فقر و فلاکت و فقدان کمترین دورنمای، نه بهبود، که متوقف شدن سیر رو به صعود منحنی تباهی جمعی مردم در ایران، و بخصوص نیروی کار و خانواده دهها میلیونی طبقه کارگر، که به آن بحران آب و "پانیک" ریس جمهور و ترهات فکر نشده او که حدود نه تا سیزده میلیون مردم تهران را از خطر بی آبی به "ناکجا آباد" منتقل خواهد کرد، زندگی در ایران را هر روز از روز قبل ترسناک تر کرده است.
به این وضعیت باید چرخه فرساینده مباحث هر روزه در مورد مذاکرات، تحریم ها و تخاصمات در منطقه و خطر حمله نظامی و وعده و وعیدها در مورد مناسبات نظام با آمریکا و اروپا و چین و روسیه و سوء استفاده ها از "تراژدی" غزه و جنگ در اوکراین و ترهات مقامات، را هم اضافه کرد! از این بیشتر ابعاد گسترده اعتیاد در میان کارگران صنعتی و بخشی که "شاغل" است و اندک "دستمایه" ای برای خرید مواد مخدر دارد، دستگیری ها و احکام اعدام و "شلاق" زدن خانواده قربانی ترور های "آتش به اختیاران" نظام در جنبش زن زندگی آزادی، و دهها و دهها فاجعه دیگر را هم باید به جهنمی که برای مردم در ایران ساخته اند اضافه کرد! تا بتوان گوشه کوچکی از یک تصویر چند بعدی از شرایط وخیم زندگی در ایران، بدست آورد.
روزنامه ها و سایت ها و نشریات، از سرسپرده ترین هایشان به نظام و "تندروها" تا اصلاح طلب و ناراضی های "درباری" فعال در بالماسکه های "کارگر پناهانه" نظام، در گفتن و نوشتن در مورد فاجعه فقر و تباهی که بر سر مردم در ایران خراب شده است، گوی سبقت را از هم ربوده اند! هرچه مویه و زاری بر "مزار" یک "زندگی بخورونمیر"، که مدت ها است برای اکثریت مردم در ایران به یک کالای لوکس تبدیل شده است بیشتر، کسب و کار رسانه های "کارگر پناه" و "مردمی" نظام پررونق تر! هرچه گفتن و نوشتن و با آمار و ارقام نشان دادن سیر صعودی "بدبختی" ها بیشتر، بساط رسانه های ایران پرحرف تر و پر رونق تر!
گویا همه با هم، از جناب رئیس جمهور و سرنشینان بیت رهبری و نماینده مجلس و کارفرمای ناراضی از گرانی مواد اولیه و شاکی از فشار کارگری که دستمزد کار انجام داده اش را میخواهد، تا پدری که زیر فشار فقر و ناتوانی از تامین معاش خانواده خودکشی میکند، همگی "متحدانه" قربانیان این شرایط "تحمیلی" هستند!
گویا از آخوند مفت خور محل، تا کودک گرسنه ای که برای کمک به سیر کردن شکم خانواده، از میز و نیمکت مدرسه برای همیشه خداحافظی کرده و برای کار به جمعیت میلیونی پیوسته است که هر روز در خانه ها و خیابانها و محل های کار و زندگی مشغول "سگ دوزدن" هستند تا دست هایشان بلکه به "نان بخور و نمیر"ی برسد، همه با هم قربانیان "زبان بسته “ ای هستند که باید در انتظار پایان "مرگ بر تحریم" ها و "مرگ بر اسرائیل" و "مرگ بر استکبار جهانی" و "زنده باد ایران"، بمانند تا شاید افسار این هیولای فقر و تباهی مهار و کشیده شود!
گویا از کارکنان زندان ها تا سپاه و مقامات وزارتخانه ها و کارگر و کارفرما و بیکار و شاغل و سرمایه دار و فقرا، همه با هم، قربانی شرایطی شده اند که معلوم نیست مسئول آن کی است! انگشت اتهام، به طرف تحریم ها و خطر آمریکا و اسرائیل و "دشمن خارجی" و "خطر جنگ" و مناسبات جهانی و منطقه ای، نشانه رفته است! میزان لج و کثافاتی که رقبا و شرکا جانی تر از خودشان، بر جهان پاشانده اند، مجوز ادامه و گسترش و تعمیم نکبتی است که بر سر مردم در ایران خراب کرده اند! گویا همه حول "بیچاره ایران" و "زنده باد تعفن جهانی" که تعفن "وطنی" و "ملی" و "خانوادگی" را مشروع و منطقی جلوه میدهد، متحد و "همبسته" شده اند!
برخی اظهارات نهادهای رسمی را بخوانید.
"رویداد۲۴"، به نقل از منابع رسمی در گزارشی تحت عنوان "رکورد تاریخی خط فقر در ایران؛ سقوط ۳۵۰ دلاری حقوق کارگران طی یک دهه"، می نویسد که:
"آمارها نشان میدهد خط فقر در ایران طی ۱۰ سال بیش از ۱۲۰۰ درصد رشد کرده و ارزش دلاری حقوق کارگران از ۵۰۰ دلار در سال ۱۳۹۴ به کمتر از ۱۵۷ دلار در سال ۱۴۰۴ سقوط کرده است. "
"خطر فقر میلیون ها نفر را بلعیده است! و "بر اساس گزارش «مرکز آمار ایران» در سال ۲۰۲۴، فقر در ایران به سطحی بیسابقه رسیده است؛ حدود ۳۲٪ از جمعیت زیر خط فقر مطلق زندگی میکنند، یعنی نزدیک به ۲۸ میلیون نفر. خط فقر نسبی نیز بیش از ۵۰٪ ایرانیان را در بر میگیرد، به این معنا که نیمی از مردم قادر به تأمین هزینههای اساسی زندگی نیستند." .
به گزارش تجارت نیوز: "با توجه به شرایط خاص اقتصادی و تورمی کشور، بررسی موضوع دستمزد سال آینده باید از حالا جدی شود؛ آن هم در شرایطی که آمارهای رسمی از تورم ۱۰۰ درصدی مواد خوراکی در طول یک سال گذشته حکایت دارد"
دسترنج نیوز: "علی خدایی(نماینده کارگران در شورای عالی کار): انتظار جامعه این بود که دولت، به خصوص پس از تحولات سیاسی، روابط خارجی و اعمال تحریمها که منجر به کاهش قدرت خرید شد، طرح مشخصی برای کمک به کارگران ارائه دهد، اما تاکنون چنین طرحی در خروجیهای دولت مشاهده نشده است."
"نماینده جامعه کارگری در شورای عالی کار در پایان درباره شروع چانهزنی تعیین حداقل دستمزد ۱۴۰۵ گفت: بر اساس روال سال گذشته شاید جلسات کمیته مزد از ماه آینده آغاز شود"
در این شرایط، رسانه های ریاکار "کارگر پناه"، در هراس از شورش دیگری چون شورش آبان ۱۳۹۸ ، کلید چراغ " فصل تعیین حداقل دستمزدها" را می زنند و صحنه را نورافشانی میکنند! تا به طبقه کارگری که پشیزی برای هیچ یک از نهادها و نمایندگان و مقامات خودگماره "کارگری" و مضحکه های نشست ها و مذاکرات آنها ارزش قائل نیست، نوری در انتهای تونل تباهی جمعی شان نشان دهند! ! تا به نیمی از مردم در ایران که زیر خط فقر زندگی میکنند و میلیونها کارگری که کمر خود و خانواده شان زیر فشار فقر خرد شده است، وعده دهند که "نگران نباشید"! فصل تعیین حداقل دستمزدها، می رسد!
در این بازار فریب و ریاکاری، آنچه که بیش از همه مهوع و توهین به شعور متوسط جامعه و طبقه کارگر ایران است، "شو" و بالماسکه "جامعه کارگری" و "نماینده خود گمارده کارگران" و مباحث مشعشع حول "فصل تعیین دستمزدها" و باز شدن میدان "سه جانبه گری" و "چانه زنی" بین دولت و کارفرما و "نماینده کارگری"، برای تعیین حداقل دستمزد است!
چنان وقیحانه در این مورد می گویند و می نویسند و تشریفات اجرا میکنند، که گویا چهار دهه است طبقه کارگر ایران در این میدان حق ابراز وجود جدی و عملی داشته است و از این طریق معیشت خود و خانواده اش را تامین کرده است! طبقه کارگر ایران، دهه ها است که دست های شورای اسلامی و انجمن های اسلامی و خانه کارگر و "شورایعالی کار" را از مقتضیات زندگی خود کوتاه کرده است! گوش های حاکمیت و کارفرما را اساسا به زور اجتماع و تحصن و اعتصاب و شورش های پی در پی خود، باز کرده، و آنها را مجبور به کمی شل کردن سر کیسه کرده است! خودشان هم میدانند که اعتصابات و اعتراضات و اجتماعات کارگری و شورش های دی ماه و آبان ماه، تنها راه "مذاکره جمعی" طبقه کارگر با طبقه حاکم و نمایندگانش در قدرت، بر سر معیشت اش است.
بحث های مشعشع در مورد فصل بحث دستمزدها و تعیین حداقل دستمزد و .. بیش از هرچیز سمباده بر اعصاب خرد شده طبقه کارگری است که میداند که "زور" از پایین، تنها کانال سوخت و ساز طبقه کارگر ایران با کارفرما و دولت و نظام است. تجربه هزاران اجتماع و اعتراض و اعتصاب و جنگ رو در رو در محل های کار و خیابانها و مقابل نهادهای مسئول و مدیریت و .. ... ، برای رسیدن به همان "نان بخور و نمیر" ی که امروز تماما به تاریخ سپرده شده است، تاریخ زنده رابطه طبقه کارگر با جمهوری اسلامی در ایران، بر سر معیشت است.
اما اگر بساط این ریاکاری ها و فریبکاری ها، چه در مضحکه های "کارگر پناهانه" شان و چه در میدان مغزشویی سیاسی در باب همه با هم قربانی تحریم و جنگ اسرائیل و استکبار و .... گرم است، بی دلیل نیست. شرایط، داخلی و بین المللی، "مناسب ترین ابزار" برای به پشت صحنه راندن امکاناتی که در همین شرایط و در دل همین جهنم، میتوان با دست بردن به آن، برای نیروی کارکن، برای محرومین و طبقه کارگر، نه تنها "نان بخور و نمیر" که یک زندگی متناسب با شرایط روز، مرفه و سالم را تامین کرد.
به شرایط جهانی در ادامه می پردازیم. پشت فضای مه آلود و ترسناک تقابل های مخرب جهانی و منطقه ای، از درزهای دیوارهای قطور سانسور و مغزشویی بین المللی که ساخته شده اند تا چشم همگان به تاریکی و دیدن حضور ظاهرا "منحصر به فرد" خفاش های خون آشام و انگل هایی که امروز در سیاست جهانی بر کرسی های قدرت و رقابت نشسته اند عادت کند، حقایق دیگری نهفته است. حقایقی در مورد شرایط جهانی، در جبهه قطب سوم، در قطب بشریت متمدن وجود دارد، که لازم است در ادامه به آنها نگاهی بیندازیم.
اما شرایط داخلی!
در کوران فقر و تباهی و فلاکت و جنگ روزانه اکثریت جامعه برای رسیدن به حداقلی از معیشت، به "راهکارهای" نظام، از جمله "چاره ای نیست" و بخصوص مقولاتی چون سه جانبه نگری و مذاکرات بر سر حداقل دستمزد و نماینده کارگری و "چانه زنی" از بالا و فشار از پایین و ... بپردازیم! به این "نور" های نظام، در انتهای تونل تاریک فقر و فلاکت طبقه کارگر در ایران، نگاهی بیندازم!
زبان و لحن و "ژست" کارگر پناهانه ای که جمهوری اسلامی در انقلاب ٥٧، در گریز از سرنوشت رژیم سرنگون شده، به آن روی آورد و طبقه کارگر را هر روز در میدان سیاست داخلی و نه فقط "منافع صنفی"، فعال و در میدان نگاه داشت، در تمام طول چهار دهه حاکمیت ش، "وبال گردنش" شد. چه آنجا که تلاش کرد با دوختن لباس ایدئولوژی اسلامی بر تن تشکل ها و اجتماعات کارگری و ایجاد شوراهای اسلامی کار و انجمن های اسلامی در محیط های کار و تسخیر خانه کارگر، نیروی کار را ساکت نگاه دارد و چه تلاش هایش در میدان پروپاگاندای قرون وسطایی و مذهبی "مستضعف" پناهانه، برای تقدیس فقر در مقابل رفاه، شیون در مقابل شادی، مرگ در مقابل زندگی، برای تن دادن به "جهنم" روی زمین به امید خریدن "بهشت" در "آخرت" و مرگ! رویکرد و مناسباتی با طبقه کارگر ایران، که بیش از چهار دهه است که نیروی کار، نسل پس از نسل، در دل هزاران هزار اعتراض و جنگ و شورش و تحمل اعدام ها و زندان ها و شکنجه ها، و با اهرم "زور" غیراسلامی و متمدنانه کردن فضای فرهنگی در محیط های کار و زندگی، نسبت به ماهیت ضد کارگری و ضد انسانی نظام، آگاه تر شده است. طبقه کارگر همه حربه های نظام را در یک جنگ و جدال چهل ساله، بی اثر کرده است! کل نظام را تماما در مقابل خود، "رو در رو" و نه "در کنار خود"، به شکست کشانده است. کلاه گشاد "مستضعف پناهی" و مضحکه های فصل دستمزده ها و مذاکرات و سه جانبه نگری و .. را لگدمال و بر صورت "شعبده بازان" حاکم پرتاب کرده است. تا جایی که تغییر رویکرد با طبقه کارگر و برگرداندن آن به "نقطه اول" و "نرمال" جوامع سرمایه داری موجود در جهان، برای رژیم ممکن نیست. برگرداندن آن به "رویکرد نرمال" این "رویای" مدفون شده زیر آواری از جنایات علیه طبقه کارگر، در ایران برای جمهوری اسلامی و هر رژیم بورژوایی دیگری به سادگی ممکن نیست.
برخلاف "رویکرد نرمان"، برخلاف ذهنیت بخش اعظم طبقه کارگر در سراسر جهان و بخصوص در جوامع پیشرفته و "نرمال" که عملکرد تاریخی رفرمیسم در جنبش کارگری ذهنیت بخش اعظم آن را در انقیاد خود نگاه داشته است، برای طبقه کارگر در ایران در نظام استثمارگر کاپیتالیستی که این طبقه در آن تاریخا کار و زندگی کرده و میکند، جایی که رفرمیسم در درون جنبش کارگری هرگز کمترین رگه تاثیرگذاری در سوخت و ساز اقتصادی طبقه کارگر نبوده است، نه در سطح تئوریک، که در تجربه زیست و جدال بخصوص چهار دهه خود، "همه با هم"ی وجود نداشته و ندارد! در ذهنیت همگانی و طبقاتی در ایران، بین طبقه کارگر و بورژوازی، منافع مشترکی موجود نیست. نه جنگ و نه تحریم و نه اوضاع بین المللی تغییری در این واقعیت نداده و نمی دهد. زنده بودن شعله همیشه روشن اعتراضات کارگری بر سر معیشت، گواه این واقعیت است. از این روست که در ایران، سوخت و ساز اعتراضی طبقه کارگر، تحرکات سراسری کارگری، برای معیشت و آزادی های سیاسی و .. برخلاف بخش اعظم جوامع دیگر، همیشه هسته و مرکز تحولات سیاسی بوده و هست. این واقعیت است که موجب شده است که در دل همه شورش ها و تحولات سیاسی تعیین کننده در ایران، حتی تحرکات خودبخودی و کمتر سازمان یافته، مدام خطر سوسیالیسم به شکلی سیستماتیک، گوشزد می شود. "خطری" که مدام، از بیت رهبری، تا دلسوزان "مستضعف پناه" نظام و نشریات رنگارنگ شان، و از طرف شخصیت های اپوزیسیون گذشته پرست هوادار نظام سابق، به عنوان یک خطر واقعی گوشزد می شود. بر متن این واقعیت مادی است که کمونیسم، به عنوان یک جنبش زنده و کارگری، در ایران یکی از روشن ترین و قدرتمند ترین تحرکات کمونیستی در سراسر جهان است! چه در سطح نظری و روشن بینی و چه در سطح پراتیکی!
تا جایی که به بحث فصل دستمزد ها و رویکردهای "کارگر پناهانه" این و آن بال نظام می رسد، طبقه کارگر ایران، بخش آگاه آن، پاسخ خود را در مباحث کمونیسم کارگری در مورد قانون کار، "کار ارزان و کارگر خاموش" و قانون کار آلترناتیو خود در "برنامه یک دنیای بهتر" را، دریافت کرده است. حق خود را، از دریچه آن مباحث، روش تر و آگاه تر می شناسد و کلاه مباحث "فصل تعیین دستمزدها" و مضحکه مذاکرات و سه جانبه نگری و ... برایش گشاد تر از آن است که بر سرش رود.
اما هنوز جای این سوال باقی است که آیا طبقه کارگر تا سرنگونی نظام و برپایی سوسیالیسم و ساختن نظام آلترناتیو و پیاده کردن قانون کار آلترناتیو خود، ناچار است که فقر و فلاکت و محرومیت افسار گسیخته امروز را تحمل کند! به امید سرنگونی نظام، شاهد تباهی کودکانش باشد و منتظر "جنگ" یا "پایان مذاکرت" و یا "سرنگونی"!
پیشتر گفتم که، اگر بساط این ریاکاری ها و فریبکاری های "فصل دستمزدها" و رفت و آمد های "نماینده کارگری" خود گمارده و بحث های حول آن گرم است، نه برای "جلب کارگران" که مضحک ترین ادعایی است که امروز ممکن است کسی پرچم آن را بر دارد، که اساسا برای به پشت صحنه راندن آن امکاناتی است که در همین شرایط و در دل همین جهنم، یک زندگی متناسب با شرایط روز، مرفه و سالم را، میتوان برای طبقه کارگر و نیمه زیر خط فقر زندگی کن جامعه، تامین کرد.
آن امکانات کدام است؟
آن رفرمیسمی که در تاریخ و در جوامع پیشرفته صنعتی که قلب آن در اروپا بود، متولد شد، هرگز در ایران موجودیت نیافت. رفرمیسم و تغییر و بهبود در چارچوب نظام کاپیتالیستی، جنبش و واقعیتی است که در بدو پیدایش و رشد نظام جدید کاپیتالیستی، در هراس از به میدان آمدن گورکنان اش، طبقه کارگر، شکل گرفته بود. این رویداد در ایران ریشه ای ندارد و نمی توان مدل های کاریکاتوری از آن مهندسی کرد.
رفرمیسم، تردیونیسم و پارلمانتاریسم، واقعیتی است که در زمان خود دستاوردهایی داشت و تاثیرات آن هنوز در رابطه جنبش کارگری با بورژوازی برجا است. تاثیراتی که دهه ها است بورژوازی در اروپا برای خلاصی از آن تاثیرات و دستاورد ها، با طبقه کارگر در جدال است. از حق اعتصاب تا امنیت شغلی و قراردادهای جمعی و تامین معیشت با "چانه زنی از بالا و فشار از پایین" و حق تشکل و دخالت در پارلمان ها و تعیین سیاست در بعد سراسری، عرصه های جدالی است که در آن بورژوازی در غرب بخش های زیادی از آن را بازپس گرفته است!
دولت های رفاه، سوسیال دمکراسی ها، که دهه ها قبل رفاه نسبی، سلامت، و شان و منزلت و زندگی های نسبتا انسانی تری برای نیروی کار بدست آورده بود و "رفرمیسم" را در مقابل "کمونیسم"، به عنوان یک جنبش سیاسی بورژوایی که میتواند در بعد اقتصادی"عدالت نسبی" بوجود بیاورد قرار داده بود، امروز به چیزی چون "تاریخ باستان" تبدیل شده است. هنگامی که نماینده کارگری که به بالا تحمیل شده بود و در مذاکرات بر سر معاش و حق کارگر چانه زنی میکرد و احزاب آن در پارلمان ها و نهادها مذاکره می کردند و قانون تصویب می کردند، تاریخ سپری شده جدال دو طبقه در غرب و در چارچوب یک نظام کاپیتالیستی است. بخشی از مطالباتی که کمونیسم کارگری در ایران آن را در " برنامه یک دنیای بهتر" تدوین کرده است، متکی به چنین امکاناتی در چارچوب یک اقتصاد بورژوایی است که میتوان به بورژوازی تحمیل کرد، هرچند که مقاومت بورژوازی منجر به واژگونی نظام شود.
آن تاریخ، آن نظام کاپیتالیستی، و آن بورژوازی، متعلق به شرایطی است که در آن، فشار جنبش کمونیستی و سوسیالیسم زمان خود که برای دگرگونی بنیادین و ماندگار "چون شبحی بر فراز اروپا به حرکت درآمده بود" استثمارگران را ناچار کرده بود، سرکیسه را شل کنند. واقعیتی که در ایران هرگز امکان شکل گرفتن پیدا نکرد.
در ایران، جنبش های سیاسی که تلاش کردند که به تن آن جامه عمل بپوشانند، شکست خوردند! شکست انقلاب مشروطه، جمع شدن کامل بساط "پارلمانتاریسم" و "تردیونیسم" و "رفرمیسم"، و پس از آن شکل گیری کاپیتالیسم از بالا و توسط بورژوازی غرب و در تقسیم کار جهانی که در آن سهم ایران، حفظ و گسترش بازار "نیروی کار ارزان و ساکت" و ضرورتا حکومت های پلیسی و دیکتاتوری بود، آخرین میخ را بر تابوت امکان رشد هرنوع رفرمیسم در رابطه کار و سرمایه در ایران، زد. دلقک بازی های "پارلمانتاریسم" در ایران و جدال دو جناح اصلاح طلب و اصولگرا و سواستفاده از بازار "کارگر پناهی" این و آن عنصر مرتجع، نه کاریکاتور آن پارلمانتاریسم و رفرمیسم، که تقابل مشتی انگل در قدرت و "هم خانواده" در یک ساختار دیکتاتوری اسلامی، برای بردن سهم بیشتری از قدرت است.
هدف از تکرار این داده های تاریخی، این است که نشان داد که در نظام های کاپیتالیستی، با یا بدون عملکرد هیچ رفرمیسمی از بالا، میتوان رفاه و زندگی نیروی کار و کارکنان جامعه را فراهم کرد! در هر شرایطی در دل جنگ و تحریم و بحران هم، میتوان مجبورشان کرد که زندگی و سلامت و شان و منزلت نیروی کار، و مردم تحت انقیاد حکومت های بورژوایی، از ایران تا اروپا و آمریکا و .. را تامین کرد. این آن امکانی است که آگاهانه و با بمباران سم این ادعا که گویا "همه با هم قربانی ظلم آمریکا و اسرائیل" هستند، به پشت صحنه رانده شده است.
"سیستم مالیاتی"، این "رابین هود" های جهان مدرن و صنعتی، مبتنی بر گرفتن هرچه بیشتر از ثروتمندان و دادن هرچه بیشتر به فقرا! گرفتن هرچه بیشتر از استثمارگران و دادن هرچه بیشتر به استثمار شوندگان! گرفتن از بورژوازی و خرج نیروی کار و مردم کردن، در هر شرایطی میتواند عمل کند.
بکارگیری این "رابین هود" های جهان بورژوایی، هرچند که تاریخا برای کاهش فشار شبح کمونیسم و برای "حفاظت از مالکیت اقلیتی بر ابزار تولید" عمل کرده است، ممکن است. این تغییر امروز، تنها و تنها به زور و فشار از پایین ممکن است! برای بکار انداختن مکانیسم ماشه آن، نیازی به در انتظار "پایان تخاصم با آمریکا و اسرائیل" و پایان "خطر جنگ" و یا در انتظار "سرنگونی"، ماندن ندارد! اگر امروز این مکانیسم کار نمی کند، نه به دلیل ناکارا بودن و غیرممکن بودن آن، که تنها و تنها به دلیل نبودن آن شبح و ترس بر فراز سر استثمار شوندگان است.
طبقه کارگر ایران برای مهار فقر و فلاکت و دسترسی به یک زندگی حداقل مناسب، انسانی نباید تا سرنگونی رژیم منتظر بماند! میتواند مجبورشان کند که سر کیسه را شل کنند! حتی اگر در این سیر ناچار شود رژیم را به زیر بکشد!
اگر "رابین هود" سده میانه در انگلستان هنوز صنعتی نشده، به زور "فردی" از ثروتمندان می گرفت و به فقرا می داد، نظام کاپیتالیستی جهان صنعتی، سرکیسه را طور دیگری شل میکند. سیستم مالیاتی، و حسابرسی متشکل و توده ای کارگری، از همه دارایی ها و درآمد و ثروت بورژوازی، از کارفرما و شرکت ها، تجار تا پیمانکاران و بنگاههای مالی و تجاری و .. تا نمایندگانشان در انواع نهادهای قدرت سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و .. گرفتن از آنها و بازگرداندن به جامعه، به نیروی کار و مردمی که این دارایی ها و ثروت را به جیب شان ریخته اند، شرایط نمی شناسد! این دارایی ها چه در شرایط جنگی، چه تحریم و چه خطر این و آن، موجود است! دست نیروی کار و نیروی مولد به آن نمی رسد.
اخبار اقتصادی، حجم عظیم رو به رشد ثروت اندوزی مشتی انگل مفت خور سرمایه دار، شرکت ها و اشخاص که چه جنگ باشد و چه صلح، چه "دارو" تولید شود چه اسلحه و بمب، چه مذاکره بشود یا نشود و ..، اخبار بازار سهام و رویدادهای اقتصادی نیست! اخبار مربوط به امکانات جامعه و نیروی کارکن جامعه است که در انحصار اقلیتی از دسترس آنها دور نگه داشته شده است. یک محاسبه سر انگشتی میتواند به هر فعالی نشان دهد که با حسابرسی شفاف و روشن، بستن نرخ بالایی از مالیات بر درآمد و دارایی ها و ثروت، بخش مرفه و ممتاز جامعه، که غالبا سرشان به نهادهای قدرت وصل است، می توان نه تنها زندگی "بخورو نمیر" که یک زندگی انسانی را در هر شرایطی مهیا کرد! کوبا سوسیالیستی نبود، اما قادر شد در عظیم ترین شکاف های جهانی، بیشترین منابع را به رفاه و سلامت و زندگی مردم اختصاص دهد، در حالی که ماشین جنگی و کودتاهای ممتد آمریکا و خطر امریکا، همیشه بالای سرش بود.
میتوان در میدان جنگ های تخریبی و تحریم و کمبود و ... که اکثریتی را به قههرا کشانده است و اقلیتی قله های ثروت شان بلندتر، انسان کارکن، اکثریت جامعه، چون انسان زندگی کند! کودک اش از مداوای موجود در جامعه دستش کوتاه نشود و زنده بماند! گرسنگی و محرومیت نکشد! محاسبات خودشان نشان میدهد که پول و کالا و رفاه در همه حال می تواند تامین شود، اما سهم اکثریت نمی شود! در دوره جنگ و تحریم و .. قطعا میزان و تنوع آن تحت تاثیر قرار میگیرد. اما کیفیت زندگی انسان و نیازهای اساسی، کاملا میتواند تامین شو. اگر قدرت جمعی کارگری فشار حسابرسی و توقعات خود از یک سیستم مالیاتی شفاف و کمی "عادلانه" و "منصفانه" و "رابین هودی" جهان امروز کاپیتالیستی را به کار اندازد. هرچند در دنیای واقعی و بخصوص در ایران، مقاومت طبقه حاکم، مقاومت جمهوری اسلامی در این جدال، بی تردید سیر سرنگونی آن زیر فشار جنگ و شورش و انقلاب کارگری برای معاش، را تسریع میکند.
کارگر کمونیست در این شرایط جبهه نبرد خود را به روشنی معلوم میکند و آن را قربانی "نامعلوم بودن" فاکتورهای روز، در جدال های جهانی و منطقه ای و ... نمی کند! جبهه نبرد معلوم است! معیشت و منزلت انسانی! خود طبقه هر روز آن را فعال نگه داشته است! معاش طبقه کارگر، در گرو جنگ هیچیک از قدرت های داخلی و خارجی نیست. دروغ میگویند! این فقر و فلاکت "باران زحمت" خارجی ها نیست "باران رحمت" داخلی ها است. داخلی هایی که هرگز امکان یک زندگی حداقل و انسانی به نیروی کارکن، به طبقه کارگر و به اکثریت مردم محروم در ایران نداده اند.
شورش فقرا، "رابین هود" های امروز را میخواهد و این ها کارگران کمونیستی هستند که قبول نمی کنند! بهانه ها و توجیهات و را نمی پذیرند! می توانند به همگان نشان دهند و بقبولانند که زندگی و دارو و مسکن . ..و هست، سهم آنها نمی شود. میتوانند طبقه کارگر را متحد و متشکل برای شل کردن سر کیسه مشتی اقلیت مفت خور، به میدان آورند. گرفتاری در این سیکل تباه کننده، شانس ادامه این وضعیت را بالا میبرد و خارج شدن از آن، شانس پایان آن را!
ادامه دارد
٢٩ آبان ١٤٠٤ - ٢٠ نوامبر ٢٠٢٥
