از منظر رسانههای اصلی، نتیجه انتخابات محلی در بریتانیا نشان میدهد که حزب راست افراطی "رفرم" و سخنگوی آن جناب نایجل فاراژ "پیروز" میدان شدهاند. اما این هیاهویی گذرا است. آنچه واقعی است، شکست سیاسی نمایندگان هیئت حاکمه بورژوازی در قالب احزاب رسمی (حزب لیبر - حزب محافظهکار) در این کشور است؛ شکستی سنگین نه در مواجه با راست افراطی، بلکه در برابر موج عظیم جنبشی که دیگر به این احزاب و شرکت در انتخاباتهای صوری در نظام دمکراسی پارلمانی، یک سر سوزن توهم ندارد.
در این میان، حزب "رفرم" فقط دمل چرکینی بر لاشه متعفن سیاست رسمی در "بریتانیای کبیر" است. جنبشی که ستونهای اصلی مشروعیت دمکراسی پارلمانی، از جمله مراسم و تشریفات انتخابات و صندوقهای رایگیری را به چالش کشیده است، به این راحتی اجازه گرزچرخانی "صلح آمیز" پس از این "بالماسکه" اسفناک در انتخابات را به راست افراطی نخواهد داد؛ این همان جنبشی است که علیه نژادپرستی و نسلکشی مردم فلسطین توسط دولت اسرائیل و با مشارکت تام و تمام دولتهای غربی در این کشتار، زمین را زیر پای دولتهای "خودی" به لرزه درآورده است؛ جنبشی که علیه لشکرکشی نظامی و جنگ در خاورمیانه از یک سو و از سوی دیگر، علیه ریاضت اقتصادی و بیکاری و فقر کمرشکنی که در جوامع غربی از جمله انگلستان به اکثریت شهروندان تحمیل کردهاند، اعلام جرم کرده است. این جنبش ماهیتاً چپ، سوسیالیست، انساندوست، برابریطلب و ضد راست است. به این اعتبار، نتایج انتخابات محلی در بریتانیا تنها این واقعیت را عریان کرد که صحنه سیاست و دخالت در آن، از انحصار احزاب رسمی طبقه بورژوا خارج شده است؛ اوضاع برای دخالت فعال کمونیسم و طبقه کارگر مهیا شده است؛ این یک نبرد طبقاتی گسترده است که حداقل تا رسیدن به یک نقطه تعادل به نفع اکثریت شهروندان محروم جامعه انگلستان سر خاموشی ندارد. در این میان، "پیروزی" راست افراطی و جناب نایجل فاراژ با علم و کتل "ضدیت با مهاجران" در این انتخابات، از منظر اکثریت شهروندانی که پای صندوقهای رای نرفتند و در انتخابات شرکت نکردهاند، پارازیتی بیش نیست. هم اکنون، با فروکش کردن راست افراطی در آمریکا و بحران سیاسی که از جانب مردم آمریکا یقه هیئت حاکمه را گرفته است، این رگه ارتجاعی راست در اروپا و انگلستان هم بیخاصیت و از رده خارج میشود.
کشمکشهای بنیادیتری بیرون از محدوده پارلمان و احزاب طبقه بورژوا در انگلستان و سایر جوامع غربی در راه است که نیاز جنبش ساختارشکن و رادیکال در این جوامع به حضور یک کمونیسم کارگری متحزب را بیش از پیش میطلبد.
