ایلنا، خبرگزاری کار ایران در جنگ و در مواجهه طبقات در ایران  به یک موضع مضحک  و خطرناک خزید. ایلنا به یک حسینیه عزاداری قربانیان خرابی و تلفات و لطمات جنگ مشخصا برای بخش کارگری جامعه تبدیل شده است. صرف انتشار جزئیات هر چه بیشتر از رنج و درد قربانیان آنهم در جنگ تمام عیار، و آن هم در مسابقه کلاشی و دروغ و قساوت و کشتار دولتهای درگیر نه چیزی از دلایل جنگ، نه چیزی از شرایط پایان گرفتن احتمالی جنگ و نه بخصوص چیزی از کاهش و التیام لطمات بخش کارگری در جامعه را بدست میدهد.

بخش کارگری جامعه از جهاتی شاید بیشتر از دیگر نقاط هدف حملات قرار گرفته است، شاید بنا به موضوع تولید در صنایع نفتی و شیمیایی خطرات جانی ببشتری را به جان خریده است،. از طرف دیگر جنگ با تعطیلی امور تولیدی موج بزرگی از بیکاری و بلاتکلیفی معیشت میلیونها خانواده کارگری را با معضل و چه بسا با بن بست روبرو ساخته است. بنا به شواهد بسیار، محلات کارگر نشین بخاطر صرف همجواری با مراکز تولیدی، زحمتکشان ساکن را مکررا در معرض آسیب های تازه بر تامین آب و برق قرار داده است. هر یک از حقایق را حتما باید از زاویه زندگی دشوار کارگر جامعه و دشواری بیشتر در جبران آنها باید دید، اما هیچ چیز از ریاکاری فرصت طلبانه یک تعزیه چرخانی خانه کارگر در شرح پر سوز و گداز از قلعه حسن خان یا سفره فقیر خانواده کارگران ساختمانی کم نمیکند.

این ایلنا است. سازمان کار، بزرگترین حزب رسمی، حزب آزاد، علنی، مجاز و فعال منتسب به  طبقه کارگر و با تنها وظیفه اساسی دال بر  تمدید و تضمین بردگی طبقاتی کارگران در ایران. در سر تا سر مندرجات و مواضع و در شرح رویدادها جز مصیبت و جز تسلیم و بینوایی آنهم در زمخت ترین شکل تحقیر  توهین آمیز نمیتوان سراغ گرفت. نتیجه چیز دیگری نمیتواند باشد؛ سکون و انتظار است که در چشم میزند.

در میان صفوف بورژوازی، همزمان در سطح ادارات، دولت و پارلمان غوغا است. همانقدر که از گوشه کنار در اسناد و اخبار میتوان سراغ گرفت در یک بلبشو و هرج و مرج  بی سابقه در دل بمبارانها بطور تعطیل ناپذیری از کف ساکن مراکز تولیدی و از سکوت بانکها و بورس؛ بدون وقفه  ثروت و منابع و منافع کارفرمایان مورد بحث و چاره جویی است. در فقدان  یک سر سوزن شرم و خویشتن داری در مقابل فاجعه جنگ از هر ریال که از گلوی خانواده کارگری بتوان برید، از هزار و یک بهانه مسخره در تعویق پرداختی بیمه ها و مستمری و کالاها نبوغ خیانت پیشه بورژوازی تعطیلی نمیشناسد. تنها در تعویق بخشنامه مزد سال  1405  یک ماه دستمزد کارگران به جیب زده شد. بیمه بیکاری کارگران بازیچه مقررات من درآوردی، نه از طرف ارتش مهاجم بلکه با ابتکار مشترک وزیر کار و خانه محترم کارگر از آب درآمد. اخراج جمع وسیع کارگران جنگ را به نعمت الهی برای تصفیه کارکنان نامطلوب برای نقش فعال مایشاء کارفرما تبدیل ساخته است... و همه میدانند که این تازه اول راه است.

از منظر ایلنا، ارگان مرکزی طبقه حاکم سرمایه  "جنگ بد است و صلح خوب است" همه آن چیزی است که در دایره دخالت و توان و اختیار کارگران قرار داده میشود. وسیع ترین امکانات بحث و تبادل نظر و دخالت برای شخصیت های طبقه حاکم کسانی که خود را با نظرات منحصر بفرد خویش میشناسند و میشناسانند  در شبکه های مختلف ارتباط جمعی به حرکت در آمده است. همزمان ایلنا از "وامصیبتا" فراتر نمیرود؛ و این انتخاب آگاهانه کارگران آن جامعه نیست. این وضعیت ربطی به کارگر و آگاهی و دخالت آنها در دفاع از منافع روزمره و منافع طبقاتی کارگران ندارد. جنگ و سرنوشت جنگ بسیار فراتر از جبهه و توپ و توپخانه و انفجار و کشتار فجیع جمعیت بیدفاع،  مهر طبقات و دخالت آگاهی  توده مردم و دخالت آنها را بر خود دارد. در جنگ امروز بورژوازی حاکم با تکیه به قوانینی با همان سادگی و قطعیت قوانین فیزیکی، بخود اجازه میدهد فرزندان کارگران را به جبهه ببرد و جان آنها را در مسیر منافع مستقیم خود به بازی بگیرد و ایلنا  وادین را به دعا  و التماس صلح و آمرزش  دعوت میکند. ایلنا کارگران  را به شمارش همان مرغ و تخم مرغ سبد کالاها، وعده های فاقد تضمین کالابرگ دعوت میکند. شرایط مشابه در تنگنای معیشت به بهانه های دیگر جز جنگ چندان ناآشنا بنظر نمیرسد.

در یک ورق زدن ساده از میان مندرجات صفحه کارگری جراید یومیه و از جمله ایلنا از فرط افکار و ایده های مشعشع که در ناسیونالیسم آشکار و پنهان و یا در صوفی گری در دایره  قضا  و قدر الهی ؛ در یک کلام کارگران به تسلیم دعوت میشوند، خشکتان میزند. این در حالی است که بخش های مهمی از کارفرمایان همین امروز به رونق بیزینس چشم دوخته اند و صابون به شکم میمالند. البته جنگ بد است، اما بدتر از آن جنگی است که بد هدایت شود و مشخصا بد به پایان برسد. جنگ بد است اما بدتر آن جنگی است که با ارتش ضعیف و ناتوان یک فاجعه را دامن بزند، ان جنگی است که با نا آمادگی نظامی یک فرماندهی فاسد به قتل عام فرزندان مردم زحکمتکش منجر شود و بترین جنگ آن است که توده کارگر و زحمتکش د ر خانه و کارخانه  در ناآمادگی کامل، بدون امکان پناه و مقاومت و بدون امکان فرار  به گوشت دم توپ تبدیل شوند.