" در طرح مطالبات یا از سر گیری اعتراضات یا "واقع بینی" و "درک اوضاع وخیم"، درک "وظایف خطیر" حاکمیت در "دفاع از وطن" و "حفظ وحدت ملی"، به جریان انداخته است. جدالی که قرار است به نام کارگر از درون هر تلاشی از طرف کارگران رادیکال و معترض برای دفاع از معیشت و مقابله با بیکاری و نابودی زندگی این طبقه را به شکست بکشاند.
طبقه كارگر و سایر مردم محروم از طرف دیگر با تلاش هدفمند دولتهای ارتجاعی آمریکا و اسرائیل و اپوزیسیون سناریوی سیاهی روبرو اند که روی فقر و فلاکت گسترده در جامعه، که خود نقش تعیین کننده ای در بوجود آوردن و گسترش آن داشته اند، برای سناریوهایی چون "رژیم چنج"، "فروپاشی"، سرمایه گذاری میکنند، روبرو اند. در کنار ادامه محاصره اقتصادی، کاشتن تخم ناامیدی در جامعه و دامن زدن به یأس و استیصال، به ناممکن بودن پیشروی و پیروزی هر تلاشی و هر جدالی مستقل از این قدرتهای ارتجاعی، تعرض سیاسی، فکری و اجتماعی این بلوک ارتجاعی به جامعه و بویژه به طبقه کارگر است.
بیرون آمدن طبقه کارگر از زیر این فشار، ممانعت از تحمیل این ذهئیت به طبقه کارگر که "اولویت امروز حفظ ایران است نه رفاه، امنیت است نه آزادی"، مقابله با تلاش نیروهای دست راستی در اپوزیسیون تا دستگاه تبلیغاتی موساد برای دامن زدن به عصیانهای کور و به خیابان آوردن و قربانی کردن مردم فقرزده برای ایجاد بحران داخلی و رژیم چنج، مقابله با به سکوت کشاندن طبقه کارگر زیر پرچم "واقع بینی" و .... همه و همه خودبخود ممکن و متحقق نمیشود. نیرویی باید مقابل این تلاشها دست به کار شود.
کمونیستها و سوسیالیستها نیروی فعال این تلاش و مقابله اند. بدون تلاش شبانه روزی کمونیستها این عقبگرد میتواند سالها تحمیل شود، این سکوت و خاموشی میتواند سالها بر فضا حاکم شود. میتوان استیصال را به مردم فقر زده تحمیل کرد و سیاهی لشکر طرح های ارتجاعی کرد. چنانکه در دیماه کردند. امروز بیشتر از تشویق به عصیانهای کور و بی افق، به سازمان دادن طبقه کارگر و سایر اقشار محروم برای بیرون آمدن از زیر این فشارهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و ذهنی، برای سنگر بندی و شکل دادن به صفی متحد که آوار این جنگ را در همه ابعاد آن عقب می راند، نیاز داریم. بیرون آوردن طبقه کارگر از زیر آوار اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، بازگرداندن خوش بینی و اعتماد به نفس به این طبقه، از سر گرفتن جدال سازمان یافته و نقشه مند این طبقه قبل از جنگ کار ما کمونیستها است. میخ این حکم را محکمتر از هر زمانی باید کوبید که طبقه کارگر نه در صلح و نه در جنگ هیچ منفعت مشترکی با هیچ بخشی از بورژوازی ندارد.
۶ جولای ۲۰۲۶
