پژاک، یکی از "اعضای کنگره آزادی ایران و عضو ائتلاف شش جریان کردستانی"، اواسط ماه مه امسال فردی را به نام “زانیار شیخه” اهل شهر بانه، به اتهام همکاری با نیروهای امنیتی و دست داشتن در کشتن یکی از فرماندهانش، اعدام کرد.
چند روز قبلتر پژاک برای توجیه این اقدام ضد انسانی، به سبک اعترافات تلویزیونی جمهوری اسلامی، فیلم اعتراف گیری از این فرد را در رسانه ها و شبکه های اجتماعی خود منتشر کرد، اعترافاتی كه غیر از مسئولین و بازجوهای پژاك و كسانی كه حكم اعدام متهم را صادر كرده اند، كس دیگری نمیداند كه این اعترافات چگونه گرفته شده است. هر چند ما و بسیاری از جریانات و شخصتهای سیاسی و مردم آزادیخواه در جامعه كردستان مكرراً شاهد اعمال زورگویانه، اخاذی، تهدید و ارعاب، شكنجه و اعمال ضد انسانی از جانب پژاك علیه مخالفین خود و حتی مردمی بوده ایم كه در مقابل قلدری آنها تسلیم نشده اند.
"زانیار شیخه" در فیلم اعترافات اعلام می کند که زیر فشار و تهدید همسرو خانواده اش از سوی جمهوری اسلامی مجبور به همکاری با رژیم شده است. در صورت حقیقی بودن ادعای پژاك و اینكه اعترافات از متهم به سبك جمهوری اسلامی و خود پژاك با شكنجه گرفته نشده باشد، سؤال این است چرا به سبك جمهوری اسلامی گرفتن جان و حق زندگی از متهم و اعدام او توسط پژاك انجام میگیرد. اما نفس مخفی بودن كل پروسه، نبودن هیچ دادگاه ومحاكمه علنی و هیچ وكیل مدافعی برای متهم، بی اطلاع خانواده و بستگان متهم از كل ماجرا و بی اطلاعی آنها از شرایط زندانی و اجازه ندادن به آنها برای دیدار زندانی، همگی به ما میگویند كه ادعاهای پژاك میتواند تماماً جعلی باشد.
چگونه می توان اتهام وارده به زانیار شیخه را اثبات کرد؟. به فرض اینکه حتی جرم او نیز ثابت شود، کدام قانون انسانی این اجازه را به باند پژاک داده است که در یک دادگاه صحرایی و بدون هیچ حقی برای دفاع متهم از خود و بدون داشتن وکیل مدافعی و بدون ایجاد امكان برای دیدار بستگان با متهم، او را به اعدام محکوم کند و همانروز نیز حکم را اجرا کند. الحق که پژاک دست جمهوری اسلامی را در این باره از پشت بسته است. حتی در بی دادگاه های جمهوری اسلامی متهم حق داشتن وکیل (حتی اگر هم صوری باشد)، حق دفاع از خود ودر نهایت حق درخواست تجدید نظر را دارد، اما گویا در دادگاه های پژاک از چنین حقوقی خبری نیست.
پژاك در این زمینه البته پرونده سیاهی دارد و گرفتن جان انسانها، جان مخالفین خود، ترور و كشتن و اعدام و شكنجه و تهدید و ارعاب آنها تقریباً به روالی معمول تبدیل شده است. بی تردید و مستقل از صحت و سقم ادعای پژاك، نفس اعدام و گرفتن جان انسانی با هر درجه از جرم، جنایت و قتل عمد است چیزی كه در پژاك امری بسیار پیش پاافتاده است. برای این باند مافیایی و ضد تمدن، نه فقط اعدام مخالفان بلکه حتی اعدام اعضای مستعفی در پژاک و حزب مادرش "پ ک ک" پدیده ای تازه نیست و سابقه طولانی دارد. "پ ک ک" پسران و دخترانی که در صفوفشان عاشق همدیگر می شدند و یا کسانی که قصد خروج از صفوفشان را داشتند مخفیانه اعدام و سربه نیست می کرد. پژاک نیز قبلتر چندین نفر از مردم عادی را به "جرم" عدم همکاری با پژاک و یا عدم پرداخت باج و خراج به این باند تبهكار و مخرب، تیرباران کرده است. آنچه که شاید کمی تازگی داشته باشد، اعتراف گیری تلویزیونی زیر فشار و شکنجه به سبک جمهوری اسلامی است. اینجا و برای اثبات تنها به چند مورد از اعمال ضد انسانی جریان پژاك اشاره میكنم.
"کوهسار فاتحی" فردی که نه نظامی بود و نه همكار جمهوری اسلامی، بلکه تنها یک راننده آمبولانس هلالاحمر و هدفش کمک رسانی به مردم بود، در خروجی شهر کامیاران در سال ٩٧ جلوی چشم همه مردم به رگبار بسته شد. "سامان دانشور" کسی که بیش از ١٠ سال در صفوف "پ ک ک" به این جریان خدمت کرده بود، تنها به جرم اینکه صفوف این جریان را ترک کرد تا به عنوان تنها نان آور پدرو مادر پیرش در کنارشان باشد، جلو چشم پدر و مادرش بە رگبار بستە و ترور شد. سوران اختر ثمر اهل روستای "روار" مریوان تنها به "جرم" عدم همکاری و عدم پرداخت باج و خراج به پژاک توسط اعضای این گروه اعدام شد.
اعدام شنیع ترین، ضد انسانی ترین و وحشیانه ترین قتل عمد و پدیده ایست که معمولا دولتها، باندها و کارتل ها به عنوان ابزار ایجاد رعب و ترساندن و تسلیم مردم به کار می گیرند. اما امروز بسیاری از جریانات بورژوایی، خصوصاً جریانات بی ریشه، نامسئول و غیر اجتماعی، باندهای مافیایی و مزاحم از نواع پژاك، پاك، سازمان زحمتكشان عبدالله مهتدی و… ترور و كشتن و اعدام و نابودی فیزیكی مخالفین خود را به راحتی انجام میدهند و به كسی هم جوابگو نیستند، چیزی كه بیانگر ظرفیت باند سیاهی این جریانات است. باند عبداله مهتدی نیز تا کنون بیش از ١٦ نفراز اعضای خود را سر به نیست کرده و این جنایات را زیر نام خودکشی زیر فرش کرده است.
ما کمونیستها تا كنون و در مقاطع مختلف در مورد باندهای قومی و مذهبی، در مورد ظرفیت ترور و آدم كشی آنها هشدار اداده ایم. رسما و به روشنی گفته ایم كه این گونه جریانات چه از نوع جریان مجاهد و نئوپهلوی ها، چه گروههای مانند جیش العدل در بلوچستان، سلفی ها در كردستان و گروههای قومی و عقب مانده و مخرب از نوع پژاك، پاك، خبات و جریان مهتدی در كردستان، سازمان سیاسی نیستند.
اعلام كردیم اینها جریانات بی ریشه و ضد اجتماعی هستند كه در یك جامعه و مبارزات انقلابی و در دل اعتراضات توده ای رشد نمیكنند. این جریانات در سناریوهای خونین از نوع سوریه، لیبی و… میتوانند با كمك دولتهای ارتجاعی و با پول و امكانات آنها مسلح شوند، نیروی اجیر كنند و در چهارچوب سیاست اربابانشان موی دماغ جامعه شوند.
اینكه همه اینها این دوره نه تنها حامی حمله نظامی و بمباران ایران كه بهعلاوه آماده هر نوع همكاری و شراكت در جنگ علیه مردم در هر سطحی بودند كه اسرائیل-آمریكا به آنها واگذار كنند، بیان همین حقیقت است. اینها میتوانند در جامعه با ترور، با عملیات ایزائی، با انفجارات و … به نام مبارزه با جمهوری اسلامی در محیط كار و زندگی مردم ناامنی ایجاد كنند.
اینها هنوز در آن جامعه هیچ كاره اند و در هیچ جایی كنترول یك روستا هم در دستشان نیست اما اخازی، زورگویی، باجگیری و تهدید و ارعاب و كشتن را پیشه كرده اند، و تصور كنید اینها در جایی حاكم باشند، واقعاً مدنیتی خواهد ماند؟، كسی میتواند بگوید مخالف شما هستم؟ كسی میتواند بگوید افكار و عقاید دیگری از آنچه شما دارید را دارم؟
به همین دلیل ما هشدار دادیم و گفتیم كه هر نوع همكاری، هر نوع روابط و... با این باندهای مافیایی غیر مسئولانه و خلاف هر نوع پرنسیب سیاسی است. ما گفتیم باید این باندهای تبهكار را منزوی كرد. متأسفانه در میان احزاب و جریانات سیاسی چه در بعد سراسری ایران و چه در كردستان صحبت های ما را جدی نگرفتند و گارد عمومی آنها بسیار ضعیف بود. پژاك یكی از این جریانات است كه ظرفیت هر نوع اعمال كثیف و ضد انسانی را دارد.
