فقر، فلاکت و مصیبتی که امروز همچون طاعون بر پیکر جامعه ایران سایه افتاده است تصادفی یا ناشی از ״کمبود منابع״ یا ״مدیریت ناکارآمد״ و حتی فساد در سیستم و نظام حاکم نیست. اینها ثمرهٔ مستقیم سیستم اقتصادی حاکم بر ایران و نماینده تام و تمام آن جمهوری اسلامی است.

سیستمی مبتنی بر بردگی مزدی و حکومتی که خود را در خدمت انباشت ثروت برای یک اقلیت انگل، مفتخور و فاسد و شرکت‌ های شبه‌ نظامی-اقتصادی مانند سپاه و بنیادها... قرار داده و در مقابل، طبقهٔ کارگر را به فقیرترین وضعیت ممکن سوق داده است. سیستمی که در آن هر میزان توسعه و امکاناتی که تولید میشود، حاصل استثمار خون و عرق طبقهٔ کارگر و زحمتکشان است، نه لطف حاکمان.!

وضعیت فلاکت بار بازنشستگان این طبقه، سیمای تمام عیار خشونت این نظام علیه اکثریت میلیونی جامعه را به نمایش میگذارد. کارگرانی که بعد از یک عمر تلاش و زحمت و تحمل درد و رنج مشقات زندگی، تحت نام "بازنشسته به مرحله وحشتناک تری از ادامه حیات پا می گذارند "، نامی که در حاکمیت جمهوری اسلامی تنها یک تعریف عملی برای آن تعیین شده است، بازنشسته از منظر این حاکمیت یعنی "تبدیل شدن از نیروی مولد به کالای اسقاطی".

کارگر بازنشسته کارگری است که تمام عمر خود را صرف تولید ارزش و ثروت برای جامعه و سیستم حاکم کرده است. کارگری که دیروز، یک "نیروی مولد" قابل استثمار و بردگی بود؛ امروز، پس از آنکه آخرین ذره توان و وجودش توسط ماشین سرمایه ‌داری مکیده شد، به عنوان یک "کالای اسقاطی" و "عنصر ایزوله" به گوشه ‌ای پرتاب شده تا در سکوت و فراموشی، نبرد مرگ و زندگی را به تنهایی و در انزوا تجربه کند. این تعریف سرنوشت محتوم هر کارگر تحت حاکمیت سرمایه‌ در ایران است. بازنشستگان امروز آینه تمام قد آینده طبقه کارگری است که علیرغم فروش نیروی کار خود هنوز فرسنگها با یک زندگی مرفه و سعادتمند فاصله دارد.

این قشر زحمتکش، که اکنون دیگر حتی نیروی کاری برای فروش ندارد، طی تنها چند سال گذشته بیش از ۲۰۰ بار فریاد اعتراض خود را به خیابان‌ ها کشانده است. فقط در طول یک سال اخیر بیش از ۷۰ تظاهرات و تجمعات اعتراضی بازنشستگان ثبت شده است. این اعداد، خود گویای عمق وضعیت فاجعه بار این بخش از طبقه کارگر است. پاسخ حکومت به این فریادهای برحق برای رفاه و زندگی انسانی چیست؟ سکوت، بایکوت خبری، مرزبندی امنیتی و در نهایت، سرکوب!. این پاسخ، پاسخ طبقاتی بورژوازی حاکم و ماشین سرکوب آن به طبقه کارگر و اقشار محروم جامعه است. حکومت به‌ عنوان نگهبان منافع بورژوازی، هیچ دینی به پرولتاریای از کار افتاده ندارد! اینرا طبقه کارگر از شاغل تا بازنشسته میدانند.

حاکمیت روی این مولفه که "اعتراض بازنشستگان خطری برای نظام ایجاد نمی‌کند"، که بازنشسته فاقد "موقعیت استراتژیک شغلی" است سرمایه گذاری میکند و با تلاش برای منزوی کردن این اعتراضات از اعتراضات روزمره و در جریان طبقه کارگر، آنرا حاشیه ای میکند و سیاست بایکوت خبری، سکوت و سرکوب را در مقابل آن در پیش میگیرد. این در حالی است که در دنیای واقعی:

وضعیت بازنشستگی نماد بی‌رحمی سیستم است، آنها تجسم زندهٔ آیندهٔ کارگران شاغل اند. مبارزهٔ آنها در واقع مبارزه‌ای برای تمامی طبقه، برای امروز و فردایی مرفه و انسانی برای این طبقه است. وضعیت امروز بارنشستگان نشان می‌دهد که سیستم کاپیتالیستی در ایران به هیچ بخشی از مزدبگیران جامعه، شاغل، بیکار، بازنشسته و ... کوچکترین رحمی نمی کند. در منطق بورژوازی زمانیکه پای سودآوری در میان است جای برای ترحم و انسانیت نیست! 

بازنشستگان پدران و مادران کارگران امروزی هستند. حمله به معیشت آنها، حمله‌ای مستقیم به خانوادهٔ کارگری و ایجاد فشار مضاعف بر کارگر شاغل است. تحمیل فقر و فلاکت به بازنشستگان بدون تحمیل فقر، فلاکت و بیحقوقی به کارگران شاغل ممکن نیست. این واقعیتی است که طبقه کارگر و بخصوص رهبران عملی این طبقه باید به داده کارگران تبدیل کنند و خشم طبقاتی کارگران را از بنیادهای این نظم تعمیق ‌بخشند. کارگر بازنشسته چیزی برای از دست دادن ندارند چون آخرین دارایی خود، یعنی نیروی کار خود برای به بردگی کشیده شدن، برای بقا و ادامه حیات را از  دست داده است. با این حال به میدان می‌آیند و پیشقراولان مبارزه ‌ای بی ‌امان می‌شوند. علیرغم شانه بالا انداختن های حاکمیت و سرکوب و ....، در میدان ماندن آنان و تداوم اعتراضات شان، نقاب دیگری از "ثبات" و "مقبولیت" را از چهره نظام بر می ‌دارد و به سایر اقشار تحت ستم جسارت مبارزه می‌ بخشد. 

طبقه کارگر و بازنشستگان آن به خوبی میدانند که جستجوی راه ‌حل در درون چهارچوب نظام موجود، توهمی بیش نیست. میدانند که نظامی که خود بانی این فاجعه است، هرگز نمی‌تواند درمانگر آن باشد. میدانند وعده‌ها و کمیسیون‌ های نمایشی نه فقط پاسخگو نیستند که بخشی از سیاست سردواندن این طبقه است. میدانند اعتراضات و مبارزات پراکنده این طبقه قادر به عقب راندن بورژ.ازی و حاکمیت‌ آن نیست. 

تبدیل این دانستن ها، این خودآگاهی به نیرویی اجتماعی نیاز به تحرکی جدی در میان رهبران عملی، نمایندگان و شخصیتهای رادیکال در طبقه کارگر، از شاغل تا بازنشسته و بیکار، است. مستلزم گره زدن مبارزه کارگران شاغل با مبارزه بازنشستگان است. هر اعتصاب و اعتراضی در کارخانه‌ها و بخش‌های مختلف باید با خواستِ تأمین حقوق بازنشستگان نیزعجین شود.

از هماهنگی و برنامه ریزی اعتراضات مشترک تا جلب حمایت اجتماعی، سیاسی و حتی مالی مردم از این اعتراضات و اعتصابیون، از ایجاد شبکه ها و کمیته هایی برای هماهنگی تا همکاری با سایر اقشار جامعه، از فرهنگیان تا پرستاران و ... نمونه های کوچکی از قدرتمند کردن یک تلاش عمومی در جامعه برای یک زندگی مرفه و انسانی است. امروز هیولای سیاه فقر بر سر اکثریت مردم سایه انداخته و تلاشی وسیعتر، گسترده تر و سازمان یافته تر را از مردم و در راس آن از طبقه کارگر می طلبد. تلاشی متکی به دخالت همه بخشهای جامعه، متکی به شبکه ای از رهبران و همزمان به شوراهای مستقل کارگری و مردمی که در مقابل سرکوب و خفقان توده وسیعی را به میدان آورد.  

باید روشن شود که مسئله، فقط "تأمین معیشت" نیست؛ بلکه تقابل با سیستم سرمایه ‌داری حاکم است که انسان را تا سطح یک ابزار اسقاطی تنزل می ‌دهد. امروز تامین معیشت بدون مقابله با نظام سیاسی-اقتصادی حاکم، که کارگر را به ״ابزار اسقاطی״ تنزل میدهد، ممکن نیست. هم حاکمیت و هم طبقه کارگر به این واقعیت واقف اند! 

اعتراضات بازنشستگان را باید نگین انگشتری مبارزهٔ طبقاتی در ایران دانست. مبارزهٔ آنها نه تنها برای نان که برای شرافت انسانی و پایان دادن به نظامی است که انسانیت را قربانی سود و انباشت سرمایه می‌کند. تنها با "اتحاد، سازماندهی و مبارزهٔ انقلابی متحدانهٔ کل طبقهٔ کارگر (شاغل، بیکار، بازنشسته) " می‌توان این سیستم غارتگر را به زباله ‌دان تاریخ سپرد و جامعه ‌ای مبتنی بر عدالت واقعی، برابری و انسانیت را بنا نهاد.

به امید همبستگی طبقاتی