نزول موقعیت آمریکا، آغاز تغییرات عظیمی در جهان است که شاید ارزانترین آنها، سرگردانی و بلاتکلیفی نیروهای سیاسی دلگرم به سیاست غرب و آمریکاست. همه میدانند که پشتگرمی احزاب ناسیونالیست کرد به آمریکا به نحوی بوده که هیچ اراده و تصمیم سیاسی قبل از مشورت با قبله عالمشان غیرممکن بوده است. نه فقط این، حتی تمام تصمیمات تشکیلاتی برای ایجاد وحدت، نشست و همکاری میان خودشان نیز در مشاورت کامل با مقامات آمریکایی صورت گرفته است.
حالا که قبله عالم پس از شکست در جنگ عراق، سوریه و تخلیه افغانستان، به فکر نجات از منجلاب هرمز و "کیس" ایران است، دنیای این "جولانی"های کارتنی هم تا اطلاع ثانوی تاریک شده است. جهان که بیصاحب و بینظم است، این احزاب هم کرکره خود را زیرجلکی پایین کشیدهاند و چشم به راه ظهور ارباب جدید در جهان و منطقه هستند. در این جو تاریک و راه نفسبُر در برابرشان، البته که مثل همیشه به تفاسیر قلابی برای توجیه اهداف شکست خورده و ارتجاعیشان رو آوردهاند.
اظهارات خالد عزیزی، سخنگوی حزب دمکرات کردستان و آسو صالح از کادرهای این حزب، نمونه روشنی از تفاسیر قلابی رهبران و کادرهای این حزب از بحران و بلاتکلیفی سیاسی امروزشان است. خالد عزیزی فاز "خنگی" به خود گرفته است و دلایل سردرگمی حزبشان را نه در شکست استراتژی دولت آمریکا - اسرائیل و در پی آن، کدر شدن افق احزاب اپوزیسیون راست در ایران و کردستان، بلکه در شکوه از قدرتهای غربی میداند که چرا حزب دمکرات و سایر احزاب قومی کرد را به اندازه کافی در جنگ با ایران به بازی نگرفتهاند و روی آنها به اندازه شیخ جولانی در سوریه حساب نکردهاند. جناب آسو صالح هم که خود را به کوچه علیچپ زده است و اینبار هم مانند بقیه موارد مشابه در طول این چهل سال، البته با تقلید از "کاک"های عضو رهبری این حزب، از کیسه "جنبش کوردستان" میبخشد تا تشتت سیاسی امروزشان را "آبرومندانه" سپری کند، میگوید: "جنبش کوردستان، نه بخشی از جنگ و نه بخشی از توافق است"!
واقعیت اینست که این حزب پس از بنبست سیاست آشتی با جمهوری اسلامی، در سالهای گذشته جزو نیروهایی بوده که برای به بازی گرفتهشدن در سناریوهای ضد اجتماعی دولتهای مرتجع منطقه و جنگ اخیر آمریکا – اسرائیل، اعلام آمادگی کرده است. اینها قبل از وقوع حمله نظامی آمریکا – اسرائیل به ایران، همراه با پنج سازمان قومی دیگر، سبیلشان را برای ورود به کردستان ایران بر متن ویرانی جامعه و خانهخرابی مردم چرب کرده بودند. به خیال خود در کالیبر "جولانی"های کردستان ظاهر شدند و در پناه بمب افکنهای آمریکا – اسرائیل و با حمایت ترامپ و نتانیاهو، خواب حاکمان آینده در کردستان ایران را دیده بودند. اینها در قامت نیروی پیاده نظام آمریکا – اسرائیل، به همه فخر میفروختند که نه فقط جمهوری اسلامی میتواند لبنان، یمن و سوریه و جاهای دیگر را با توسل به نیروهای نیابتیاش بیثبات کند، بلکه حزب دمکرات و بقیه احزاب ناسیونالیست و قومی کردستان هم به عنوان نیروهای نیابتی آمریکا – اسرائیل دستکمی از جمهوری اسلامی ندارند و قادر به تخریب زندگی شهری و به راه انداختن جنگهای کور قومی در مناطق مختلف ایراناند!
ناگفته نماند که از نوع حزب دمکرات در اپوزیسیون راست ایران کم نیستند که به این روز افتادهاند؛ تعداد قابل توجهی از اپوزیسیون راست ایران بویژه با حمله اخیر آمریکا – اسرائیل، رسما به جمهوری اسلامی پیوسته است؛ یا مانند سلطنت طلبان و سایر باندهای قومی ظرفیتهای نهفته مشابه حزب دمکرات را در سیاستهای خود دارند. اما حال و روز جمهوریخواهان و ناسیونالیستهای چپ هم که در شرایطی میشد انتظار داشت علیه حمله نظامی آمریکا – اسرائیل به ایران بایستند، زیاد جالب نیست. اشکال کار اینها این است که دستهجمعی برای اتخاذ یک سیاست مسئولانه علیه جنگ مشکل و معضل دارند. بخشی از اینها اگر برایشان ممکن بود عین سلطنت طلبان و حزب دمکرات عمل میکردند. رسمی و غیر- رسمی مخالف توقف جنگ هستند. بخش زیادی از اینها برای گرفتن خیر و برکت از حمله اسرائیل و امریکا به ایران سرمایهگذاری کرده و سیاست اتخاذ کرده بودند. حزب کمونیست کارگری ایران و اطرافیانشان از این قماشاند. بخش قابل توجهی از بقیه هم به دور جمهوریخواهان و سازمان "کومهله" علیزاده جمع شدهاند تا در شرایط پیشارو، ایفای نقش کنند. سیاست این طیف آخر، دوپهلو است تا نه سیخ بسوزد و نه کباب! "مخالف" جنگ هستند اما موافق قطع جنگ "در شرایط حاضر" نیستند؛ چون معتقدند که دست جمهوری اسلامی را در سرکوب مردم باز میکند! در یک کلام، تقریبا همه این نیروها اولین خصیصهشان خصومت صرف علیه اسلامیون حاکم و نه سیستم سیاسی - اقتصادی حاکم است. به همین دلیل هر کسی، سنگی بطرف حکومت اسلامی پرت کند، از نظر اینها مثبت است و هر نوع خصومت جنگی یا اعتراض علیه جمهوری اسلامی با علم و کتل سلفی، شیعی، کردی، ترکی، عربی، بلوچی و ... در نوع خود یک مبارزه است. بنابراین، سیاست حزب دمکرات نوعی مبارزه قابل قبول و در چهارچوب پرنسیبهای این جریانات میگنجد.
اما حزب دمکرات در جنگ اخیر آمریکا – اسرائیل، گور خود را نزد طبقه بورژوا در کردستان ایران به عنوان حزب پشتیبان منافع سیاسی این طبقه، برای چندمین بار کَند. نشست اخیر "فرهیختگان اقلیم کردستان عراق" با "نمایندگان فراکسیون اهل سنت مجلس شورای اسلامی" در محکومیت اقدام نظامی آمریکا - اسرائیل، واقعیاتی را بیان میکند که پشت چنین احزابی را میلرزاند. "نمایندگان فراکسیون اهل سنت مجلس شورای اسلامی" اسم رمز طیف نمایندگان بورژوا - ناسیونالیست کرد است که سابقا پایههای اجتماعی حزب دمکرات و ناسیونالیستهای کرد در اپوزیسیون را شکل میدادند.
نمایندگان بورژوا - ناسیونالیست در کردستان به زبان ساده به احزاب طبقه خود در اپوزیسیون هشدار دادهاند که جای ما را بیثبات نکنید؛ ما به موقعیت فعلی خود در نظام اسلامی رضایت کامل داریم. واقعیت اینست که، بورژوازی کرد در ایران امروز جزو "انتگره" از بورژوازی ایران و سیستم سیاسی - اقتصادی حاکم است. میداند که تحرکات حزب دمکرات و پیوستن این حزب به نیروهای باند سیاهی، نتیجه عدم پذیرش این حزب از جانب حکومت ایران در طول چهل سال استراتژی "دیپلماسی - جنگ مسلحانه" است. حالا که بورژوازی کرد در غیاب حزب دمکرات به مقام شامخ در حاکمیت رسیده است، حالا که تعداد میلیونرها و میلیاردرهای کردستان ایران بیش از سایر مناطق کردنشین در کشورهای دیگر هم است و در عین حال، اکثر خواستهها و مطالبات ناسیونالیستها و قومپرستان کرد، مانند آزادی تدریس زبان كردی، زنده كردن فرهنگ و تشریفات و جشنهای سنتی با لباس كردی که با حمایت کامل خود حكومت انجام میشود و سازمان مییابد، پس چه لزومی دارد که بورژوازی کرد در ایران امروز، این جایگاه چرب و نرم در شراکت با حاکمیت را با "ندانمکاری"ها و "مشنگ"بازیهای حزب دمکرات از کف دهد؟!
خطاب نوشته حاضر، نه حزب دمکرات و رهبری آن است، نه نمایندگان و سخنگویان بورژوازی کرد در مجلس ایران و ارتجاع سیاسی در کردستان که حزب عزیزشان در چنین لجنزاری گیر افتاده است. خطاب این نوشته نه فقط کمونیستها بلکه هر انسان شرافتمند سیاسی است تا برگردد و ببیند کدام انسان شریف در این جامعه کلاه حقهبازیهای "کردایتی" سرش رفته و هنوز فکر میکند احزاب نماینده ارتجاع سیاسی در کردستان و معاملهگران و به بازی گرفتهشدگان اختلافات بلوکهای جهانی و منطقهای قادر به تامین آزادی، رفاه، سعادت و یا حتی رفع ستم ملی هستند. خطاب این نوشته کمونیستهاست تا بجنبند و کارگر و زحمتکش این جامعه را به این نکته مهم آگاه کنند که نباید برای خلاصی از دست داعشیهای حاکم، دست به دامن احزابی شد که برای رسیدن به نان و نوایی پشت به هر داعش دیگری میبندند. باید به هر انسان کارگر و شرافتمندی توضیح داد که راه خلاصی از دست ارتجاع حاکم، از دست فقر و تبعیض و استثمار، قیام علیه همه اشکال ارتجاع است.
نباید اجازه داد که احزاب ناسیونالیست و قومی کرد، بلاتکلیفی سیاسی امروزشان را طبق معمول "آبرومندانه" از سر بگذرانند و آوار شکست چندباره خود را بر سر جامعه خراب کنند. ضرباتی که این نیروها به آزادی، امنیت و عدالت اجتماعی در مبارزات سراسری ایران و کردستان زدند و خدمتی که به تقویت جمهوری اسلامی در این دوره کردند، از ذهن جامعه پاک نمیشود و در کنار سایر خدمات دیگرشان به نظام اسلامی در طول این چهل سال ثبت میشود. در جامعه کردستان، قبیلهگری باب نیست که گویا همه با هم زیر علم ارتجاعی "قوم کورد" یک منفعت مشترک داریم؛ از منظر اکثریت مردم کردستان، از منظر جنبش ضد جنگ و تخریب جامعه و از زاویه حقوق کارگر و زن و کودک، آب از آسیاب بیوفتد و مردم دوباره وارد گود سیاست و اعتراضات اجتماعی برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی بشوند، نباید گذاشت آب خوش از گلوی حزب دمکرات و گانگسترهای قومی که با توجیهات ابلهانهشان در پناه حمله نظامی آمریکا - اسرائیل به تضعیف جنبشهای رادیکال و تخریب جامعه شهری دست زدند، پایین برود.
این دیگر امر جنبش ماست؛ جنبش سوسیالیستی و کارگری! جنبشی که از سالها قبل هشدار داده بود که "کمک از راه نخواهد رسید" و با جنگ و حمله نظامی، فقط جا برای موشدوانی قومپرستان و جمهوری اسلامی باز خواهد شد. مردم کردستان و جنبش آزادیخواهانه و برابریطلبانه آنان، مسئول نیم قرن "خنگی" حزب دمکرات و افتضاحات سیاسی این حزب نیستند. در مبارزه سرخ مردم کردستان علیه جمهوری اسلامی، کلاهی به "جولانی"های کارتنی نمیرسد.
