اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ به یكی از خونین ترین اتفاقات چند دهه گذاشته در ایران تبدیل شد. مردمی كه از سر نفرت به حق از جمهوری اسلامی علیه فقر مطلق و عاملین آن به امید پایان كار به خیابانها آمدند، توسط جمهوری اسلامی وحشیانه سلاخی شدند.
پس از گذشت نزدیک به یکماه از این جنایت، پس از بیرون آمدن مردم از شوک و سوگ، امروز انسانها برمیگردند و به وقایع اخیر نگاه میكنند و از خود میپرسند چرا چنین شد؟ چگونه حكومت جمهوری اسلامی جرات كرد چنین همه جانبه كشتار كند و توحش خود را با نشان دان اجساد تلنبار شده قربانیان، به نمایش بگذارد؟ چرا این بار جامعه در شوكی بزرگ و احساس بی قدرتی در مقابل حاکمیت فرو رفت و راه عقب زدن این فضا بر مردم ایران چیست؟
اما قبل از آن باید به خود وقایع دیماه نگاه كرد و تفاوت آن با اعتراضات گذشته را به روشنی مورد بررسی قرار داد. بی تردید مسئول مستقیم این جنایت جمهوری اسلامی و همه روسای آن است. مردم آزادیخواه در ایران ۴۷ سال است با این حكومت در جدالند و در جنایتكاری جمهوری اسلامی و ظرفیت سركوب و توحش او تردید ندارند. با این وصف آنها با مبارازت خود بارها حاكمین را تا لبه پرتگاه برده اند و ترس و لرز را بر آنها حاكم كرده اند. مردم ایران بیش از یك دهه است شاهد وسیعترین اعتراضات مختلف از اعتصابات و تجمعات مهم كارگری تا اعتراضات زنان و نسل جوان، بازنشسته، معلم و پرستار، زندانیان و خانواده های آنها و اقشار محروم برای بهبود زندگی، برای آزادی، علیه فقر و محرومیت، برای آزادی زنان و علیه اعدام و زندانند. آنها در این اعتراضات كه در دیماه ۹۶، آبان ۹۸ و شهریور ۱۴۰۱ به طغیانهای سراسری و توده ای انجامید، جمهوری اسلامی را مجبور به عقب نشینی های مهمی كردند. بیشترین كشتار در این اعتراضات در آبان ۱۳۹۸ اتفاق افتاد كه میگویند ۱۵۰۰ نفر بوده است در شرایطی كه در دیماه امسال فقط طی دو تا سه روز بر اساس امار نهادهای حقوق بشری (هر چند هیچ مرجع قابل اعتماد و مستقلی موجود نیست) بیش از ۶ هزار نفر كشته شده اند.
سوال این است چه چیزی اعتراضات اخیر را از موارد قبلی متمایز كرد؟ نقطه تمایز وقایع اخیر فراتر از یك اعتراض و سركوب آن از جانب حاكمیت است. واقعیت این است كه در دیماه ۱۴۰۴ مردم معترضی که علیه فقر و فلاکت، علیه سرکوب و خفقان به خیابانها آمده بودند قربانی کشمکش و جدال دولتهای ارتجاعی، ماشین آدمکشی و پادوهای آنان شدند. نقطه تمایز اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ تبدیل شدن یک اعتراض توده ای به دستمایه تسویه حسابهای قدرتهای ارتجاعی است.
از یکطرف دولت اسرائیل زیر حمایت دولت ترامپ و به كمك همه جانبه میدیای رسمی و پرو اسرائیلی، به كمك عوامل مستقیم و غیر مستقیم خود در میان اپوزیسیون جمهوری اسلامی، كوشید این اعتراضات را در خدمت سیاست خود هایجك كند. اسرائیل و حامیانش كوشیدند بخشی از مردم جان به لب رسیده و بیزار از جمهوری اسلامی را به جنگی خونین علیه دستگاه سرکوب تا دندان مسلح جمهوری اسلامی، بدون آگاه بودن از ابعاد جنگی که وارد آن میشوند، ببرند. تلاش برای تحریك مردم متنفر و ایجاد توهمی كاذب و غیر واقعی به سرنگونی فوری و پایان جمهوری اسلامی سیاستی بود كه اسرائیل و هوادارن او در اپوزیسیون در پیش گرفتند. کشیدن مردم محروم به جنگی كه آمادگی آنرا نداشتند، نه از روی نا آگاهی به عواقب آن بلكه دقیقا با علم به ابعاد فاجعه بار آن برای مردم و با هدف بیشترین كشتار از مردم با هدف متقاعد كردن دولت ترامپ جهت حمله نظامی به ایران سناریوی روی میز دولت اسرآئیل و پادوهای داخلی آن بود.
تلاش برای متقاعد كردن دولت امریكا برای حمله نظامی به ایران سیاست قدیمی اسرائیل است. این سیاست بخشی از استراتژی منطقه ای دولت اسرائیل برای تبدیل شدن به قدرت اول خاورمیانه است، امری كه در گرو راه انداختن جنگهای ویرانگر، جنگهای قومی و مذهبی خونین و داخلی در كشورهای بزرگ در منطقه، از جمله ایران، و تقسیم آن به چندین كشور كوچك است. جنگ ۱۲ روزه اهداف اسرائیل را تامین نكرد و اسرآئیل وادار به عقب نشینی شد. این بار كوشیدند مردم محروم در ایران را به قتلگاه ببرند تا امریكا وادار به دخالت شود، جنگی همه جانبه و خونین به مردم ایران و منطقه تحمیل شود و به این ترتیب موقعیت اسرائیل را در مقابل حریفان منطقه ای تقویت کند. در این راستا اسرائیل با اتكا به فضای تهدید امریكا در حمله به ایران و پر كردن منطقه از انواع تسلیحات مخرب، در حمایت همه جانبه رسانه ای، با پخش اخبار فیك، با ایجاد فضای كاذب و تحریك و ایجاد امیدواری غیر واقعی در میان عده ای از مردم مبنی بر اینكه "جمهوری اسلامی در حال سقوط و كارش تمام" است، توانستند اعتراضات مردم را وارد فازی خونین كنند. این پروژه در ۱۴۰۱ نیز در دستور بود. آن زمان هم انواع اتحادها از جانب جریانات پرو اسرائیلی و امریكایی با محوریت رضا پهلوی شكل گرفت كه اوج آن كنفرانس های "جورج تاون" در امریكا بود. تلاش اسرائیل و همراهی اپوزیسیون بورژوایی كه پرچم امید خود را به تقابل اسرائیل-آمریكا و ایران بسته بود، از جانب مردم ایران جواب منفی گرفت و شكست خورد و اپوزیسیون راست از جمله جریاناتی كه حول "شاهزاده" جمع شده بودند، برای چندمین بار به كما رفتند و اتحادشان از هم پاشید.
در اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ با تلاش همه جانبه اسرائیل، امریكا و دول غربی و رسانه های آنها مبنی بر اینكه ״كار جمهوری اسلامی تمام است״، با اعلام رسمی ״موساد كه در خیابانها با مردم هستند״ همراه با فراخوانهای شیادانه رضا پهلوی و گروههای قومی و مذهبی و در خواست ماندن مردم در خیابان تا رسیدن كمكهای امریكا و پایان كار جمهوری اسلامی، و همزمان اعلام جنگ مسلحانه از جانب مجاهدین و دستور حمله به پایگاههای رژیم، قول "پیوستن" دهها هزار از ارتش و سپاه به "مردم" از جانب رضا پهلوی و عواملش، فراخوان و اعلام عملیاتهای نظامی گروهها قومی و مذهبی، از كردستان تا بلوچستان و...، سیر اعتراضات را از مدار اولیه خود خارج كردند و به جنگی زودرو و خونین سوق دادند.
از طرف دیگر این تلاشهای ارتجاعی به نام مقابله با جمهوری اسلامی، دست حكومت را تماما در سركوب آن و به نام "جنگ با اسرائیل" باز كرد. جمهوری اسلامی فرصتی یافت كه به نام ״جنگ با موساد و عواملش״ مردم محروم را همه جانبه كشتار كند. كشتار وحشیانه و وسیع هزاران نفر در ۱۸ و ۱۹ دیماه توسط جمهوری اسلامی نتیجه این پروسه بود. جمهوری اسلامی که زیر فشار خیزشهای ۹۶-۹۸ و ۱۴۰۱ و اعتراضات و اعتصابات كارگری و….، کمر خم کرده بود، از هر نوع رودرویی مستقیم با مردم هراس داشت و پرهیز میکرد. حکومتی که به قانون لغو حجاب زنان عملا تن داده بود و دستگاه سرکوبش اعتماد و جسارت روبرو شدن با مردم معترض را نداشتند، به نام مقابله با اسرائیل و موساد دستگاه سرکوب خود را بازسازی و به جان مردم بیدفاع انداخت تا شکستهای تا امروز خود را جبران کند. تا اعتماد به نفس مردم را از آنها بگیرد و استیصال و بی افقی و در نتیجه تسلیم شدن را به آنها تحمیل کند.
نمایش اجساد کشته شدگان، رژه های خیابانی و نمایش قدرت سپاه و ارتش همه و همه نه برای قدرتنمایی علیه اسرآئیل و پادوهای آن، که اساسا برای مرعوب کردن مردم و حاکم کردن فضای رعب و وحشت و استیصال به جامعه است. قربانیان کشمکش این دو قدرت ارتجاعی و فاشیست، شش هزار نفر از مردم بیگناه و امید و خوشبینی آنان به آینده ای رها از جمهوری اسلامی بدست خود بود. قربانیان این سیاست در دیماه مردمی بودند كه جز رفاه و پایان فقر و محرومیت و بی حقوقی و سرنگونی جمهوری اسلامی هدفی دیگر نداشتند. مردمی كه متاسفانه از سر استیصال و به امید نجات از بختك جمهوری اسلامی به هر قیمتی، به قتلگاه برده شدند. در كنار جمهوری اسلامی به عنوان حاكمیتی كه مرتكب این جنایت شد، همه نیروهایی كه در همكاری با دولتهای آمریكا-اسرائیل و نهادهای امنیتی و … آنان، مردم را با دستهای خالی وارد جنگی خونین كردند، از شركای این جنایت و از آتش بیاران این جنگ بوده اند، چیزی كه مردم آزادیخواه به عنوان برگی ننگین از تاریخ آنها و به عنوان عوامل اسرائیل فراموش نخواهد كرد. نیروهایی که امروز آتش بیاران حمله نظامی اند و در کنار جمهوری اسلامی به استیصال، بی افقی، بی قدرتی در میان مردم دامن میزنند و حمله نظامی امریکا به ایران و تبدیل ایران به کشتارگاه مردم را تنها راه "رهایی مردم" از بختک جمهوری اسلامی قلمداد میکنند. اگر جمهوری اسلامی به استیصال مردم برای ادامه حیات سیاه خود نیاز دارد، پادوهای اسرائیل و مدافعان حمله نظامی به ایران و گسترش تحریمهای اقتصادی و در راس آن رضا پهلوی به استیصال مردم برای کشیدن آنها به کشتارگاه جنگی نیاز دارد. تلاش در کشیدن مردم به دفاع از حمله نظامی برای "آزادی" به اندازه تلاش در کشیدن مردم به زندگی زیر حاکمیت جمهوری اسلامی جنایتکارانه است.
اما این تاریخ با هر درجه از تلخی آن سپری میشود. در این دوره كم نبودند نیروها، نهادها و جریانات انقلابی و شخصتهای زیادی كه با علم به این حقایق كوشیدند ضمن محكوم كردن جمهوری اسلامی، مخاطرات را گوشزد كنند و تلاش کردند مانع از افتادن مردم به دام گروههای تبهكار و ارتجاعی و اربابان آنها، شوند. نیروها و شخصیتهایی كه هر نوع دخالت دولتها در تحولات ایران و در هر شكل آن چه حمله نظامی، چه تحریم اقتصادی و… را علیه طبقه كارگر و اقشار محروم و علیه زندگی و امنیت كل مردم منطقه میدانند. جریاناتی كه راه نجات از بختك جمهوری اسلامی را نه در همكاری با امریكا و اسرائیل و پادوهای آنها در اپوزیسیون كه در سازمان دادن كارگران، زنان، جوانان و مردمی محرومی میدانند كه خواهان جامعه انسانی، آزاد و مرفه هستند. متاسفانه این صدای سوم در میان تبلیغات وسیع رسانه های بزرگ و غولهای عظیم تبیلغاتی آنها، چه رسانه های دولتهای غربی و چه رسانه های حكومت ایران، در فضای ملتهب این روزها گم است.
امروز میتوان و باید حقایق این دوره را به چشمان بازتری دید، حقایقی كه در دل وقایع و زیر حجم بزرگ پروپاگاند طرفین، گم شده بود. باید كل این حقایق را علیرغم تلخی آن قبول كرد و به گوش جامعه رساند. باید از این واقعه یك بار دیگر درس گرفت. باید مانع تكرار سناریویی شد كه هر بار به نام ״مقابله با جمهوری اسلامی״ و به نام "دفاع" از مردم ایران، به ما میفروشند.
جمهوری اسلامی همه جانبه میكوشد خود را پیروزمند این میدان قلمداد كند و ترس و وحشت را به مردم معترض و خصوصا به طبقه كارگر ایران تزریق كند. میكوشد كشتار وسیع مردم محروم را به نام "ناچاری" در جنگ با اسرائیل قلمداد و همزمان اقتدار خود و توان "همه جانبه" و "استحكام" حاكمیت در مقابل جنبش آزادیخوهانه را به مردم و خصوصا به طبقه كارگر قالب كند. میكوشد ما را متقاعد كنند، كه جنبش برابری طلبانه در جامعه ایران راه به جایی نمیبرد و راهی جز تسلیم در مقابل حكومت در مقابل ما نیست. میكوشد از جنایاتی كه مرتكب شد به عنوان "ضرورتی در دفاع از مملكت و امنیت جامعه و مردم"، مدال پیروزی بر سینه بزند. نباید گذشت این شیادی را به مردم بفروشند.
ما در دوره ای حساس و بشدت پر مخاطره قرار داریم. فضای جنگی و تهدیدات هر روزه دولت امریكا، تحریمهای فزاینده اقتصادی و گرانی سرسام آور، فشار كمر شكنی بر طبقه كارگر و اقشار محروم آورده است و جنبش برابری طلبانه قطعا لطمه خورده است. بی تردید اگر این فضا نبود، اگر موشدوانی های امریكا و اسرائیل و رسانه های غربی نبود و دست از سر مردم ایران برمیداشتند، اگر فشار تحریمهای اقتصادی نبود، اگر فضای میلیتاریستی بر منطقه حاكم نبود، بی تردید موقعیت جنبش برابری طلبانه طبقه كارگر و مردم آزادیخواه در مقابل جمهوری اسلامی، به مراتب در شرایط بهتری قرار داشت. اما این جنبش زنده است و هم اكنون یك بار دیگر صدای اعتراض پایین علیرغم اوضاع كنونی به خوبی شنیده میشود. دوره اخیر با همه تلخی های آن صف دوستان و دشمنان طبقه كارگر و مردم محروم در ایران بیشتر از هم جدا شد و البته ما و جنبش ما هزینه كمی ندادیم.
تلاش جمهوری اسلامی برای ماندگاری فضای ترس و وحشت و برای تحمیل استیصال به جنبش ما، از سر قدرت نیست، بلكه از سر ترس از جنبشی است كه بزرگترین تهدید و خطر در مقابل جمهوری اسلامی و در مقابل نظام كاپیتالیستی در ایران است. این دوره میگذرد و خفه كردن جنبش ما غیر ممكن است. توقفی كه به ما تحمیل كرده اند بی تردید ادامه دار نیست. عربده كشان حكومتی كه تلاش میكنند مردم آزادیخواه را به یاد دهه شصت و كشتار و جنایات خود بیندازند و میكوشند بگویند جامعه ایران به عقب برگشته است، به همان اندازه کاربرد دارد كه مشتی لمپن و چاقوكش عقب مانده حامی رضا پهلوی به امید امریكا و اسرائیل خواب بازگشت دوران سلطنت و جنایات ساوك و شكنجه گاههای و استبداد گذشته را میبینند و برای مردم حق طلب خط و نشان میكشند.
جامعه ایران و مردم متمدن و آزادیخوه با نسلی از انقلابیون با تجربه و آبدیده و آگاه در راس جنبشی انسانی و برابری طلبانه را نمیتوان به عصر بربریت سلطنتی و یا دهه ۶۰ خونین و پر از جنایات جمهوری اسلامی باز گردند. بی تردید نقش كمونیستها، نقش فعالین و رهبران هوشیار طبقه كارگر، رهبران و فعالین آگاه و برابری طلب در در میان اقشار مختلف مردم محروم، برای سپری كردن سربلند این دوره و برای پس زدن تعرض جمهوری اسلامی و نه گفتن به گرگهایی كه به نام دفاع از مردم برای بلعیدن آنان در خدمت اهداف شنیع خود دندان تیز كرده اند، از نان شب ضروری تر است. نقش این نسل كه شامل هزاران شخصیت آگاه، انسان دوست، برابری طلب و معتبر در جامعه ایران است، تصمیم و ارداه این نسل بی تردید تعیین كننده است. جمهوری اسلامی در مقابل طبقه كارگر آگاه و مردم آزادیخواه و برابری طلب دوام نخواهد آورد و برای این تقابل باید آماده شد.
