گفتگوی اخیر عبدالله مهتدی با بخش کُردی صدای آمریکا حاوی نکاتی است که باید پاسخ درخور بگیرد. مجری برنامه به نظر میرسد یا ریگی به کفش دارد و یا بیخبر و فاقد معلومات درباره تاریخ حزب کمونیست ایران و رویدادهای ۳۶ سال پیش در سطح جهان و خاورمیانه است که منجر به تقویت احزاب ناسیونالیست کُرد و ایجاد نیروهای شبه فاشیست و قومی از جنس "سازمان زحمتکشان" اقای مهتدی در این منطقه شد.
مجری برنامه، مهتدی را "یک آرمانگرای کمونیست" خطاب میکند و مهتدی هم در پاسخ، باد به غبغب انداخته که:
"لازم است یک نکته را تصحیح کنم که ما تقریبا بیست و پنج سال است که کمونیست نیستیم و خودمان را یک نیروی پیشرو میدانیم؛ نمیخواهم بیشتر از این هم در این مورد حرف بزنم. ما برای چند سالی در یک پروژه ناکام و ناسازگار حضور داشتیم که تشکیل حزب کمونیست ایران بود که بزرگترین اشتباه زندگی سیاسی من بوده است" (خط تاکیدها از من است).
این ادعا که گویا آقای مهتدی "بیست و پنج سال" پیش فهمیده که "اشتباه سیاسی" کرده و فریب خورده بوده، یک تبیین سیاسی نیست. نه خودشان باور دارند و نه کسی آن را جدی میگیرد؛ بیشتر شبیه به پرش بچهها روی ترامپولین است. ایشان نه بیست و پنج سال پیش که ۳۶ سال پیش و در دل جنگ خلیج به درگاه جنبش ناسیونالیسم کُرد و احزاب اصلی آن تسلیم شد و در یک انتخاب شخصی از گذشته کمونیستی خود توبه کرد، حتی از بقیه ملیون کُرد هم سبقت گرفت و بعدها به یک باند قومی و شبه فاشیست علیه کمونیسم شکل داد. اسم این را گذاشته اند "انتخاب پیشرو"!!
دهه نود میلادی که مصادف بود با دوران پس از شکست شوروی و آغاز قلدری امریکا بر جهان، بدترین دوره برای موقعیت کمونیستها در جهان بود. آوار سنگینی بر سر همه آنها فروریخته بود و به جز استثناهایی در آن دوره که توانستند در مقابل آن شرایط، هنوز سنگری در دفاع از مارکسیسم ایجاد کنند، بقیه یا از فعالیت کمونیستی کنارهگیری کردند و یا مانند آقای مهتدی توبه کردند و با سواستفاده از تاریخ کمونیستی کومله برای کسب موقعیت در میان ناسیونالیستهای کُرد ایرانی و عراقی، کومله را از روح انقلابی و کمونیستی آن تهی کردند و در نقطه مقابل همه آرمانهایی که کومله کمونیست از روز تشکیل برایش مبارزه کرده بود، ایستادند. در این دوره، سازمان کومله تحت رهبری جناب مهتدی و ابراهیم علیزاده، در عمل و بدون هیچ سندی، چرخش کومله به سمت "جنبش کردستان" - آنچه مد نظر مهتدی بود - را به عنوان بستر اصلی جنبش خود پذیرفتند و با کمک "مام جلال" گامهای عملی در جهت این چرخش سیاسی به سمت جنبش ناسیونالیسم کُرد برداشته شد. با شروع حمله نظامی آمریکا به عراق در آغاز دهه نود میلادی، مهتدی همان زمان اعلام کرد که متحدین و دوستانشان را در میان "اتحادیه میهنی کردستان" یافته است. یعنی در "انقلاب خلق کُرد" غرق شد و آب از سرش گذشت. اگر کسی به اسناد "جنگ خلیج" و حمله نظامی آمریکا به عراق نگاه کند، متوجه هیجان و پرش ایشان به آغوش جلال طالبانی میشود. حالا اگر اسناد آن دوره را دیگران قائم کردهاند، مشکلی نیست؛ در سایت حزب ما قابل دسترس است.
آقای مهتدی درست میگوید؛ ایشان بیست و پنج سال است که نه فقط كمونیست نیست، بلكه در ضدیت تام و تمام با کمونیسم، تاریخ جنبش کمونیستی و حزب كمونیست ایران و حتی عقاید و باورهای كومله قبل از تشكیل حزب كمونیست ایران، گوی سبقت را از هر ضد کمونیست و مرتجع ملیگرا ربوده است. اما این نیمهی حقیقت است. ایشان حتی بسیار قبلتر از تاریخی كه به آن اشاره میکند، یعنی دستکم از دوره جنگ خلیج و تقریباً از ۳۶ سال قبل بر متن حمله سنگین نظامی آمریکا به عراق و كشتار میلیونی مردم بیگناه که به قدرت خزیدن ناسیونالیسم كرد در كردستان عراق بر شانههای "نظم نوین جهانی" آمریکا را هموار کرد، در حسرت تكرار سناریوی عراقیزه کردن ایران، با كمونیسم وداع كرد و به عنوان یك قومپرست دوآتشه پا به میدان گذاشت. مستقل از دلایل این انتخاب و تاسیس باند قومی "زحمتکشان" توسط مهتدی در سال ۲۰۰۰ میلادی که دست برقضا مصادف است با دوره عروج دوم خرداد و بحث گفتگوی تمدنهای خاتمی و اینبار چشم امید مهتدی به توافق با جمهوری اسلامی، اما سؤال به سادگی از ایشان اینست که چرا بعد از این همه سال وداع با كمونیسم و توبه به درگاه ناسیونالیسم کُرد، هنوز اسم و آرم یک سازمان چپ را روی باند قومی خود گذاشته است كه هیچ تعلق خاطری به کمونیسم ندارد؟ چرا هنوز از اعتبار جانباختگان کمونیست در خدمت موجه جلوه دادن جریان باند سیاهی خود كه به زعم ایشان جریانی "پیشرو" است، سواستفاده میکند؟! مگر همین کمونیستهای خوشنام مانند فواد مصطفی سلطانیها نبودند که در كومله قبل از تشكیل حزب كمونیست ایران با بانگ بلند اعلام کردند: "روزی که خورشید تابناک حزب کمونیست ایران طلوع میکند روز رستاخیز سرخ زحمتکشان را نوید میدهد و آن روز روز آب شدن برفهای ستم است؛ رفقا خورشید را بجنبانیم"؟!
واقعاً بعد از گذشت بیست و پنج سال از سرهم بندی کردن سازمان زحمتكشان كه تاریخ سیاهی در کارنامه خود دارد، خجالتآور نیست هنوز هم از اعتبار كمونیستهایی كه جانباختهاند در خدمت اهداف بیمایه یك باند قومی و سناریو سیاهی كه روزی خواب پذیرفته شدن در بارگاه جمهوری اسلامی را در سر میپروراند و روز دیگر نیرویش را به پیاده نظام اسرائیل - امریكا تبدیل میکند و در استفاده از بمب اتمی علیه جامعه ٩٠ میلیونی ایران هیچ آبایی به خود راه نمیدهد، سواستفاده کرد؟! بهتر نیست به جای پوستر رهبران و جانباختگان کمونیست در اتاقها و مقرهایتان، تابلوهای ترامپ، نتانیاهو، زلنسکی، هاشم تاچی، خاتمی، طالبانی و بارزانی را آویزان کنید؟
براستی چه نیازی به گرفتار شدن در چنین تناقضاتی بود؟ کوهی اسناد درباره آن تاریخ موجود است، صدها جلسه، سمینار، جدل، نوشته، مقاله، رساله، نشریه، کتاب، نوار صوتی و تصویری درباره آن دوران پر تحول مکتوب و مستند هستند. چه اصراری دارید که مردم شما را نه با سیاستهای جدیدتان و رهبران جدیدتان، که با کارخانه تولید شبانه روزی جعل حقیقتهای تاریخی بشناسند؟ چرا شنونده جناب مهتدی بعد از سه دهه و نیم اعتراف به "اشتباه سیاسی" و بیدارشدن از خواب خرگوشی، باید یک جو احترام برای ایشان قائل باشد؟
مهتدی از کومله، تنها نام آن را میخواهد؛ چون برای "کارهای" شدن در کردستان به آن احتیاج دارد. تا دیروز در مذاکرات حزب دمکرات با جمهوری اسلامى میخواست سرش بیکلاه نماند و امروز در تخصیص بودجه از جانب دولت آمریکا و اسرائیل برای دخالتهای نظامی در ایران به آن نیاز دارد؛ در این راه حاضر شد علیه تشکیلات خود، علیه کوملهای که اینهمه گویا به حال آن دل میسوزاند، توطئه کند و با به میدان کشیدن نیروهای جلال طالبانى از کومهله باجگیری کند و آنها را مجبور به قبول پلاتفرم فاشیستىاش کند. ده سال در کومله و حزب کمونیست ایران عقایدش را ترویج کرد، وقتى بجائى نرسید، بلافاصله به طالبانى - آموزگار و رهبرش - رو آورد. با پول طالبانى و مخفیانه شروع به خرید آدم و تدراک کودتا کرد. وقتى دستش رو شد به اردوگاهى خزید، جلال طالبانى را سراغ کومله فرستاد، کنگره کومله را از واکنش نیروهای مسلح طالبانى ترساند تا قبول کند که ۵۰ درصد کمیته مرکزی را به دار و دسته ایشان بدهند. وقتى که این ماجراجوئى کثیف، از جمله بدلیل دخالت ما کمونیستهای کارگری، به نتیجه نرسید، از کومله جدا شد و باند "کومله - زحمتکشان" را ۲۵ سال پیش بنا نهاد. با پوچ درآمدن وعدههای جمهوری اسلامى، کل سناریوی آقای مهتدی هم در محاق فرو رفت.
مهتدی با این هدف که در جنبش ناسیونالیسم کُرد و در رقابت با حزب مادر آن - حزب دمکرات کردستان - "کسی" شود، نیاز داشت تا برای خوشایند این و آن، فراتر از دشمنی احزاب ملی کُرد با کمونیستها در ایران و عراق برود و در مقام یک فاشیست و باند قومپرست، نه فقط یک دهه هویت کمونیستی خود را لجنمال کند بلکه یک سازمان فاشیستی با ظرفیتهای باند سیاهی و چماقداری علیه کمونیسم و برابریطلبی در کردستان به کمک شخص جلال طالبانی و "اتحادیه میهنی" را سرهم بندی کند. از نظر نحوه فعالیت اما این سازمان نوزاد، دست مادر را از پشت بسته بود. به آرمان و عقاید همه جانباختگان کمونیست که جان خود را در سنگر مقاومت علیه جمهوری اسلامى و حزب دمکرات از دست دادند پشت کرد و این آرمانها و عقاید را جزو تاریخ سیاه زندگى خود قلمداد کرد. با جانیترینهای جهان و منطقه عکس میگیرد و همزمان عکس با فواد مصطفی سلطانی را پشت میز کار قاب گرفته است. برای ترور همسنگران قدیمیاش نقشه ریخت و اردوگاه نظامیشان را گلولهباران کرد، برای قتلعام رهبرانشان پلان ریخت و همزمان پشت صدیق کمانگر و دکتر جعفر شفیعی و بقیه چهرههای محبوب جنبش کمونیستی قایم شده است. واقعيت اينست که آنقدر اين مناسبات برای آقای مهتدی بديهى و طبيعى است که تناقضى حس نميکند. اين ماهيت سياسى ایشان است. حرفى ندارد بزند. با این وصف انتظار دارد مردم به نام "کومله" و تاریخ درخشان کمونیستی این جریان به رسمیتشان بشناسند؟ از بد شانسی عبدالله مهتدی است که تاریخ سیاسی مبارزات مردم در کردستان و ایران، هیچ پدیده سیاسی و اجتماعی با هویت قومی و راست افراطی در خود جای نداده و بزرگ نكرده است. این یعنی جریان مهتدی در تاریخ این کشور، بیریشه، غیر اجتماعی و در رده باندهای قومی و گردنهبگیر است. نتیجتا چنین سیاست و چنین افقی، برد سیاسی و اجتماعی ندارد.
اما نکته اینجاست که حتی جنبش ناسیونایسم کُرد، چنین آزمون حقارتآمیزی در مقابل آقای مهتدی برای پذیرفته شدن در محفلشان را نگذاشته بود؛ خالد عزیزی هم زمانی از مسئولان کومله در ناحیه اشنویه بود، در کنگره ۲ و ۳ کومله هم شرکت داشت. نظرش در رابطه با تشکیل "حزب کمونیست کردستان" همان وقتها پاسخ گرفت و رفت به حزب دمکرات پیوست، بدون اینکه ابراز ندامت و شکست کند و بدون اینکه در تملقگویی در آستان ملیون کُرد، زیاده روی کند و خود را "قربانی" و "نردبان" ترقی کمونیستها، آن هم از نوع "فارس"، وانمود کند و یا حتی دوستی با همسنگران قدیمیاش را در بازار نفرت کور قومی به مزایده و حراج بگذارد.
توجه ما بعنوان کمونیست قبل از اینکه جلب قمقمه و فانسقه اقای مهتدی شود، جلب مواضع و عملکرد سیاسی ایشان میشود که نه فقط چنگی به دل نمیزند که تمام تجسمش از پیروزی، چند صباحی تقلید از نیروهای باند سیاهی از قماش سازمان مجاهدین، طالبان، "سازمان آزادیبخش کوسوو"، کنتراهای نیکاراگوئه و گردان فاشیستهای آزوف در اوکراین است. هدف مهتدی از چرخش ۳۶ ساله خود به سمت فاشیسم و سیاست پاکسازی قومی، تاسیس سازمان نفرت علیه کمونیسم است. فاشیست و تواب شدن مهتدی اساسا باید در این چهارچوب ارزیابی شود. او ثابت کرده که در زمینه چنین "انتخاب"ها و چرخشهایی از بقیه استادتر است.
