خیزش دیماه کل جامعه غرق در آتش و خون، جهان در تب و تاب، هزاران هزار قربانیان مستقیم جانباخته در کف خیابان و بسیاری بیشتر زخمی و در مخاطره جان در زندان و پناه گاه ها دولت رسمی و تمام دستگاه های دولتی کرکره را پایین کشیده و  در سرسرای ایوان بلند و ساکت و خاموش عمارت مشرف به نیمه شهر، هیچ کجا اثری از دولت پیدا نبود. این را باید پایان انسانیت، پایان قانون و تسلط رسمی بربریت و جنایت نامید.

در تمام طول یک ماه از اعتراض خیابانی که قلاده وحوش سرکوبگر را در حمله و در اجرای هر بلایی که دلشان می خواست بر روی تمام شهروندان باز کرده بودند، در همهمه صدای مهیب شلیک گلوله  و انفجار پیاپی نارنج  گاز اشک آور، راستی وزرا و رئیس جمهور کجا تشریف داشتند، کدام روزنامه را ورق زده و پنجره اتاق ایشان به کدام جهنم دره باز میشد که سراغی از ایشان نبود؟

تمام طول سال جاری تمام جامعه در شرایط مخاطره معیشتی، جمعیتی معادل چهل تا پنجاه میلیون اعضای خانواده کارگری جامعه در مصاف مستقیم و جانکاه محرومیت لایه های تحتانی زیر خط فقر با نفس کمبود نان تا چه رسد به میوه و حبوبات؛  در  هم پیچیده در عفونت و درد و تباهی ناشی از فقدان دارو و سرپناه؛ قربانیان له شده در میان چرخ دنده مقررات جنایتکارانه مصوب وزارتخانه کار و در محرومیت کودکان، زنان و بازنشستگان ... جامعه ای که دیگر از فرط  استیصال خطر اعتراض خیابان در مقابل گله چماقداران حکومتی  را بجان میخرد؛ رئیس جمهور به کدام جهنم دره ای میتواند گور خود را گم کرده باشد که به تقصیر و مسئولیت خود گردن بگذارد؟ راه شرافت در پیش بگیرد، با کابینه استعفا دهد و مردم را بجای سینه کش دیوار روبروی  وحوش مسلسل بدست  به اندیشیدن راه حل متمدنانه و دلسوزانه فرا بخواند؟