جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، هر روز وارد فاز مخرب تری میشود. تهدیدهای آمریکا و اسرایئل علیه ایران، گسیل نیروهای بیشتر دریایی و هوایی و زمینی به خلیج فارس، یک روز داعیه تخریب کامل ایران و روز دیگر عقب نشینی و مذاکره و داعیه "محاصره دریایی تمامی بنادر ایران"، نشانی از فروکش کردن این جنگ مخرب، در خود میدان جنگ، ندارد.
در خود میدان جنگ، همه نگاهها به سوی یک بخش از "جهانیان" یعنی کاراکترهای در مقابل صحنه، آمریکا، اسرایئل و ایران است! بخش اصلی "جهانیان"، مردم قربانی این جنگ، در سطح رسانه های میدان دار یا اساسا "اهمیت چندانی" ندارند و یا اگر "مهم" هستند، جایی است که قرار است خوراک دستگاههای تبلیغات جنگی شوند!
در ایران مردمی که پیشتر "امت همیشه در صحنه" بودند امروز به "ملت همیشه در صحنه" دگردیسی کرده اند و خوراک دستگاههای تبلیغاتی یک سو است، و در آمریکا و اسرایئل، "مردم ایران" عبارت اند از "ابرمردان آریایی" و "عربده کشی" است که همیشه در صحنه و در خدمت ترامپ و "بی بی" برای "بازپس گیری ایران" در خدمت اند!
اما خارج از این میدان، ابعاد این جنگ هر روز وسیع تر و مخرب تر میشود. بیش از پیش میلیتاریستی شدن منطقه ای که در آن حملات آمریکا و اسراییل که در شروع به بهانه خطر " ایران اتمی" و "غنی سازی اورانیوم" صورت گرفت، جنگی که با بسته شدن "تنگه هرمز" توسط ایران قدم به قدم به "تغییر رابطه قدرت" در دل این جنگ مخرب و "دست بالا پیدا کردن" جمهوری اسلامی در آن تبدیل شده، امروز به خواست "بازگشایی تنگه هرمز" رسیده است!
جنگی که، مستقل از دست بالا پیدا کردن امروز ایران یا فردا اسرایئل، در صورت ادامه، راه را برای دهها و دهها میدان و کانون تخریبی و موضوع "مورد مناقشه" و سیکل "جنگ و مذاکره" های دیگر با شرکت کاراکترهای بیشتری از قدرت های اروپایی تا آسیایی و آفریقایی و آمریکایی، باز خواهد کرد! "جنگ ها و مذاکراتی" که دیگر نه بر سر موضوع "تنگه هرمز" که بر سر دهها و دهها کانون بحرانی منطقه ای و جهانی خواهد بود. تا همین جا، جنگ ارتجاعی و حملات فاشیستی آمریکا و اسراییل به ایران، که به "مناقشه" تنگه هرمز رسیده است، بخش بزرگی از بشریت کارکن و محروم در سراسر جهان را به فقر و فلاکت بیشتر کشانده است.
هنگامی که تنگه هرمز، این "گلوگاه حیاتی" انرژی جهانی بسته می شود، اثر آن "دومینو وار" به صنایع عظیم انرژی، غذایی، ساختمانی و همه کالاهایی که به صنعت حمل و نقل انرژی جهانی وابستگی دارند، ضربات زیادی میزند. تنگه هرمز یکی از شاهراه های حیاتی عبور و مرور کالاهای اولیه مورد نیاز جهان، از سوخت، انرژی تا مواد غذایی و دارویی و ساختمانی، است و جنگ بر سر "بازگشایی" یا "بسته" نگاه داشتن، هرچند نسبی آن، و خطر اضافه شدن "باب المنداب" به این تقابل و "اختلال و ناامن شدن مسیر آن، خطر گسترش دامنه جنگ به جغرافیاهای بیشتری در خاورمیانه و آسیا را بدنبال دارد.
جنگی که از همه سو علیه شهروندان بی گناه، در وهله اول در ایران و لبنان و غزه و سایر کشورهای منطقه است. جنگی که اما ترکش های آن علیه میلیاردها انسان، علیه نیروی کارکن و بشریت محروم در سراسر جهان است. جهانی که، فعلا و تا اطلاع ثانوی مورد حمله مستقیم موشک و بمب قرار نگرفته است. جهانی که فقر، گرانی، کمبود مایحتاج اولیه زندگی، سلامت و تامین حداقل ملزومات زندگی امروزش، که فی الحال زندگی فقیرانه ای است، را هم به خطر انداخته است.
در همین جهان، اما بخشی از آن، علاوه بر "اندوخته های سیاسی" بساط شان بسیار پررونق تر شده است!
بی بی سی ١٦ آوریل ٢٠٢٦، در خبری تحت عنوان "تابستان کمبودها و سود باآورده جنگ" به نقل از روزنامه گاردین می نویسد که:
"گاردین در تحلیلی از سود شرکت های نفت و گاز منتشر کرده کرده، گزارش داده است که در ماه مارس امسال ١٠٠ شرکت بزرگ جهان در مجموعا ۲۳ میلیارد دلار "سود بادآورده جنگ" بدست آورده اند." و "صندوق بینالمللی پول هشدار میدهد که اگر جنگ میان امریکا و اسرائیل با ایران ادامه یابد و قیمتهای بالای انرژی پابرجا بماند، اقتصاد جهانی در معرض خطر رکود قرار دارد" و "این صندوق پیشبینی کرده است که در میان اقتصادهای پیشرفته، بریتانیا بیشترین آسیب را از شوک انرژی ناشی از جنگ ایران خواهد دید"
برنده یا بازنده این جنگ هر یک از طرفین باشند، برنده آن بخش سودآور سرمایه است و بازنده آن بخش محروم فاقد سرمایه، بشریت کارکن، محروم از سرمایه و برده نیروی کار خود! هنگامی که "اقتصاد های پیشرفته" آسیب می بینند، هنگامی که بخش زیادی از نیروی کارکن و مردم در بریتانیا متوسل به "بانک های غذایی" میشوند، بیکاری های وسیع و گرانی و قطع همه مزایای یک زندگی انسانی را از دست میدهند، در "اقتصادهای غیرپیشرفته" که متکی به "کار ارزان و کارگر خاموش" اند، اقتصادهایی که متکی به بی حقوقی مطلق نیروی کار است، از ایران و فلسطین و عراق و غزه و لبنان، تا هندوستان و پاکستان و بنگلادش و دهها و دهها کشور دیگر با جمعیت های صدها میلیونی، مرگ و میر بر اثر کبمود آب آشامیدنی، کمبود غذا و فقدان سوخت و دارو و مسکن و فرارهای میلیونی یا بدنبال کار یا در خطر جنگ، دورنمایی نه محتمل که قطعی است.
پیروزی یا شکست هریک از طرفین این جنگ، شکست بشریتی است که هزینه جنگ و شکست و پیروزی هر یک را میدهد! مهار ماشین نظامی افسار گسیخته امریکا به رهبری ترامپ و اسراییل به رهبری نتانیاهو، اولین قدم در دفاع از مردم در ایران و منطقه و به تبع آن در دفاع از حداقل معیشت و ملزومات زندگی اکثریت میلیاردی نیروی کارکن جهان است. از این رو، پایان بی قید و شرط جنگ، خواست بشریتی است که از همه سو، زندگی و سلامت ش گروگان این جنگ ارتجاعی است.
صداهایی که در خارج از میدان پروپاگاندهای جنگی و نظامی، به روشنی شنیده میشود، از جمله صدای زیر، میگوید که حقایق این جنگ که تلاش میشود پشت آواری از تبلیغات و پروپاگاندهای جنگی، شنیده نشود، چی است.
"تارنمای داوطلب" می نویسد:
" GLOBAL UNIONS ، اتحادیه جهانی که نماینده بیش از ۲۰۰ میلیون کارگر در سراسر جهان است، طی بیانیه ای خواستار آتش بس فوری، دائمی و پایدار در سراسر خاورمیانه شدهاند و اعلام کردهاند که چرخه بیپایان جنگ و نظامیگری باید فورا پایان یابد؛ چرخهای که همچنان هزینهای ویرانگر بر غیرنظامیان، کارگران و کل جوامع تحمیل میکند.
این سازمان در بیانیه خود که به امضای دبیرکل ۱۱ فدراسیون و اتحادیه بینالمللی رسیده است، افزوده است که: ما تأسف عمیق خود را ابراز میکنیم که مذاکرات اخیر در اسلامآباد، در جریان آتشبس دو هفتهای میان ایالات متحده آمریکا، اسرائیل و ایران، بدون دستیابی به یک توافق صلح قابل اجرا پایان یافت.
این بیانیه افزوده است که: بسته شدن تنگه هرمز، شوکهای شدید انسانی و اقتصادی در سراسر منطقه ایجاد کرده است و صادرات نفت، گاز و کود شیمیایی و همچنین زنجیرههای تأمین را مختل کرده است؛ این وضعیت ناامنی غذایی را تشدید کرده و اقتصادهای شکننده را وارد بحران مالی عمیقتری کرده است که پیامدهای جدی برای معیشت مردم دارد. این وضعیت هزاران شغل را در معرض خطر قرار داده و کارگران را در معرض از دست دادن ناگهانی درآمد و نبود حمایت قرار داده است.. بیش از ۲۰ هزار دریانورد، (که کارکنان غیرنظامی صنعت حمل و نقل دریایی هستند) در تنگه هرمز گرفتار شدهاند و در ترس و ناامنی دائمی زندگی میکنند؛ بیش از ۳۰ میلیون کارگر مهاجر در سراسر منطقه، کارگران غیرنظامیای که عملاً در خط مقدم این بحران قرار گرفتهاند و در میان آسیبپذیرترین گروهها قرار دارند؛ آنها در عین حفظ بخشهای کلیدی اقتصاد، با خطرات شدید امنیتی، از دست دادن شغل، عدم پرداخت دستمزد و موانع تخلیه اضطراری مواجه هستند.
این جنگ مخرب، که ریشه های آن نه در ایران و نه در ماهیت ارتجاعی حکومت ایران که از آن حداکثر بهربرداری سیاسی به "سود نظام" را می برد است، و نه در غزه و فلسطین و میلیونها نفری که قربانی ماشین جنایتگار جنگی اسراییل هستند، و نه حتی در ماهیت ارتجاعی و لمپنیسم و لات منشی مهوع ترامپ!
ریشه آن در بن بست پایان جهان یک قطبی است که در صدر آن "ایالات متحده آمریکا" نشسته بود! بن بستی که در بطن آن امکان بقا اسراییل بعنوان یک کشور، تحت تاثیر نسل کشی تاریخی از فلسطینیان و انزوای امروز آن تحت فشار بشریت متمدنی که بیش از این تحمل نمی کند، بسختی ممکن است!
در "بن بستی" که در سیر شکل گیری "نظم جهانی جدید" و "چند قطبی" بوجود آمده است، بدون تردید این تنها قدرت های حاکم بر اروپا و آمریکا و ایران و چین و روسیه نیستند که آن را تعیین میکنند! در خلا حضور جهانیانی که نه در قدرت سیاسی، نه در قدرت اقتصادی، و نه در قدرت نظامی سهم و نقشی در این منجلاب دارند، یعنی در خلا حضور همان بخش عظیم جهانیانی که قربانی این جنگ ارتجاعی اند، هر نظمی که شکل بگیرد بی تردید اگر سیاه تر از نظم کنونی نباشد، سفید تر نیست!
در منجلاب و بن بست میلیتاریسم و توحش آمریکا و اسرائیل و جنگ شان علیه ایران، امروز شاهد تولد و رشد "پان ایرانیسم" ی هستیم که خواهان ادامه جنگ تا "پیروزی" است! توهم پراکنی های دستگاههای تبلیغاتی رسمی در ایران که پشت به "پان ایرانیسم"ی دارد که امروز جمهوری اسلامی در رهبری آن قرار گرفته است، در مقابل فشار جهانیان برای "پایان فوری و بی قید و شرط جنگ" و حملات نظامی است، که مردم و جوامع انسانی را تخریب میکند.
"رویا فروشی" در مورد دستآوردهای عظیم اقتصادی و سیاسی پس از "پیروزی" کامل نظامی ایران، همانقدر "رویا فروشی"، فریبکارانه، دروغ و "پوچ" است که نسخه باطل شده آن توسط باند "نیوپهلویست" ها و مهتدی ها!
"رویا فروشی" اپوریسیون پروحمله به ایران، پرو نسل کشی اسراییل، آنها که ایران پس از بمباران اتمی را هم "پیروزی"، از جنس "پیروزی" و "رشد صنعتی" ژاپن پس از جنگ دوم اعلام کردند، همان اندازه "جنگ طلبانه" است که "رویافروشی" پان ایرانیست های نوین ما! "پان ایرانیست" هایی که تلاش میکنند مردم ایران و جهانیان را به امید ادامه جنگ تا "پیروزی" های بیشتر ایران، از میدان جنگی که سرنوشت شان به آن گره خورده است، خارج کنند.
رویا رسیدن به دستآوردهای "تاریخی" رشد و شکوفایی قدرت اقتصادی ایران در "تاریخ آینده" بعنوان یکی از قدرت های جهان چند قطبی، همان قدر توهم است که رویا "شاه شاهان"، محمد رضا شاه پهلوی در "رسیدن به "دروازه تمدن بزرگ"! آن رویا را انقلاب مردمی که حاضر نبودند بار "رشد و شکوفایی" اقتصاد کاپیتالیستی را پشت به "عظمت طلبی" ایشان تحمل کنند، در سال ٥۷ برباد داد! رویاهای کاپیتالیستی جهان امروز را هم، بشریتی که قرار است با تحمل جنگ و مرگ و گرسنگی و اختناق و استثمار و ... آن را برآورده کند، "انقلابات" و "شورش" های نوین "برباد" خواهد داد. این رویا ها تنها و تنها بشرط حذف، سرکوب و خفه نگاه داشتن میلیاردها انسان کارکن و محروم پیاده شدنی است! غیبت تاریخی نیروی کارکن، انقلابات، اعتصابات و قدرت نمایی های آن در جهان امروز مطلقا همیشگی نیست. ایران بخصوص از این نظر، زمین حاصلخیزی برای چنین انقلاب هایی است!
این جنگ اگر متوقف نشود و پایان نگیرد، علاوه بر خطر تخریب کامل ایران و قربانی گرفتن های میلیونی از مردم ایران، جهانی را سالها در منجلاب جنگ و قحطی سازمانیافته و ساختگی، گرسنگی های میلیونی ومرگ و میرهای جهانی، و سود و ثروت اندوزی های در ابعاد "ماهواره" ای، که تماما از محصولات "پیروز" شدن این یا آن سوی جدال است، رنگ تباه کننده خود را به جهان خواهد زد! نظمی که بر چنین باطلاقی شکل بگیرد، بی تردید اگر از نظم فاجعه بار کنونی سیاه تر نباشد، سفید تر نیست.
تنها نظم سفید و روشنی که میتواند در این منجلاب به همه قدرت های در صحنه، از "بدخیم ها" تا "خوش خیم" ها، تحمیل شود، نظمی است که در آن قدرت مردمی، بشریت متمدنی که در سراسر جهان علیه این جنگ به میدان آمده است، بشریت متمدنی که خواهان جنگ و تحریم اقتصادی و نسل کشی و اختناق و نابرابری نیست، تحمیل کند. این قدرتی است که امروز هییت های حاکمه در آمریکا و کشورهای اروپایی و آسیایی و آفریقایی و خلیج فارس و خاورمیانه و .. فشار گوشه هایی از آن را تجربه میکنند. این قدرت باید سناریو سفید خود را به همه قدرت های ارتجاعی جهان، تحمیل کند.
١۷ آوریل ٢٠٢٦
