استراتژی یا "راهبرد" هدف‌ درازمدت و برنامه ریزی عملی برای رسیدن به آن در همه ی عرصه های اقتصاد، سیاست، و جامعه است. حتی در عرصه ای مربوط به کار و زندگی انسان اهداف کوتاه و بلند مدت و یا استراتژی اهمیت دارد.  

در اینجا میخواهم به این سوال جواب بدهم که استراتژی طبقه کارگر در تحولات سیاسی ایران چیست و برای رسیدن به آن چه باید کرد؟ 

اما  قبل از جواب به این سوال، باید خود تحولات و کشمکش ها و مبارزه طبقاتی و سیاسی در ایران را بشناسیم. دشمن و دشمنان مقابل خود را بشناسیم. به این معنی باید بدانیم که،

اولا، جمهوری اسلامی از بدو تولد تا امروز چه برنامه و اهدافی را تعقیب کرده است. به معنایی استراتژی جمهوری اسلامی چه بوده و هست و برای تحقق این  اهداف چکار کرده و امروز کجا ایستاده است؟

دوما، جریانات و نیروهای اپوزیسیون رژیم کدامند و آنها چه اهداف یا استراتژی ای دارند.

۱- جمهوری اسلامی

استراتژی رهبران جمهوری اسلامی در آغاز کار، صدور اسلام به جهان و رهبری جهان اسلام  بود. جمهوری اسلامی رویای رهبری جهان اسلام از خاورمیانه تا شمال آفریقا  را در سر داشت. حتی در ذهنی و تخیلی ترین حالت  تبدیل کردن کاخ سفید به حوزه علمیه شیعی، آماده کردن زمینه ی ظهور امام زمان و رسیدن به قله!  

هم خمینی و هم خامنه ای برای رسیدن به اهداف و استراتژی صدور اسلام به جهان، قبل از هر چیز لازم بود در ایران قدرت سیاسی را قبضه کنند و یک حکومت اسلامی تشکیل دهند. داراییهای جامعه را به تصرف خود در آورند. علاوه بر حفظ ارتش شاه، نیروهای نظامی ویژه ی سپاه پاسداران، بسیج، پلیس مخفی سازمان دهند و در نتیجه جامعه را میلیتاریزه و امنیتی کرده و با تفتیش عقاید و زندان و بازداشت و اعدام های گسترده و بدون وقفه، جامعه را ساکت و خفه نگه دارند. 

و این هدف شوم در میان آتش و خون قتل عام های دهه شصت به نتیجه رسید  و جمهوری اسلامی برپا شد. 

گام بعدی صدور اسلام به معنای سیاسیش برپا کردن حکومت اسلامی در هر جای جهان که زمینه هایش وجود داشته باشد بود. این فقط یک شعار نبود. بلکه خمینی و سپس خامنه ای و اعوان و انصارشان برای رسیدن به این هدف یا استراتژی، دست به کار شدند و در کشورهای زیادی در اطراف خود نیروهای نیابتی گسترده ای سازمان دادند، تامین مالی و تجهیز نظامی کردند تا به تشکیل حکومت های دینی به سبک جمهوری اسلامی در کشورهای خود اقدام کنند. جمهوری اسلامی میخواست خانه کعبه را ازخانواده ی آل سعود بگیرد، کربلا و نجف را از چنگ صدام حسین و زینبیه را از دست سوریه در بیاورد. با سرنوشت مردم فلسطین بازی کند تا حکومت اسلامی فلسطین توسط حماس و جهاد اسلامی بسازد و در لبنان هم حکومت اسلامی توسط حزب الله تشکیل شود. هنوز این ها هم کافی نبود. در نتیجه نفوذ خود را در خاورمیانه تا شمال افریقا و مناطق بیشتری از یمن تا کشورهای فقیر و جنگ زده ی شمال و شرق افریقا مثل  نیجریه، سومالی، سودان و غیره گسترش داد.  

در نتیجه ی این اهداف در عمل و پس از نزدیک نیم قرن، داراییهای جامعه صرف تامین این استراتژی یعنی رهبری جهان اسلام شد. اما نه تنها این هدف حاصل نشد، بلکه در نتیجه، ایران 90 میلیونی تا امروز به خاک سیاه نشانده شده است. اکنون خود جمهوری اسلامی از جانب طبقه کارگر و زحمتکشان و زنان برابری طلب و جوانان آزادیخواه به چالش مرگ و زندگی کشیده شده است. امروز هدف و استراتژی رهبری جهان اسلام  به استراتژی بقا در داخل تغییر کرده است. حفظ موجودیتی که دیگر مشروعیت ندارد و ستون هایش در حال فروریزی است. 

امروز ایران 90 میلیونی خواهان عبور از کلیت نظام است. جمهوری اسلامی درمحاصره خواستهای رفاهی و آزادیخواهی و برابری طلبی بیش از بیست میلیون کارگر و زنان نصف جامعه و جوانانی است که میخواهند شرایط تیره و تاری که به آنان تحمیل شده است را تغییر دهند. بنا بر این در یک کلام استراتژی بلندپروازانه و رویاهای رهبران جمهوری اسلامی و صدور اسلام و رهبری جهان اسلام  یکی پس از دیگری شکست خورده است. تنها راه باقیمانده ی پیشاروی جمهوری اسلامی حفظ نظام بهر شکل ممکن است. اولین و آخرین راه پیش پای خامنه ای و اعوان و انصار سپاهی و اطلاعاتی و امنیتی اش، تشدید سرکوب و ایجاد خفقان است. 

امروز میدان جنگ مرگ و زندگی نظام درداخل ایران است. یک جنگ طبقاتی و اجتماعی برای پایین کشیدن نظام و برقراری جامعه ای آزاد و برابر. جنگ دو نیروی متخاصم  جامعه با نظام دین و سرمایه. جمهوری اسلامی در منجلاب فقر و فلاکت و گرسنگی و تشنگی و تاریکی که به جامعه تحمیل کرده است، دست و پا میزند و راهی برای برون رفت ندارد. تلاش برای بقا  آخرین سنگر نظام در مقابل ده ها میلیون کارگر و زحمتکش و زن و جوان ایران است.  

۲- اپوزیسیون بورژوایی جمهوری اسلامی 

اپوزیسیون بورژوایی جمهوری اسلامی یک دست و یک پارچه نیست. ما شاهد دو نوع استراتژی متفاوت اپوزیسیون داخل و خارج جمهوری اسلامی هستیم:

- استراتژی تغییراتی از درون نظام و نوعی استحاله 

- استراتژی رژیم چینج با دخالت نظامی خارجی "امریکا، اسراییل..."  برای تغییر از بالای نظام جمهوری اسلامی.

یکم- استراتژی تغییراتی از درون نظام و نوعی استحاله 

 بخشی از ناراضیان درون نظام که با جریان اصلاح طلبی شروع شد، امروز به دنبال استحاله جمهوری اسلامی هستند. این بخش اپوزیسیون درون رژیم از رهبری کنونی جمهوری اسلامی یعنی خامنه ای و آن بخش که حول بیت رهبری جمع اند میخواهد سر عقل بیایند و رفراندوم  کنند تا از فروپاشی نظام جلوگیری بشود و با تغییراتی در بالا از جمله حذف ولایت فقیه از قانون اساسی، چهارچوب نظام محفوظ بماند. 

این بخش خواهان سرنگونی نیستند، چرا که خود از آغاز تا به امروز در سیاستهای خارجی و اداره جامعه از طریق سرکوب عریان و تحمیل فقر و فلاکت به جامعه در داخل، شریک و سهیم اند. سرنگونی جمهوری اسلامی به معنای حذف همه ی جناح های درون نظام است. بنا بر این تلاش می کنند بهر شکل ممکن جمهوری اسلامی را با حک و اصلاح و تغییراتی فرمال حفظ کنند. این بخش ناراضی درون نظام بسیار گسترده و فاقد انسجام درونی است. استراتژی این بخش آنطور که اعلام شده، رفراندوم و مجلس موسسان قانون اساسی جدید برای تغییراتی از بالا و جابجایی مهره هایی از درون و بیرون نظام جمهوری اسلامی است. در یک کلام جمهوری اسلامی منهای ولایت فقیه.

این استراتژی از زمان اصلاحات تا امروز به دنیا نیامده مرده است. هیچ عقل سلیمی باور نمی کند که جمهوری اسلامی و رهبری کنونی که دست خامنه ای و بیت و سپاه است، خود را از درون منحل کند. خامنه ای و اعوان و انصارش بر این باورند که هر حرکتی بسوی استحاله و تغییر و تحولی از بالا، زمینه را برای تهاجم توده های مردم  فراهم می کند. 

در بینابین این ها گروه ها و شخصیت های گوناگون و همه رنگ هستند که بعنوان ملی- مذهبی، دگراندنیش، لیبرال، دمکراسی خواه و فدرالچی قومی بنا بر حال و  هوای سیاسی ایران، زمانی اصلاح طلب یا معتدل و بخشا سرنگونی خواه  میشوند.  

دوم- استراتژی رژیم چینج با دخالت نظامی خارجی "امریکا، اسراییل..."  برای تغییر از بالای نظام جمهوری اسلامی.

این بخش اپوزیسیون هم از جریانات متضاد و متناقضی تشکیل شده است. این بخش اپوزیسیون علاوه بر تشدید تحریم ها، خواهان جنگ و حملات اسراییل و امریکا به ایران است. بخش رادیکال این اپوزیسیون جنگ را عامل اصلی برای سرنگونی جمهوری اسلامی میداند و بخش خجول تر جنگ را موجب تضعیف جمهوری اسلامی تعریف می کنند. درعمل و واقعیت، رهبری این استراتژی، دولت کنونی اسراییل است. افسار این بخش اپوزیسیون دست نتنیاهو با حمایت ترامپ است.

اما ادامه ی تحریم ها و تهدیدات نظامی و تداوم حملات نظامی اسراییل با حمایت امریکا، نتیجه اش علاوه بر کشتار و ویرانی زیر ساخت های جامعه، سرنگونی تمام و کمال نظام نیست بلکه احتمال فروپاشی رژیم، از هم گسیختن شیرازه ی جامعه و برقراری هرج و مرج و حتی جنگ داخلی است. 

استراتژی یک و دو از یک جنس اند و یک هدف دارند. هدف اصلی جلوگیری از انقلاب توده ای ازپایین و سرنگونی تمام و کمال نظام با همه ی نهادهای سیاسی و نظامی و امنیتی است. چرا که از نظر این دو بخش مدعی قدرت از بالا،  توده های مردم فاقد صلاحیت دخالت مستقیم در تعیین سرنوشت سیاسی و اداره جامعه هستند. از نظر این دو بخش راست ارتجاعی داخل و خارج جمهوری اسلامی، مردم به وکیل و وصی نیاز دارند. این دو بخش ضد انقلاب اجتماعی و ضد طبقه کارگر و سوسیالیسم و آزادی و برابری اند. 

سلطنت طلبان، رضا پهلوی فرزند شاه مخلوع را علم کرده اند که خود را هنوز وارث تاج و تخت پدر و صاحب ایران میداند. کسی که تمام عمرش را با هزینه ی سفره ی مردم ایران که توسط پدر و خانواده اش در خارج کشور سرمایه گذاری شده و یا با خود بیرون برده اند در ناز و نعمت و بیخیال زندگی فلاکتبار جامعه ی ایران گذرانده است. 

فرقه مجاهدین هم سال ها است رییس جمهور خودخوانده اش "مریم رجوی" را تعیین و معرفی کرده است. مجاهدین در همه ی این دهه ها کارش پادوی و ابزار سیاستهای ارتجاعی دول منطقه و امریکا و اسراییل است. 

خصوصیت جریانات و مهره های طیف رنگارنگ سلطنت طلب و مجاهدین و دیگر جریانات بینابینی، بی پرنسیپی سیاسی، لمپنیسم، فرصت طلبی، عوامفریبی و اساسا مهره های بازی در شکاف دولت های منطقه و ابزار سیاست های امریکا و اسراییل هستند. مهره های بی شخصیتی که به فراخور اوضاع رنگ عوض می کنند. 

همه ی این طیف های یک و دو و بینابینی ها، ربطی به منفعت طبقه کارگر و مردم آزادیخواه و زنان برابری طلب ندارند. جستجو کردن متحدین خود در میان  نیروهای نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی مثل سپاه و بسیج و ارتش و نیروهای انتظامی، یک نمونه ضدیت با مردم و بیربطی این جریانات با جامعه ی ایران است. ترسو و خائن نامیدن مردمانی که برای حفظ جان خود و کودکان و خانواده هایشان زیر بمباران اسراییل از تهران بیرون رفتند، تنها یک نمونه کوچک لمپنیسم سیاسی سلطنت طلبان است. طبقه کارگر و جامعه ایران اما باید تحرکات ضد انقلابی این جریانات را زیر نظر داشته  و بعنوان عوامل بازدارنده و مخرب بشناسند و مانع فریب بخش نا آگاه جامعه از طرف این نیروهای سیاه و ضد کارگری و ضد کمونیستی گردند. 

۳- استراتژی سرنگونی جمهوری اسلامی با انقلاب توده ای از پایین

صاحب این استراتژی طبقه کارگر، زحمتکشان تهیدست، زنان و جوانان آزادیخواه است. نیرویی طبقاتی و اجتماعی که نمیتوان آن را اپوزیسیون جمهوری اسلامی نامید. بلکه صاحبان واقعی جامعه اند و هدف جارو کردن کل نظام و نهادهای نظامی و سیاسی و قضایی آن و برقراری حاکمیت شوراهای کارگران و مردم است. 

این استراتژی اولا اصلاح و استحاله جمهوری اسلامی را غیر ممکن دانسته و میداند. دوما دخالت نظامی و تحریم های خارجی را مردود و بر ضد امنیت و سلامت و رفاه و آزادی مردم میداند. 

نیروی تحقق این استراتژی یعنی طبقه کارگر، زحمتکشان تهیدست، زنان برابری طلب و جوانان آزادیخواه تا کنون در اعتصابات کارگری، خیزش های مردمی، جنبش آزادی زن...، جنبش جوانان و دانشجویان در طول چند دهه جمهوری اسلامی را به چالش کشیده اند. مبارزه ی جامعه برای معیشت و رفاه و آزادی در واقع مبارزه طبقاتی اکثریت جامعه، کارگران و اقشار زحمتکش زن و مرد و جوان بر علیه نظام سرمایه داری است. مبارزه علیه طبقه ای که پوتین نظامیانش را بر گلوی طبقه کارگر گذاشته  تا بتواند هر چقدر وحشیانه تر این طبقه را استثمار و بیحقوق و سرکوب کند. طبقه حاکمه ای که با قبضه کردن داراییهای جامعه و رواج فساد و دزدی واختلاس و نظامی کردن محیط های کار و زندگی مردم و سرکوب مبارزات و مطالبات جامعه برای یک زندگی سالم و مرفه و شاد وآزاد، فلاکت محضی را به جامعه تحمیل کرده است.

بورژوازی چه در حاکمیت و چه در اپوزیسیون، طبقات و مبارزه ی طبقاتی کارگران و مردم زحمتکش را برسمیت نمی شناسد. از نظر صاحبان قدرت و ثروت، کارگران و سرمایه داران، یک ملت و زیر یک پرچم و در یک وطن قرار گرفته و منافع مشترکی دارند و آن ایران است. 

هر کارگری حق دارد بپرسد سهم من در این وطن و مرز پر گهر ایران، چیست؟  تاریخا و تا امروز ایران و وطن، دست شاهان و نظامیان و امروزه ولایت فقیه جمهوری اسلامی بوده است. سهم کارگر و زحمتکش و زن و مرد فقط کارکردن برای دستمزد و حقوقی ناچیز تا بتواند زنده بماند و برای ادامه ی کار و خدمت به میهن شاهی و اسلامی آماده شود. نسل اندر نسل شاهان و سرمایه داران حول و حوش نظام سلطنتی و جمهوری اسلامی، با قبضه ی قدرت و ثروت، اکثریت انسان های جامعه را از یک زندگی سالم و امن و مرفه و آزاد محروم کرده اند. تنها این نیست. اکثریت محرومان جامعه سیاهی لشکر و پیاده نظام حاکمان برای تمامیت ارضی و حفظ قدرت طبقات دارا در جنگ هایشان گوشت دم توپ بوده اند. معلوم نیست من کارگر و زحمتکش و جوان چرا برای تمامیت ارضی و وطنی که صاحبانش طبقات دارا و نظامیان و قوانین ضدمردمی شان است، بجنگم! استراتژی سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی در عین حال استراتژی ضد وطن پرستی و ضد دین پرستی اقلیت  صاحبان قدرت و ثروت است. 

گام اول پیروزی استراتژی طبقه کارگر، سرنگونی جمهوری اسلامی است. سرنگونی ای که نتیجه بلافصلش  باز پس گرفتن قدرت و ثروت از اقلیت طبقات دارا و حکام شان است. سپردن جامعه به دست صاحبان واقعی اش یعنی طبقه کارگر و زحمتکشان تهیدست و زنان و جوانان محروم از رفاه وشادی است. برقراری جامعه آزاد و برابر و سوسیالیستی است. سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی، یعنی بازگرداندن اختیار و اراده به انسان است. انسان دارای اختیاری که خود مستقیما و توسط شوراهای محل و کار و زندگی اداره جامعه را برعهده میگیرد. به تقسیم جامعه به طبقات دارا و ندار خاتمه میدهد. همه از نعمات جامعه که توسط انسان کارکن تولید میشود به یکسان استفاده می کنند. امنیت جامعه توسط ساکنانش و با تسلیح توده ای تامین و تضمین میشود. مقامات و القاب دولتی و نظامی از جامعه حذف میگردد. در حاکمیت شورایی کارگران و زحمتکشان هر عضو شورا صاحب رای و حرمت و انسان های برابرند.  

استراتژی سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و برقراری حاکمیت شوراهای کارگران و مردم استراتژی سوسیالیستی اداره جامعه با انسان های برابر و آزاد است. در حاکمیت شوراهای کارگران و مردم، بورژوازی خلع ید شده از ثروت کلانی که از جامعه دزدیده اند، تنها یک شهروند متساوی الحقوق با دیگران است. از کاخ ها و برج ها وبانک ها و املاک و کارخانه های غصب شده از کارگران، خبری نیست. اگر ثروت و نعمتی هست برای همه است. ما میخواهیم چنین جامعه ای را بسازیم. نیروی ساختن این جامعه یک طبقه چند ده میلیونی و زحمتکشان و زنان نصف جامعه و جوانان است. 

* ادامه دارد. (بخش دوم به راه های تحقق این استراتژی و اهداف می پردازد) 

زنده باد جامعه ی آزاد و برابر سوسیالیستی