روزنامه شرق در روز سه‌شنبه گذشته با یک هیجان ضد کمونیستی، با خط درشت در صفحه اولش تیتر زد که "مردم شیلی سرانجام سکوت خود را شکستند و با رأیی تاریخی، به هرج‌ومرج و کمونیسم ״نه״ گفتند؛ پیامی که لرزه بر اندام جریان‌های چپ در سراسر آمریکای لاتین انداخته است. این فقط یک پیروزی انتخاباتی نبود، بلکه رفراندومی بود برای بازپس‌گیری خیابان‌ها از تبهکاران و نجات اقتصاد از لبه پرتگاه."

واقعیت اینست که روزنامه شرق و نویسنده نوکیسه‌ی این سطور، به لیچارگویی افتاده، از خود بی‌خود شده و آن‌قدر به "خوزه آنتونیو کاست" رهبر جریان راست افراطی در روز انتخابات شیلی نزدیک شده بود که "خطر" شبح کمونیسم در ایران، در بیخ گوش‌شان را از یاد بردند. در ادامه به این "خطر" در ایران و هراس بنیادی روزنامه شرق و پیامی که مخاطبش سرمایه‌داری نوکیسه‌ی ایران است، می‌پردازم. اول به این‌گونه هیجانات جنگ سردی و این "رای تاریخی" و "پیروزی های انتخاباتی" در دنیای امروز، که معمولاً عمری درازتر از یک "شو" تلویزیونی ندارند، بپردازیم.

داستان انتخابات پارلمانی در شیلی و سواری گرفتن جریان منسوخ شده‌ی راست از تاریخ سپری شده‌ی جناح چپ بورژوازی در پارلمان این کشور، پدیده نوظهوری در دنیای سیاست نیست. در مهد "تمدن‌های" دمکراسی مانند آمریکا و اروپا، در فردای به قدرت رسیدن هرکدام از اين سناریوهای مضحک با فریادها و عربده‌های توخالی کانديداها، بالاخره شهروندان از خود مي‌پرسند که از جناح چپ احزاب پارلمانی چه نصيب‌شان شده است که فردا از جناح راست این احزاب قسمت‌شان بشود! این روزها، تفاوتی میان احزاب چپ پارلمانی با احزاب راست و محافظه‌کار نیست. حزب سبز آلمان امروز ضد محیط زیست‌ترین حزب و مدافع پر و پا قرص میلیتاریسم در غرب است. حزبی که مدافع کامل ادامه جنگ در اوکراین و جنگ‌طلبی است. در انگلستان حزب کارگر مدت‌هاست علیه حق اعتصاب کارگران خط و نشان می‌کشد و حتی به یک حداقل دستمزد ناچیز در "بریتانیای کبیر" رای منفی می‌دهد؛ از دولت صهیونیست اسرائیل، فاشیست‌تر است و تفاوتی نه فقط با حزب راست انگلیس بلکه با حزب "لیکوید" اسرائیل ندارد. امروز، احزاب رسمی - چپ و راست - در هیچ زمینه‌ای تفاوت فاحشی با هم ندارند. بی‌اعتمادی و روی‌گردانی شهروندان به ساختار سیاسی قدرت در جوامع امروز را نمی‌توان به پای کمونیسم و جنبش کارگری نوشت؛ بحران اقتصادی و بی‌افقی سیاسی بورژوازی و به ته خط رسیدن نظام بازار و دمکراسی پارلمانی را نمی‌توان به پای کمونیسم نوشت؛ مسبب فقر، بحران اقتصادی، بیکاری، بی‌خانمانی، جنگ و آوارگی، اعتیاد و فحشاء، نظام حاکم بر جهان امروز است؛ بالماسکه‌های انتخاباتی بورژوازی نمی‌تواند پوششی هرچند موقت بر تشويش و اضطرابی باشد که  هم اکنون در کانون‌های تبليغاتی در محافل دولتی و در صف سياستمداران و احزاب پارلمانی در خصوص "نجات" دمکراسی پارلمانی "از لبه پرتگاه"، در جریان است. خود کانون‌های سیاسی و فکری بورژوازی هم، به اندازه روزنامه شرق و نویسنده تازه به دوران رسیده آن، از "پیروزی"های موقت راست و بازگشت به دوران "مشت آهنین" آنچنان تحریک و تهییج نشده‌اند. زمان آن رسیده که طبقه کارگر از ورای دمکراسی پارلمانی و صندوق انتخابات این نظام، راهی برای دخالت مستقیم در سیاست پیدا کند. کافیست کمونيست‌ها و طبقه کارگر در جايی به قدرت برسند، جايی قدرت‌نمايی کنند، جايی سرنوشت جامعه را بدست بگيرند، جايی به نيروی خود امنيت شهروندان را تامين کنند، ورق برمي‌گردد. شتاب رويدادها و تحولات، دخالت طبقه کارگر و کمونیسم این طبقه را فرامي‌خواند. بن‌بست دمکراسی پارلمانی و احزاب راست و چپ آن، مي‌تواند با عروج کمونيسم مارکسی پاسخ بگيرد. در مقابل موج بی‌اعتمادی شهروندان به "دمکراسی پارلمانی" و احزاب آن، نمی‌توان با پز"لیبرال" و "نئولیبرال" و لفاظی‌های "مشت آهنین" و تکیه به "صندوق رای" و "اقتصاد بازار"... ایستاد. 

روزنامه شرق دیر از راه رسیده است؛ صاحبان اصلی این تعرض دست راستی به ساحت کارگر و کمونیسم پس از فروپاشی بلوک شرق با جار زدن "پایان تاریخ" و "پیروزی" نظام بازار، اکنون خود نه فقط با بحران لاعلاج سیاسی، فکری و اقتصادی در غرب دست به گریبانند و ظرفیت‌شان در دشمنی با آزادی، رفاه، امنیت و خوشبختی شهروندان برملا شده است، بلکه عملاً با بحران مشروعیت سیاسی در نزد شهروندان خود مواجه گشته‌اند. 

اما پشت پرده‌ی تبلیغات ارزان روزنامه شرق، یک هراس و وحشت اساسی در میان کل بورژوازی ایران - چه در حاکمیت و چه در اپوزیسیون - نهفته است و آن‌هم "خطر" مسلح شدن طبقه کارگر با شکلی از کمونیسم دخالتگر اجتماعی در عرصه سیاست است که قرابتی با انواع و اقسام چپ‌های بورژوایی، پارلمانی، عموم خلقی و غیر - کارگری ندارد؛ این کمونیسم از مبارزه "ضد استعماری" و "ضد امپریالیستی" و باج دادن به ناسیونالیسم و مذهب و قوم‌پرستی، استخراج نشده است. پرچم روشنفکر ناراضی در حاشیه جامعه نیست که تمام نقدش به نظام سرمایه‌داری در ایران این بود که "ملی" و "مترقی" نیست. این کمونیسمی نیست که با یک مشت شعار و مواضع و تعلق ایدئولوژیک در یک ساختار عشیرتی ایجاد شده باشد، بلکه بلاواسطه از ایران کاپیتالیستی و مبارزه طبقه کارگر برای برچیدن نظام سرمایه‌داری شروع می‌کند و برای انقلاب کارگری به "برنامه" و به تحزب مجهز است. کمونیسمی که در انقلاب ۵۷ در مقابل یورش بورژوازی و ضد انقلاب در لباس ارتجاع اسلامی از همان روز اول ایستاد و در مقابل تعرض بورژوازی به طبقه کارگر و انقلاب، سنگربندی کرد. این کمونیسمی است که در دل پایان جنگ سرد و هجوم لجام گسیخته بورژوازی به مارکسیسم، جسارت بخرج می‌دهد از مارکس و کمونیسم اسم ببرد و "پایان تاریخ" و "پیروزی" نظام سرمایه‌داری بازار را به باد انتقاد بگیرد و پرچم سیاسی و فکری طبقه کارگر برای به چالش کشیدن نظام کاپیتالیستی در جهان بعد از جنگ سرد را به اهتزاز درآورد. در جهانی که امروز توسط بورژوازی به لجن کشیده شده است، کمونیسم مارکس برگشته است. کمونیست‌ها و طبقه کارگر در ایران پرچمی را در دست دارند که پاسخ طبقه کارگر صنعتی در اروپا و آمریکا هم هست. خواست "اداره شورایی جامعه"، ریشه در این نوع کمونیسم، یعنی کمونیسم مارکس و کمونیسم کارگری دارد. تاریخ گواه اینست که این کمونیسم دخالتگر در انقلاب اکتبر ۱۹۱۷، چگونه صحنه سیاست در جهان را با پیوند "اندیشه انقلابی" به "پراتیک انقلابی" تغییر داد. این کابوس است که در یک ائتلاف اعلام نشده‌ی "سراسری"، خطر سرایت دوباره آن تئوری‌های انقلابی، که در زمانه ما منسجم‌تر، روشن‌تر و سیاسی‌تر صیقل خورده و در دسترس طبقه کارگر و مردم بپاخاسته است، و مبانی آن تدوین و ثبت و مکتوب و در دسترس است، مدام بورژوازی ایران در حاکمیت و در اپوزیسیون را به وحشت و هذیان دچار کرده است. 

انتخابات شیلی و ابراز وفاداری روزنامه شرق به پینوشه و سیاست "مشت آهنین" بهانه‌ای است که نوکیسه‌های طبقه حاکم، شانس بقاء خود را در ایران امتحان کنند؛ با گرو گرفتن نان و آذوقه مردم، با غلظت اسلامی کمتر و واژه دهن پرکن "نئولیبرالیسم" و البته با تکیه به بیت رهبری و به قدرت اقتصادی و نظامی سپاه امید بسته‌اند. این تکاپو نه فقط شانسی ندارد که به سرعت نور، رقت‌بارتر از سرنوشت اصلاح‌طلبان به فاضلاب شهرها و کارخانه‌ها ریخته شده است. پایین جامعه، در و دروازه هر نوع اپوزیسیون و راه‌ حل‌ تراشی‌های درون حکومتی را، با این و آن شخصیت، با ریش و بی‌ریش را بقصد ماندن بر سکوی قدرت با هر شکلی از جرح و تعدیل کور کرده است. همه‌شان می‌دانند که هر تکاپوی در بالا، هزاران گام "دشمن"شان را به میدان می‌آورد. قدرتی که خردجمعی و اداره شورایی را تجربه و زندگی کرده است و امروز پایه‌های شوراهای اعمال قدرتش را ساخته است، شانس تکرار نسخه‌های پینوشه و خمینی را به صفر رسانده است. جنبش کمونیستی که از تهران تا کردستان و از هفت‌تپه تا پالایشگاه‌های نفتی و گازی با رهبران و شخصیت‌های رادیکال و سوسیالیست خود در میدان است، شانس جمهوری دوم سرمایه در ایران را تماماً کور می‌کند.