در سیاست، موجوداتی زندگی میکنند که قوانین زیستشناسی دربارهشان صدق نمیکند. مثلاً آفتابپرست دستکم برای تغییر رنگش به نور و محیط احتیاج دارد؛ اما بعضی جریانات سناریو سیاهی و به ظاهر "سیاسی"، بدون تغییر محیط، بدون شرم، بدون مکث و حتی بدون عوض کردن لباس، یک شبه از مزدور و پیاده نظام جنگ به سخنگوی "مبارزات مردم" تبدیل میشوند.
صحنه را تصور کنید:
دوباره شش جریان سناریو سیاهی، متشکل از احزاب ناسیونالیست و قومپرست کرد، دور یک میز نشستهاند و روی دیوار تابلویی نصب شده که رویش نوشتهاند: "نشست تاریخی برای حمایت از جنبشهای مدنی در ایران و کردستان"!! اما اگر تابلو را برگردانید پشتش هنوز نوشتهی پنج ماه پیش این جریانات در نشست قبل از آغاز حمله نظامی آمریکا - اسرائیل به ایران پیداست: "نشست تاریخی جولانیهای کردستان"! ائتلافی که دست برقضا بهشکل "تصادفی" درست پنج روز پیش از حمله امریکا و اسرائیل سرهم شد - یعنی روز ۲۲ فوریه اعلام موجودیت کرد - و پس از حمله اعلام کرد که باهم به اتخاذ گزینهی "سیاسی - نظامی" رسیدهاند. از آن تاریخ به بعد، "سپاه ملی کرد"شان با کبکبه و دبدبه عملیاتهای خود در هماهنگی با بمبارانهای امریکا - اسرائیل را اعلام میکرد و مسابقهی بهرخ کشیدن نیروهای نظامی و پایگاهها و تونلهایشان را براه انداخته بود. تصاویری که تحت نام مقابله با جمهوری اسلامی و "حق کورد"، منتشر میشد اما در حقیقت برای شرکت در سلاخی مردم، زهر چشم گرفتن از جامعه و رسیدن به نان و نوایی در آینده تاریک و منهدم شدهی جامعه بود.
باندهای مذکور در بیانیهای که رو به بیرون منتشر کردهاند به این نتیجه رسیدهاند که پادویی آشکارشان در جنگ آمریکا و اسرائیل و بدل شدن به جولانیهای کردستان، نه فقط راه به جایی نبرد بلکه در ازای آن، چوب لای چرخ مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران و کردستان علیه جمهوری اسلامی گذاشت و برای عمر منحوس ماشین سرکوب و آدمکشی این حاکمیت، هرچند کوتاه، زمان خرید. شکست استراتژی "رژیم چینج" آمریکا - اسرائیل همراه با خود، افق این نیروهای سناریو سیاهی از سطنتطلبان و مجاهدین تا احزاب ناسیونالیست و قومپرست کرد که برای رسیدن به نان و نوایی بر متن ویران کردن بنیادهای شهرنشینی، هلهله میکشیدند را کاملاً کدر کرد و آنان را از چشم مردم ایران و کردستان انداخت. چرخش از "آماده عملیاتایم" به "حمایت" اخیرشان از "جنبشهای مدنی"، مُهر شکست سیاسی اربابان این نیروها و بیآبرویی و انزوای آنان در میان توده مردمی است که برای چندمین بار دست رد به سینهشان زدهاند.
پس از "نه"ی مردم کردستان به سناریوی بدل شدن به سیاهیلشکر این استراتژی، در میان این اردوی مزدور و دماغ سوخته، ناگهان شش سازمان ناسیونالیست و قومپرست کرد که انگار نه انگار در رکاب آمریکا و اسرائیل تا دیروز بر طبل جنگ میکوبیدند، ارکستر "مهمترین شکل مبارزه، مبارزات مدنی مردم است" به راه انداختهاند!! نسخهی دیروز، سوریهای کردن ایران و تشویق به بمباران هستهای بود و نسخهی امروز "ما از ابتدا گفته بودیم که راه اصلی، جنبشهای مدنی در ایران و کردستان هستند"!
به نظر میرسد که در این نشست، یکی میگوید: "از امروز، مردم مهمترین نیروی تغییراند"؛ دیگری میپرسد: "مردمی که از پنج ماه قبل فراموششان کرده بودیم یا مردم جدیدی آمدهاند؟"... سومی جواب میدهد: "نه، همان مردم قبلیاند. فقط امروز باید شکست خودمان را رفو کنیم و مشروعیتی دوباره دست و پا کنیم!"... در همین لحظه، منشی جلسه وارد میشود. میگوید: "صورتجلسهی قبلی را چه کنم؟" رئیس جلسه با اعتماد بهنفس میگوید: "اعلام کنید سوءتفاهم بوده."... اگر کلاه برداری جایی داشته باشد، درست در همین نقطه است که معنی پیدا میکند.
واقعیت اینست که مسئولیتپذیری بخش جداییناپذیر از ماهیت احزاب سیاسی، چه در اردوی راست و چه در اردوی چپ است. احزاب اجتماعی که هر موضع سیاسی خود را با استدلال رو به جامعه به صورت شفاف اعلام میکنند و در برابر سرنوشت جامعه و مردم تعهد دارند و عواقب هر خطایی را میپذیرند. حزب سیاسی و اجتماعی باید بتواند بگوید چرا دیروز چنین میگفت، چرا امروز چیز دیگری میگوید، و چگونه این مسیر تغییر شکل گرفته است. در این منطق، سیاست یعنی مسئولیتپذیری در برابر حافظه جمعی؛ یعنی پذیرفتن اینکه جامعه فقط مخاطب نیست، داور هم هست. اما نزد گانگسترهای سناریو سیاهی و مزدور، انگار گذشته هرگز وجود نداشته و "آزاد" و رها از پاسخگویی به جامعه و پذیرش عواقب سیاستهایشان هستند. مردم حق دارند بپرسند که اگر امروز "مبارزه مدنی" مهمترین راه است، دیروز چرا با عمامه جولانی پشت دوشکا بر طبل جنگ میکوبیدید؟ اگر مبارزات مردم ایران و کردستان علیه جمهوری اسلامی اصل است، چرا کاری کردید که جمهوری اسلامی از لبهی پرتگاه سقوط به سلامت عبور کند، درحالیکه قبل از جنگ، دست بهعصا در منگنهی جنبش آزادیخواهی و برابریطلبی مردم قرار داشت؟!
مردم ازادیخواه برخلاف این گانگسترهای کلاه بردار، هربار که پرده بالا میرود حافظهشان "ریست" نمیشود. از منظر مردم ایران و کردستان، تفاوت فاحشی میان چرخش و معلق زدنهای این جریانات فالانژ و بیریشه که در حاشیه جامعه ارتزاق میکنند با احزاب سیاسی و شهری وجود دارد. هر نیروی اجتماعی - مستقل از هویت انقلابی یا ارتجاعی - در مقابل پایگاه اجتماعی خود پاسخگو است و نمیتواند یکشبه رنگ عوض کند و مانند اتمهای "آزاد" و معلق در هوا عمل کند. این یکی از آن حقایق مهمی است که پس از جنگ اخیر به خودآگاهی اکثریت مردم تبدیل شده است.
حتی عادیترین مردم عادی، این شارلاتانهای قومپرست را در ته لیست بازندگان سیاسی میبینند که مواضع سیاسیشان دوساعت اعتبار ندارد. مردم سالهاست که به دیده شکاکیت به پرونده سیاسی و ائتلافها و روابط این جریانات حتی با جمهوری اسلامی، نگاه میکنند. مدتهاست مردم کردستان جریاناتی را که بهجای اتکا به مبارزات انقلابی و اجتماعی تودههای مردم، در خیال سازماندهی باندهای ترور قومی علیه کمونیستها و "غیر کردها" هستند از صفوف مبارزه خود علیه جمهوری اسلامی تصفیه کردهاند. از این منظر، باندهایی که زمینه رشدشان، یوگوسلاویزه کردن یا سوریهای کردن جامعه ایران و دامن زدن به جنگ قومی میان کرد و غیر کرد است، در جامعه شهری و سیاسی کردستان بیآینده، منزوی و فاقد اعتبارند.
نکته آخر، شعور مردم کردستان را دستکم نگیرید! عاقل باشید! سیاست را با شعبده بازی اشتباه نگیرید! مردم به ریشتان در همین نشست اخیر میخندند. باور کنید بازار "جولانی"های بازنده و عقب افتادگی در جامعه کردستان کساد و بیمشتری است. این جامعه مدتهاست مُهر مطالبات شهری، مُهر ۸ مارس و جنبش برابریطلبی زنان، مُهر جنبش کارگری و اول ماه مهها، مهر چپگرایی سوسیالیستی و کمونیستی و دهنکجی به سنتهای ملی و دشمنی با جمهوری اسلامی و فرهنگش را برخود دارد؛ کسی که این را انکار کند، سرنوشت سیاسی بهتری از جریان مفتیزاده و "سپاه رزگاری" در کردستان نخواهد داشت. این جامعه، تکاپوی جمهوری اسلامی برای مرعوب کردن مردم با اتکا به سلاح جنگ و کشتار و سرکوب را به شکست کشاند. این جامعه مثل بولدزر از روی تقلای جمهوری اسلامی برای آشتی دادن مردم با خود با توسل به حربهی "انتخاب فرماندار و استاندار کرد" و با برپایی جشنهای نوروزی و احیای انواع سنتها و مراسمهای عهد بوقی در کردستان، رد شد. عبور از شما نباید کار سختی باشد.
