آنچه در ماهها و سالهای گذشته و به طور اخص در روزهای اخیر پیرامون خیزشها و اعتراضات مردم ایران رخ داده، صحنهی عریانی از تلاقی چند موئلفه است: بحران حاکمیت جمهوری اسلامی، بحران نظم سرمایهداری ایران و جهانی، نمایش توان و قدرت جنبش برای آزادی، امنیت، رفاه از پائین جامعه ایران.
در این میان، نیروهای سناریوی سیاه، از فاشیسم آریایی تا ارتجاع فرقهها و جریانات ناسیونالیست و قومی–مذهبی و دستگاههای اطلاعاتی و نظامی غرب، همچون لاشخورهایی بالای پیکر جامعه زخمخورده ایران چرخ زدهاند تا خیزش مردم را یا به جنگ بکشانند یا به معامله.
در رأس این مهندسی، مواضع به ظاهر متناقض دولت آمریکا و شخص ترامپ قرار دارد؛ مواضعی که رسانههای رسمی با ژست "بیثباتی شخصیتی" توضیح میدهند، اما در واقع این تغییر دمدمی مواضع دولت آمریکا و دونالد ترامپ چیزی جز انعطافپذیری عریان سیاست برای تامین منافع امپریالیستی نیست. یک روز تهدید به دخالت نظامی به نام "حقوق بشر"، روزی دیگر چراغ سبز مذاکره با بخشی از حاکمیت؛ یکبار ژست "ناجی مردم" با بمبافکن، بار دیگر معامله پشتپرده. اینها تناقضات نیستند؛ بلکه این منطق عریان و واقعی سود است.
افسانه "ترامپِ ناجی"
هر که در جامعه ایران "آگاهانه یا ناآگاهانه" توهم "ترامپ ناجی" را تبلیغ میکند یا کلاه بردار سیاسی است یا کارگزار سناریوی سیاه. ترامپ نه هذیان میگوید و نه عقلش را از دست داده؛ او نماینده فشردهی همان عقلانیت سرمایهداری است که در آب گلآلود بحران، باید تلاش کرد به هر قیمتی که شده بیشترین امتیاز را به چنگ آورد. پس هر کدام از این تناقضات و مواضع در راستای تحقق بخشیدن به یک راهکار و منطق سرمایهداری است: برخی از منافع واقعی آمریکا کداماند؟
۱- مهار جمهوری اسلامی
هدف نخست مهار جمهوری اسلامی به رژیمی با قدرت محدود، کنترل شده و کمتر مخالف امریکا در منطقه است. تبدیل ایران به عربستان یا مصر که علیرغم حکومتی ارتجاعی اما زیر هژمونی امریکا، هدف امریکا است.
۲- ژئوپلیتیک و نظم منطقهای
تضعیف نقش منطقه ای ایران، با توجه به موقعیت ژئوپلتیک ایران (چهارراه خلیج فارس، قفقاز، آسیای میانه و آبراههای حیاتی)، یکی از راههای محدود کردن میدان مانور اقتصادی و نظامی چین و روسیه است.
۳- اقتصاد سیاسی فشار: انرژی، تحریم، اهرم ها
تحریمها ابزار اخلاقی نیستند؛ سلاح طبقاتیاند. شوکهای امنیتی پیرامون خلیج فارس قیمت انرژی و حملونقل را تکان میدهد و آمریکا میکوشد ریسک این جبهه را در جنگ جهانی اقتصادی تحت کنترل و مدیریت بیشتر خودش دربیاورد. نسخه ترامپیِ فشار، تعرفه، تهدید شرکا و رقبای تجاری؛ نوک پیکانش مستقیم بر سینهی مردم و زحمتکشان فرود میآید؛ فقر را تشدید میکند تا امتیاز سیاسی بگیرد.
۴- نظامی-عملیاتی: ناوبری و کوریدورها
برای پنتاگون، ایران مسئلهای عملیاتی است و بر سه محور اصلی تمرکز دارد:
-
امنیت پایگاههای نظامی آمریکا و متحدانش:
حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس، عراق، سوریه و منطقه، در معرض تهدیدهای مستقیم و غیرمستقیم (حملات نیابتی، موشکی، پهپادی) قرار دارد. ایران در این چارچوب نه بهعنوان "دشمن ایدئولوژیک"، بلکه بهعنوان عامل ریسک امنیتی ارزیابی میشود.
-
آزادی ناوبری آمریکا
تنگهها و مسیرهای دریایی مانند خلیج فارس، دریای عمان و دریای سرخ برای انتقال انرژی، کالا و سرمایه حیاتیاند. هرگونه توان ایران برای اخلال در این مسیرها، از نگاه پنتاگون یک چالش عملیاتی فوری محسوب میشود.
-
کنترل شاهراههای انتقال کالا و سرمایه
این مسیرها فقط نفت نیستند؛ زنجیرههای تأمین جهانی، بیمه، حملونقل و سرمایه مالی نیز به آنها وابستهاند. ثبات این کوریدورها برای نظم اقتصادی جهانی سرمایهداری حیاتی است.
به این اعتبار اگر شکست کامل یا رژیم چنج البته با هزینه خون و قیمت جان مردم و جایگزینی بر اساس خواسته و منافع آمریکا شکل نگیرد به دنبال آن نخواهد بود بلکه دنبال "بازدارندگی محدود" خواهند بود. آمریکا میخواهد هزینههای اقدام نظامی ایران را بالا نگه دارد؛ در حدی که رفتار ایران قابل کنترل و قابل پیشبینی باقی بماند. به همین دلیل، بازدارندگی نظامی چه در گذشته و چه اکنون با گسیل کاروان های متعدد نظامی و ناوگانها و ناوچه های رزمی به منطقه و اطراف ایران مکمل تحریمهاست (نه جایگزین آنها) و هدفش پایان دادن به بحران نیست، بلکه مدیریت قابل تضمین تر بحران برای آمریکا است.
۵- سیاست داخلی آمریکا: پرستیژ و انتخابات
"سختگیری علیه ایران" کالای مصرفی برای سیاست داخلی آمریکا نیز هست: نمایش قاطعیت، ترمیم هیبت ازدسترفته و جلب حمایت لابیها. خروج از برجام هم در همین منطق فروخته شد.
۶- هدف تاکتیکی: مذاکره از موضع برتر
فشار حداکثری تحریم های گسترده تر اقتصادی و محاصره نظامی یعنی کشاندن ایران به توافقی گستردهتر هستهای-موشکی-منطقهای، یعنی تسلیمسازی. نه آزادی ایران، نه رفاه مردم، نه صلح، نه حقوق بشر؛ معاملهای با حداقل هزینهی جنگ مستقیم و دستیابی به بیشترین اهداف.
سناریوها روی میز آمریکا و سرمایهداری غرب متشکل از اجزای: توافق محدود و مرحلهای، تشدید فشار اقتصادی و انزوای بیشتر، بازدارندگی ودرگیریهای نظامی و بمباران ها و در نهایت گسیل نیروها و باندهای سناریو سیاهی و رؤیای رژیم چنج و ایجاد حاکمیت حاکمیتی پرو امریکایی-اسرائیلی مانند امارات است.
وجه مشترک همه سناریوهای دولت آمریکا و ترامپ روشن است: قدرت نباید به دست مردم بیفتد، اصلا سرنوشت مردم در این سناریوها جایی ندارد و پشیزی ارزش ندارد و هر جا لازم باشد، سناریوی سیاه را با نام رمز "دفاع از مردم" اجرا میکنند؛ خون خیزشها را سرمایهی معامله میسازند و آیندهای سیاه را بزک میکنند.
تناقضنمایی ترامپ نقاب است؛ پشت آن، منطق واحد امپریالیسم ایستاده: کاهش ریسک امنیتی، حفظ نظم متحدمحور، تحمیل هزینه اقتصادی برای گرفتن امتیاز سیاسی با کمترین هزینهی جنگ، دست بالا پیدا کردن در جنگ اقتصادی با چین و روسیه. در این شطرنج، آزادی، رفاه، امنیت و برابری مردم ایران برای آنها ارزشی ندارد؛ تنها مهره و دست آویز است.
راه رهایی از این دور باطل نه در دخیل بستن به امپریالیسم است و نه در سناریوهای سیاه اپوزیسیونِ درباری. تنها راه، سازمانیابی مستقل طبقاتی، اتکا به نیروی مردم و پائین جامعه، و جنبش های درونی طبقه کارگر، و قطع دست هر دو قطب سرکوب "داخلی و خارجی" از سرنوشت جامعه است.
این حقیقتی است که هم جمهوری اسلامی از آن میترسد و هم امپریالیسم آمریکا.
۲۹ ژانویه ۲۰۲۶
