خبر تریلیون دلاری شدن ایلان ماسک به سرعت در جهان پخش شده است. برای بررسی این موضوع نباید مانند خود این پدیده رفتار کرد، چراکه این ستایش فرد در قالب فردگرایی افراطی و "رقابت آزادانه" حاصل و یا بهتر است بگویم غایت نهایی سیستم "بازار آزاد" در جهان، بویژه در پیشرفته ترین کشورهای حوزه متروپل است؛ که بنیاد آن در دهه هشتاد میلادی در انگلستان و آمریکا آغاز شد.
مدل اقتصاد کینزی که پس از پایان جنگ جهانی و "رکود بزرگ" توانست با افزایش هزینه های عمومی و کاهش مالیات به تحریک تقاضا برای خروج اقتصاد از بحران و رکود در کوتاه مدت جلوگیری کند، بیش از آن قادر به مهار بحران های اقتصادی عمیق بورژوازی غرب در دهه ۷۰ میلادی نبود؛ مهمتر از همه، مقابله با قدرت اتحادیه های کارگری بویژه در بریتانیا که با اعتصابات قدرتمند معدنچیان، کل مشروعیت سیاسی بورژوازی در جهان غرب را زیر سوال برده بود، تارچریسم در بریتانیا و ریگانیسم در آمریکا با تکیه بر مقررات زدایی از بازار و خصوصی سازی های گسترده با هدف سرکوب قدرت اتحادیه های کارگری و تضمین امنیت و سودآوری سرمایه، راه نجاتی برای بحران عمیق سیاسی – اقتصادی بورژوازی یافتند که به طرز وحشتناکی میلیونها کارگر را از پا درآورد. بعلاوه اینکه، بایستی فکری به حال اتحاد جماهیر شوروی در جهان دو قطی سابق که زیر پرچم به ظاهر "کمونیسم" و در واقع سرمایه داری دولتی می کردند، که در رقابت و کشمکش با بورژوازی غرب بود.
بنابراین در این مبحث، تنها ایلان ماسک موضوع ما نمیتواند باشد، چراکه برای نقد سیستم نباید مانند خودش رفتار کرد. در این گفتمان، شخص مطرح نیست، بلکه سیستمی که او را چنین شکل داده است مورد بحث است. هیچ تفاوت اساسی میان ایلان ماسک، مارک زاکربرگ یا جف بزوس و سایر میلیاردهای عرصه تکنولوژی وجود ندارد؛ بنابراین باید به دنبال شباهتها گشت.
شباهت اصلی تمامی این افراد و شرکتهایی که به ظاهر مالکان کارآفرین و موفق دارند و همگی میلیاردر هستند، یک چیز است: همه آنها در راستای سودآوری بیشتر سرمایه با تکیه بر گرده طبقه کارگر در حوزه تکنولوژی نظامی یا US military tech قدم برمیدارند. برای درک این مسئله کافی است به سخنرانی آیزنهاور در سال ۱۹۶۱، که به سخنرانی خداحافظی مشهور است، توجه کنیم. او در این سخنرانی برای اولین بار اصطلاح military-industrial complex را مطرح کرد.
مجتمع نظامی-صنعتی که او از آن سخن میگوید، رابطهای متقابل، همافزا و یکسویه میان نیروی نظامی ایالات متحده و شرکتهای خصوصی تولیدکننده تجهیزات نظامی است؛ شرکتهایی که بودجه آنها توسط دولت و مستقیما از جیب طبقه کارگر تحت عنوان مالیات تأمین میشود. بنابراین این شبکه چندضلعی، نفوذ بسیاری بر سیاستگذاریهای کلان طبقه بورژوا و سرمایه مالی در غرب دارد، چراکه انگیزه اصلی این ساختار عظیم از نظر مالی و سیاسی در غرب، حفظ یا حتی افزایش بودجه هنگفت دفاعی در مواجه با سایر رقبای نوظهور - مانند چین و روسیه امروز - است.
این مسئله به قبل از آیزنهاور برمیگردد؛ در سند شورای امنیت ملی شماره ۶۸ که یکی از اسناد راهبردی مهم تاریخ ایالات متحده در دوران جنگ سرد است و در آوریل ۱۹۵۰ تهیه شد. مبنای اصلی آن مقابله با موقعیت بین المللی شوروی بود که افزایش چشمگیر بودجه نظامی و تقویت نیروهای مسلح آمریکا، و توسعه و نوسازی زرادخانههای متعارف و هستهای را در پی داشت. با آغاز جنگ کره، فضای سیاسی برای اجرای این دستورات فراهم شد و پس از جنگ نیز این روند ادامه یافت و حتی تشدید شد.
از جمله اسناد مهم بعدی میتوان به «راهنمای برنامهریزی دفاعی ۱۹۹۲» یا دکترین ولفوویتز اشاره کرد. مهمترین محورهای این سند عبارت بودند از: حفظ برتری نظامی ایالات متحده در سطح جهانی، جلوگیری از ظهور هرگونه رقیب، و حفظ نقش رهبری آمریکا در نظم جهانی.
پس از آن و با عبور از دوران بوش و آغاز جنگ با تروریسم، به آخرین سند مهم یعنی «راهبرد دفاع ملی آمریکا ۲۰۱۸» میرسیم؛ دکترینی که در آن به صراحت اعلام شده بزرگترین تهدید برای آمریکا دیگر تروریسم نیست، بلکه رقابت با قدرتهای بزرگ، بهویژه چین و روسیه است. یکی از چهار هدف اصلی این سند، سرمایهگذاری گسترده در هوش مصنوعی، فناوریهای پیشرفته و تلاش برای کسب برتری در فناوریهای آینده است. بنابراین میتوان حدس زد که صاحبان یا بهتر است بگوییم سهامداران بزرگ شرکتهای فناوری در راستای چه سیاستی حرکت میکنند.
این تاریخچه کوچک میتواند به درک این مسئله کمک کند که این شرکتها و افراد در کجای این "رقابت ازادانه" در این "بازار" ظاهرا "آزاد" ایستادهاند. بنابراین میتوان گفت بدون هیچ شک و شبههای، تمامی شرکتهای غول پیکری که در عرصه تکنولوژی فعالیت میکنند از این قضیه مبرا نیستند، بلکه در جنگهای رسانهای و پروپاگاندا، بازویی قوی در جنگهای قرن بیستویکمی آمریکا و بورژوازی غرب به شمار میآیند؛ بهخصوص که اکنون هوش مصنوعی به کانون اصلی تجهیزات نظامی ایالات متحده تبدیل شده است.
پس میتوان گفت این اشخاص، شیادانی هستند که ماسک کارآفرینان و نخبگان جامعه را بر چهره گذاشتهاند.
واقعیت این است که تمامی این ساختار متعلق به دولت و طبقه بورژوا و سرمایه مالی در غرب است و این افراد تنها مدیران یا مالکان آن هستند، و هیچیک از این افراد لزوماً هوش بالاتری از میانگین جمعیت کره زمین ندارند. به همین دلیل میتوان گفت که تمامی سیلیکونولی و شرکتهای تکنولوژی در یک راستا حرکت میکنند و آن، کمک به ماشین رقابت و جنگ در جهان امروز است.
بنابراین میتوان اینگونه استنتاج کرد که هر آنچه دنیای سرمایهداری به تودهها در قالب موفقیت کارآفرینان ارائه میدهد، مانند مهمانیهای بالماسکه یا کارناوالهایی است که ماسکی بر چهره دارند و تودهها تنها ماسکها را میبینند و درگیر این فریب میشوند.
در این نظام ظاهرا "آزاد"، باید رویافروشی کرد تا تودهها قانع شوند که کاپیتالیسم مهد رقابت "آزادانه" است و این رقابت میتواند پیشرفت را تسریع بخشد؛ اما این یک دروغ بزرگ است، چراکه به ما نمیگویند رقابت بدون بهرهکشی و استثمار از گرده اکثریت مردم کارکن در نظام سرمایهداری امکانپذیر نیست.
تمامی پلههای ترقی برای این اشخاص از پیش توسط نهاد دولت به عنوان قدرت مندترین نهاد سیاسی و اقتصادی بورژوازی مهیا شده بود. بهعنوان مثال در بحران مالی سال ۲۰۰۸، ایلان ماسک تا مرز ورشکستگی رفت، اما قراردادی مالی با NASA به کمک دخالت مستقیم دولت آمریکا او را نجات داد. همه اینها نمیتواند تصادفی باشد؛ و اگر کسی به تصادفی بودن آن و به هوش و ذکاوت فردی ماسک ایمان دارد، احتمالاً سیستم در فریب او بسیار موفق بوده است.
نظام سرمایه با ریاکاری و با ماسکی بر چهره، این پیشرفتها را به افرادی نسبت داد که در سیلیکونولی یا در گاراژ خانههایشان فناوری را اختراع کردهاند و همه ایدهها را متعلق به "ذکاوت شخصی" خودشان معرفی کردند. به این شکل توانستند لجنزار "بازار آزاد" را به عنوان پیروزی بر اصل "از هرکس به اندازه توانش، به هرکس به اندازه نیازش" جشن بگیرند و برتری خود بر کمونیسم را اینگونه در زرورق تکنولوژی نمایش دهند.
واقعیت اینست که نظام ریاکار سرمایهداری خود را در برابر مسئولیتها مصون نگه داشته و با تظاهر به عدم دخالت، توهم آزادی عمل ایجاد کرده است؛ این توهم اگر توانست که بخش بزرگی از جامعه را برای مدتها بعد از فروپاشی بلوک شرق و پیروزی "بازار آزاد"، درگیر خود کند، اما امروز دیگر آن کارائی خود را از دست داده است.
شهروندان دریافته اند که چگونه رفتارشناسی شان، اطلاعات شخصی و علایق فردی شان، همراه با شکلدهی ذهنی انسانها، تقویت مصرفگرایی در جهان، دریافت حجم عظیم اطلاعات بیارزش و شستشوی مغزی در زمان کوتاه، از بین بردن قدرت تجزیه و تحلیل و از همه مهمتر، رسوخ بورژوازی به زندگی خصوصی و دسترسی به اطلاعات شخصی شهروندان که با انحصار کامل تکنولوژی توسط بورژوازی صورت گرفته است، همه و همه بدون کنترل شهروندان به شکل کالا در بازار عرضه میشود.
همانطور که استدلال شد، تمامی کمپانیهای تکنولوژی و مالکانشان در راستای ساختار بورژوازی و بازار دارای مالکیت و نقش هستند و به بازویی برای این ماشین ساختار بدل شدهاند. طبقه حاکم بورژوا که هر روز به سودآوری خود افزون میکنند و فقر و نکبت را برای طبقه دیگر می آفریند دراین سیستم کارناوالی در درون مرزهای خود میلیونها زندانی دارد که برای نمونه تنها در آمریکا بیشتر جرایم آنها دزدی و سرقتهای مسلحانه است و با میانگین دستمزد ساعتی سی سنت، سیستم بهصورت قانونی از آنها بهرهکشی میکند. طبق آمار رسمی وزارت مسکن و توسعه شهری آمریکا (HUD) در سال ۲۰۲۴، بیش از ۷۷۰ هزار انسان بیخانمان در ایالات متحده وجود دارند.
طبق آمار Census Bureau و CBO، بین ۲۸ تا ۳۵ میلیون انسان در آمریکا فاقد بیمه درمانی هستند و از حق درمان محروم ماندهاند. طبق گزارشهای FBI که در وبسایت Global Missing Kids درج شده است، سالانه حدود ۴۶ هزار کودک ربوده میشوند. همچنین گزارشی از کودکان کار در ایالات متحده که توسط National Institutes of Health منتشر شده، نشان میدهد حدود ۴ میلیون کودک بهصورت "قانونی" مشغول به کار هستند و فعالان حقوق کار تخمین میزنند بین ۱ تا ۲ میلیون کودک دیگر نیز در شرایط غیرقانونی، اجباری یا بهشدت استثماری مشغول به کار هستند.
همان موسسه ادعا میکند که روزانه بین ۵۰ تا ۶۰ انسان در ایالات متحده بر اثر گرسنگی جان خود را از دست میدهند؛ که آمار سالانه آن برابر با حدود ۲۰ تا ۳۰ هزار نفر است. مستقل از این، اما این نظام در خارج از مرزهای خود، با توانایی مالیاش - طبق مقالهای که در اوت ۲۰۲۵ در مجله علمی Lancet منتشر شده - در پنجاه سال گذشته عامل مرگ حدود ۳۸ میلیون انسان بوده است؛ آماری که تنها شامل مرگهای ناشی از تحریمهای اقتصادی ایالات متحده است، نه جنگهای مستقیم.
تمامی آماری که در بالا ذکر شد، مربوط به خود ایالات متحده است. کشتار میلیونها انسان از طریق تحریمهای مالی و جنگ، توطئه و کودتا که تمامی ان ها توسط همین ابر کمپانی ها و موسساتشان که برنامه ها را برای "آینده بشر" طرح میکنند و این ماشین جنگ افروز برای حفظ هستی و وجودی اش باید ان را اجرا کند چرا که این ماشین کشتار نمیتواند در جهان دست از تجاوز بردارد، چراکه سازوکار سیستم سرمایه داری و "رقابت آزادانه" اش چنین است.
۲۲ ژوئن ۲۰۲۶
