بعد از حمله نظامی امریكا-اسرائیل به ایران و تحمیل جنگ ٤٠ روزه، در ٨ آوریل ٢٠٢٦ (١٩ فروردین ١٤٠٥) با اعلام آتش بس دو هفته ای موقتاً جنگ پایان یافت. از آن تاریخ تا امروز مستقل از عر و تیزهای ترامپ و تهدیدات هر روزه به حمله و نابودی ایران، آتش بس تمدید شده و مذاكرات میان امریكا و ایران با میانجیگری پاكستان و...  ادامه دارد. فضای كنونی، عدم قطعی پایان جنگ و نه جنگ و نه صلح، قطعاً تأثیرات مخرب خود را بر جامعه ایران و منطقه گذاشته و عواقب منفی و پر مخاطره ای بر زندگی خصوصا طبقه كارگر در ایران و كل منطقه و حتی جهان داشته است.

همزمان با آتش بس شكننده كنونی و تلاش برای توافق، جنگ اقتصادی همه جانبه علیه طبقه كارگر و اقشار محروم، به نام مقابله با جمهوری اسلامی در جریان است كه عواقب مخرب و ضد انسانی آن دست كمی از بمباران و حمله نظامی ندارد. در مورد خود جنگ و توافق و عدم توافق در این مدت،  چند پدیده به‌طور برجسته رسیدن به توافق را پیچیده و مشكل كرده است و نگرانی و خطر ادامه جنگ را بر سر مردم ایران و منطقه نگهداشته است.

اولین مشكل و مانع توقع غیر واقعی دولت آمریكا از مذاكرات بعد از ناكامی در جنگ است. مشكل تلاش دولت امریكا برای تحمیل شرایطی است كه به قول ترامپ و مقامات دولت او، نتیجه به نفع آمریكا باشد. دومین مانع تلاش اسرائیل و لابی های بزرگ او در آمریكا برای از سر گیری جنگ به عنوان راه نجات دولت دست راستی اسرائیل از بن بست و انزوا و در خدمت اهداف و آرزوهای بلند مدت این كشور است. دولتی كه در تمام این دوره و علیرغم قبول آتش بس، به بمباران لبنان ادامه، بخش مهمی از این كشور را اشغال و بخش مهمی از بیروت را ویرانه كرده است. مشكل بعدی موقعیت ایران است كه خود را پیروزمند در جنگ میبیند و نه تنها تسلیم امریكا-اسرائیل نمیشود،كه بعلاوه حاضر نیست تناسب قوای قبل از حمله به ایران را قبول كند.

این جنگ همچنانكه بارها تاكید كرده ایم ادامه سیاست بورژوازی امریكا و دولتش به عنوان بزرگترین قدرت نظامی و اقتصادی در یك دوره تاریخی معین است. این دوره تاریخی دوره نزول قدرت امریكا، دوره فروپاشی قطب غرب به رهبری آمریكا، دوره افول ناتو و بی خاصیتی آن و دوره عروج قدرتهای بزرگ اقتصادی و حتی نظامی دیگر از جمله چین و روسیه، بریكس و تضعیف حاكمیت دلار بر بازار جهانی است. تلاش امریكا برای دفاع و حفظ موقعیت از دست رفته، رو به زوال و حفظ ژاندامی خود بر جهان در شكل گسترش میلیتاریسم و قلدری نظامی و تحمیل جنگ به دیگران، خود را نشان میدهد. هدف از حمله به ایران برای هیئت حاكمه امریكا، سنگ اندازی در مقابل رشد اقتصادی چین و تسخیر بازارهای جهانی و شركا و متحدین او از جمله روسیه است. حمله ای كه با پروپاگاند همه جانبه و با پرچم دروغین «دفاع» از مردم ایران و «آزادی» آنها، مقابله با جمهوری اسلامی و «سرنگونی» آن و «خطر ایران هسته ای» و …، تزیین  و كوشیدند به مردم ایران، منطقه و جهان، بفروشند.

امریكا و اسرائیل در هر دو دوره جنگی كه تحمیل كردند، در رسیدن به اهداف خود ناكام و در هر دو مورد خودشان اعلام آتش بس كردند. این ناكامی و شكست  شرایط بسیار سختی را برای دولت ترامپ فراهم  و نجات از جنگ را به‌شدت پر هزینه كرده است. این شكست بزرگترین لطمه به اعتبار و اقتدار نظامی و حتی سیاسی امریكا در چند دهه گذشته زده است. مستقل از تأثیرات مخرب جنگ بر اقتصاد جهانی كه با بستن تنگه هرمز به اوج خود رسید و اهرمهای فشاری كه جمهوری اسلامی برای پایان جنگ و فشار به امریكا و اسرائیل در دست گرفته است، تا اكنون امریكا و اسرائیل بازنده این جنگ اند. تلاش ترامپ برای خروج آبرومند از چاهی كه خود كنده است، هزینه های تا كنونی جنگ برای امریكا كه توقع آنرا نداشتند، اختلافات در هیئت حاكمه امریكا و ارتش و… آن به دلیل جنگ نالازمی كه تحمیل كردند و...، فشار كشورهای حوزه خلیج فارس به ترامپ برای پایان جنگ، فشار اقتصادی به مردم امریكا و اعتراضات وسیع به جنگ و حمله نظامی در سراسر جهان و در خود امریكا، شرایطی است كه دولت ترامپ با آن دست و پنج نرم میكند.

ترامپ در این روزها و برای كاهش لطمات جنگ و كاستن از عواقب ناكامی خود و دولتش در این جنگ، فشار بر كشورهای منطقه و مشخصاً كشورهای عربی و حوزه خلیج فارس از جمله عربستان، قطر و حتی پاكستان را برای قبول «پیمان ابراهیم» و نجات اسرئیل، افزایش داده است. اما به‌ دلیل گارد بعضی از كشورها و مخالفت آنها با پیوستن به پیمان فوق، ترامپ رسما تهدید و عربده كشی را شروع كرده است. تهدید عمان به نابودی و ویرانی واقعاً از روی استصال است و همزمان نه گفتن عمان به ترامپ و پیمان ابراهیم او بیان موقعیت امروز امریكا و تغییر توازن قوا در منطقه است. ترامپ میكوشد با تحمیل پیمان ابراهیم از طرفی موقعیت وخیم و بن بست اسراییل و انزوای او را كاهش دهد و از طرف دیگر از آن به عنوان برگ برنده و پیروزی  برای كاهش شكست در جنگ با ایران بهره بگیرد. اما موقعیت و اعتبار و اقتدار دولت امریكا در مقابل قطبهای دیگر و در خود جنگ با ایران چنان شكسته است، كه حتی كشورهای عربی و حوزه خلیج فارس هم به راحتی فرمان امریكا را نمیپذیرند، چیزی كه چند سال قبل جرأت آنرا نداشتند. این موقعیت كشورهای حوزه خلیج از عربستان تا قطر و… را مجبور كرده است برای حفظ امنیت خود راهی دیگر و مستقل از اتكا به امریكا پیدا كنند. توافق امنیتی روزهای اخیر عربستان، قطر و پاكستان، بیان این حقیقت است.

اهرم دیگر این روزهای ترامپ افزایش فشار اقتصادی به ایران برای كوتاه آمدن در مذاكره است. در این مدت و علیرغم آتش بس میان ایران و امریكا، دولت امریكا برای تسلیم جمهوری اسلامی به شرایط خود، دست به یكسری تحریمها اقتصادی زده است. دولت ترامپ رسما اعلام میكند كه میخواهد راه هر نوع فروش نفت و تولیدات پتروشیمی و… ایران را ببندد. میگوید راه ورود و خروج كالا به ایران را مسدود میكند تا فشار اقتصادی به جمهوری اسلامی چنان بالا باشد كه به شرایط امریكا برای پایان جنگ گردن بگذارد.

تحریم اقتصادی و استفاده از آن به عنوان اهرم فشار از جانب كشورهای غربی و در راس آنها امریكا علیه دولتهای مخالف خود، امری جدید نیست. مستقل از اینكه در اوضاع كنونی جهان و پایان اربابی امریكا و قطب غرب بر جهان، این اهرم بدرجه ای كارآیی گذشته خود را از دست داده است، اما تحریم اقتصادی جنایت علیه بشریت است كه قربانیان آن اساساً بخش محروم جامعه است. تحریمهای اقتصادی چند دهه اخیر دولتهای غربی علیه كشورهایی كه در مقابل زورگویی غرب ایستاده اند یا به شرایط آنها گردن نگذاشته اند، یا از منافع خود در مقابل آنها دفاع و مقاومت كرده اند، باعث مرگ و میر میلیونها نفر در میان بخش محروم جامعه و خصوصاً كودكان خانواده های كارگری و اقشار كم در آمد شده است. تحریمهای اقتصادی تحت هر نام و بهانه ای جنایت جنگی است. تحریم اقتصادی سلاح كشتار جمعی و جنگ خاموش علیه بخش اسیب پذیر و كم در آمد جامعه است. این پدیده كه این روزها به نام مقابله با جمهوری اسلامی توسط امریكا و بعضی از دولتهای غربی در ادامه سیاستهای گذشته و تحریمها قبلی آنها دنبال میشود، مستقیما جنگ علیه طبقه كارگر و اقشار محروم جامعه است.

طبقه كارگر در ایران و منطقه و جهان، اقشار محروم و مردم متمدن و انسان دوست، شاهدند كه نتیجه تحریمها اقتصادی امریكا و هم پیمانان آنان بر بسیاری از كشورها از كوبا تا عراق، ونزوئلا و دهها كشور افریقایی تا ایران، چه عواقب ویرانگری برای اقشار محروم داشته است. در تحریمهای اقتصادی عراق هر چند آمار صددرصد دقیقی موجود نیست اما بحث از مرگ نیم میلیون كودك میشود. در كوبا و چندین دهه تحریم اقتصادی بزرگترین جنایت جنگی علیه مردم یك كشور را مرتكب شدند. نتایج تحریمهای اقتصادی بر طبقه كارگر و مردم محروم در ایران، افزایش فقر، بی ارزشی پول ملی، گرانی سرسام آور، بیكاری وسیع و… بوده است. تحریمهای اخیر كشورهای غربی و امریكا علیه ایران مستقیماً جان مردم محروم را نشانه رفته است. نتیجه این جنگ اقتصادی در كمتر از دوسال اخیر باعث افزایش حدود ٤ میلیون انسان به جمعیت زیر خط فقر است. در همین مدت و با جنگ جنایتكارانه ای كه تحمیل كردند، طبق آمار رسانه های رسمی جمهوری اسلامی، ٦ میلیون انسان برای گرفتن بیمه بیكاری نام نویسی كرده اند و همه میدانیم از بیمه بیكاری خبری نیست. آتش بسی شكننده اعلام شده است اما جنگ اقتصادی علیه مردم ایران افزایش یافته است.

دولت امریكا برای نجات از چاهی كه خود كنده است، دست به هر ابزار كثیفی میزند. جنگ قرار بود به موقعیت رو به افول او كمك كند، نتیجه عكس داد. افزایش هر روزه تحریمها و جنگ اقتصادی كه دنبال میكنند و به نام فشار به جمهوری اسلامی از آن اسم میبرند، حقیقتا گواه استیصال دولت ترامپ است. این حربه اگر چه دولت امریكا را نجات نمیدهد اما  برای مردم ایران، توحش، جنایت و ابزار مجازات جمعی مردم در ایران و كشتار ضعیف ترین و كم درآمدترین بخش جامعه است.

امریكا و اسرائیل درست مانند قمارباز بد حسابی میمانند كه باخته اند و اما « نه باخت را میدهند و نه قمار را واگذار میكنند”. این شرایط و اقدامات ضد انسانی و افزایش تحریمها مستقل از هر فشاری به بورژوازی ایران، لطمات جبران ناپذیری بر زندگی طبقه كارگر، بر مبارزه و توازن قوای این طبقه در مقابل بورژوازی ایران و حكومتش زده است. حملات به زیر ساختهای اقتصادی ایران در جنگ اخیر، باعث اخراج و بیكار سازی دهها هزار كارگر در مراكز اصلی صنعتی شده است. همین مدت و بعد از حمله به زیر ساختهای اقتصادی در پتروشیمی ها، نفت و صنایع فولاد و… ، كارفرمایان بخش زیادی از نیروی كار خود را تعدیل دادند. به كارگران قول دادند بعد از جنگ به كار بازگردانده و اكنون زیر قول خود زده اند. پدیده تحریم و جنگ هر دو اسلحه ای برنده و ضد انسانی در دست كارفرما و دولت ایران برای توجیه و تحمیل فقر و بیكارسازی و اخراج كارگران است. این پدیده مستقل از هزینه های انسانی و كشتاری كه از مردم بیگناه كردند، بزرگترین لطمه به اتحاد طبقه كارگر، به همبستگی و مبارزه متحد او میزند و به انشقاق در میان این طبقه دامن میزند.

حمله نظامی به ایران، جنگی تجاوزكارانه توسط امریكا و اسرائیل در خدمت اهداف شنیع و بلندپروازانه آنها بود. آنها در این جنگ باختند و نفس ناكامی آنها در اهداف جنگ كه رسما اعلام كرده بودند، كل توازن قوای منطقه و آرایش سیاسی و نظامی آنرا دگرگون كرده است. اما و مهمتر از آن قربانیان و بازندگان اصلی جنگ طبقه كارگر و اقشار محروم مردم در ایران، منطقه و در جهانند. مستقل از اینكه جمهوری اسلامی خواهان این جنگ نبود، اما جنگ برای حكومت ایران بهانه شد تا وخیمترین شرایط اقتصادی و سیاسی را به مردم ایران و خصوصاً به طبقه كارگر تحمیل كند. این حقایق اكنون  قطع فوری و بی قید و شرط جنگ و پایان تحریمهای اقتصادی را به خواست سراسری طبقه كارگر آگاه و مردم صلح دوست و آزادیخواه، در ایران و منطقه و جهان تبدیل كرده است.