احمد روزچنگ نام مریوان را در نقشه جهانی فساد در ردیف شهرهای سیسیل، ژنو، پاناما ثبت کرد. پرونده او، درست همانگونه که رسم "پدرخوانده‌ها" است ناگفته های زیادی را با خود به گور برد. نام یکی دو جین از مقامات دولتی، رده های بالای سیستم قضایی و لشکری و کشوری به روزنامه ها کشیده شد. تا دلتان بخواهد داستان از چمدانهای دلار، کیسه های طلا، لوکس و ثروت در هم تنیده با فساد و باند بازی سر زبانها است.

"احه نجار" نام خود را بر پیشانی مریوان، پایتخت کلوپتوکراسی ( حکومت دزدسالاری) ایران و منطقه کوبید.  انواع روایت از سرگذشت نجار ناقلای کُرد که با نوشابه ایستک ، از فروش آب دریاچه زریبار و شکر آمد  و با کامیونهای اسکناس دلار بازگشت، مردی که سر رفسنجانی، احمدی نژاد و روحانی رئیس بانک مرکزی و وزیر اقتصاد را شیره مالید و از آنها دلار دوشید تا مدتهای مدید سر زبانها تمام نشدنی بنظر میرسد. در پرونده قضایی "ایستک" دو حکم اعدام برای پسران خانواده لغو شد تا نبوغ دهاتی دو کولبر دروازه "باشماق" در کنترل نبض سیاسی – اقتصادی شهر شکوفا شود.  ورق را برگردانیم. 

کاپیتالیست کارگری و انسانی!

در پرونده روزچنگ یک گلوله شلیک نشد. گاو صندوقی منفجر نگشت. از دستگاه های چاپ پول تقلبی خبری نیست؛ اثری از جرم و جنایت و زورگویی پیدا نمیشود... از احمد روزچنگ و پسران بعنوان کاپیتالیست مردمی، انسانی و شاید هم کارگری نام برده میشود. اما  این افسانه از ریشه  قلابی است. "مدرن" و بیشتر از هر چیز رژیمی است. پسا دو خردادی است. بوی جمهور و اسلام را بخود گرفته است. کاپیتالیستی است... و همه پشم و پیله عُرضه و زیرکی  و حاتم بخشی او یک جا میریزد... آقا جان، ایشان خیّر و کارآفرین تشریف داشته‌اند! 

آب زیر کاه مریوانی باید ببخشند که در میان رده مقامات، فقط  استاندار کردستان در مراسم "دیدار مردمی"،  درست همانگونه که رسم پدرخوانده‌ها است، با لقب "افتخار مردم استان کردستان" و الگوی سرمایه دار کورد، خیر و شایسته،  به دلداری بازماندگان داغدار احمد روزچنگ شتافت.  

"جهود جادوگر" مریوان

داستان از ماکیاولی اعجوبه کشف ابعاد پنهانی روح پلید انسان دو پا تا جناب "جی. جی. سنتویرا" و موشکافی اقتصاد عصر معاصر،  همگی به گور هفت جد و آباد خود خندیده اند؛ همگی در کشف ابعاد فساد، از زوال فضیت تا رنگین کمان فساد سفید و خاکستری تا سیاه؛ در شناخت فساد رسمی و قانونی در همه هنجار و قراردادهای اجتماعی در نمونه ایران به زانو درآمده اند. 

رژهً دار و دسته "احه نجار" و توزیع کیسه های برنج و روغن در محلات مریوان، و همزمان نیشهای تا بناگوش باز مقامات در ضیافتهای اعیاد مذهبی، بخودی خود فاقد هرگونه ارزش پولی واقعی است، گزارشات اینترنتی از محلات در سپاسگزاری از "سخاوت" سرمایه دار خلقی، در واقع تحقیر بساط حکومتی درمانده از  تامین نان خشک و خالی در سفره‌ها  است که بازار پدرخوانده را گرم میکند. اما هنوز مساله اصلی جای دیگر است. ابعاد گسترده فقر و نیازهای مردم هر روز رکورد تازه ای را میشکند. اما الزاما ربط مستقیم میان تعداد فزاینده خیریه ها و   نیازهای مردم  بچشم نمیخورد.  مدتهاست که در مقابل بیزینس پردرامد امور خیریه و ابعاد تقلب در گزارشات مالی برای دست یابی به تخفیفهای مالیاتی و پول شویی در این رشته، داد دستگاه های دولتی را در آورده است. تاسیس یک بنگاه خیریه بسیارتر سود آورتر از یک مجتمع فولاد یا خودروسازی  است. "روزچنگ" ما یک "مرد بیزینس" است، بیزینس او برای هر کس نعمت باشد، برای کارگر یک سم، از همان قماش سود و سرمایه است و باید قبل از آنکه دیر شود، از "مار" و از "ریسمان" این خاندان اجتناب کند. 

سر و ته شهر مریوان بزحمت دو میلیون دلار میارزد. بپرسیم پس آن سوراخ  دعای طلایی چیست که از احمد نجار یک "جهود جادوگر" و در کنار ابواب جمعی  دستگاه حکومتی، از دو عضو پای چوبه دار خانواده "روزچنگ" بخش پیشگام طبقه سرمایه دار نوین خطه ایران زمین را ساخته است؟ بدون دخالت "حرامزاده های" روزچنگ هرگز دریاچه مریوان لایروبی نمیشد، حفره های آسفالت محور سنندج-مریوان مرمت نمیشد، از دستگاه دیالیز کلیه در بیمارستان شهر خبری نبود... حدس بزنید چند سال آزگار هر یک از پروژه های فوق دستمایه لفاظی و کشمکش های شهری و استانداری و کشوری بوده است؟ حدس بزنید مگر در مقایسه با انواع رشوه و کاغذبازی و دزدی، چند پروژه از این لیست سالها قبل به رسم آدمیزاد بدون خون دل و قرطاس بازی و ترکمون به اجرا در آمده بود،   چقدر مقرون به صرفه و چقدر شرافتمندانه میبود؟ 

گنج قارون در مریوان!

"روزچنگ" مریوان را در چنگ خود دارد. درآمد او را نه کسی میداند و نه کسی میتواند سر در بیاورد. اما همه میدانند که پول شویی و "سوراخهای" بودجه عمومی است که او را ثروتمند نگاه داشته و ثروتمندتر میسازد. دخالت این خانوده در سیاست و در نتایج انتخاب و انتصابها سر و صدای نئوکنسرواتیست های تازه به دوران رسیده را هم در میاورد. نگاه‌ها کنجکاو جستجوگران گنج قارون به مریوان دوخته شده است، از ما بشنوید،  اگر باد  از همین سوراخ ادامه یابد، مریوان "مرد" خود را به استانداری کردستان میفرستد و طولی نخواهد کشید سکان بورس و پاستور را یکجا بدست بگیرند...  

کسی باید باشد که بپرسد چقدر و چه کسانی موضوع  دریافت کمکهای سخاوت سرمایه دار محترم شده اند؟ "زوال فضیلت" در جهنم دره شهر فسقلی مریوان یا حتی استان کردستان هر چقدر باشد، زیاد سخت نیست که تشخیص داد این مقامات و صاحب منصبان هستتد که امروز در عزای " خیّر" خود نشسته اند. مگر چند سال میشود زیر علم "خیّر" به نان و نوا رسید، به موقعیت خود ادامه داد، و هنوز هم وجود فقر و بینوایی را در حوزه ماموریت خود تداوم بخشید؟ 

کارآفرینی، زوال فضیلت در ایران 

کمدی فساد در ایران در مقوله  کار آفرینی است که به اوج خود میرسد. زمانی در گذشته های دور که عقل بشر از  چرخش خورشید به دور کره زمین فراتر نمیرفت، " کار" از جانب پروردگار از آستین کارفرما برای شخص کارگر به منظور ترحم نسبت به بندگان فلکزده اهدا میشد تا تکه نانی را در سفره خانواده او قرار دهد.  عمر این پروردگار و این کارفرما و منطق و اندیشه پشت آن، خیلی زود در دست مبارزات کارگری مهار شد. کسی نیست بپرسد، هیاهو بر سر "کار آفرین" مرحوم برای چیست؟ مگر "ایستک" چقدر فروش دارد، چند نفر کارگر را تحت پوشش قرار میدهد؟ بپرسد مگر ایستک، مریوان و کل استان مربوطه  کدام جهنم دره است؛ مگر از دستمزد شاغلین، مگر از بیکاری صدها برابر بیشتر از تعداد کارگران شاغل، چه چیزی عاید دستگاه دولتی میشود  که از دو رئیس جمهور، دادستان، وزرا و روسای بانک مرکزی به کدام نان و نوا رسیده اند که باد در غبغب "کار آفرین" محبوب شان انداخته اند و از شراکت در  پرونده کلاه بردار مریوانی هم هنوز دو قورت و نیم کاردانی طلب دارند؟  

در آن مملکت کفتارهای سرمایه از زنده و مرده کارگر، از اشتغال و بیکاری او پول بیرون میکشند، اقتصادشان  بر پایه کار ارزان و بی حقوقی کارگر استوار است، که تازه از فقر و استیصال و درماندگی کارگر دله دزدی از دستمزدها و بیمه و دسترسی به دارو و خدمات شهری و آموزش و پرورش را سازمان دهند. هنر روزچنگ و شهره او در استفاده او از نعمت "کار آفرینی" و همه سوبسیدها و خدمات دولتی که مرز یک کارگر مجانی را پشت سرمیگذارد نیست؛ او دزدی از بیمه کارگر را عار میداند، بیمه کارگری در آن جهنم دره مگر چقدر است؟ مگر این بیمه چقدر از فرسودگی و مخاطرات یک کارگر را میپوشاند؟ گیرم قاموس پست دولتی حاکم از وزارت کار و خانه کارگر و تا تشکلهای رسمی کارگری را به یک قاب دستمال هرزگی و چاپلوسی در خدمت کارفرمای فرومایه تبدیل ساخته است که فقط دست روی دست بگذارد؛ اما در این میان روزچنگ، فرقی نمیکند از سر شم سود برای سرمایه و یا از سر نفس ساده انسانی شهرتی "عالمگیر" به هم زد... آقا جان ایشان کارگران خود را بیمه کرده است!

پول

مارکس زمانی در منطق سرمایه داری از رمز و راز پدیده "پول" پرده برداشت. مارکس بر یک پدیده ذاتی سرمایه انگشت گذاشت: پول یک کالا است. پول، پول نمیزاید. آنچه در گردش پول تعین پیدا میکند ارزش کار کارگر است. این ارزش در دستمزدهای انتهای فقر و بهره کشی و در یک کلام  کار ارزان است که در چرخش خونین و کثیف خود در دست منطق "کارگر خاموش" در برابر دید همگانی در دست سودجوی سرمایه رذالت میافریند. 

کسی در زیر زمین ویلا  یا آپارتمانهای لوکس مورد "کاپیتالیست خوش قلب" مریوان در جستجوی قهرمان عدالت ، دنبال سر نخ  دلارهای گمشده نیست. در داستان سخاوتمندی رایج، این مردم زحمتکش  و دهقانان فقیر هستند که دور قهرمان حلقه زده اند و همیشه در حق شناسی آنچه دریافت میدارند، در کنار قهرمان خود باید شمشیر بزنند و فداکاری کنند. مورد مریوان، قربانیان زد و بست های فاسد  را باید کماکان در صف نان، در جستجوی جانکاه کار، دست فروشی، دستمزدها و اضافه کاریها و همه جا یافت. در زندگی واقعی مردم زحمتکش جایی برای نمایشات پوچ و معرکه گیری اینستاگرامی نیست،  طبقه کارگر با اولین قدمهای حق طلبانه خود نه پول، بلکه مستقیما نعمات که خود خالق آنست را هدف قرار خواهد داد و بدون واسطه از حلقوم ستمگران بیرون خواهد کشید. کارگران  مسکن، رفاه، تندرستی و آسایش را از اختیار فساد و جنایت حاکم در اختیار خواهند گرفت و به کنترل در خواهند آورد؛ پول در بیان و در توجیه فقر و محرومیت، در بیان سهم بهره گیری از نعمات، در توجیه امتیازات اقلیت مفت خور جامعه  به گور سپرده میشود. در این مسیر جایی برای کاپیتالیسم بشردوستانه وجود ندارد. 

بازگشت به نجار ناقلای کرد 

رمز و راز ویژه ای در آوازه مریوان، احمد و دلارهایش نیست.  شانس به او اصابت کرد تا از شبکه مقتدر سود و سرمایه در ایران سهمی را عاید خود سازد.  شاید مهمترین هنر  دلال مریوان درست همانگونه که رسم پدرخوانده‌ها است، در تشخیص بزنگاه "فرار" در بهترین زمان ممکن باشد. حلوا و خرما و دعای خیر دلهای پاک مریوان همه آن تحفه گرانبهایی است که پدرخوانده نجار با خود به آسمان نیکوکاری به ارمغان میبرد.