جنگ تحمیلی  آمریكا-اسرائیل به مردم ایران و منطقه  بعد از گذشت چهل روز  و عدم رسیدن به اهدف جنگ، دولت ترامپ را ناچار كرد اعلام آتش بس كند. هنوز نه سرنوشت جنگ و نه آتش بس و مذاكرات علنی و پشت پرده و نتایج و آینده آن بر كسی معلوم نیست. برای دولت ترامپ كه به امید جنگی چند روزه و برق آسا و تسلیم فوری جمهوری اسلامی و پیروزی خود، وارد این جنگ شد، اكنون پایان آبرومند جنگ به بزرگترین مشكل تبدیل شده است. همین حقیقت و نا روشنی هیئت حاكمه امریكا و نداشتن هیچ برنامه قابل وصول و كم هزینه ای، نگرانی های واقعی در میان مردم ایران و منطقه و حتی جهان، از دست زدن ترامپ و دولتش به ماجراجویی های نظامی بیشتر را از سر استیصال  دامن زده است. 

واقعیت این است كه ناكامی امریكا-اسرائیل در رسیدن به اهداف اعلام شده خود در دو دوره جنگ ١٢ و جنگ  ٤٠ روزه اخیر و هزینه های سنگین آن برای دولت امریكا، خصوصاً لطمات این جنگ به اعتبار سیاسی و نظامی او، ورود دوباره به جنگ همه جانبه را سخت كرده است. از طرف دیگر جمهوری اسلامی علیرغم لطمات زیادی از جمله از دست دادن طیفی از مقامات  مهم سیاسی و نظامی خود، كه خورده است، با مقاومت تا كنونی و ناكامی امریكا و اسرائیل در نیل به اهداف  و به علاوه اهرم فشار تنگه هرمز كه به‌دست گرفته است، خود را در موقعیت بهتری به نسبت قبل از جنگ میداند و حاضر به كوتاه آمدن نیست. لذا دولت ترامپ در موقعیت مناسبی نیست و  فعلاً  در فكر یافتن راهی برای خروج از بن بست و پایان جنگ به صورتی است كه دامنه شكست و هزینه های سیاسی آن برای دولتش حداقل باشد، چیزی كه فعلاً در چشم انداز نیست. همین حقایق فعلاً پروسه نه جنگ و نه صلح و تمدید آتش بس ١٥ روزه را تا هر وقت لازم باشد، به امر واقع تبدیل کرده است.

اما مستقل از معضل دولت آمریکا و چگونگی پایان جنگی که قلدرمنشانه در مقام ارباب خودخوانده جهان تحمیل کرد و عواقب مخرب آن بر دوش مردم ایران و منطقه افتاد، آتش بس کنونی، اپوزیسیون بورژوایی  طرفدار حمله نظامی و حامیان جنگ را، وارد دوره ای از سرخوردگی، ناامیدی و استیصال و شكست کرده است. اپوزیسیونی كه همه سیاست و برنامه خود را به این جنگ گره زد و همه تخم مرغهای خود را در سبد اسرائیل و امریكا گذاشت. اپوزییسونی که در این دوره بخشی از آنها عملاً و رسما در این جنگ و زیر رهبری ارتش و دستگاه امینی اسرائیل و آمریکا  شرکت داشتند و بخش دیگر رسما مبلغ  پروپاگاند جنگی اسرائیل-آمریكا به نام تلاش برای “سرنگونی” جمهوری اسلامی بودند. با اعلام آتش بس ١٥ روزه و تمدید آن، این بخش از اپوزیسیون که  خواهان ادامه جنگ و بمباران هستند، احساس شکست و حتی بخشا اینکه آمریکا به آنها خیانت کرده را دارند.

سران و رهبران اپوزیسیون طرفدار ادامه جنگ این روزها کلاً حال خوشی ندارند و میکوشند ضمن بیان اعتراض خود به آتش بس، با سیلی صورت خود را سرخ کنند و  با تکرار وعده های همیشگی، به نیروهایشان روحیه دهند. اجازه بدهید به نکاتی از زبان بعضی از شخصتها و رهبران این اپوزیسیون بپردازیم.

رضا پهلوی که در تمام این سالها و خصوصاً در این دوره ادعا میکرد که در میان سپاه و ارتش و نیروهای حکومتی دهها هزار نیرو دارد و در دیماه مردم را به جنگ آخر با جمهوری اسلامی دعوت کرد و شاهد كشتار خونین آن بودیم، كسی كه با شروع بمباران ایران، هواداران و فعالینش رقص و پایكوبی میكردند، سرخورده به انتقاد از آتش بس پرداخته است. ایشان به کرات تأکید کرده است که راه پایان جنگ سرنگونی جمهوری اسلامی است و در حقیقت طرفدار دو آتشه ادامه جنگ تا «سرنگونی» مد نظرش است. پایان جنگ در گرو سرنگونی جمهوری سلامی است و لذا  جنگ، جنگ تا سرنگونی، زبان مشترك این اپوزیسون در دفاع از ادامه جنگ است.  رضا پهلوی در کنفرانسی خبری در برلین به تاریخ سوم اردیبهشت(٢٣ آوریل) ضمن انتقاد از آتش بس میگوید:


توافق بر این فرض استوار است كه رفتار حكومت ایران تغییر خواهد كرد و “شما قرار است با افرادی طرف شوید كه ناگهان عمل گرا شده اند… . من چنین چیزی را نمی بینم. فكر میكنم دیپلماسی به اندازه كافی فرصت داشته است.”

رضا پهلوی قبلاً نیز در پیامی به تاریخ ١٩ فروردین خطاب به مردم ایران، سرخوردگی خود را به زبان مردم ایران بیان كرد. او در این پیام گفت، میداند خبر آتش بس دو هفته ای میان جمهوریی اسلامی با امریكا و اسرائیل بسیاری را دلسرد كرده است. لازم به ذكر است كه رضا پهلوی همزمان دولتهای اروپایی را به دلیل بی عملی در این دوره و در حقیقت در جنگ (بخوان همراهی نكردن در جنگ با  اسرائیل و امریكا) مورد انتقاد قرار داد.

مریم رجوی  در سخنرانی اخیر خود در پارلمان اروپا به تاریخ دوم اردیبهشت و به‌علاوه در پیامهای دیگرش نیز بعد از آتش بس تاكید دارند كه پایان تروریسم و اتمی و جنگ، تنها با سرنگونی جمهوری اسلامی ممكن است و در حقیقت ایشان نیز دفاع از حمله نظامی و شراكت جریانش را با تلاش برای سرنگونی توجیه میكند. مریم رجوی میكوشد خدمات جریانش و همكاری با اسرائیل-آمریكا و سازمانهای امنیتی آنها در جنگ را دستمایه ای برای برسمیت شناختن مجاهدین و شورای مقاومتش به عنوان آلترناتیو اصلی جمهوری اسلامی به جای رضا پهلوی كند. خانم رجوی میگوید:

«در قیام دیماه، كانونهای شورشی(مجاهدین) در گسترش قیام و سمت دادن به آن نقش مهمی داشتند. آنها در دفاع از تظاهر كنندگان بی سلاح با ٦٣٠ تهاجم به مراكز سپاه و بسیج و سایر نهادهای رژیم به مقابله با سركوب وحشیانه پرداختند. مجاهدین در چهارم اسفند، ١٤٠٤ چند روز قبل از جنگ اخیر، با ٢٥٠ رزمنده، مقر خامنه ای و سایر مراكز حكومتی،….مورد تهاجم قرار داده و حدود ١٠٠ تن از آنها شهید و دستگیر شده اند»

مریم رجوی در انتهای سخنان خود درخواست میكند، «دولت موقت اعلام شده توسط شورای ملی مقاومت را به رسمیت بشناسند”.

مستقل از درجه صحت و سقم آماری كه مریم رجویی در مورد نقش مجاهد در به قول او «قیام» دیماه ارائه میدهد، نیروهای مجاهد در حملات به مراكز حكومتی در دل اعتراضات مردم، نقش داشتند. اعتراضات دیماه توسط موساد و نیروهای در اختیارش و نیابتی های اسرائیل از جمله مجاهد، جریان رضا پهلوی و...، قرار بود خونین شود و بیشترین تلفات انسانی از جمله از مردم را به همراه داشته باشد. مجاهد و پهلوی و هوادارن جنگ به نسبت های مختلف و هر كدام به میزان امكانی كه  داشتند در پیشبرد پروژه و نقشه موساد و خونین كردن اعتراضات و تبدیل اعتراض مردم به جنگ خیابانی و تحمیل آن به مردم  شركت كردند. هدف متقاعد كردن دولت ترامپ برای حمله نظامی و بمباران ایران بود. همین حقیقت به جمهوری اسلامی امكان و فرجه ای داد تا به نام مقابله با موساد و اسرائیل و...، مردم را وسیعا در خیابانها كشتار كند. لذا رضا پهلوی و مجاهد و همپالگی های آنها به رهبری موساد، در شكل دادن به این جنایت سهیم بودند.  رجویی به پاس خدمات خود، از دولتهای غربی میخواهد «دولت موقت» آنها را به رسمیت بشاسند.

“پارت آزادی كردستان»(پاك) بعد از آتش بس امریكا و ایران و ادامه حملات جمهوری  و بمباران اردوگاههای این جریان و بقیه نیروهای طرفدار جنگ، طی اطلاعیه ای در دوم فروردین نارضایتی خود را از آتش بس دولت امریكا چنین بیان میكند:

«منصفانه نیست و نباید چنین باشد كه ایالات متحده امریكا در زمان جنگ و عملیات علیه تروریسم، كورد و پیشمرگ را دوست و شریك خود بداند و رئیس جمهور ترامپ نسبت به آنها ابراز محبت و اعلام حمایت كند، و اما در زمان آتش بس، در مقابل حملات موشكی و بهبادی تهران و گروههای عراق تحت فرمان آن علیه آنان، صرفاً نظاره گر باشد.”

این جریان در جریان اعتراضات دیما و اقدامات موساد مبنی بر حضورش در خیابانها، همراه مجاهد و اعلام مبارزه مسلحانه «كانونهای شورشی اش، مدعی بود واحدها نظامی آنها در شهرهای ایران حضور دارند. پاك در طول جنگ نیز همراه ٥ جریان ناسیونالیست كرد، (حزب دمكرات و دو سازمان زحمتكشان عبدالله مهتدی و رضا كعبی همراه با پژاك و خبات) قرار بود بعد از بمباران فرشی كردستان توسط آمریكا و اسرائیل، نقش پیاده نظام ارتش امریكا-اسرائیل را ایفا و وارد كردستان شوند. این جریانات معترضند كه در دوره آتش بس هنوز اردوگاههای آنها توسط جمهوری اسلامی بمباران میشود. اما هر آدم باشعوری میداند كه این نیروها برای اسرائیل و امریكا، ابزارند. توقع گروه «پاك» و بقیه از ترامپ كه امنیت آنها را تأمین كند، و به‌علاوه جمهوری اسلامی نیز آنها را به حال خود بگذارد، واقعاً مایه تعجب است. شما قرار بود به جای سرباز امریكا و اسرائیل، برای آنها بجنگید و آنها تقبل كردند در ازای آن هم خرجتان را بدهند و هم تسلیحتان كنند. این رابطه تا زمانی موجود است كه سرباز جنگی آنها باشید و با پایان این وظیفه مرخص خواهید شد و لذا معامله پایان یافته است و اجرش را هم گرفته اید.

عبدالله مهتدی نیز بعد از آتش بس، چه در پارلمان اروپا و چه در مصاحبه ای میگوید: «خالق این جنگ جمهوری اسلامی است چون از ٤٧ سال پیش به امریكا جنگ میفروشد و میخواهد اسرائئل را نابود و امریكا را از منطقه بیرون كند.”

مهتدی اما در مورد خود آتش بس و پایان جنگ سكوت كرده است. این درشرایطی است كه ایشان مدافع فعال حمله نظامی  و كسی بود كه خواهان استفاده از بمب اتم بود.

جناح چپ اپوزیسیون طرفدار ادامه جنگ، حمید تقوایی و حزبش است. حمید تقوایی در این مدت در مورد فواید این جنگ برای «سرنگونی»، زیاد گفته است. تقوایی در مصاحبه با تلویزیون حزبشان، «بعد از آتش بس دو هفته ای»، میگوید:

“بازنده اصلی این جنگ جمهوری اسلامی است و در این تردیدی نیست، … بدون سرنگونی جمهوری اسلامی این یا آن جنگ مقطعی ممكن است به هر نتیجه ای برسد، ولی جنگ و فضای جنگ همچنان زنده خواهد بود.”

حمید تقوایی هم مثل بقیه خواهان ادامه جنگ تا سرنگونی اند.  تقوایی در این برنامه و در مجموعه ای از نوشته ها و اظهار نظر های مختلف خود، جمهوری اسلامی را در نتیجه این جنگ در ضعیف ترین موقعیت خود میبیند و حتی میگوید مشكل مردم ایران حمله به زیر ساختها نیست و سرنگونی جمهوری اسلامی اصل است. نا گفته نماند كه رضا پهلوی نیز در آخرین مصاحبه خود با فاكس نیوز میگوید، آمریكا باید كار را تمام كند و زیر ساختهای جمهوری اسلامی را بزند.

این دوره و بعد از اذعان رؤسای دولتهای غربی و حتی بخشی از روسای امریكا، روسای قبلی سازمان سیا و موساد، به ناكامی در این جنگ و به‌علاوه موج اعتراضات جهانی علیه جنگ و با خواست قطع  فوری و بی قید و شرط جنگ، موجی از پشیمانی در میان هوادارن جنگ و حمله نظامی راه افتاد. به نظر میرسد اپوزیسیون جنگ طلب ایران و از جمله طیفی كه اشاره شد، خوداگاهتر از همه پای حمایت از جنگ و حتی شراكت در آن رفته است. این اپوزیسیون از راست تا چپ، خواهان ادامه جنگ هستند و برای بیان آن فرمولی مشترك دارند و آنهم «سرنگونی» جمهوری اسلامی است. به نام خواست سرنگونی و «كمك» به سرنگونی، پروپاگاند جنگی و ضد انسانی خود را پیش میبرند.

نكته مشهود دیگر در بیانات كل این صف، تضعیف جمهوری اسلامی و نزدیكی آن به سرنگونی به عنوان میوه جنگ است. نتانیاهو هم همین را میگوید و به همین دلیل میكوشد ترامپ و تیم همراهش را برای از سر گیری حمله نظامی و ادامه بمباران ایران، متقاعد كند. در حقیقت امروز شعار و خواست این اپوزییسون را نتانیاهو و جناح راست هیئت حاكمه اسرائیل نمایندگی میكنند.

این اپوزیسیون با اتكا به ضرباتی كه جمهوری اسلامی خورده است، از جمله كشته شدن طیفی از رهبران سیاسی و نظامی آنها، بر ضرورت ادامه جنگ تا پایان كار و به قول خودشان سرنگونی جمهوری اسلامی میكوبند. در این تصویر البته لطماتی كه طرف مقابل، آمریكا و اسرائیل خورده اند، حذف میشود. بعلاوه كل این صف عامل جنگ را جمهوری اسلامی میدانند. انگار واقعاً ایران و نیروهای نیابتی او هستند كه با بمباران شهرهای اسرائیل و  آمریكا، این جنگ را تحمیل كرده اند. به‌علاوه این صف عواقب مخرب این جنگ جنایتكارانه را برای مردم ایران، زیر عنوان نزدیكی سرنگونی و فروپاشی جمهوری اسلامی و با تكرار سخنان ترامپ و نتانیاهو، نادیده میگیرند. آنها حتی برای حفظ ظاهر هم شده، كلمه ای از تخریب جامعه و شهرها، زیر ساختها، كشتار و آوارگی ها و فقر و گرسنگی در اثر این جنگ و هزار معضل دیگر را به عنوان خسارات جنگ، به حساب نمی آورند.

اما و مستقل از ماهیت ارتجاعی این جریانات، مستقل از سیاست ضد انسانی آنها در این جنگ علیه مردم ایران، باید در نظر داشت كه همه آنها كل امید و آرزوهای خود و پرچم و افق خود را به این جنگ و پیروزی اسرائیل و امریكا و تبدیل ایران به ویرانه، گذاشتند. امروز كه جنگ به نتیجه مطلوب نرسیده، امریكا آتش بس كرده، اینها مالباخته شده اند و هر چه ریسته اند پنبه شده است. در نتیجه احساس شكست این اپوزییسون واقعی است. 

اما این جنگ بر خلاف ادعای ترامپ و نتانیاهو و اپوزییسون هوادار جنگ، بیشترین لطمات را به مردم ایران زد. این جنگ پروسه سرنگونی را عقب راند و مردم ایران را در مقابل جمهوری اسلامی در موقعیت ضعیفی قرار داد. مستقل از ویرانی بخشی از زیر ساختها از مراكز تحصیلی تا بیمارستان و مراكز صنعتی و تولیدی، ٤ میلیون انسان آواره شده اند. جنگ، اعتراضات كارگری و توده ای به جمهوری اسلامی را به حاشیه برد. در نتیجه این جنگ، خوشبینی و اعتماد به نفس و اتحاد و اعتراض پایین علیه جمهوری اسلامی به حاشیه رفت. اعتصابات وسیع و قدرتمند كارگری كه جمهوری اسلامی را با تنگناهای جدی روبرو كرده بود، جای خود را به بیكاری ها و اخراج كارگران و تعدیل نیروی كار داد. گرانی و فقر و گرسنگی را به بهانه جنگ به مردم تحمیل كردند. تحمیل میلیتاریسم و فضای پادگانی به نام جنگ و مقابله با موساد و سیا و عواملشان در ایران، گسترش یافت. دستگیری ها و اعدام وسیع زندانیان با ادعای همكاری با اسرائیل، گسترش یافت و گارد جامعه در مقابل آن به‌دلیل نقش مخرب اسرائیل و نفرت از جنگ و حمله به ایران، شكسته شد. تأثیرات مخرب این جنگ بر مردم منطقه و حتی جهان مشهود است. طبق آمار سازمان بهداشت جهانی، از نتایج این جنگ، افزایش ٣٠ میلیون انسان به گرسنگان جهان است. این جنگ دست جمهوری اسلامی را در تعرض به زندگی مردم ایران، امنیت آنها، زندگی و معیشت آنها، دسترسی آنها به جهان، باز كرد. این جنگ جنبش سرنگونی طلبی انقلابی، جنبش برابری طلبانه و آزادیخواهانه مردم ایران را علیه جمهوری اسلامی تضعیف كرد.

ناكامی امریكا در این جنگ به عنوان بزرگترین قدرت نظامی جهان، همراه با اسرائیل، جمهوری اسلامی را به عنوان پیروزمند به جهان معرفی كرد. این پدیده سرمایه بسیار بزرگی برای جمهوری اسلامی در خدمت تحكیم موقعیت خود در مقابل طبقه كارگر، زنان و نسل جوان و اقشار محرم جامعه است. ناسیونالیسم و وطن پرستی و ایران پرستی حول جمهوری اسلامی گسترش یافت و این لطمه ای جدی به جنبش برابری طلبانه در ایران است. جمهوری اسلامی از این پیروزی، به عنوان سكوی پرشی برای خفه كردن جامعه، خفه كردن كارگر و زن و جوان معترض، پس گرفتن دستاوردهای آنها، شكستن اعتماد به نفس و حق طلبی آنها، استفاده خواهد كرد و به سرنگونی مورد نظر این مردم بزرگترین لطمه زد.

اینها را این اپوزییسون میداند. اینها را هر انسان شرافتمندی در جامعه ایران میداند و با گوشت و استخوان لمس میكند. اما درد این مردم، رنج آنها، امید و آرزوهای آنها، برای این اپوزییسون به اندازه ترامپ و نتانیاهو، مسئله است. این اپوزییسون جامعه و مدنیت و دفاع از حق انسان، عدالت و رفاه و امنیت، امرش نیست. این اپوزیسیون با زبان بی زبانی اعلام میكند كه چه میخواهد و چه نمیخواهد و با رفاه عمومی با جمعه، با آزادی مردم ایران، با عدالت و قدرت گیری پایین در مقابل حاكمیت به اندزاه خود جمهوری اسلامی متنفر است. اپوزیسیونی كه قصابان مردم فلسطین را می ستایند مستقل از هر ادعایی كه خود دارند از جنس آنها هستند. نقش مخرب آنها در این دوره را باید قاب كرد و بر گردنشان آویزان كرد. شناخت از این اپوزیسیون و درك ماهیت واقعی آنها، طرد و منزوی كردن آنها، یكی از شروط پیشروی جنبش انقلابی و آزادیخوهانه در ایران برای سرنگونی جمهوری اسلامی و برای جامعه ای انسان و برابر است.


١٠ اردیبهشت ١٤٠٥- ٣٠ آوریل ٢٠٢٦